شصت قدم براي موفقيت در زند گي

 1. فهرستي از موفقيت هايي را که تا کنون نصيبتان شده را تهيه کنيد

2. هر چند وقت يک بار به ميان طبيعت برويد و در محيطي سبز و سرشار از آرامش قدم بزنيد

3. وان حمام را پر از آب گرم و صابون کنيد ، داخل وان بنشينيد و تمام تنش ها را با تنفس عميق و استراحت از خود دور کنيد.

4. هر روز به جمله هاي زير و جملاتي از اين قبيل فکر کنيد.

·      تا زماني که خودتان نخواهيد ، هيچ کس نمي تواند تحقيرتان کند.(تئودور روزولت)

·      روزي شخصي بودايي را فحش و ناسزا ميداد ، بودا به وي گفت:از تو به خاطر اين هديه عالي تشکر ميکنم!اما متاسفم که نمي توانم هديه ات را بپذيرم ، راستي اگر کسي به من هديه اي دهد و من هديه را قبول نکنم به چه کسي تعلق خواهد داشت؟

·      خواه فکر کنيد کاري را ميتوانيد انجام دهيد ، خواه فکر کنيد که از انجام کاري ناتوان هستيد ، هميشه حق با شماست.(هنري فورد)

·      عشق از آن جهت در ما به وديعه گذاشته شده که آن را به ديگران ببخشيم.

·      قلمرو خداوند درون ما انسانهاست.

·      هر کاري را که دوست داري انجام بده پول خود به دنبال آن مي آيد.

·      به دنبال رستگاري و سعادت خود باش.

·      از صميم قلب خودت را دوست داشته باش.

5. در تعطيلات آخر هفته ، فقط به تفريح و استراحت بپردازيد.

6. تلاش کنيد هميشه مثبت بينديشيد.

7. به خاطر داشته باشيد که هر گاه در کاري سرگردان مي مانيد ، در حال آموختن نکته اي جديد هستيد.

8. تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبيد ، نه بيش از اندازه.

9. در هفته يک شب تلويزيون خود را خاموش نگه داريد تا مغزتان استراحت کند.

10.                در روز عشق(والنتاين)براي خودتان کارت تبريک بخريد.

11.                چند وقت يک بار به يک مکان مقدس برويد و با خدا راز و نياز کنيد.

12.                هر چند وقت يک بار بيرون از خانه غذا بخوريد.

13.                با کسي که از صميم قلب دوستش داريد تلفني صحبت کنيد.

14.                خود را در آيينه نگاه کنيدو از ديدن زيبايي هايتان لذت ببريد و خدا را به خاطر اين نعمت شکر گذار باشيد.

15.                اهداف خود را بنويسيد و با آنها زندگي کنيد.

16.                در هدف گذاري واقع بين باشيد.

 

17.                وسواس را از زندگي خود حذف کنيد ، در اين صورت هيچ کاري نميتوانيد انجام دهيد.

18.                براي خود تعهد مشخص کنيد و به آن وفادار باشيد و تا مي توانيد براي آن حرکت و تلاش کنيد ولو آن که نتيجه دلخواه شما نباشد.

19.                هميشه لبخند بزنيد.(لبخند و خنده تفاوت دارند).

20.                تاخير در انجام کاري بهتر از انجام ندادن آن است.

21.                هنر سوال کردن را بياموزيد.

22.                براي خودتان يک مشاور برگزينيد و از راهنمايي هاي او استفاده کنيد.

23.                شرقي ها اعتقاد دارند که آب جاري منبع انرژي هاي مثبت است و ضروري در زندگي است.پس هر چند روز يک بار زير دوش برويد و بگذاريد جريان آب تمام عضلات را ماساژ بدهد.

24.                ده بار تنفس عميق بکشيد.

25.                هنگام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگيريد و قوز نکنيد.

26.                گاهي اوقات تند تند راه برويد.

27.                وقتي در کاري موفق مي شويد،با خريدن يک هديه براي خودتان موفقيتتان را جشن بگيريد.

28.                استفاده از فرصت ها را بشناسيد.

29.                براي خودتان گل بخريد.

30.                هر وقت احساس تنش کرديد ، به موسيقي مورد علاقه تان گوش دهيد.

31.                تکرار عبارات تاکيدي را فراموش نکنيد.برخي عبارات تاکيدي مهم در زير آمده است :

·      هر روز هر قدمي که بر مي دارم بهتر و بهتر مي شوم.

·      من اين وضعيت را به عشق الهي مي رسانم و به بهبود آن اعتماد کامل دارم.

·      نعمت هاي کائنات بي شمار هستند از اين رو همواره احساس وفور نعمت کرده و مي دانم به تمام خواسته هاي بر حق خود مي رسم.

·      من کساني را که در حقم بدي کرده اند مي بخشم و آزاد مي شوم.

·      من مسئول تمام اتفاقاتي که برايم مي افتد هستم.

·      من آرام هستم و مي گذارم تا همه اتفاقات خوب و شگفت امگيز برايم رخ دهند.

·      امروز، کنترول زندگي خود را در دست مي گيرم.

·      اهميت ندارد که چه اتفاقي رخ مي دهد،نور درونم از من حمايت مي کند.

·      من عاشق زندگي هستم و زندگي نيز عشقش را نثار من خواهد کرد.

·      با هر دم و بازدم خدا را شکر ميکنم.

32.                به هر آهنگي که دوست داريد گوش دهيد و با آن برقصيد.

33.                نعمت سلامتي خود را قدر بدانيد.

34.                هنر نه گفتن را بياموزيد.

35.                هنگامي که کودکان بازي مي کنند در آنها دقيق شويد.

36.                هر چند وقت يکبار خانه تکاني کنيد.

37.                آمدن بهار را جشن بگيريد.

38.                کارهايي را که بايد در طول روز انجام دهيد مرور کنيد.

39.                هر روز، به بازنگري کارهاي همان روز بپردازيد.

40.                از کساني که شما را مورد ستايش قرار مي دهند، تشکر کنيد.

41.                خودتان را مورد تحسين و ستايش قرار دهيد.

42.                سعي کنيد روزهاي تعطيل کمي بيشتر استراحت کنيد و بخوابيد.

43.                گاهي اوقات تنها ماندن را تجربه کنيد.

44.                حيوانات اهلي و دست آموز را نوازش کنيد.

45.                باغچه کوچکي براي خود درست کنيد و هر چه دوست داريد در آن بکاريد.

