قوانین زندگی

قانون رابطه مستقیم:

زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز تفكر و احساسات درونی شما ، و عملكرد و تجارب بیرونی تان رابطه مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی شرایط مالی و موفیت های شما بازتاب دنیای درونی شماست.

قانون باور:

هر چیزی را كه عمیقاً باور داشته باشید به واقعیت تبدیل می شود. شما آن چه را كه می بینید باور نمی كنید بلكه آن چیزی را می بینید كه قبلاً به عنوان باور انتخاب كرده اید. پس باید باورهای محدود كننده ای را كه مانع موفقیت شما هستند شناسایی كنید و آن ها را از بین ببرید.

قانون ارزش ها:

نحوه عملكرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است. آن چه كه

ارزش هایی را كه واقعاً به آن اعتقاد دارید بیان می كند ادعاهای شما نیست بلكه گفته ها، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.

قانون تأثیر تلاش:

همه امید ها، رویاها، هدف ها و آرمان های ما در گرو سخت كوشی است. هر چه بیشتر تلاش كنیم؛ موفقیت بیشتری كسب خواهیم كرد.

قانون آمادگی :

در هر حوزه ای موفق ترین افراد ، آن هایی هستند كه وقت بیشتری را صرف كسب آمادگی برای انجام كارها می كنند. عملكرد خوب نتیجه آمادگی كامل است.

قانون حد توانایی :

شاید برای انجام همه كارها وقت كافی وجود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم ترین كارها وقت كافی هست. هر چه بیشتر كار كنیم كارایی بیشتری پیدا می كنیم. اما باید اموری را بر عهده بگیریم كه در حد توانمان باشد.

قانون تصمیم:

مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود كه در موردی تصمیم روشنی گرفته باشیم.

قانون خلاقیت:

ذهن ما می تواند به هر چیزی كه باور داشته باشد دست یابد . هر نوع پیشرفتی در زندگی با یك ایده آغاز می شود و چون توانایی ما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده نیز محدودیتی نخواهد داشت.

قانون استقامت:

معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شكست ها و ناامیدی هاست . استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر به اندازه كافی استقامت كنیم، طبیعتاً سرانجام موفق خواهیم شد.

قانون صداقت:

خوشبختی زمانی به سراغ ما می آید كه تصمیم بگیریم هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی كنیم. همواره باید با آن بهترین بهترین ها كه در درون مان وجود دارد صادق باشیم.

قانون انعطاف پذیری:

در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطاف پذیر باشید. درعصر تحولات سریع و رقابت شدید، انعطاف پذیری از ضروریات است.

قانون خوشبختی:

كیفیت زندگی ما را احساسمان در هر لحظه تعیین می كند واحساس ما را تفسیر خودمان از وقایع پیرامونمان مشخص می سازد، نه خود وقایع. هرگز برای این كه تجربه خوشی از دوران كودكی داشته باشید دیر نیست. كافی است گذشته را مرور كنید و روشی را كه برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.

قانون تعجیل :

ما همواره دوست داریم كه هر چه زودتر به آرزوهایمان برسیم، به همیت دلیل است كه در تمام عرصه های زندگی بی قراریم.

قانون فرصت:

بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های زندگی مان به وجود می آید. پس بزرگترین فرصت ها به احتمال زیاد همیشه در دسترس ماست.

قانون خود شكوفائی:

شما می توانید هر چه را كه برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید. آن هایی كه می آموزند توانا هستند.

قانون بخشندگی :

هر چه بیشتر ، بدون انتظار پاداش به دیگران خدمت كنید خیر و نیكی بیشتری به شما می رسد، آن هم از جاهایی كه اصلاً انتظار ندارید. شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت خواهید شد

چگونه انعطاف پذير شويم  

هيچ کس نيست که در زنده گي اش با هيچ مانع و مشکلي روبه رو نشده باشد. بيشتر آدم ها در اين شرايط حس مي کنند که انگار زنده گي شان به بن بست رسيده. اما اين موضوع در زنده گي همه ما يک موضوع قابل پيش بيني و انتظار است و درست در همين لحظه هاست که تفاوت بين آدم ها مشخص مي شود.

بعضي ها مثل يک کش که حسابي کشيده شده باشد سريعا به زنده گي عادي برمي گردند و بعضي ديگر کاملا خود را مي بازند و درگير مشکلات حاشيه اي مي شوند. فکر مي کنيد قابليت بازگشت به حالت عادي در چه افرادي وجود دارد.آنهايي که قادرند بعد از رويارويي با مشکل و مانع دوباره با سرعت زياد به حالت عادي برگشته و به راه حل هايي ديگر دست پيدا کنند به نوعي از نظر فکري و روحي انعطاف پذيري خوبي دارند و در شرايطي مثل از دست دادن شغل، بيماري و يا مرگ عزيزان با سرعتي زياد کنترل زنده گي خود را به دست مي آورند.در مقابل، افرادي که انعطاف پذيري کمي دارند ممکن است خودشان در مشکل گم شوند، احساس کنند قرباني استند، براي هميشه درگير آن شوند و حتا به مکانيسم هاي تطابقي نادرست مثل سوءمصرف موادمخدر رو بياورند. اين گروه آدم ها استعداد زيادي براي ابتلا به مشکلات رواني دارند.

انعطاف پذيري ضرورتا خود مشکل را برطرف نمي کند اما به فرد اين توانايي را مي دهد تا مشکلات را پشت سر بگذارد، لذتي را در زنده گي (حتا در شرايط سخت) پيدا کند و عوامل تنش زاي بعدي را بهتر تحت کنترل درآورد. اگر شما فکر مي کنيد انعطاف پذيري کافي نداريد مي توانيد با تلاش و کسب مهارت هايي اين قابليت را در خود افزايش دهيد.انعطاف پذيري عاطفي و جسمي تا حدي يک موضوع ذاتي است. بعضي افراد در شرايط تغيير و هيجان کمتر ناراحت مي شوند. اين موضوع حتا در نوزادي هم قابل تشخيص است. انعطاف پذيري تا حدي هم به بعضي عوامل که تحت کنترل فرد نيستند مرتبط است مثل سن، جنس و ميزان مواجهه با آسيب. اما انعطاف پذيري در تمام آدم ها با تلاش و کوشش قابل دستيابي است.افراد با انعطاف پذيري بالا خصوصياتي دارند که بايد به آن توجه بيشتري کنيد تا بتوانيد آنها را کسب کرده و در خود پرورش دهيد:

▪ هوشياري عاطفي و رواني:

آنها احساسات خود را مي شناسند و دليل بروز هر نوع احساس مثبت يا منفي را مي دانند.

▪ صبر و شکيبايي:

چه روي اهدافي خارجي و چه در مورد راهکارهاي تطابقي در درون خود کار مي کنند، روي کار خود متمرکزند، آگاه اند، به مسير و فرآيند آن اعتماد داشته و از تلاش خود دست برنمي دارند.

▪ کنترل دروني:

آنها بر اين باروند که خودشان بيشتر از عوامل بيروني، کنترل زنده گي خود را در دست دارند.

▪ خوش بيني:

در اکثر شرايط، جوانب مثبت را مي بينند و بر قدرت خود اعتقاد دارند.

▪ حمايت:

با وجود آنکه به قدرت فردي خود اعتماد دارند اما ارزش شبکه اجتماعي را مي شناسند و اطراف شان مملو از دوستان و بستگاني حمايت گر است.

▪ شوخ طبعي:

حتا در شرايط مشکل زنده گي مي توانند بخندند و موضوعي خنده دار پيدا کنند.

▪ ديدگاه:

قادرند از اشتباهات شان درس بگيرند (نه فقط آنها را انکار کنند)، موانع را به صورت چالش مي بينند و اجازه مي دهند مصيبت و مشکل موردنظر آنها را قوي تر کند. زنده گي آنها معني دار است و خودشان را قرباني محسوب نمي کنند.

▪ تمايلات معنوي:

ارتباط با جوانب معنوي باعث افزايش انعطاف پذيري رواني مي شود؛ به خصوص اگر اين باور و ارتباط، دروني و قوي باشد.

▪ زود دست به کار شويد

هرچه زودتر اين قابليت را در خود تقويت کنيد، بيشتر از زنده گي لذت مي بريد، پس معطل نکنيد. به اين راهکارها توجه کنيد:

▪ باورهايتان را مثبت تر کنيد:

تحقيقات نشان مي دهد اعتماد به نفس در تطابق با استرس و بازتواني از وقايع سخت نقش مهمي ايفا مي کند. قدرت، توانايي و موفقيت هاي خود را به ياد آوريد. اگر روي توانايي خود اعتماد بيشتري پيدا کنيد، در پاسخ و غلبه بر بحران قدرتمندتر وارد عمل شده و انعطاف پذيري را در آينده هم افزايش مي دهيد.

▪ بامعناتر زنده گي کنيد:

خانم کانداس لايت نر بعد از اينکه دختر ۱۳ ساله اش توسط يک راننده مست در تصادف کشته شد موسسه مادران عليه رانندگان مست را تاسيس کرد. او تمام انرژي اش را روي اطلاع رساني مدام در مورد اين نوع رانندگان گذاشت. او مي گويد: «در روز مرگ دخترم به خودم قول دادم عليه اين قاتل خاموش مي جنگم و سال هاي بعد را براي مردم کم خطرتر مي کنم.» در اصل با مواجهه با بحران و يا حادثه بد، يافتن هدف و منظور، نقش مهمي در بازتواني ايفا مي کند. هر کس به نوعي اين کار را انجام مي دهد. شرکت در اجتماعات و فعاليت هاي مثبت، تقويت ابعاد معنوي و مشارکت در فعاليت هايي که برايتان با معني است.

▪ اجتماعي تر باشيد:

داشتن افرادي حمايت گر در اطراف خود فاکتوري حفاظت کننده است که طي بحران به کمک افراد مي آيد. داشتن افرادي که بتوان به آنها اعتماد کرد بسيار مهم است. وقتي در مورد مشکل خود با دوست يا عزيزي صحبت مي کنيد اگر چه مشکل را برطرف نمي کند اما باعث تقسيم احساسات شده، حمايت به دست مي آوريد، بازخوردهايي مثبت از آنها به شما مي رسد و راه حل هاي ممکن را براي حل مشکل مي شنويد.

▪ با آغوش باز به استقبال تغيير برويد:

استقبال از تغييرات بخش ضروري انعطاف پذيري است. با يادگيري نحوه تطابق پذيري بيشتر، وقتي با بحران روبه رو شويد در پاسخ به آن مجهز تر استيد. مردمي که انعطاف پذيري دارند از وقايع زنده گي به عنوان فرصتي استفاده مي کنند تا جهت دهي تازه اي پيدا کنند. در حالي که بعضي ها ممکن است با بروز تغييرات ناگهاني، خرد شوند، اين افراد خود را تطابق داده و بر آن غلبه مي کنند.

▪ خوش بين تر باشيد:

خوش بيني در دوران تاريکي بسيار سخت است اما اگر در همين شرايط هم ديدگاهي اميدوار داشته باشيد به بخش مهمي از خاصيت ارتجاعي دست پيدا کرده ايد.

خوش بيني به معني ناديده گرفتن مشکل به منظور تمرکز روي نتايج مثبت نيست. خوش بيني يعني درک اين موضوع که موانع موقت است و اينکه شما مهارت ها و توانايي کافي براي مبارزه با چالش هاي پيش رو را داريد. درست است که دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بسيار سخت است اما اميدواري و فقط اميد بسيار مهم است تا بتوانيد آينده را روشن تر ببينيد.

▪ به خودتان برسيد:

در مواقع تنش و بروز مشکل، آدم ها به راحتا نيازهايشان را فراموش مي کنند. کاهش اشتها، عدم تحرک و ورزش و عدم خواب کافي همگي واکنش هايي است که در شرايط بحران همه با آن روبه رو مي شوند.

ياد بگيريد حتا در شرايط سخت و مشکل هم به خودتان برسيد و روي نيازهايتان تمرکز کنيد. زماني براي انجام کارهاي مورد علاقه اختصاص دهيد. وقتي به نيازهايتان توجه کنيد، سلامت کلي خود را تقويت کرده و آن وقت قادريد از مهارت هايتان براي حل مشکل استفاده کنيد.

▪ مهارت حل مشکلات را ياد بگيريد:

تحقيقات نشان مي دهد افرادي که مي توانند براي مشکلات راه حلي پيدا کنند بهتر مي توانند با مشکل کنار بيايند. وقتي با چالشي جديد روبه رو مي شويد فهرستي از راهکارهاي بالقوه اي که مي توانيد به وسيله آنها مشکل را حل کنيد، تهيه کنيد. استراتژي هاي مختلف را سنجيده و روي روشي منطقي براي حل مشکل تمرکز کنيد. وقتي به طور منظم روي مهارت هاي حل مشکل تمرين کنيد در زمان بروز ناگهاني بحران و چالش، آمادگي بهتري داريد.

▪ اهداف تان را مشخص کنيد:

شرايط بحران، ترسناک و ناراحت کننده است. حتا ممکن است به نظر برسد اين شرايط برطرف شدني نيست. افرادي که انعطاف پذيري دارند اين شرايط را با روشي واقع گرايانه مي بينند و بعد اهدافي منطقي براي حل مشکل پيدا مي کنند. وقتي شديدا درگير مشکلات مي شويد، يک گام به عقب برداشته و ببينيد قبل از آن چه شرايطي بوده است. بعد همه راه حل هاي ممکن را در ذهن بياوريد و بعد آنها را به مراحل قابل اجرا تقسيم کنيد.

▪ براي حل مشکلات، گام تازه اي برداريد:

اگر مشکل را به حال خود بگذاريد فقط بحران را طولاني تر کرده ايد. در عوض، فورا براي حل مشکل اقدام کنيد. ممکن است راه حل ساده نبوده و يا سريعا به دست نيايد اما شما بايد براي بهتر کردن شرايط و کاهش تنش، اقدام کنيد.

▪ مهارت هايتان را بيشتر کنيد:

ساخت انعطاف پذيري ممکن است زمان بر باشد اما اصلا نااميد و خسته نشويد. طبق نظر دکتر راس نيومن تحقيقات نشان داده است انعطاف پذيري يک موضوع فوق العاده و غيرقابل تصور نيست بل کاملا معمولي است و همه مي توانند آن را ياد بگيرند. اين قابليت، با رفتار و عملکرد خاصي تعريف نمي شود و از هر فرد به فرد ديگر متفاوت است بنابراين اگر روي خصوصيات متداول افراد با انعطاف پذيري بالا تمرکز مي کنيد کار خوبي است اما يادتان باشد با تکيه بر قدرت و توان خودتان آن را اجرا کنيد.

هنگامي که گريه مي کنيد، بخنديد  

  ۲۶ توصيه به آنهايي که مي خواهند زنده تر زنده گي کنند!   

زنده گي کردن در لحظه و دم را غنيمت دانستن، آرزوي خيلي هاست. اگر اين آرزو، آرزوي شما هم هست و دلتان مي خواهد در «اکنون» زنده گي کنيد (نه در غم گذشته و فکر آينده)، اين نوشته مي تواند کمکتان کند.

۱) به خدا اعتقاد داشته باشيد

دل ها با ياد خدا، آرام مي گيرد. اين را قرآن به ما مسلمانان آموخته و تجربه اعصار و قرون، آن را تاييد کرده است. در همة اديان و مذاهب، آموزه هاي مشابهي در همين زمينه وجود دارد. ايمان و اطمينان به قدرت معنوي نامتناهي، کمکمان مي کند که آرام تر و آسوده تر، زنده گي کنيم و قدر موهبت زنده گي را بيش، از پيش بدانيم.

۲) برويد بيرون

خودتان را در خانه حبس نکنيد. وقتي هوا باراني است، زير باران، قدم بزنيد: در درياچه يخ زده، شنا کنيد. زير نور خورشيد، دراز بکشيد. روي چمن، بازي کنيد و با پاي برهنه در چمن قدم بزنيد؛ تا به طبيعت، نزديک تر شويد.

۳) از غذا خوردن لذت ببريد

فقط غذا نخوريد؛ از آن لذت هم ببريد. بافت و مزه غذايتان را احساس کنيد و هر ذره اش را بچشيد. اگر خودتان را به لذت بردن از طعم خاصي محدود کرده ايد، چشيدن غذا يتان به شما ياد مي دهد از طعم هاي مختلف، لذت ببريد و هنگامي که چيزي مي خوريد، سعي کنيد واقعا آن را بچشيد و به آرامي بخوريد.

۴) زود بيدار شويد

زود از خواب بيدار شويد و به استقبال روز برويد. طلوع خورشيد را نظاره گر باشيد. فرياد بزنيد و به خودتان بگوييد: اين روز را از دست نخواهيد داد؛ روزي را که يک هديه خداوند به شماست. لحظه لحظة روزتان را زنده گي کنيد. مديتيشن کنيد و بعدش از صبحانه تان لذت ببريد.

۵) ريسک کنيد

ما اغلب اوقات در زنده گي مان محتاطانه عمل مي کنيم و نگران هستيم که چه اشتباهي ممکن است رخ دهد. جسور باشيد و ريسک کنيد. چه چيزي براي از دست دادن داريد؟

۶) دنبال هيجان باشيد

سعي کنيد چيزهايي بيابيد که به زنده گي تان هيجان ببخشد و بعد از انجام يک کار هيجا ن انگيز، دنبال هيجان ديگري باشيد؛ البته بين ماجراجويي هاي تان زمان هايي را به آرامش اختصاص دهيد.

۷) دل بستگي هايتان را پيدا کنيد

زنده گي تان را با علايق تان بسازيد؛ اول دربارة کاري که واقعا به آن عشق مي ورزيد، فکر کنيد؛ سپس سعي کنيد بفهميد چگونه مي توانيد با انجام آن، کار و زنده گي تان را بسازيد که ممکن است مشکل باشد؛ ولي شما هم فقط يک بار زنده گي مي کنيد.

۸) از سلولتان بيرون بياييد

آيا همة روز را پشت كمپيوتر و در حال کار و يا چت در انترنت مي گذرانيد؟ روزتان را اين گونه هدر ندهيد. خودتان را از محيط سلولتان آزاد کنيد و کارهايتان را با يک لپ تاپ، در يک کافي شاپ يا روي كشتي يا در کابين مسافرتي، انجام دهيد. ممکن است براي شکست سلولتان، احتااج داشته باشيد کارتان را تغيير دهيد يا يک کار آزاد پيدا کنيد؛ ارزشش را دارد.

۹) تلويزيون را خاموش کنيد

چند ساعتمان را جلوي اين جعبه سرگرمي از دست مي دهيم؟ چند ساعت براي زنده گي کردن فرصت داريم؟ پس تلويزيون را از برق بکشيد و فقط وقتي آن را به برق بزنيد، که بخواهيد دي وي دي فلم مورد علاقه تان را ببينيد.

۱۰) برويد مسافرت

حتماً دلتان مي خواهد به مسافرت برويد؛ هنگام تعطيلات يا وقتي که بزرگ تر شديد؛ خوب، منتظر چه استيد؟ راهي براي سفر کردن پيدا کنيد. اگر اين ماه نمي توانيد، زماني به همين زودي را پيدا کنيد. ممکن است لازم باشد براي سفر کردن، ماشينتان را بفروشيد يا ديگر بيرون غذا نخوريد.