46.                به يک دوست قديمي زنگ بزنيد.

47.                به پارک رفته و چرخي بزنيد و گلها را بو کنيد.

48.                زماني که زير دوش مي رويد آواز بخوانيد.

49.                سالي دو مرتبه خون بدهيد.

50.                نامه اي بنويسيد و در آن از خود انتقاد کنيد.

51.                هر روز چند واژه جديد بياموزيد.

52.                شکر گزار باشيد.

53.                هر از گاهي به گورستان برويد اين کار باعث مي شود که ديد شما نسبت به زندگي عوض شود و زيستن در الان جاودان را بياموزيد.

54.                مدتي از وقت خود را به کتابخوانه برويد و کتاب بخوانيد.

55.                يک روز در هفته گياه خواري کنيد.

56.                قبول کنيد که انسان جايز الخطا است.

57.                يک مهارت جديد بياموزيد.

58.                به اطرافيان اثبات کنيد که برايشان ارزش قائل هستيد.

59.                براي بهبود وضعيت خود تلاش کنيد.

60.                : توجه داشته باشيد که چه زماني بايد در نگرش ها تغيير ايجاد کنيد.

تشريح علمي لغا ت وجملا ت ضروري براي جوانان

خديجه سالار

تشريح همه جانبه پيرامون فرهنگ مفهوم فرهنگ> از ديدگاه عام، <روش زندگي گروهي> است، و فعاليتهاي روزمره مردم در زمينه هاي هنر، ادبيات و موسيقي و و ... ولي <فرهنگ> از ديدگاه علوم اجتماعي، بطور كلي به ذهنيت ها ايده هاو عينيت هاي موجود در يك گروه اطلاق مي شود ... پس <فرهنگ> شامل هنر، اعتقادات، عرف ها، اختراعات، زبان ها، تكنولوژي، و سنت هاي مردم است ..... <فرهنگ> روش زندگي مردم است، بطور ساده يا پيچيده ...بر خلاف روش هاي از قبل تثبيت شده و از قبل مشخص شده بيولوژي موجودات، <فرهنگ> روش هاي اكتسابي و آموخته شده (يا تعليم داده شده) به يك موجود زنده است كه در عمل، فكر و احساس او تجلي مي كند ... بسياري از اعمال و احساسات موجود زنده تحت تاثير ژن هاي او صورت مي گيرد ... ژن قسمتي از سلول زنده است كه ويژه گيهاي موروثي يك عمل خاص را در موجود زنده تثبيت مي كند، مثلا، جستجوي غذا و مسكن و دفاع از خود و تنازع بقا، همه تحت تاثير ژن ها صورت مي گيرند، ولي انسان با قابليتهاي فكري بالاتري در مقايسه با ديگر حيوانات قادر به اين مهم شد كه اينگونه روش هاي آموخته شده (فرهنگ) را بصورتي بسيار پيچيده تر از بقيه حيوانات بكار برد .....بعضي از دانشمندان <فرهنگ> را بطور ساده به <قابليتي براي گسترش اعضاي بدن> تعبير كرده اند ... زيگموند فرويد، فرهنگ را به دست مصنوعي، پاي مصنوعي، دندان مصنوعي، چشم مصنوعي تعبير مي كند .... به عقيده اين دانشمندان، خاصيت فرهنگ براي مردم آن چيزي است كه بطور عادي توسط اعضاي طبيعي بدن آنها ميسر و ممكن نمي شود ... براي مثال، انسان نيازي به دندانهاي نيش بلند همچون شير و پلنگ ندارد تا ماداميكه ابزاري چون تير و كمان و تفنگ در اختيار دارد ... انسان نيازي به سريع دويدن ندارد تا ماداميكه اسب را رام و مطيع خود كرده است ... بدون فرهنگ، فضانوردان امكان نداشت كه به ماه سفر كنند و يا از آنجا بزمين زنده برگردند ... بدن انسان براي حيات به اكسيجن و محيطي با درجه حرارت مشخص نياز دارد، و انسان از طريق كسب تكنولوژي و ابزار و آلات خاص اين موقعيت را براي خودش ايجاد كرده كه در محيطهاي غير معمول نيز به حيات خويش ادامه دهد، و محدوديتهاي طبيعي بدن خودش را گسترش دهد ... فرهنگ هاي ابتدايي فقط تحت تاثير روشهايي خاص (گردآوري غذا، تلاش براي زندگي امن و توليد نسل) شكل گرفتند ... در ضمن، انسانهاي عصر حجر براي تنازع بقا در مقايسه با ديگر حيوانات مزيت بزرگي داشتند و آن مزيت همان اختراع و ابداع ابزار و سايل براي زنده ماندن و زندگي بود .... اين ابزارها بعنوان قسمتي از فرهنگ انسانهاي اوليه، آنها را در طبيعت بر موجودات ديگر فائق ساخت ....مردم شناسي يكي از رشته هاي علوم اجتماعي است كه <فرهنگ> را بصورت مجموعه اي پيچيده از دانش، اعتقادات، هنر، اخلاق، قانون، سنت، و عادتهاي انسان در جامعه تعريف مي كند ...فرهنگ مقوله اي اكتسابي است كه بر خلاف مقولات بيولوژيكي، انسان از كودكي آنرا فرا مي گيرد ... كودكان از بزرگترها افكار و اعمالي را (خودآگاه يا ناخودآگاه) مي آموزند كه اين افكار و اعمال همان <فرهنگ> خوانده مي شود .... در عين حال <فرهنگ> روشي است كه يك عضو جامعه (يك انسان) را با عضو ديگر (انسان ديگر) پيوند مي دهد .... يك انسان قادر به ارتباط با انسان ديگر نخواهد بود مگر آنكه از قبل بداند چگونه عمل كند و چگونه انتظار عكس العمل داشته باشد ... چنين عمل و عكس العملي بين ۲ انسان يا بيش از ۲ انسان، همان <فرهنگ> خوانده مي شود ... بنابر اين زندگي اجتماعي بدون فهم و درك اين عملها و عكس العملها غيرممكن است ..... مردم شناسان <فرهنگ> را به اجزاء كوچكتري بنام <خصيصه هاي فرهنگي تقسيم مي كنند ... يك خصيصه فرهنگي را ميتوان با مثالهاي مختلف توصيف كرد ... مثلا، تشييع جنازه مردگان، خيش شخم زني در مزارع، دست دادن (به منزله درود و سلام)، و يا يك ايده خاص همچون دمكراسي .... هر يك از اين مثالها را ميتوان بعنوان يك خصيصه فرهنگي معرفي و توصيف كرد ....