۱۱) چيزهاي اضافه را حذف کنيد

چه چيزهايي وارد زنده گي تان شده است که در فهرست کوتاه تان نبوده است؟ همه آن موارد، فقط وقتتان را هدر مي دهند و توجه تان را از کارهاي مهم، منصرف مي کنند؛ تا جايي که ممکن است زنده گي تان را با حذف کردن زوايد و چيزهايي غيرمهمي که در فهرستتان نيست، ساده کنيد.

۱۲) ورزش کنيد

براي قدم زدن، بيرون برويد. بهتر است بدويد يا شنا، دوچرخه سواري و يا كشتي راني کنيد يا به پياده روي برويد. هر کاري انجام دهيد؛ تا فعال شويد. با اين روش، زنده گي تان زنده تر خواهد شد.

۱۳) مثبت باشيد

 

اول ياد بگيريد که افکار منفي تان را تشخيص دهيد. شک هاي دروني تان، انتقاد هاي ديگران و مقايسه ها، عواملي استند که باعث مي شوند شما نتوانيد کارهايي را انجام دهيد؛ پس وقتي اين افکار به سرا غتان آمدند، کارتان را متوقف کنيد و آنها را با افکار مثبت، عوض کنيد.

۱۴) با ترس هايتان روبه رو شويد

از چه چيزي بيشتر از همه مي ترسيد؟ چه چيزي شما را به عقب مي کشاند؟ هرچه که هست، آن را بيابيد و با آن روبه رو شويد. کاري را که بيشتر از همه از انجامش مي ترسيد، انجام دهيد. اگر از بلندي مي ترسيد؟ به بلند ترين ساختمان

برويد و از بالاي آن، پايين را نگاه کنيد. فقط با رو به رو شدن با ترس هايمان، مي توانيم از آنها خلاصي يابيم.

۱۵) طعم درد را بچشيد

زنده گي فقط لذات و تفريحات نيست. درد و رنج، قسمت جدانشدني زنده گي است. ما کارمان را از دست مي دهيم؛

عشق هايمان را از دست مي دهيم؛ آسيب جسمي مي بينيم يا مريض مي شويم؛ عشقمان بيمار ميشود يا شريک زنده گي مان مي ميرد. بايد ياد بگيريم که درد و رنج را تماما احساس کنيم و واقعا اندوهگين شويم. اين، قسمتي از زنده گي است. واقعاً درد را حس کنيد و وقتي آن را حس کرديد، حرکت کنيد و لذت را پيدا کنيد.

۱۶) آرام حرکت کنيد

اين روزها سرعت زنده گي به شدت افزايش يافته است که اين، به سلامت ضرر مي رساند و مانع درست زنده گي کردن مي شود. تمرين کنيد. کارهايتان را به آرامي انجام دهيد. از خوردن گرفته، تا راه رفتن؛ تا زنده گي کردن؛ تا کار کردن؛ تا خواندن. از کاري که انجام مي دهيد، لذت ببريد و ياد بگيريد و با سرعت حلزون، حرکت کنيد.

۱۷) مهربان باشيد

به افراد بي خانمان، کمک کنيد. دل سوزي کردن را ياد بگيريد. ياد بگيريد اشخاصي را که مورد آزار ديگران قرار گرفته اند، تسکين دهيد. به بيماران، کمک کنيد. به آنها که معلوليت دارند و به آنهايي که دارند مي ميرند، ياري رسانيد.

۱۸) با بچه ها بازي کنيد

بچه ها بيشتر از هر کس ديگري، مي دانند که چگونه زنده گي کنند. آنها همه چيز را در لحظه و به طور کامل، تجربه مي کنند. وقتي آسيب ببينند، واقعا گريه مي کنند و وقتي بازي مي کنند، واقعا لذت مي برند. از آنها ياد بگيريد و به جاي اين که فکر کنيد خيلي بيشتر از آنها مي دانيد، با آنها بازي کنيد و ياد بگيريد که مثل آنها، کاملا راضي باشيد.

۱۹) با افراد مسن صحبت کنيد

افرادي خردمند تر، با تجربه تر و پخته تر از آنها وجود ندارد. آنها داستان هاي جالبي مي توانند براي شما بگويند. براي بادوام شدن ازدواجتان، به شما توصيه هايي مي کنند؛ راهکارهايي براي خلاص شدن از زير قرض ها براي شما دارند؛ براي شما از پشيماني هايشان مي گويند؛ پس شما مي توانيد از آنها ياد بگيريد و اشتباهات آنها را تکرار نکنيد. آنها، خرد جامعة ما استند. از وجود آنها، تا زماني که با ما استند، سود ببريم.

۲۰) هر هفته کاري جديد انجام دهيد

از خودتان بپرسيد که «اين هفته، چه کار جديدي مي توانم انجام دهم»؟ سپس مطمئن شويد که آن را انجام مي دهيد. لازم نيست هر هفته زبان جديدي ياد بگيريد؛ ولي مي توانيد تجربة جديدي داشته باشيد.

۲۱) مهارت هاي جديد کسب کنيد

همواره سطح خود تان را ارتقا ببخشيد؛ به جاي اين که در سطح خود بمانيد. نه به اين دليل که کامل نيستيد؛ بل به اين دليل که پيشرفت کردن، ارضاکننده و باعث رضايت مندي است. شما بايد خودتان را آن گونه که استيد، بپذيريد و خودتان را دوست داشته باشيد؛ ولي همواره بايد تلاش کنيد که پيشرفت کنيد؛ به اين دليل که پيشرفت کردن، خود زنده گي است.

۲۲) غروب آفتاب را از دست ندهيد

غروب آفتاب، يکي از زيباترين لحظات يک روز است. محلي خوب را براي ديدن غروب آفتاب، پيدا کنيد و آن را به يک آيين روزانه، مبدل کنيد.

۲۳) روزمره نباشيد

آيا کارهاي روزانه تان را هر روز به روش هميشگي انجام مي دهيد؟ تغييرش بدهيد و سعي کنيد کارهاي جديدي انجام دهيد. راه جديدي را براي رفتن به سرکارتان پيدا کنيد و روزتان را متفاوت شروع کنيد و از زاويه جديدي به کارتان نگاه کنيد. چشم اندازتان را به زنده گي عوض کنيد.

۲۴) هنگامي که گريه مي کنيد، بخنديد

خنديدن، يکي از بهترين راه هاي زنده گي کردن است. جوک بگوييد و بي دليل بخنديد. کمدي هاي فوق العاده را ببينيد و ياد بگيريد که به هر چيزي بخنديد و نقش هاي خنده دار، در زنده گي تان بازي کنيد. شما عاشقش خواهيد شد.

۲۵) گريه کنيد

بعضي افراد، به ويژه مردها، سعي مي کنند جلوي اشک هايشان را بگيرند؛ در حالي که گريه کردن، رهايي بخش است. با فلم هاي غمگين، گريه کنيد. در مراسم تدفين، گريه کنيد. وقتي آسيب ديده ايد، گريه کنيد يا وقتي که عشقتان آسيب ديده است، گريه کنيد. گريه، باعث مي شود احساساتمان رها شده، درونمان پاک شود.

۲۶) در لحظه باشيد

به جاي اين که به چيزهايي فکر کنيد که بايد انجام دهيد يا چيزهايي که براي شما اتفاق افتاده است يا نگراني هايتان يا برنامه هايتان، به اين فکر کنيد که هم اکنون چه کاري داريد انجام مي دهيد. چه چيزهايي در اطراف شما وجود دارند و چه بوها و صداها و احساساتي را داريد تجربه مي کنيد. ياد بگيريد که هر قدر ممکن است، به اين موارد فکر کنيد و همچنين تمرين کنيد که روي حال و هر کاري که در حال انجام دادن آن استيد، تمرکز کنيد.

مزایای بی منطق بودن  

   اگر منطقی نباشید، موفق می شوید. شما نباید بهانه تراشی کنید و هیچ بهانه ای را هم نپذیرید و بر موفقیت اصرار داشته باشید.   

اگر منطقی نباشید، موفق می شوید. شما نباید بهانه تراشی کنید و هیچ بهانه ای را هم نپذیرید و بر موفقیت اصرار داشته باشید.

ال رون هوبارد از منطقی بودن به "توجیهات نادرست" یاد می کند. وقتی توجیهات نادرست را می پذیرید، بیش از حد منطقی می شوید.

نمونه هایی از توجیهات نادرست:

" نمی توانم بخاری تان را امروز درست کنم چون ممکن است باران بیاید" . واقعیت آن است که تعمیرکار می خواهد به یک مسابقه بسکتبال برود.

"هیچ یک از کارگران بعد از ساعت ۵ کار نمی کنند". حقیقت آن است که رئیس مایل نیست بعد از ساعت ۵ کار کند.

" نمی توانم مبلغی را که به شما قول داده بودم بپردازم زیرا همسرم بیمار است و نمی تواند برایمان غذا درست کند". واقعیت آن است که وی پولش را جای دیگری خرج می کند.

" ما اصلاً نمی توانیم این پروژه را تا فردا تمام کنیم، چون قبلاً هم هیچ وقت یک روز زودتر این کار را نکرده ایم" . حقیقت آن است که آنها قبلاً هرگز سعی نکرده اند که کار را یک روز زودتر تمام کنند.

● چرا موافقت؟

اگر با توجیهات نادرست موافقت کنید، شکست را پذیرفته اید. بهانه ها، توجیهات و منطقی بودن هیچ نتیجه ای ندارد.

در عین حال، مخالفت، اغلب به موفقیت شما کمک می کند.

"اگر شما بخاطر باران نمی توانید بخاری را امروز تعمیر کنید، ایرادی ندارد. من سعی می کنم کسی را پیدا کنم که بتواند با وجود باران بخاری را تعمیر کند".