چگونه فرهنگ ها با هم شباهت دارند؟ تمام فرهنگ ها وجه تشابهاتي را باهم دارند كه مشخصه نياز انسان (انسان بطور كل) است ... در هر فرهنگ روشهايي خاص براي يافتن غذا و مسكن يافت مي شود ... در هر فرهنگ روشهايي خاص براي تهيه احتياجات زندگي و پخش و توزيع آنها در ميان مردم يافت مي شود ... در هر فرهنگ سيستمي خاص براي تفويض قدرت و مسئوليت در ميان اعضاي جامعه و دولت يافت مي شود ... در هر فرهنگ سيستمي خاص براي امنيت و برخورد با جرائم قانوني يافت مي شود .... هر فرهنگ روشي خاص براي دفاع در مقابل مهاجمين دارد ... هر فرهنگ روشها و آدابي خاص براي ايجاد روابط خانوادگي، مثلا ازدواج و پيوندهاي قومي و ديگر پيوندها دارد ... هر فرهنگ روشها، عادتها، و آداب خاصي در زمينه اعتقادات مذهبي و عبادت و پرستش خدا توسط مردم را دارد ... هر فرهنگي به نوعي احساسات هنري مردم را توسط شعر، نقاشي و موسيقي نشان مي دهد ... هر فرهنگي دانش و استعداد علمي مردم را به نوعي معرفي مي كند ... چگونه فرهنگ ها با هم متفاوت هستند؟ فرهنگ ها در جزييات با يكديگر تفاوتهايي دارند ... براي مثال، غذا خوردن يك نياز طبيعي بدن انسان است، ولي آنچه مردم مي خورند و آنچه مي پزند و تهيه غذا و نوع آن در هر فرهنگ متفاوت است ... شرايط محيطي در هر سرزمين باعث ايجاد چنين تفاوتهاي فرهنگي شده است ... آب و هوا، نوع زمين، منابع معدني، و گياهان و درختان و حيوانات محلي، در شكل گيري هر فرهنگ سهم عمده اي داشته و دارند ... براي مثال، لباس برخي از مردم نواحي گرمسير از دو يا چند تكه پارچه بلند تشكيل شده است كه بدور بدن خود مي پيچند ... در حاليكه مردم نواحي سردسير از لباسهايي استفاده مي كنند كه توسط خياط دوخته مي شود و پارچه ضخيمتر كه در مقابل سرما مقاومت داشته باشد ... مردم بطور كلي، متوجه اين نكته نيستند كه <فرهنگ> تا چه اندازه در رفتار و كردار آنها جاري و منعكس است، تا اينكه مثلا روزي يك روش و يك طريق جديد را براي اولين بار امتحان و تجربه كنند .... تنها در آن زمان است كه مردم متوجه خواهند شد كه اعمال و افكار آنها <فرهنگي> بوده است، و نه <طبيعي> ... براي مثال، غربي ها اين امر را طبيعي مي دانند كه هنگام صحبت كردن با يك شخص، نگاه خود را مستقيم در چشمان او بياندازند، در حاليكه برخي از آسياييها چنين عملي را پررويي و يا حتي وقاحت مي دانند ... معمولا مردم در محدوده فرهنگ خود، احساس راحتي مي كنند و معاشرت انسانهايي با فرهنگ مشابه خود را ترجيح ميدهند .... مشكلات مردم در عدم پذيرش فرهنگ غريبه را معمولا <شوك فرهنگي = Culture Shock> مي نامند، و ارجح دانستن فرهنگ خودي را به ديگران خود فرهنگ بيني = Ethnocentrism نامند

عقب ماندگي فرهنگي واژه عقب افتادگي فرهنگي = cultural lag> بهيچ وجه معني عقب افتادگي يك فرهنگ از فرهنگ ديگر را نمي دهد، بلكه به معني عقب افتادگي قسمتي از يك فرهنگ با قسمتي ديگر از همان فرهنگ است .... در قسمتهاي قبل اشاره به دو بخش مهم <ذهنيت ها> و <عينيت ها> در معناي فرهنگ شد ....... <ذهنيت ها> يا <فرهنگ غيرمادي> شامل ايده ها، افكار، ارزشها و اعتقادات مردم مي شود، و <عينيت ها> يا <فرهنگ مادي> شامل اقتصاد، وسايل توليد، تكنولوژي، مسكن، بهداشت و صنعت مي شود ....... هنگامي كه ذهنيت ها در يك فرهنگ، رشد چشمگيري داشته باشند، ولي عينيت ها عقب بمانند، چنين پديده اي، اختلال در مكانيسم جامعه و وقوع انقلاب را بهمراه دارد .... متقابلا هنگامي كه عينيت ها در يك فرهنگ، رشد چشمگيري دارند، و ذهنيت ها عقب مانده اند، اين پديده نيز موجب اختلال در ساختار جامعه و وقوع انقلاب مي شود ... نخستين بار مفهوم <عقب افتادگي فرهنگي = cultural lag> توسط جامعه شناس آمريكايي William F. Ogburn در سال ۱۹۲۰ مطرح شد و امروز اين مفهوم مورد تاييد اكثر جامعه شناسان دنياست ..... چگونه فرهنگ تغيير مي كند؟ هر فرهنگي بطور مدام در حال تغيير است، ولي ميزان و سرعت اين تغيير ممكن است سريع يا كند باشد .... نظر به اينكه فرهنگ شامل بخش هاي متعدد و مرتبط است، تغيير در يك بخش موجب تاثير گذاري در بخش هاي ديگر مي شود ... بسياري از جامعه شناسان معتقدند كه مشكلات اجتماعي ناشي از حركت سريع يك بخش از فرهنگ در مقايسه با حركت كند يك بخش ديگر است ... به تعريف واژه <عقب افتادگي فرهنگي> در بالا رجوع كنيد ... پيشرفت سريع صنعت و تكنولوژي گاهي موجب جلو افتادن فرهنگ مادي از فرهنگ غيرمادي ميشود ......... براي مثال در جوامع صنعتي غرب در سالهاي ۱۷۰۰ و ۱۸۰۰ پيشرفت سريع ماشين آلات موجب تاسيس كارخانجات متعددي شد، در حاليكه در اين سالها شرايط كاري براي كارگرها بسيار اسفناك بود ... تقريبا دو قرن بعد يعني در سالهاي ۱۹۰۰ فرهنگ غيرمادي (ايده ها و ارزشها و قوانين) بالاخره به قافله فرهنگ مادي رسيد، و اين هماهنگي بين دو بخش فرهنگ ايجاد شد ...... قوانين وضع شده در سالهاي ۱۹۰۰ شامل ايجاد اصناف كارگري، قوانين ايمني براي كارگران، ساعات كمتر كار، دستمزد بيشتر و ممنوعيت كودكان در نيروي كار بود ... در بعضي موارد نيز در برحه اي خاص، فرهنگ غيرمادي (ايده ها، ارزشها و اعتقادات) قبل از فرهنگ مادي معرفي مي شود ... براي مثال، در علم طب، جراحي در يكي دو هزار سال گذشته اطلاعات جامعي در مورد آناتومي بدن انسان داشته در حاليكه تا قبل از سالهاي ۱۸۰۰ (كشف داروهاي ضد درد و antiseptic) به ندرت به چنين عملي (جراحي و آناتومي بدن انسان) مبادرت شده بود. بطور كلي، عواملي كه باعث تغيير فرهنگ مي شوند عبارتند از: تغييرات محيطي، مبادرات و ارتباطات با فرهنگ هاي ديگر، كشفها و اختراعات علمي، و پيشرفتهاي فرهنگي در خود فرهنگ .... در قرن پيش دانشمندان فكر مي كردند كه فرهنگ فقط متعلق به انسانهاست، ولي با مطالعات اخير دانشمندان ثابت شده است كه بعضي از حيوانات نيز از فرهنگ برخودارند ... براي مثال، برخي از حيوانات قادر به ساختن ابزار و استفاده از آلات و ابزار هستند، و برخي از حيوانات با ايجاد صوت و يا صور ديگر با يكديگر قادر به ايجاد ارتباط هستند .... حيوانات با يافتن يك شيئي در طبيعت و استفاده از آن در برآورده كردن نياز خود از آن بعنوان ابزار استفاده مي كنند ... مثلا، فيل ها شاخه هاي پر برگ درختان را مي شكنند و از آنها براي دور كردن حشرات از خود استفاده مي كنند .... شامپانزه ها با كندن برگهاي شاخه اي باريك و كندن پوست شاخه و خيس كردن آن با بزاق(لعاب) دهان، آنرا در لانه موريانه ها فرو مي برند و موريانه هاي چسبيده به چوب را بيرون آورده و مي خوردند ... شامپانزه هاي جوان با ديدن شامپانزه هاي بزرگتر كه پوست شاخه ها را مي كنند و آنها را خيس(نم دار) مي كنند و بسوراخ موريانه فرو مي برند، اين عمل را ياد مي گيرند، و آنرا از نسلي به نسل ديگر منتقل مي كنند ... مفهوم اين عمل همان <خصيصه فرهنگي> ناميده مي شود .... بسياري از حيوانات با استفاده از علائم و اصوات خاص و مشخص با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند ... مثلا، سگ ها هنگام تكان دادن دم، خشنود هستند و هنگام بردن دم مابين دو پا، ترس خود را نشان مي دهند ... دولفين ها با صداها و اصوات مختلف با يكديگر صحبت مي كنند .... دانشمندان با علائم دست (زبان لال ها) قادر به صحبت با برخي از ميمونها بوده و هستند ... ولي براي دانشمندان، نكته مهم در برسميت شناختن <فرهنگ> بعنوان <يك فرهنگ تمام عيار> استفاده از سمبول ها و نشانه هاست ... چنانچه انسانهاي اوليه با استفاده از هر صوت بعنوان يك سمبول مشخص، نخست زبان را اختراع كردند و ميليونها سال پس از استفاده از <اصوات سمبوليك = زبان> قادر به اختراع <خط = اشكال سمبوليك> شدند ....

تاريخ رشد فرهنگي انسان ... تاريخ رشد فرهنگ در جوامع انساني از ماقبل تاريخ شروع ميشود، و مراحل مختلف آن بشرح زير است ... ۱- پيشرفت در ساخت ابزار ۲- آغاز زراعت و كشاورزي ۳- پيشرفت شهرها ۴- پيشرفت خط و نوشتار ۱- پيشرفت در ساخت ابزار : انسان اوليه زندگي خود را از طريق جمع آوري گياهان و ميوه جات و شكار حيوانات مي گذراند ... انسان اوليه در دو ميليون سال پيش، بناي ايجاد يك فرهنگ را با ساختن ابزار و وسايل و همچنين بهره گيري از اين وسايل آغاز كرد ... بسياري از اين ابزار و وسايل، سنگ هاي تيز و برنده اي بودند كه انسان اوليه اين سنگها را براي پاره كردن و قطعه قطعه كردن گوشت حيوانات بكار مي برد ... او اين سنگ ها را توسط سنگهاي بزرگتر و صيقل دادن آنها در مجاورت سنگهاي ديگر ساخت، و آنها را بحالت برنده و تيز، ساخته و پرداخته مي كرد .... براي شكارهاي بزرگ، انسانهاي اوليه بايد بصورت گروهي عمل مي كردند، و براي موفقيت بيشتر معمولا رهبري را مشخص مي كردند و از اوامر او اطاعت مي كردند ... گروه هايي از انسانهاي اوليه كه اين روشها و سلسله مراتب را رعايت مي كردند و چنين قوانيني را در نظر داشتند در شكار و كيفيت زندگي موفق تر بودند .... شكارچيان، عادات و رفتار حيواناتي را كه شكار مي كردند مرتب زير نظر داشتند ... همين دقت و توجه در فراگيري عادات و رفتار حيوانات، مبنايي براي دانش علمي بشر در نسلهاي بعدي شد ... هنگامي كه علم از توضيح پديده هاي طبيعي عاجز باشد، مردم اين توضيحات را با مراجعه به باورهاي خويش مي پرورانند، و با گذشت قرنها اين باورها به دين و آيين مردم تبديل مي شوند .... در حدود ۲ ميليون سال پيش، انسانهاي اوليه به شكار حيوانات بزرگ روي آوردند