"به عقیده من، افراد زیادی تا بعد از ساعت ۵ کار می کنند. شما یک مدیر هستید و لازم است که برنامه ها را کنترل کنید. مایل هستید به شما نشان دهم که چگونه می توان این کار را کرد؟"

"خوب برای همسرتان متأسفم ولی ارتباط آنرا با موضوع درک نمی کنم. شما قبول کردید که پول را امروز به من بپردازید بنابراین طبق قول شما من باید الان پول را از شما بگیرم".

هنگامیکه با توجیهات نادرست مخالفت می کنید، خورشید می درخشد، پرندگان آواز می خوانند و همه چیز خوب پیش می رود. دروغها ناپدید می شوند، حقیقت آشکار شده و راه حلها نمایان می گردند.

به همان اندازه که نسبت به مشکلات در برابر دیگران بی منطق هستید باید با خودتان هم بی منطق با شید. برای مثال : " خسته هستم و می خواهم زود بروم خانه. خیلی بد است ! می بایست مخالفت کنم و سرحال باشم! با انرژی کار می کنم. امروز باید روزی باشد که بتوانم به آن افتخار کنم".

مهمترین چیزی که نباید با آن منطقی برخورد کنید،اُفت آمارها است.

"اشتباه بزرگ و فاحشی که یک مدیر می تواند در بررسی و کنترل نمودارها داشته باشد این است که نسبت به آنها منطقی برخورد کند. این کار یک توجیه آماری نام دارد".

"کسی که نقص یک نمودار را می بیند و می گوید اُه ! البته که خوب است ... در آن لحظه موضوع را به حال خود رها کرده است".

"هرگز توجیه نکنید که چرا یک نمودار اُفت کرده، با آن منطقی برخورد نکنید. یک نمودار ناقص فقط یک نمودار ناقص است و در این میان کسی رفتار احمقانه ای کرده است" ال رون هوبارد.

در برخی از موارد، همه ما به بهانه تراشی یا پذیرفتن بهانه هایی درباره آمارهای راکد یا مختصر می پردازیم. به دلیل آنکه این ها توجیهاتی نادرست هستند، هیچ راه حل ممکنی برای آنها وجود ندارد.

"وضعیت مهارتهای خواندن در ایالات متحده دارد بدتر می شود زیرا ما شبکه های تلویزیونی خیلی زیادی داریم"

"کسب و کارمان کساد است زیرا دیگر کسی اجناس ما را نمی خرد"

"دیگر کسی از پیتر اتوموبیل نمی خرد چون او خیلی پیر شده"

با این وجود، هنگامیکه با توجیهات مخالفت می کنید و حقیقت را در می یابید، راه حل ها نمایان می شوند" برای مثال:

" تلویزیون با مهارتهای خواندن چکار دارد؟ ارتباط آن چیست؟ آه راستی به کودکان آموزش داده شده که چطوراز فرهنگ لغت استفاده کنند؟"

"دلیل کسادی کسب و کار شما این نیست که کسی اجناستان را نمی خرد. شکست شما به خاطر این است که نمی دانستید دارید چکار می کنید. آیا نحوه سود آوری را می دانید؟ کالایتان را در بازار آزمایش کرده اید؟ می دانید چطور تبلیغ کنید؟"

"اتفاقاً مردم از فروشندگان مسن تر اتومبیل می خرند. آیا پیتر هر روز کار می کرد؟ آیا کسی به پیتر آموزش داده که چگونه فروشندگی کند؟"

● تمرین

در مثالهای زیر تعیین کنید کدام یک توجیهات منطقی هستند و کدام یک اظهارات حقیقی؟

"من نمی توانم وزن کم کنم چون( خیلی گرفتارم) (چون تنبل هستم و عاشق شکلات)".

"سود دهی شرکت در حال افزایش است چون( من خیلی با لیاقت هستم) (چون سیستم جدید کامپیوتری کارایی ما را دو برابر کرده است)".

" پول ندارم چون (هیچ برنامه ریزی مالی انجام نمی دهم) (چون اوضاع اقتصاد خراب است)".

"من مجرد و تنها هستم زیرا (بیرون نمی روم تا با کسی ملاقات کنم) (چون هیچ کس مرا دوست ندارد)".

"نمی توانم یک دستیار خوب پیدا کنم زیرا (کارهای زیادی دارم) (زیرا وقت ندارم یک دستیار پیدا کنم)".

"من اجازه می دهم هر کسی هرکاری دلش می خواهد بکند (زیرا مهربان و ملاحظه کار هستم) (چون تو روی آنها در نمی آیم)".

تفاوت هاي زن ومرد

ازانجائيکه براي همه مبرهن وهويدا است درجهان امروزي دررول زنان ومردان تغيرات قابل توجه وملاحظه بوجودآمده است. بعضي ها عقيده دارند که تفاوتُ هاي نوعي بين رفتار وشخيصت زن ومرد وجود دارد. مردان فطرتاً بيشتر داراي وضعيت تهاجمي اند وفعالتر مي باشند. و زنان بيشتر به مراقبت وپرستاري از ديگران تمايل دارندو بيشتر احساساتي هستند. مردان بدون اينکه احساسات آنها را درک کنند که فطري است وجزء طبيعيت آنها ميباشد. با تهاجم غليظتري با زنان برخورد نموده وبرميزان جدائيها وطلاق هاي که هزاران نااميدي وقرباني بجا ميگذارد مي افزايند وزنان هم به عنوان خواست زمان وعربه هاي فريبنده ايکه پردرخشش تر دراغوا گري هاي آنها نقش بازي ميکند دماغ بالا نموده بدون درنظر داشت عواقب مملو از پرابلم هاي تنهائي ها خلاف ساختار وجودي اش بنام تساوي حقوق خصلت تهاجمي نمايشي پيدا مينمايد. همان است که زنان ومردان ناآگاهانه از ساختار فطرتي وذاتي همديگر درعميق ترين منجلاب بد نامي وبد بختي افتاده بي ثباتي، عدم اعتماد وبي آبروئي را به نسلهاي بعدي دودسته تقديم ميدارند. غافل ازاينکه چي بازي را درآورده اند وقربانيان بازي هاي ناآگاهانه آنها ازخودشان عميق از خود شان در فسق وفجور غرق ميشوند. بيايم تفاوت هايي که ميان زن ومرد است بررسي نموده به پيشگاه زنان ومردان جوان خود تقديم نمايم تا جامعه با ارزش انساني را از حيوانيت ددمنشانه نجات داده باشيم.

جسته وگريخته نفاوت مردان وزنان را شنيده وخوانده ايم ولي به صرحت وصداقتي که آغاي (محمد فنائي اشکوري) نوسنده عالي مقام که تما م کتابش باز گوي حقيقت هايست که تاحال از زبان هيچ مردي نبرآمده است. هيچ واقعيتي را کتمان ننموده وجا دارد، من منحيث يک زن، ضمن اينکه از جناب شان مشکور وممنون باشم، نکاتي را درهمين زمينه ذکر فرموده اند عيناً درج مقاله حاضر نموده باورمنديم را بيشتر از امروز وبهتر از فرداي در پيشرفت،اجتماع انساني ميسازم. تا باشد که همه دربيان واقعيت ها شهامت بخرچ داده، اجتماع انساني را از فتنه وفساد پاکسازي نمايند. زيرا بيان حقيقت ولو تلختر از زهر مار باشد التيام آور بوده لکه هاي بدنامي را ازلوس جامعه بشري ميزدائيد.

آغاي اشکوري درکتاب (منزلت زن درانديشه اسلامي) خود چنين نگاشته است:

((وحدت درذات وتساوي درارزش، بين زن ومرد تفاوت بسياري هست که موجب تفاوت درپاره اي از احکام ولوازم ميباشد. اين تفاوت هارا مي توان به سه دستهء کلي تقسيم کرد:

1- تفاوت هاي طبيعي که خود بر دو قسم ميباشند:زيستي ورواني.

2- تفاوت هاي اجتماعي که محصول جامعهء انساني.رفتار ها ومناسبات بين آدميان است.

3- تفاوت درپاره اي از احکام ديني که ناشي از وحي است.

الف: تفاوت زيست شناختي از کروموزوم هاي نطفه تاشکل وحرکات بدني انسانها بوده تا بر تفاوتهاي اساسي که تعين کننده جنسيت است تا تفاوتهاي اندام بيروني ودروني همه انسانهاخلاصه گرديده بلکه تا ايام لحظات آخير عمر ودرنهايت مرگ ادامه ميابد.))

گفته ميشود که عمر زنان طولاني تر ومقاومتشان بيشتر درمقابل درد وبيماري معمولاً بيشتر از مردان است.احساس عاطفي زنان با اندازه غيظ مردان نام نامي زنان را درمعراج بهشت برين ثبت نموده بنام مادر تا عروج شفاعت روز قيامت بلندش نموده ? جنت که رضاي، ما درآن است درزير قدوم مادران است.مردان نيز خصايصي دارند که وضعيت تهاجمي، انتقادي وتند تنشي نسبت به زنان درطبعيت شان آميخته ميباشد.که ويژه آن جنس است و انسان بودن هر دو، توانائي ها وارزش هاي مشترکي به هردو شان مي دهد.

?اينجاست که زن ومردي که از خصايص رواني يکديگر آگاه نباشند توقعات شان بنابر خواست خود شان رنگ گرفته آنقدر اوج ميگيرد که زنان درمقابل توقعات بلند بالاي مردان ومردان دربرآوردن خواستهاي بي حد وحصر زنان عاجز ميمانند، راه حل نيافته ومردبه خشم وغضب متوصل شده برزن ميتازد وزن بنابرنازک خياليهاي فطري اش عمل نموده به اصطلاح عوام ريزه چيني مينمايد. بالا خره درگرداب مشاجره ها ومناقشات فاميلي درگير ميشوند وسرانجام کار شان به طلاق وجدائي ميکشد ويا آنقدر برخورد شان تلخ ميگردد که کام سعادت ونيکبختي خانواده گي شانرا زهر آلود ساخته وقربانياني بجا ميمانند.