نفود فساد در رشد اقتصادی وتوسعه انسانی

اولین شاخص شناخته شده در زمینه کیفیت زندگی توسط موریس ارائه شد که شاخص های امید به زندگی، مرگ ومیر اطفال و سواد را در برمی گرفت. رانیس و استوارت نیز توسعه انسانی را از دو جنبه رفاه فیزیکی (سلامت، تغذیه و آموزش) و گسترش حق انتخاب و توانمندسازی (مشارکت، آزادی سیاسی و ابعاد فرهنگی) مورد بررسی قرار داده اند. برنامه توسعه ملل متحد نیز یک متدولوژی مشابه را به کار گرفت و شاخص توسعه انسانی را بر حول سه محور سلامت، آموزش و توانایی دستیابی به یک استاندارد شایسته از زندگی ارائه کرد. اهمیت سرمایه انسانی برای توسعه جوامع موجب شده تا سازمان های بین المللی و کشورهای جهان، توجه بسیاری به این موضوع داشته باشند، به گونه ای که سازمان ملل متحد، سالانه ایندکس توسعه انسانی کشورهای جهان را منتشر کرده و محققان بسیاری نیز با بررسی جنبه های مختلف این موضوع، به دنبال شناسایی شاخص های مناسب در این زمینه و راهکارهای ارتقای آنها هستند. گرچه اندیشمندان در زمینه جنبه های مختلف فساد و آثار آنها توافق چندانی ندارند، اما همه آنها بر این نکته تاکید دارند که فساد ناشی از حکمرانی ضعیف است بنابراین بانک جهانی، فساد را به عنوان سوءاستفاده از اراده عمومی برای منافع شخصی تعریف کرده است البته این بدان معنی نیست که فساد به بخش دولتی محدود می شود، بلکه بیانگر این است که فساد در بخش دولتی وخامتش بیشتر از سایر بخش هاست و تلاش نهادهای بین المللی باید بر اجرای استانداردهای بالای پاسخگویی و درستکاری بخش دولتی باشد در عین حال ادبیات علمی در زمینه فساد اداری شاهد دو مکتب رقیب و متعارض در مورد اثرات فساد بر کارایی یا توسعه اقتصادی است: مکتب کارآمدی و مکتب ناکارآمدی فساد.

طرفداران مکتب کارآمدی فساد اداری مانند لف، بایلی، هانتینگتون و لوئی با تاکید بر ناکارامدی قوانین و نهادها در کشورهای در حال توسعه فساد اداری را روشی برای غلبه بر ناکارامدی قوانین و مقررات می دانند و معتقدند که فساد نقش روغن را برای چرخ های خشک این نظام های اداری و اقتصادی ایفا کرده و رشد اقتصادی و سرمایه گذاری را تسهیل می کند، بنابراین طرفداران مکتب کارآمدی فساد، فساد را یک هزینه کسب وکار می دانند که در کشورهای در حال توسعه منفعت آن بیشتر از هزینه اش است گرچه مکتب کارآمدی فساد بر مبنای برخی استدلال های تئوریک ارائه شده است اما در سال های اخیر به ویژه بعد از 1995 تحقیقات بسیاری در زمینه اثرات فساد اداری انجام شده است که نتایج آنها، استدلال های مکتب کارآمدی فساد را با چالش مواجه کرده و بیانگر این حقیقت هستند که فساد، حرکت به سمت توسعه را کند می کند. وینود از فساد به عنوان مالیات غیرقانونی یاد می کند و نشان می دهد که یک دلار ارزش ایجاد شده از طریق اقدام همراه با فساد حدود 67/1 دلار هزینه بر اقتصاد تحمیل می کند.

نتیجه تحقیقات مائورو، آدز و تلا، تانزی و داوودی و عابد و داوودی نیز بیانگر ارتباط منفی میان رشد GDP و فساد اداری است. بررسی مو در مورد ارتباط میان فساد و رشد اقتصادی نیز نشان می دهد هر یک درصد افزایش در سطح فساد، رشد اقتصادی را حدود 72/0 درصد کاهش خواهد داد. بررسی اثر فساد بر سرمایه گذاری خارجی مستقیم نیز فساد را به عنوان عاملی بازدارنده و ترساننده برای سرمایه گذاران خارجی معرفی کرده است.

مرهوبی نیز رابطه مثبتی میان تورم و فساد یافت. گوپتا، داوودی و ترمی نیز دریافتند که سطوح بالای فساد از طریق کاهش رشد اقتصادی موجب افزایش نابرابری درآمدها و فقر می شود.بسیاری از محققان اثر فساد را بر انواع متغیرهای اقتصادی کلان مورد بررسی قرار داده اند و بیانگر هزینه هنگفت فساد هستند. ولی مطالعات تجربی اندکی در زمینه بررسی رابطه میان فساد و توسعه انسانی انجام شده است. در این میان می توان به تحقیقات گزلباش و اختر اشاره کرد. اختر در تحقیق خود این گونه نتیجه گیری کرده است که افزایش جهانی سازی اقتصاد، سطح آزادی اقتصادی را افزایش و سطح فساد اداری را کاهش خواهد داد و در نهایت موجب بهبود توسعه انسانی می شود. در این راستا مقاله حاضر سعی دارد تا تاثیر فساد اداری بر مهم ترین سرمایه جوامع، یعنی سرمایه انسانی را بررسی کند و به این پرسش پاسخ دهد که: فساد اداری چه تاثیری بر توسعه انسانی کشورها دارد؟

پیامدهای عصر مدرنیته و برخی اصلاحات اداری مبتنی بر آن بستری مناسب برای رشد روزافزون فساد اداری فراهم آورده اند به گونه ای که در شرایط دهه های اخیر همزمان با فزونی گرفتن ارتباطات کاری و اقتصادی با بخش خصوصی، سازمان های دولتی با هدف هایی همچون تمرکززدایی، کاهش هزینه ها، مشتری گرایی، خصوصی سازی، برون سپاری و جهانی شدن مواجه شده اند که خود موجب افزایش خطاهای اخلاقی کارکنان و ورود آنان به عرصه های فساد شده است به نحوی که دولتمردان ملزم شده اند در برابر ضعیف شدن اخلاقیات به چاره اندیشی بپردازند. به چاپ رسیدن خبرهای فراوان از افزایش رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی در سازمان ها طرح قضایای اخلاقی تقریباً در ابتدا و پایان فصول کتاب های مدیریت، لزوم آشنا ساختن دانشجویان با اخلاقیات و قرار گرفتن درس اخلاق به جمع درس های دانشگاهی برخی از علل و دلایل و شواهد برای این ادعا محسوب می شوند.