نميدانم چرا درافغانستان هيچ معمول نبوده که نسبت به روان يک شخص توجه ومطالعاتي صورت گيرد. اي کاش منحيث والدين، معلمان وحتي افراد جامعه دراين زمينه مسووليت احساس نمايند. تفاوتهاي فردي را دراطفال، زنان ويا مردان دريابند. وشيوه بهتر زيستن را درپرتو شناخت درست همديگربياموزند. همينکه به روان اهميت نميدهيم،همانست که والدين خلاف تمايلات اطفال از آنها توقع بلندتر از توان آنها ميداشته باشند. همچنان معلمان از شناخت شاگرد عاجز مانده تفاوتهاي فردي شاگردان برايش هويدا نبوده بدون اينکه منحيث پدر ومادر معنوي مسووليت احساس نمايند از شاگردان توقعات دور از تصور ونورم تعليم وتربيه ميداشته باشند واز تدريس خود طور شايد وبايد نتيجه درست گرفته نميتوانند.

زن ومرد از حيث مذکر بودن وموءنث بودن در دايره جامعه عمل مينمايند.نه مرد ملامت است که خوي تهاجمي دارد ونه برزن انتقاديست که نازک خيال است واحساسات ظريف دارد. مگر باور همه دراين خواهد بود که آنچه ازحد بگذرد رسوا شود.

دراجتماعي که به مسايل رواني اهميت قايل نيستند، افراد اجتماع يکديگر خود را طور کامل نميشناسند. به قضاوتهاي بي اساس وکينه توزانه ازيکديگر ياد نموده بالاخره بنابر عدم شناخت کامل بريکديگر مضري مينمايندو سرانجام منجر به بي اتفاقي ها قومي،قبيلوي وسمتي شده ريشه اي تبعيضات راآبياري مينمايد. وسلامت جامعه را مختل ميسازد.

ب: تفاوت هاي اجتماعي زن ومرد بنابر نقش هائي است که هردوي شان ايفا مينمايند جاي شک نيست که زن ومرد در گوهر وذات مستلزم اين است که هريک از کليه خصايل انساني که درجنس ديگر است برخوردار باشد. هرصفتي که مرد از ان بحيث انسان دارد زن نيز دارد، وهرصفتي که زن از ان بحيث يک انسان دارد مرد هم دارد ميماند نقش هاي زن ومرد در زنده گي اجتماعي. که مقتضاي عقل سليم حکم ميکند که واقع بين بوده.حقيقت امر را بپذيريم که نقش هريک به نوبه خود داراي اهميت بوده برازنده گي خاص خودش را دارد دربسياري از کارها بين زن ومرد وجه اشتراکي موجود ميباشد که تفاوت نداشته، هر دوي شان به خوبي از عهده آن برآمده ميتوانند. مثل کار در دفاتر، شفاخانه ها وغيره...

- برخي از نقش هاست که تنها زنان ميتوانند ازعهده آن بربايند. مانند اولويت کار زن در خانواده وتربيت فرزندان. زيرا آن دست حکيمانهء صنع زن را بستر رويش انسان قرار داده است که وجود انساني در حريم قدسي مادر تکوين مي يابد. شير درپستان مادر است. ونزديکي مادر درکنار پسر ضرورت است.تا برمراقبت نور ديده گان شان به آساني بپردازد.

- تعدادي نقشهاست که با ساخت جسمي وروحي مردان تناسب داشته، مردان ازعهده آن بدرشده ميتوانند. مانند کارهاي شاقه اجتماعي جبهه وجهاد، حمل ونقل بارهاي سنگين و انجام دادن کارهاي سختي که از توان زن ساخته نشود.تا در تامين معاش خانواده تلاش نمايد.

ج: درتفاوت هاي احکام ديني زن ومرد يک اندازه مکلف گرديده اند،البته بعضاً بنابر ساختمان وجودي شان برآنها تکليف گذاشته شده است. زيرا بين زن ومرد به لحاظ طبيعي واجتماعي تفاوت هائي هست که به لحاظ همان تکاليف واحکام ديني نيز تفاوت هائي وجود دارد واين تفاوتها طبيعي واجتماعي منافاتي با تساوي ازرش زن ومرد ندارند ملاک ازرش معنوي وشرعي انسانها تقوا وتقرب به آفريدگارشان است. مواضع زن ومرد هميشه درقبال دين شان است. درحدود شرعي هم تکليف زن وهم تکليف مرد وجامعه دراين امر مطلق بوده هيچ يک منوط ومربوط به تحقق ديگري نيست. يعني اگر مرد مراعات حدود را نکرد زن نمي تواند به اين بهانه از مراعات حدود شرعي اش سر باز زند، همچنين اگر زن حدود را مراعات نکرد ويا خداي ناخواسته اوحدود خارج شد مرد حق ندارد از انجام مکلفيت اش سر باز زند. منتها اگر درجامعه اسلامي زن ومرد منحيث افراد مسلمان در حفظ عفاف خودذ وساير وظايف ايمالني شان اهتمام بخرچ داده هريک به نوبه خود مکلفيت خودرا بجا آورند نه تنها کار برهر دو آسان ميشود بلکه درنجات جامعه از فسق وفجور دين ايماني ووجداني خودرا بجا آورده مسلماني خويش را ثابت مينمايند. خداوند بنده هاي صادقش را کمک مينمايد.

هنرو هنرمند

آگاهي اجتماعي- هنر

هنر شکلي ازفعاليت انساني و شکلي ازآگاهي اجتماعي انسان است. در اينجا البته اين مقوله تنها به مثابه يک مقوله ماترياليسم تاريخي و درمقطع فلسفي مورد بررسي قرارميگيرد.

تفاوت هنربا ساير اشکال آگاهي اجتماعي، هم درموضوع آن و هم درنحوه انعکاس واقعيت است. موضوع ويژه هنرعبارت است از واقعيت در نسبت و در رابطه با انسان، واقعيتي که در آن عکس العمل کنوني و آينده، بالقوه و بالفعل انسان نهفته است. پس وجه مشخصه و عامل متمايزکننده هنرآن است که هنر به نحو ويژه اي به انسان اجتماعي نظر دارد؛ به سرشت و سرنوشت انسان، به ماهيت و مناسبات انسان با واقعيت، به جهان عقلاني و فکري او، به کردار و پندار و احساسات او نظردارد. ويژگي ديگر هنردرنحوه بازتاب موضوع خويش است؛ در اين است که از واقعيت، بازتابي به صورت تصوير يا چهره ميدهد نه به صورت مقوله علمي و حکم منطقي. اين تصويري مشخص و احساسي است که ماهيت موضوع را توسط وحدت بين عام و خاص منعکس مي کند. مثلا علم به عنوان شکل آگاهي اجتماعي پديده ها و روندهاي طبيعي و اجتماعي را بوسيله مقولات و احکام عام و مفاهيم تجريدي منعکس و بيان مي کند؛ حال آنکه هنرهمين کار را با کمک تصوير، چهره- يا ايماژ- انجام مي دهد. اين تصاويراعم از ادبي و صحنه اي و ترسيمي و موسيقي و غيره به صورتي مشخص و احساسي براي ما ماهيت واقعيت و خطوط اساسي و عمده آن و محتوي مناسبات اجتماعي و حقايق زندگي و عواطف و احساسات انساني را منعکس و بيان مي کنند. چهرها درهنرمشخص و فردي هستند. ولي آنها خطوط مشخصه عام و کلي يک گروه ازپديده ها را دربرمي گيرند و بيان مي کنند.

تعميم توسط تصويرهنري به شکل و درقالب مشخص انجام ميشود. آنچه عام و قانونمند و کلي و تجريدي است درهنربه صورت خاص، زنده، فردي جلوه ميکند.

ازاين طريق است که هنر در پديده هاي زندگي و واقعيت نفوذ مي کند، به خصلت تضادهاي اجتماعي و به روش طبقات و اقشار و اشخاص پي مي برد، روابط علت و معلولي را به شيوه خود روشن مي کند، درمورد پديده هاي زندگي قضاوت مي کند، زشتي ها و زيبائي ها را نشان ميدهد، عالي را از پست جدا مي کند، ميگويد که فاجعه کدام و مضحکه کدام است، چه چيز را بايد ستود و سرود و چه چيزرا بايد بسخره گرفت و هجو کرد.

نتيجه انعکاس هنري (انعکاس به معناي فلسفي آن) ايجاد اثرهنري است. در اين ايجاد، فعاليت خلاق فرد هنرمند و فانتزي او نقش درجه اول دارند. براي ايجاد اثرهنري، هنرمند از مواد و مصالح معيني- وابسته به رشته هنري- استفاده مي کند؛ ازکلمات يا سنگ يا رنگ يا ژست و حرکت يا از ارتعاش صوتي و نوارحساس درمقابل نورو غيره. هنرمند اين مواد و مصالح را بنام اصول مخصوص ترکيبي رشته خود- معماري يا نقاشي، تئاتر يا ادبيات، سينما يا رقص، موسيقي يا مجسمه سازي و غيره به صورتي نهائي در مي آورد تا به هدف و منظوري برسد. هنرمند کار خلاقه انجام مي دهد،ايجاد و خلق ميکند و مي سازد. وي به مصالح در دسترش خويش "شکل" ميدهد تا انديشه اي، مطلبي، احساسي، عکس العمل انساني در برابر واقعيت و زندگي را بيان کند و به ديگران برساند. با اين فعاليت خلاقه با اين "ساختن"، هنرمند به عناصرو مصالح مادي شکلي جديد ميدهد، سيمائي نو بوجود مي آورد تا معنا و مفهومي يا احساس و عقيده اي که هنرمند به آن پي برده يا به آن تمايل دارد متبلور شود و اين معنا و مفهوم بتواند به ديگران نيز- به جمع، طايفه و قبيله، به قشرو طبقه، به ملت يا به جامعه بشري القاء گردد. دراين مقطع روشن است که آفرينش وفعاليت خلاقه هنرمند داشتن تکنيک و تسلط برفن ويژه اي را درهررشته طلب مي کند که خود بحث جداگانه است.