از سوی دیگر می توان افت اخلاق در دوران معاصر را به عنوان یکی از پیامدهای آشکار افسون زدایی عصر مدرنیته و اقبال به مکتب هایی مانند لذت گرایی، عمل گرایی و فایده گرایی تلقی کرد. آنها برانگیزاننده انسان معاصر و سازمان های نوین به سمت بی اعتنایی و پشت کردن به ارزش های اصیل اخلاقی، تخریب محیط زیست، ترجیح منافع شخصی بر مصالح جمعی و سازمانی هستند. این مجموعه عوامل در دو دهه اخیر موج مسوولیت گرایی و اخلاق گرایی گریزناپذیری در مسوولان سازمانی و پژوهشگران آفریده است. بنابراین آشکار شدن تاثیرات مخرب فساد اداری بر توسعه به ویژه توسعه انسانی که نتایج این تحقیق موید آن است جوی را ایجاد کرده که انتظار می رود یافتن پاسخ، پرسش زیر نتیجه آن باشد:

«چگونه باید روند فزاینده و جهانگیر فساد را کنترل کرد؟»-

مبارزه با فساد اداری

مبارزه اثربخش با فساد مستلزم به کارگیری استراتژی هایی است که دارای ماهیتی جامع بوده و به گونه ای موفقیت آمیز قادر به ادغام اصلاحات در حیطه ای گسترده از ساختارهای اقتصادی، سیاسی، حقوقی و اجتماعی یک جامعه باشند. در مبارزه با فساد علاوه بر اصلاحات سازمانی و نهادی نیاز به مجموعه ای عمیق و اصیل از ارزش های اخلاقی است. فرهنگ فناوری امروزی به مصرف و تصاحب کالاها بیش از حد معقول بها می دهد. اعتبار و کامیابی اشخاص بر پایه ثروت و نه براساس نقش اجتماعی سنجیده می شود بنابراین فرهنگی که فقط در پی تکاثر ثروت باشد برای رشد علف هرز فساد، بستر مناسبی است و این امر تمدن را به سوی بحران اخلاقی می کشاند که فقط به یاری تعلیم و تربیت و باورهای اخلاقی و دینی می توان از آن نجات یافت بنابراین پرسش مهم دیگری که مطرح می شود این است که «چگونه می توان اخلاق را در کارکنان و سازمان ها نهادینه ساخت؟»

فساد اداری در سطح جهانی به ویژه برای جوامع در حال توسعه، مانع عمده ای بر سر راه توسعه انسانی جوامع است به گونه ای که همبستگی منفی بالا میان فساد اداری با متغیرهای مهم توسعه انسانی همچون دموکراسی، تولید ناخالص داخلی، سطح سواد و بهداشت در جامعه مویدی بر این استدلال است. از سوی دیگر گرایش های معاصر بخش دولتی به رویکردها و ارزش های بازار مدار، نویددهنده چالش مهمی در زمینه فساد در این بخش است بنابراین سیاستگذاران و مدیران بخش دولتی باید با رویکردی استراتژیک و نه انفعالی به این چالش پاسخ دهند. با توجه به مبانی ارزشی رویکردهای بازارمدار همچون نظریه انتخاب عمومی که بر مکتب هایی مانند لذت گرایی، عمل گرایی و فایده گرایی تکیه دارند لذا علاوه بر توجه به اصلاحات سازمانی و نهادی مهم ترین راهکار مبارزه با این معضل بهره گیری از مجموعه ای عمیق و اصیل از ارزش های اخلاقی است که امروزه تحت عنوان چارچوب منشور (کد)های اخلاقی و قوانین رفتار حرفه ای مشاغل پا به درون سازمان ها نهاده است به ویژه اگر این منشورها در بستر یک نظام ارزشی و اعتقادی یکپارچه مانند ارزش های اسلامی تدوین شوند همچون چتری فراگیر همه مصالح عمومی و حکومتی، سازمانی و شخصی را در برگرفته و نوعی وحدت، انسجام و هماهنگی میان این عوامل برقرار می کند و هیچ گونه ناسازگاری و تعارضی در منشور اخلاقیات سازمانی بروز نمی کند.

نكته هايى از زندگى

 (نيک پي پور)

دو مرد، كه هر دو سخت مريض بودند، در يك اتاق شفاخانه ، بسترى شدند. يكى از آنها بعد از ظهرها به مد ت يك ساعت، به خاطر نظافت تخت‏خوابش اجازه داشت روى تخت‏خوابش بنشيند. تخت‏خواب او نزديك تنها پنجره اتاق بود. مرد دومى، مجبور بود براى هميشه به پشت، روى تخت‏خواب دراز بكشد. آنها ساعت‏ها با يكديگر درباره خانواده ‏ ، آشنايا ن، کار، گرفتارى‏ها و دوره سربازى‏ و... صحبت مى‏كردند. هر بعد از ظهر، مردى كه مى‏توانست در تخت‏خوابش بنشيند در كنار پنجره اتاق مى‏نشست و تمام آنچه را كه مى‏توانست در بيرون از پنجره ببيند، براى هم اتاقى‏اش تعريف مى‏كرد. مردى كه در تخت ديگر خوابيده بود با شنيدن توصيف‏هاى مرد ديگر، اميد به زندگى را دوباره در قلبش زنده مى‏كرد و با شنيدن جنب و جوش و حال و هواى بيرون از اتاق، جانى دوباره مى‏گرفت.

ـ پنجره، رو به پاركى باز مى‏شود كه دريا‏اى زيبا در وسط آن، خودنمايى مى‏كند. ماهي ها و قوها در حال شنا هستند و اطفال در حال بازى كردن با کشتي‏هاى اسباب‏بازى‏شان و... .

مردى كه كنار پنجره بود هر آنچه را كه در بيرون مى‏ديد، با تمام جزئيات براى ديگرى تعريف مى‏كرد و آن يكى، چشم‏هايش را مى‏بست و گفته‏هاى آن مرد را در ذهنش به تصوير مى‏كشيد.

به همين منوال، روزها و هفته‏ها گذشت.

يك روز صبح، وقتى پرستار براى نظافت تخت مردى كه كنار پنجره بود آمد، با بدن بى‏جان آن مرد مواجه شد كه در كمال آرامش، در حال خواب مرده بود. او با ناراحتى مسئولان شفاخانه را صدا زد تا اين‏كه بدن بى‏جان او را بردارند. آن مرد ديگر، از پرستار خواهش كرد كه تختش را با تخت كنار پنجره، عوض كند.

او به هر زحمتى كه بود، آرام آرام، با وجود درد و سختى، بعد از مدت‏ها توانست دنياى بيرون از پنجره را ببيند، امّا در بُحت و حيرت با ديوار سفيد رنگى مواجه شد كه از پارك و درياچه و جنب و جوش بچه‏ها هيچ خبرى نداشت. او با تعجّب از پرستار پرسيد: «هم‏اتاقى‏اش چيزهاى جالب و شگفت‏انگيزى از منظره بيرون پنجره تعريف مى‏كرد. پس آنها كجا هستند؟!». پرستار در جوابش گفت: «او فقط مى‏خواست تو را به زندگى، اميدوار كند».

مانعى در مسير

در زمان‏هاى قديم، روزى پادشاهى، سنگ بزرگى را وسط جاده‏اى گذاشت و در گوشه‏اى مخفى شد. تا اين‏كه ببيند چه كسى اين سنگ بزرگ را از جاده برمى‏دارد. چند نفر از ثروتمندترين تجارت پيشه گان و درباريان، به نزديكى سنگ آمدند و خيلى به آرامي آن را دور زده، به راهشان ادامه دادند. آنها بدون اين‏كه كارى انجام داده باشند در حالى كه با صداى بلند، شاه را به خاطر عدم مراقبت از جاده، سرزنش مى‏كردند، منطقه را ترك كردند. سپس دهقانى با بارگران به سنگ نزديك شد. وقتى دهقان به سنگ رسيد، بارش را بزمين گذاشت تا اين‏كه سنگ را به كنار خيابان بكشد. بعد از كشيدن و زور زدن‏هاى زياد، سرانجام موفق شد سنگ را از خيابان بردارد. بعد از اين‏كه دهقان، سنگ را برداشت، وقتى خواست بارش را از زمين بر دوش بكشد، كيسه‏اى كه در محل اول سنگ قرار داشت، توجه او را جلب كرد. در داخل كيسه، همراه يادداشتى كه به خط و مهر پادشاه نوشته شده بود «محتويات كيسه تماما از آن كسى است كه سنگ را بردارد»، مقدار خيلى زيادى سكه طلا بود. دهقان، كيسه را برداشت و به راه خود ادامه داد. اين دهقان با اين عملش مياموزا ند كه: «هر مانعى، فرصتى براى پيشرفت است».

اندرز

-آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلكه دشواري رسيدن به سهولت است

- وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر مي كنند، نه رفتار و عملكرد شما

- سخت كوشي هرگز كسي را نكشته است، نگراني از آن است كه انسان را از بين مي برد

- اگر همان كاري را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد كه هميشه مي گرفتيد

-ما زمان را تلف نمي كنيم، زمان است كه ما را تلف مي كند

-افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند

- پيش از آنكه پاسخي بدهي با يك نفر مشورت كن ولي پيش از آنكه تصميم بگيري با چند نفر

- كار بزرگ وجود ندارد، به شرطي كه آن را به كارهاي كوچكتر تقسيم كنيم

-كارتان را آغاز كنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد

- انسان همان مي شود كه اغلب به آن فكر مي كند

-همواره بياد داشته باشيد آخرين كليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد

- تنها راهي كه به شكست مي انجامد، تلاش نكردن است

- دشوارترين قدم، همان قدم اول است

-عمر شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد

-آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد

- وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است كه شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد

- در انديشه آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش

-امروز، اولين روز از بقية عمر شماست

- براي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست

- اميد، درماني است كه شفا نمي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيم

-بجاي آنكه به تاريكي لعنت فرستيد، يك شمع روشن كنيد

- آنچه شما درباره خود فكرمي كنيد، بسيار مهمتر از انديشه هايي است كه ديگران درباره شما دارند

-آنكه مي تواند نسبت به نيكي ديگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد

-هركس، آنچه را كه دلش خواست بگويد، آنچه را كه دلش نمي خواهد مي شنود

-اگر هرروز راهت را عوض كني، هرگز به مقصد نخواهي رسيد

- كساني كه نمي توانند فرصت كافي براي تفريح بيابند، دير يا زود وقت خود را صرف معالجه مي كنند

- صاحب اراده، فقط پيش مرگ زانو مي زند، وآن هم در تمام عمر، بيش از يك مرتبه نيست

- وقتي شخصي گمان كرد كه ديگر احتياجي به پيشرفت ندارد، بايد تابوت خود را آماده كند

-كساني كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد

-كسي كه در آفتاب زحمت كشيده، حق دارد در سايه استراحت كند

- بهتر است دوباره سئوال كني، تا اينكه يكبار راه را اشتباه بروي

- هرگاه مشكلي را مطرح مي كنيد، براي رفع آن هم راه حلي پيشنهاد كنيد

- كيفيت جامع يعني درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول

-آنقدر شكست خوردن را تجربه كنيد تا راه شكست دادن را بياموزيد

-اگر خود را براي آينده آماده نسازيد، بزودي متوجه خواهيد شد كه متعلق به گذشته هستيد

-خانه ات را براي ترساندن موش، آتش مزن

-خودتان را به زحمت نيندازيد كه از معاصران يا پيشينيان بهتر گرديد، سعي كنيد از خودتان بهتر شويد

-اينجا، كار تمام نشده است، حتي آغاز پايان هم نيست، اما شايد پايان آغاز باشد

-خداوند به هر پرنده‌اي دانه‌اي مي‌دهد، ولي آن را داخل لانه‌اش نمي‌اندازد

-تنها راهي كه به شكست مي‌انجامد، تلاش نكردن است

-درباره درخت، بر اساس ميوه‌اش قضاوت كنيد، نه بر اساس برگهايش

-از لجاجت بپرهيزيد كه آغازش جهل و پايانش پشيماني است

-انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمي‌زند كه خيال مي‌كند ديگران را فريب داده است

-كسي كه دوبار از روي يك سنگ بلغزد، شايسته است كه هر دو پايش بشكند

-هركه با بدان نشيند، اگر طبيعت ايشان را هم نگيرد، به طريقت ايشان متهم گردد

- كسي كه به اميد شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است

-اگر جلوي اشتباهات خود را نگيريد، آنها جلوي شما را خواهند گرفت

- اينكه ما گمان مي‌كنيم بعضي چيزها محال است، بيشتر براي آن است كه براي خود عذري آورده باشيم.

خانواده

- شریک زندگیت را با دقت انتخاب کن زیرا نود درصد خوشبختی تو به این تصمیم بستگی دارد.

- همواره به عزيزانت عشق بورز و حتي کوچکترين فرصت ها را براي ابراز عشق و محبت خود از دست نده.