نتيجه اينکه

- اولا چهره هنري يک تعميم است منتهي يک عام مشخص،

- ثانيا بازتاب واقعيت عيني توسط چهره هنري ازنظرگاه ذهني و ازطريق ذهن هنرمند و فعاليت او و فانتزي او صورت مي گيرد.

لذا ميتوان گفت که تصويرهنري وحدت ويژه اي است بين عام و مفرد، بين کلي و مشخص، بين عيني و ذهني، بين مادي و معنوي.

وظايف هنر- هنردرجامعه يک وظيفه معرفتي دارد درجهت شناخت عميق تر واقعيات زندگي جامعه و انسان درهردوران معين تاريخ. و همچنين يک وظيفه تربيتي دارد براي دگرگون ساختن انسان و پرورش اخلاقي و معنوي او که با تاثير برعواطف بشري، انسان را بعمل و دست زدن به اقدامات اجتماعي فرا مي خواند و تجهيزمي کند. اين وظايف هنر مستقيم و بلاواسطه انجام نمي گيرد بلکه تنها ازطريق و با واسطه وظيفه سومي صورت مي گيرد که وظيفه سته تيک نام دارد و توسط آن حساسيت هنري انسان دائما رشد ميکند و برعواطف و تعلق و انديشه ها تاثيرميگذارد. وظيفه سته تيک هنر بالا بردن سطح ذوق و سليقه و حساسيت و ظرافت و ارتقاء سطح قضاوت شناخت هنري و تميز زيبا از زشت است. مجموعه اينها وظيفه اجتماعي هنرو نقش عظيم آن است که بيش ازهمه با تاثيري که برزندگي جامعه و بسيج انسانها و عمل روشنگري دراذهان و به حرکت آوردن جان ها و استوار کردن اراده ها دارد وجدانهاي خوابيده را بيدارمردمش را استوارميدارد، تحقق مي پذيرد. تاثيرعاطفي هنر برآگاهي انسان، سرچشمه نيروي ايدئولوژيک عظيم آن است.

هنربه مثابه يک فعاليت ويژه انساني از بدو پيدايش انسان پديد شد و مرتبا گسترش يافت و تنوع حاصل کرد و رشته هاي تازه آن ابداع گرديد، وظيفه معرفتي و تربيتي خود و تاثير خويش را برانسان و جامعه انساني وسعت بخشيد و به طوردائم وسائل بياني خويش را تکامل داد.

هنربه مثابه شکل آگاهي اجتماعي، درآخرين تحليل، توسط هستي اجتماعي تعيين مي شود و بنوبه خود نقش بسيارفعالي درتکامل جامعه و تغييرهستي اجتماعي دارد؛ ازسايراشکال آگاهي اجتماعي تاثير مي پذيرد و متقابلا برآنها تاثيرمي گذارد. عقايد و مکاتب ايده آليستي مي کوشند هنر را از واقعيات اجتماعي جدا کنند و آنرا يا مظهري از "شعورمطلق" و "مفهوم تجريدي زيبائي" ميدانند يا ثمره اي از "من" ذهني گرايانه، مستقل ازشرايط اجتماعي، اين عقايد، طرفدارهنر براي هنرند. ولي تاريخ چندين هزارساله رشته هاي گوناگون هنري و کليه آثار جاوداني بزرگترين نوابغ عالم هنرکاملا چنين نظرياتي را نفي مي کند و نشان مي دهد که تکامل هنرعميقا و با تمام رگ رگ و پي خود وابسته به تکامل اجتماع و زندگي اجتماعي است. هنر مانند ديگراشکال آگاهي اجتماعي در وابستگي کامل با جامعه رشد مي کند و تغييرات آنرا منعکس مي سازد.

درعين حال بايد درنظرداشت که هنرازپايه اقتصادي جامعه، نسبت به سايراشکال ايدئولوژي و آگاهي اجتماعي نظيرسياست و حقوق دورتراست و تغييرات آنرا نه بلافاصله و نه مستقيما منعکس مي کند؛ بلکه اين تاثير با واسطه است. در تحول و تغيير هنر عوامل و عناصرديگري نيزذيمدخلند نظير سنت هاي هنري، وضع عمومي سياسي و روحي جامعه و ميزان تسلط سايرانواع آگاهي اجتماعي و غيره که همه اينها استقلال نسبي به تکامل هنرمي بخشد. رابطه هنر با پايه اقتصادي را هرگز نبايد خشک، مستقيم و مکانيکي دانست. چنين برداشتي ابدا مارکسيستي نيست. برعکس بازتاب وضع تغييرات اقتصادي جامعه توسط هنر، هميشه با واسطه انجام مي گيرد و در يک تحليل علمي بايد جوانب گوناگون را در نظر گرفت. ازاين رو است که ما طي تاريخ مي توانيم مشاهده کنيم که در برخي کشورهاي ازنظراقتصادي عقب افتاده، هنرشکوفاني وجود داشته و برعکس ديده ميشود که دربرخي کشورهاي ازنظراقتصادي پيشرفته، هنردچار رکود بوده و به قهقرا ميرفته است. همين خود نشان ميدهد که در جامعه طبقاتي هنر به هيچوجه مستقيما منعکس کننده سطح رشد توليد و بيانگردرجه رشد اقتصادي نيست بلکه تمامي شرايط اجتماعي زندگي است که درآن بازتاب مي يابد. احترازازهرگونه "اقتصادي گرائي" در بررسي امور هنري و احتراز از برداشت يک جانبه و از ساده و سطحي کردن پديده هاي بغرنج و عميق هنري يک توصيه دائمي مارکسيسم- لنينيسم است.

بعلاوه مداومت و وراثت و سنت در ابداع آثارهنري، نقش مهمي درتکامل هنر دارد. آثار بزرگ و گرانقدرهنري، همزمان با شرايط مشخص تاريخي و اجتماعي که درآن زائيده شده اند ازبين نمي روند بلکه درهردوران حيات تازه اي مي يابند و بيانگر احساسات و طرز تفکر جامعه بشري مي گردند. درجوامع طبقاتي، هنرکه يکي ازاشکال ايدئولوژيست خصلت طبقاتي مي يابد و درعين حال برخي ازمشخصات عمومي انساني خود را حفظ مي کند. صرفنظرازاينکه هنرمند آگاه باشد يا نه، درهرحال آثاراو منافع طبقاتي اين يا آن طبقه و قشراجتماعي، جهان بيني اين يا آن طبقه، عقايد و روش و عکس العمل اين يا آن طبقه و قشراجتماعي را دربرابرواقعيات زندگي بيان مي کند. درجوامع طبقاتي هنر نمي تواند از سياست، از زندگي جامعه، ازسيستم مناسبات بين طبقات جدا و بيگانه باشد. کوششي که گاه براي تهي کردن هنرازهرگونه ايده و آرمان و نظريه و "زدوده" ايدئولوژي ازآن مي شود هم بي محتوي و عبث است و هم زيانمند و تباه کننده هنر. نتيجه آن، "هنر" منحط و غيرانساني و مبلغ قساوت و تاريک انديشي، خود خواهي و احساسات پست و بهيمي است که درکشورهاي سرمايه داري بوسعت پراکنده مي شود و براي بيگانه کردن انسان از خود، براي ايجاد افراد انساني فاقد انسانيت، به کارگرفته مي شود. ازهنرادعائي غيرسياسي و غيرطبقاتي، طبقات استثمارگر و ستمگردرعمل سود فراوان درجهت هدفهاي سياسي و منافع طبقاتي خويش ميبرند.

آثارهنري درمجموعه ابداعات فرهنگي هرخلق، بيش ازهمه داراي خصلت ملي است. زيرا که وسايل بياني آن و شکلي که هراثربخود ميگيرد وابسته بخصوصيات ملي و زبان و سنتها و آداب و تاريخچه قوام ملي است. اين مسئله که سيماي ملي اثرهنري را مشخص ميکند مغاير با خصلت آشکار و بسيار فعال طبقاتي هنر در جوامع طبقاتي نيست. سيماي ملي و خصلت طبقاتي هنرمغايربا جنبه عام انساني آن هم نيست که خود ثمره مداومت اين شکل آگاهي اجتماعي درتاريخ با تکيه به ارزشهاي عام انساني است.

درطول تاريخ تکامل هنر وحدتي بين سنت و نوآوري هنري؛ بين ويژگي ملي و ماهيت جهاني اثرهنري بوجود مي آيد. برخي از آثارهنري، با ارزش و غناي استثنائي خود، مي توانند بيانگر ماهيت ها، آرمان ها و مسائل و عواطفي باشند که ارزش عام، جهاني و دراز مدت تاريخي دارند. آنها ازنسلي به نسل ديگر از دوراني به دوران ديگر انتقال يافته و در نظامات مختلف قدر و اهميت خويش و نقش و وظيفه استتيک و تربيتي و معرفتي خود را حفظ مي کنند و ارزش هايي به شمار مي روند که وحدت نوع انسان و مداومت فرهنگ ملي و جهاني را متجلي مي سازند. هنرمندان خود، بيش ازپيش پي مي برند که وثيقه جاوداني شدن اثرهنري و شاخص عظمت و ديرپائي و اصالت هنرآنست که به آرمانها و خواست هاي توده خلق، به انساني ترين عواطف و احساسات انساني و به امرپيشرفت اجتماع خدمت کند.

حکیم ابوالقاسم فردوسی

 

حکیم ابوالقاسم فردوسی

تــــوانــــا بـــــود هـــــركـــــه دانـــــا بـــــود

زدانـــــش دل پـــــيــــــر بــــــرنــــــا بــــــود

 حکیم فردوسی در " طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.

همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی           عجم زنده کردم بدین پارسی

پی افکندم از نظم کاخی بلند              که از باد و باران نیابد گزند 

بنا های  آبا د  گر دد  خراب              ز باران و  از  تابش  آفتاب

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای  برآورده چرخ  بلند             چه داری به پیری مرا مستمند

چو بودم جوان برترم داشتی            به پیری مرا  خوار  بگذا شتی

به جای عنانم عصا داد سال             پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.

علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.

فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.

اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.

او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم ‌السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می دانست و تاکید می کرد که:

گرت زین بد آید، گناه من است                 چنین است و آیین و راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم                   چنان  دان که  خاک پی  حیدرم

فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین روش ممکن عینیت بخشید، با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فکری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه می شویم که ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصل خیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین الهی جدید را داشته و خود به استقبال این دین توحیدی رفته اند.

چنان که در سالهای آغازین ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احکام و قوانینش به دل و جان کوشیدند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد.

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان              به یکسان روش در زمانه مدان

از او هر چه اندر خورد با خرد                د گر  بر ره  رمز  معنی  برد

سعدی شیرازی

سعدی شیرازی

 بني آدم اعضاي يك ديگراند

چو در آفرينش زيك گوهر اند

چو عضوي بدرد آوردروزگار

ديگر عضو  هارا نماند  قرار

تو كز  محنت ديگران بيغمي

نشايد  كه  نامت  نهند آدمي

 ابو محـمد مشرف الدين ( شرف الدين ) مصلح بن عـبدالله بن شرف الدين شيرازي، مـلـقب به ملـک الکـلام و افصح المتکـلمين بي شک يکي از بزرگـترين شاعـران ايران است کـه بـعـد از فردوسي آسمان ادب فارسي را به نور خـيره کنندهً خـود روشن ساخـت. اين روشني با چـنان نيرويي هـمراه بود که هـنوز پـس از گـشت هـفت قـرن تمام از تاثـير آن کـاسته نشده و اين اثـر پارسي هـنوز پابرجـا و استوار است. از احـوال شاعـر در ابتداي زندگـيش اطـلاعي در دست نـيست، اما آنچـه مسلم است، دانش وسيعـي اندوخـته بود. در حدود سال 606 هـجـري در شهـر شيراز در خـانداني کـه هـمه از عالمان دين بودند، چـشم به جـهان گـشود. مقـدمات عـلوم ادبي و شرعـي را در شيراز آموخت و سپس در حدود سال 620 براي اتمام تحـصيلات به بغـداد رفت و در مدرسه نظاميه آن شهـر به تحـصيل پـرداخت. 

سفـري کـه سعـدي در حـدود سال 620 آغـاز کرده بود، مقارن سال 655 با بازگـشت به شيراز پايان گـرفت و از آن پس زندگـي را به آزادگـي و ارشاد و خـدمت خـلق گـردانـيد. سـعـدي عـمر خـود را به سرودن غـزل ها و قـصائد و تاليفات رسالات مختـلف و وعـظ مي گـذراند. در اين دوره يکـبار نـيز سفري به مکـه کرد و از راه تـبريز به شيراز بازگـشت. نکـته مهـم در زندگي سعـدي اين است که در زمان زندگـيش شهـرت و اعـتبار خاصي گـرفت و سخـنانش مورد استـقبال شاعـران هـم عصرش قرار گرفت، آنچـنانکـه يکي از آنهـا بنام سيف الدين محـمد فرغـاني، چـنان شيفـته آثـار سعـدي بود کـه عـلاوه بر استـقبال از چـندين غـزل او چـند قصيده هـم در مدح او ساخته و براي او فرستاده که يکي از نمونه هاي آن در اينجا است :

چـنان دان که زيره به کرمان فرستم

 به جـاي سخن گـر به تو جـان فرستم

سعـدي هـم در شعـر و هـم در نـثر سخـن فارسي را به کمال رسانده است و از ميان آثـار منظوم او، گـذشته از غـزليات و قصائد مثـنوي مشهـوري که به سعـدي نامه و بوستان شهـرت دارد، اين منظومه در اخـلاق و تربـيت و وعـظ است و در ده باب تـنظيم شده است : 1 - عـدل 2 - احـسان 3 - عـشق - 4 - تواضع 5 - رضا 6 - ذکـر 7 - تربـيت 8 - شکـر 9 - توبه 10 - مناجات و ختم کتاب.

مهـمترين اثـر سعـدي در نثـر، کتاب گـلستان است که داراي يک ديباچـه و هـشت باب است : سيرت پادشاهـان، اخلاق درويشان، فضيلت و قناعـت، فوايد خـاموشي، عـشق و جـواني، ضعـف و پـيري، تاًثـير تربـيت و آداب صحـبت.

حافظ شيرازي

حافظ شيرازي

 بساط كهنه برچينيم و طرح نو در اندازيم

 بياتاگل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم

  بزرگ مردي كه نام نيكش در شعر و ادب ايران جايگاه ابدي براي خود سرشت، نامش خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي است.او در سال 726 هجري در شيراز متولد شد و پس از 65 سال زندگي را بدرود گفت.

ادبيات بي‌همتا و پر افتخارش چون گوهري تابناك بر تارك ادبيات ايران درخشيده و سايه دانش و فهم خويش را به دشت پهناور علم و ادب ايران جاويد ساخت. ديوان او مفهومي عالي از رازهاي پنهاني درون انسان را خوب شناخته است. او تمام ناله‌هاي عاشقان، فرياد بلبل در آستانه گل، سوزش پروانه در حجله شمع، جلوه معشوق در شاديگاه وصال، دلفريبي‌هاي خوبان روزگار را در مهد حسن و طراوت، تمام در او جمع، با تئوري و ريزه‌كاريهاي بسيار و اشارات و تمثيلات بديع، هرجا و هرزمان آنها را بازگو كرده است.گرچه اين شاعر عاليقدر در خواب ابدي است ولي نامش به صفحه تاريخ هميشه جاويد است.

براي حافظ زمان مفهومي ندارد. زمان تولد شعر او، زندگاني ابدي او، زمان شهرت روزافزون جهاني اوست.

ما را چه کار پدرش تويسرکاني بوده يا مادرش شيرازي، در سال 726 هجري قمري در شهر شيراز بدنيا آمده و پس از شصت و پنج سال زندگي پرماجرا رخت از جهان فنا به دار بقا کشيده، جمله "خاک مصلي" در عدد ابجدي 791 تاريخ وفاتش شده و يا بتحقيق بعضي از محققين 792 بوده،،، حافظ، حافظ جاوداني است.

نامش "محمد" است و لقبش شمس الدين. اين نام و نشان زندگي جسماني اوست. حافظ عارف معارف الهي و حافظ قران است. دانشمندي است بزرگ و حکيمي دانا، شاعري توانا، ابرمردي سترگ از بي همدمي مينالد و ميگويد:

سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي   دل ز تنهايي بجان آمد خدا را همدمي

اشعارش سوز و گداز است، کلامش راز و نياز:

طراز پيرهن زرکشم مبين چون شمع       که سوزهاست نهاني درون پيرهنم

غزليات حافظ زبده ندارد، همه شيرين است و دلکش  و مليح است و روحنواز.

 نواي حافظ ملکوتي است.کلامش کلام دل و بيانش بيان احساسي عميق و عارفانه.

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد     دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود

حافظ به طرز انديشه و شعر و کلام و عرفانش اعتقاد دارد و خوش ميسرايد:

صبحدم از عرش مي آمد خروشی، عقل گفت        قدسيان گویی که شعر حافظ ازبر ميکنند

براي دوستداران شعر شيواي حافظ غزلياتي انتخاب شده تا در هر حال از آن اشعار عرفاني که سراسر ذوق است و شوق و عرفان و حکمت و آيه و حديث بهره مند شوند چنانکه خود فرموده:

صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ    هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم

با خواندن غزلي از حافظ ميتوان لحظاتي از زندگي پردردسر مادي به عالم آرامش بخش معنوي سير کنند و به آسايش رواني نزديکتر رسند.

در آسمان چه عجب گر بگفته حافظ         سرود زهره برقص آورد مسيحا را

دستگیر نایل

بیدل

بیدل

ابوالمعانی عبدالقادر بیدل از شاعران دری زبان  از ترکان چغتایی  در هند متولد شده  است . 

آمده است:« ميرزا ابوالقاسم ترمذي »که از سلوله های امام ترمذی استاد مولانا جلال الدین محمد بلخی است  و صاحب همتي والا در علوم رياضي و نجوم داشت براي طفل نورسيده عبدالقادر فرزند عبدالخالق  آينده درخشاني را پيشگويي كرد که این اولین ارتباط میرزا عبدالقادر بیدل به خاندان تورکی  چغتایی اوزبیکی است.

 تذکره نویسان نویشته است ابولمعانی میرزا عبدالقادر بیدل فرزند عبدالخالق از قوم برلاس است . در سال 1054 در اعظم آباد پتنه هند تولد یافته و نصبآ ارتباط مستقیم به امیر تیمور کرگانی دارد، و از اقارب امپراطوران سمر قندی یا بابریان به شمار میرفته است و یکی از دلایلی که وی را میرزا  گویند ، اصلآ از بقای کلیمه امیر زاده گان تورکان  واز خاندان بابر شاه پادشاه میباشند .