- هميشه و در همه حال حتي با کوچکترين چيزها در صدد بهبود و استحکام زندگي زناشويي خود باش.

- هیچ گاه سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.

- هيچ گاه پس از جر و بحث و نزاع با همسرت خانه را ترک نکن.

- در مورد مبلمان و پرده خانه ات چنانچه فکر ميکني بيش از 5 سال از آنها استفاده ميکني ، بهترين چيزها را که در توانت هست بخر.

- هميشه سه اصل مهم را در خريد خانه در نظر داشته باش.

محله خوب، محله خوب ، محله خوب.

- يک فرهنگ لغت ( فرهنگ لغت يک زبانه ) خوب در خانه ات داشته باش.

- يک ديکشنري ( فرهنگ لغت دو زبانه ) خوب داشته باش.

- چنان زندگی کن که وقتی فرزندانت در مورد عدالت،توجه و راستی فکر میکنند به یاد تو بیفتند.

- به خلوت فرزندان خود احترام بگذار و قبل از ورود به اتاقشان در بزن.

- به فرزندانت نشان بده که به آنان اعتماد داری.

اجتماعى

- د ر روزهاي تعطيل به ديدن و سياحت از مناطق ديدني شهر خود بپرداز.

- در جلسات سعي کن، کمترين فاصله را با سخنران داشته باشي.

- هر چند وقت يکبار در طبيعت گردش کن.

- هر روز را با موسيقي مورد علاقه ات آغاز کن.

- با پزشکان و پرستاران بد رفتاري نکن بخصوص زماني که در بيمارستان بستري هستي.

- صورتحصاب بيمارستان را به دقت بخوان .طبق گزارشات در 89 درصد اين صورتحسابها به نفع بيمارستان اشتباهي رخ داده است .

- بدان چه موقع بايد حرف بزني.

- بدان چه موقع بايد سکوت کني.

- شجاع باش و حتی اگر شجاع نیستی به آن تظاهر کن. هیچ کس نمیتواند تفاوتی بین آنها قایل شود.

- شوخی کن و لطیفه بگو اما برای سرگرمی و تفریح،نه برای آزار و اذیت دیگران.

- از بکار بردن عبارتهای طعنه آمیز خودداری کن.

- گوش دادن را بیاموز گاهی اوقات فرصتها بسیار آهسته در میزنند.

- هیچ گاه به مقدسات بی حرمتی نکن.

- اجازه نده تلفن در لحظات مهم زندگیت خللی ایجاد کند. اگر تلفنی وجود دارد فقط برای آسایش و راحتی توست.

- برنده و بازنده خوبی باش.

- هنگامی که خستگی و افسردگی را در صورت کسی میبینی هرگز آنرا به زبان نیاور.

- در خلوت انتقاد کن.

- هیچ گاه تحت تاثیر نخستین برخورد خام نشو

- برای پیروزی در جنگ اصلی، شکست در نبردهای کوچک را مشتاقانه بپذیر.

- از کلوپهاي شبانه پرهيز کن.

- به قولت پایبند باش.

- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

- به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

- هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.

- اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

- دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

- بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه د ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

- هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود .

- تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

- دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم.

- هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

- شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

- هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .

اقتصادى

- هميشه و در همه حال حتي با توسل به چيزهاي جزيي درصدد بهبود و استحکام وضعيت شغلي خود باش.

- قيمت بالاتر به معناي کيفيت بهتر نيست.

- با کساني که به داد و ستد با تو مي پردازند کار کن.

- همه لباسهایی را که در طول سه سال گذشته نپوشیده ای به مستمندان ببخش.

- در حد توان مالی و زمانی خود از یک موسسه خیریه حمایت کن.

جملات بزرگان

يك امروز، ارزشِ دو فردا را دارد. «بنجامين فرانكلين»

ـ آن‌كه «چرا»يي براي زيستن دارد، هر «چگونه»اي را مي‌‌تواند تحمّل كند. «نيچه»

ــ هيچ عشقي صادقانه‌تر از عشق به غذا نيست. «جرج برنارد شا»

ـ حاضر نيستم در راهِ اعتقاداتم كشته شَوَم، چون ممكن است برخطا باشم. «برتراند راسل»

ـ تمام حقايق بزرگ در آغاز كفر به‌نظر مي‌رسند. «جرج برنارد شا»

ـ هيچ‌كس آن‌قدر ثروتمند نيست كه بتواند گذشته‌ي خود را بخرد. «اسكار وايلد»

ـ كسي چه مي‌داند؛ شايد اين جهان جهنّم سيّاره‌اي ديگر باشد. «آلدس هالسكي»

ـ آن‌قدر جوان نيستم كه همه‌چيز را بدانم. «اسكار وايلد»

ـ علم چيز جالبي است، به‌شرطِ آن‌كه آدم مجبور نباشد از راهِ آن امرارِمعاش كند. «اينشتين»

ـ تنها دو راه در زندگي پيشِ‌روي شماست: يكي آن‌كه به هيچ معجزه‌اي اعتقاد نداشته‌باشيد؛ ديگر آن‌كه همه‌چيز را معجزه بدانيد. «اينشتين»

ـ دنيا جاي خطرناكي است؛ نه به‌علّت وجود افراد شرور و پليد، بلكه به‌علّتِ وجود كساني‌كه هيچ كاري براي آن نمي‌كنند. «اينشتين»

ـ روشن‌فكران مشكلات را حل مي‌كنند؛ نوابغ از بروز آن‌ها جلوگيري مي‌كنند. «اينشتين»

ـ راز خلاقيت در اين است كه بدانيد چگونه مآخذ خود را پنهان كنيد. «اينشتين»

ـ در آخرين لحظه‌ي عمرم، جلوي آينه خودم را بين مرگ و زندگي ايستاده ديدم.

ـ بعضي‌ها مرگ را آن‌قدر برزگ مي‌كنند كه ديگر جايي براي زندگي باقي نمي‌مانَد. «پرويز »

ملايمت، نه مهرباني است و نه راحتي. زندگي خشن است. عشق خشن است. ملايمت خشن است. اگر ما تا اين اندازه دربرابر خشونتِ مرگ غافل‌گير مي‌شويم، شايد براي آن است كه زندگي‌هايمان را در مناطقي بيش‌ازحد معتدل، گرم، و تقريباً ساختگي قرار داده‌ايم. «كريستين بوبن» بااستفاده از- نکته هاي جاودانه وگنجين بزرگان .