شفعی کدکنی نویسنده شهیر ایرانی میگوید ( بیدل شاعر است که فارسی دری زبان مادری او نبوده وبه گفته تذکیره نویسان از قوم بر لاس وبا ارلاس یعنی نژاد تورک است .) میرزاعبدالقادر بیدل از  برلاس بدخشان از احفاد خداداد خان، امیرالامرای بدخشان در عصر تیمور گورگان و فرزند میرزا عبدالخالق برلاس و  سرلشکر اردوی بدخشانی است که بکابل آمده در خواجه رواش به مسکن چغتائیان متوطن شده است.

تذکره نویسان نوشته اند(بیدل متوطن کابل، غریب و مسافر هند، سیاح ایران و عراق و ماورا النهر میباشد. افغانستان قدم جای قلمرو و میرزا عبدالقادر بیدل رح است.)

 بیدل مداح فطرت است از مدح در باره اشخاص بدش می آید و آنرا رویش دریزه گری و گدای میداند . بیدل سعی داشت دور از در بار زنده گی نماید .در حالکه برایش راه در دربار همواره باز بوده است. روزی بیدل را به شهزاده امیر اعظم معرفی نمودند . او خواست بیدل برایش مدحیه بسرآید ، اما بیدل انکار کرد. چنانکه خود میگوید .من قلندرم و قلندر وار زنده گی میکنم تا لذت حیات را بچششم.

بیدل در سال 1721 میلادی در دهلی دنیای فانی را وداع میگوید و در صحن حویلی اش بخاک سپرده میشود .

پيداست ا ندامت، عذر ضعيفي مـا     يك قدم راه است(بيدل) ا تو تا دامان خاک

بيدل به وصيت خود در صحن خانه‌اي كه در آن مي‌زيست دفن شد و اين رباعي آخرين شعر اوست كه در بستر بيماري سرود: بيدل با  رباعي، پاسخ اين پرسش را كه چرا وصيت كرده بود در صحن خانه‌اش دفن شود صراحتاً بيان مي‌كند؛ براي اينكه بعد از مرگ بار به دوش كشيدن تابوتش را به كسي تحميل نكند.

بيدل! كلف سـياه پوشــــــي نشـوي         تشويش گلوي نوحه گويي نشــوي

بر خاک بميـر و همچنـان رو بربـاد         مرگت سبک است، بار دوشي نشوي

. اما امروز دها شواهد قانع کننده در دست است جنازه(استخوانها) حضرت بیدل را نیز به رسم نیاکان شان بعد از گذشت سالها از دیار غربت به وطن آبایی شان آورده  و در ساحه خواجه رواش امروز بنام یکه ظریف مدفن گردیده است که در آن وقت آنجابنام شهر  یکه ظریف میگوفتند که میرزا بیدل ومیرزا ظریف  از یک خاندان بوده میرزا ظریف مامای میرزا بیدل  میباشد.قبر  میرزاظریف در پهلوی میرزا بیدل صاحب و زیارت گاه  است. 

 .چرا آن محل را یکه زریف میگویند ؟ میرزا ظریف به صفت کلان قوم که به زبان چغتایی( یکه) اکه یا برادر کلان معنی دارد آنجا قوم یکه ظریف چغتی سکونت داشتند و میرزا ظریف همچون کالان قوم بنام ظریف اکه (یکه)مشهور گردیده است.

به سوال اینکه حالا این قوم چعتایی در کجاست ؟ تا زمان احمد شاه بابا و تیمورشاه  قوم چغتای در آنجا سکونت داشتند. چون آن حدود مار و گژدم پیدا شده بود، مردم چغتای از آنجا کوچ کردند . تعدای  از ایشان بطرف بدخشان و سمنگان و دیگر ولایات رفتند و بعضی ایشان در تپه خواجه رواش آبادی کردند که  اولاد چغتایی زنده و موجود استند.  و قلعه آنها تا بحال موجود بوده واز قوم چغتی در آنجا زنده و موجود هستند ویا شدت جنگ ملیتی با حکومداران وقت سبب از هم پاشیدن این قوم گشته باشد که تاریخ جنگ با هزاره ها را در آن دور نگاشته است.  چگونه نياكانش به سرزمين هند مهاجرت كرده بودند، بر همه معلوم هند بر اساس خدامات حکومت تیموریان هرات بخصوص بابر میرزا آباد شده  است از آثار بزرگ عمرانی نیاکان بیدل ساختن تاج محل است که آنرا امروزمعجره دنیا هم می گویند.

 اسناد و شواهد نشان داده قوم تیموریان به خاطرم احترام به روح آنها مرقد آنها را در یک محل می ساختند که از همه بیشتر کابل و سمرقند شهر های دوستداشتنی آنها بودند و امبر زاده گان در این دو شهر قدیم و تاریخی بیشر تدفن خاک اندو هزارها هموطن ما به زیارت گاه های آنها تشریف می برند. آوردن جسد بابر میرزا بعد وفات از هند به کابل نمونه مثال دیگر از آن است.

استاد والاگهر و مهربانم اسحاق ثنا  سال قبل مرا افتخار بخشیده کتاب را تحت عنوان (بیدلستان و گلدسته) که از نوشته های مقام بلند استاد همنوا چفتایی از سو لاله های چغتی ها اند برایم داده بود تا بر علاقمندان معرفی دارم  از اینکه روشنگری این قوم منور سینه به سینه انتقال یافته و چراغ خانه ها گشته است خود را شاد دانسته زره هم باشد در این راستا حرمت بجا گذاشته در معرفی این کتاب سهم نا چیز گرفتم.

(آدم و هوا با هم به فارسی معاشقه کردند و فرشته که آنها را از بهشت بیرون کرد به تورکی صحبت نمود.)

استاد همنوا چغتایی که فعلآ در ترکیه حیات دارند مینویسند :عشق و محبتِ صمیمانهء که به شعر و ادب دری و تورکی چغتایی از ایام جوانی تا مرحلهء پیری داشتم و  تا حال در سرتاسری وجودم  آن علاقه صمیمی و حقیقی و احساس و شعور شعر دوستی ام  زنده و پا برجا مانده و هر کجا و هر وقت که گذرم به گلستان شعر و ادب شاعران متقدم و متأخر زبانهای دری و تورکی چغتایی شده همان ناله و فریاد عاشقان و دوستداران شعر و ادب بگوشهایم طنین انداز میگشته و میدانم اینها همه پارچه یی از عشق و محبت مرا به آن عالم نظم و نثر گلزارها و چمنزارها و گلباغچه های شعر دری و تورکی چغتایی نمایندگی و ظهور میدهند .

بیدلستان: رنگ و بوی  صد  گلستان  است  و  بس

نظم عالی، نثر عالی، جمله در آن است  و  بس

بیدلستان:   گل  زمین  نظم  و  نثر بیدل  است

کاندر انجا،علم و حکمت، بحر عرفان است و بس

شادم   از  ان  دم  که  صرف  بیدلستان  کرده ام

((همنوا)) را این عنایت، لطف یزدان است و بس

یکی از فضیلت های دوره حکمرانی تیموریان  احترام به غنی بودن زبان  دری و با داشته های فروانش است که  آنرا تقویه می بخشد و تمام ملیت ها را ملیت خود میدانستند چنانچه شاعری گفته است( توقسن اکی ملیتی بار صاحب قرآل نی)

و حضرت ابولمانی بیدل گفته است:

_ « اختلا ف  خلق  بیدل،  در  لباس   افتاده   است

       ورنه یکرنگ است خون، در پیکر طاووس وزاغ»

امروز اخطلاف ما در موقف اجتماعی ،نژادی ، قومی و اندیشه های گذشته  ما است وگر نه خون بدن ما همه یک رنگ در جریان  است

خداوند  بيدل را مانند بحر ژرف و وسيع بر ما داده است که شاعری میگوید:

(بیدلستان:علم و حکمت بحری دور کیم کشفی زور

بو بحر دن تامچیک ایچتیم، باشقه امکان تاپمه  دیم)

چنانچه حضرت بیدل میگوید:

( در پرده ســاز ما، نوا بسـيار اســت      عيب و هنر و رنگ و صفا بسيار است) 

شعری به زبان تورکی چغتایی زبا ن مادری بیدل:

نی  طلسمات  دور  کی  حیرت،شه  سخن نی  اختیاریب

((بوالمعانی))    بیدلیمدن   ، باشقه  سلطان   تاپمه   دیم

بیدلستان:علم وحکمت بحری دورکیم کشفی  زور

بو بحر دن تامچیک ایچتیم، باشقه امکان تاپمه  دیم

باغ   و  بوستان    گیزدیمو  ،  سیر  گلستان     ایلاییب

کوب ستان  لر   تاپدیم ،  اما  ،   بیدلستان    تاپمه   دیم

 ((همنوا))  عمریم  اوتتی  ،  قنچه   جان  کور گن  بوسم

جان   گه  لایق ،  بیدلیمدن ، باشقه   جانان    تاپمه  دیم

  (همنوا چغتایی)  

برکت اشعار بیدلستان حلقه های عارفان را با هم سلسله شده و اخلاصمندان آثار ابولمعانی بیدل را با هم پیوند داده است. با نیت دعا یکنیم (الهی:  ما وشما را با جمله عزیزان  در حفظ و یمن خود با سلامتی و ایمان کامل و عافیت به خیر نگهداشته و قلبهای مانرا با نور ایمان مزین و منور و روشن کند و درین دنیا خانه و مکان و در آن دنیای حقیقی بهشت و ایمان را نصیب و قسمت ما گرداند.

از بيدل غير از ديوان غزليات آثار ارزشمند ديگري در دست است كه مهمترين آنها عبارتند از:

1 ـ مثنوي عرفان

 2 ـ مثنوي محيط اعظم

 3 ـ مثنوي طور معرفت

 4 ـ مثنوي طلسم حيرت

 5 ـ رباعيات

 6 ـ چهار عنصر ( زندگينامه خود نوشت شاعر )

7 ـ رقعات

امان معاشر ، خبر نگار آزاد