1- رهبري تغيير چيست؟

1- رهبري تغيير چيست؟

رهبري تغيير مدلي است كه با استفاده از تركيبي از سبك‌هاي رهبري سعي در آماده نگاه داشتن كاركنان و سازمان براي يادگيري و رشد مستمر دارد. اين سبك تا حد زيادي متفاوت از مدل رهبري سنتي است كه معطوف به كنترل كاركنان از طريق مديران است. رهبران تغيير كساني هستند كه به آينده فكر مي‌كنند، مقصد را مي‌شناسند، اعتماد به نفس براي ايجاد تغيير در خودشان دارند و هم‌چنين براي كمك يا هدايت ديگران در ايجاد تغيير صبر و بردباري به خرج مي‌دهند. ما نمي‌توانيم تغييرات را كنترل كنيم اما مي‌توانيم خود را براي آن آماده كنيم.

يك مدير كارآمد در شرايط متفاوت از سبك‌ها و مهارتهاي متفاوتي استفاده مي‌كند. وقتي سرعت تغيير افزايش مي‌يابد و بيشتر بر سازمان تأثير مي‌گذارد، مهارتهاي مورد نياز براي هدايت سازمان در جريان تغيير به صورت فزاينده‌اي مهم مي‌شوند. رهبران تغيير نيازمند شناسايي نقاط مناسب و موارد اشتباه سازمان خود و ديگر سازمانها هستند.

مديران با كسب دانش مانند آگاهي از نظريه‌هاي حوزه كسب و كار خود، يادگيري استفاده از فناوري‌هاي نو، توانمند‌سازي خود در تطبيق و اقتباس مهارتها و استراتژي‌ها و پذيرا بودن تفكر خلاق مي‌توانند به رهبران تغيير تبديل شوند. رهبران تغيير از توانايي‌هاي خود و افراد پيرامون خود به خوبي استفاده مي‌كنند. آنها بايد درباره كارگران فني (آنهايي كه دانش مشخصي دارند) و كارگران دانش (آنهايي كه دانش عمومي دارند) اطلاعات مناسبي داشته باشند.

رهبران تغيير وقتي هنوز در سطح سنتي موفقيت‌هاي سازماني قرار دارند براي تغيير آماده مي‌شوند. آنها ثبات سازماني و حس تداوم را ايجاد مي‌كنند (بجاي ايجاد تغيير به خاطر خود تغيير)، اما در عين حال آماده هستند كه از طريق دانش مورد نياز، تغيير و نوآوري ضروري را ايجاد كنند. رهبران تغيير درمي‌‌‌‌يابند كه كاركنان بايد از موارد زير اطلاع داشته باشند:

  • مقصد آنها كجاست
  • كسب و كار آنها چيست
  • با چه كساني كار خواهند كرد
  • چه چيزي در راه است
  • از آنها چه انتظاري مي‌رود
  • ارزشها كدامند
  • تغيير در رويه‌ها و فرايندها چه مواردي خواهد بود
  • چگونه اين تغييرات اندازه‌گيري خواهد شد
  • عملكرد آنها چگونه اندازه‌گيري خواهد شد
  • چگونه رهبران، تغيير را مدل كرده و مي‌پذيرند

دو اصل اساسي براي ايجاد تغيير سازماني وجود دارد: پيوستگي و تغيير. اگر چه اين دو متضاد به نظر مي‌رسند اما در واقعيت مي‌توانند مكمل يكديگر باشند. كليد برقراري تعادل بين پيوستگي و تغيير جريان ارتباط فوق‌العاده است. يكي از اقدامات در تأمين اين ضرورت، جلسات ده تا پانزده دقيقه‌اي براي تبادل اطلاعات است. صرفنظر از اينكه جلسات رسمي يا غيررسمي باشند حداقل هفته‌اي يكبار بايد برگزار شوند تا مديران به اطلاعات لازم دست يابند، از سوي رهبر به اطمينان لازم دست يابند و حمايت شوند. اطلاعات بايد بين مديران گروه تغيير تبادل شود تا فضاي اعتماد را بيشتر نشان دهد و افراد را در يك حلقه ارتباطي نگاه دارد.

1-1- يك چارچوب فكري نو ايجاد كنيد

با تمركز بر آينده از طريق موضوعاتي مانند بازارهاي در حال تغيير، نيازهاي مشتري، يا بازطراحي ساختار سازماني، راه ساختن يك سازمان موفق را به ديگران نشان خواهيد داد. در اينجا چند نكته براي توسعه يك روش جديد تفكر ارائه مي‌شود:

  • درباره تغيير، رقابت و نيازهاي مشتريان فرهيخته فكر كنيد.
  • چارچوب فكري خود را به چالش بكشيد. تفكر خود را توسعه دهيد.
  • شرايط فعلي را بررسي كنيد و راه‌هاي جايگزين براي آن توسعه دهيد. چه چيزي مي‌خواهيد؟ چه موانعي را بايد از سر راه برداريد؟
  • با دقت به موضوعات، مسائل و ايده‌هايي كه ديگران ارائه مي‌دهند گوش كنيد.
  • به آينده به عنوان يك آغاز نگاه كنيد نه به عنوان تكرار وقايع گذشته.
  • جايي را كه قرار داريد بپذيريد و براي آينده برنامه‌ريزي كنيد. انرژي خود را صرف فكر بر روي موارد «من بايد اين كار را مي‌كردم ...» نكنيد.
  • هنگام برنامه‌ريزي از نقاط قوت خود كمك بگيريد و برنامه خود را بر اساس آنها تنظيم كنيد.
  • تغييري را كه شامل ريسك‌پذيري يا انعطاف‌پذيري است تشخيص دهيد.
  • براي كارهايي كه نمي‌توانيد انجام دهيد توجيه فراهم نكنيد.
  • مقاومت را درك كنيد: گوش دهيد، شرح دهيد و بحث كنيد.
  • براي هر فردي كه بايد تغيير را دنبال كند يك دورنما و مسير روشن‌ ترسيم كنيد.

1-2- سه استراتژي رهبري تغيير

در ادامه سه استراتژي رهبري متفاوت براي كار با تغيير ارائه مي‌شود. هر يك از اين استراتژي‌ها مي‌توانند به صورت منفرد يا تركيبي بكار گرفته شوند.

1-2-1- رهبري تغيير از طريق قدرت

در اين سبك، مدير:

  • پاداش‌ها، ترفيع‌ها و ارتقاءها را كنترل مي‌كند.
  • تمام تصميم‌ها را با مشاركت حداقل كاركنان اتخاذ مي‌كند.
  • يك رهبر مستبد و هدايتگر است.

اين سبك رهبري هنگام يك بحران كه تصميم‌ها بايد به سرعت اتخاذ شوند مي‌تواند اثربخش باشد.

1-2-2- رهبري تغيير از طريق استدلال

در اين سبك، مدير:

  • پيش از تغيير، اطلاعات لازم را اشاعه مي‌دهد.
  • با كاركنان مانند بزرگسالان رفتار مي‌كند و چرايي تغيير را به آنها توضيح مي‌دهد.
  • انگيزه‌ها، نيازها، سنت‌ها و استانداردهاي كاركنان و سازمان را تشخيص مي‌دهد.

اين استراتژي رهبري وقتي به كار مي‌رود كه تغيير اجتناب‌ناپذير بوده و زمان عامل تعيين كننده‌اي نيست.

1-2-3- رهبري تغيير از طريق بازآموزي

در اين سبك، مدير:

  • تشخيص مي‌دهد كه نه قدرت و نه استدلال، به تنهايي موجبات تغيير موفق را فراهم نمي‌آورند.
  • به آموزش و توسعه ارزش مي‌دهد.
  • به كاركنان اجازه مي‌دهد و آنها را تشويق مي‌كند كه براي چالش‌هاي جديد مهارتهاي جديد را فرا گيرند.
  • كاركنان را به انجام بيش از آنچه كه نياز است تشويق مي‌كند،   آنها را به ماوراء سطح اعتمادشان حركت مي‌دهد و به آنها كمك مي‌كند كه به نفع سازمان فراسوي توانايي خود تلاش كنند.
  • اين استراتژي براي رهبري تغيير هنگام رشد، تغيير سريع و رقابت شديد اثربخش است.

2- فرآيند تغيير چيست و چه كسي بايد در اين فرآيند دخالت داده شود؟

توانايي تغيير بخش مهمي از محيط كسب و كار است. مردم هر روز مجبور مي‌شوند با شرايط خارج از كنترل خود تطبيق يابند تا بتوانند بهره‌ور و موفق شوند. برخي به خاطر مهارتهاي سازماني و ميان‌فردي خود اين كار را بهتر انجام مي‌دهند. شرايط خارج از كنترل مي‌تواند از چيز ساده‌اي مانند بازماندن از انجام كار به خاطر پاسخگويي به تلفن تا موارد مهمي مانند مسئوليت‌هاي كاري جديد را شامل شود.

2-1- جاده تغيير

سازمانهايي كه مي‌خواهند به تغييرات موفقيت‌آميز دست يابند بايد بر فرصت‌ها متمركز شوند. براي آغاز حركت در جاده تغيير، بايد چند پرسش زير را از خود بپرسيد:

  • چه چيزي بايد بهبود داده شود؟
  • چگونه بايد بهبود داده شود؟
  • چه نتايجي به واسطه بهبود مدنظر است؟
  • فرآيند بهبود چگونه بايد اجرا شود؟
  • پيامدهاي بهبود چه مواردي هستند؟

2-2- فرآيند تغيير

مدل زير (شكل 1) مي‌تواند براي توضيح فرآيند تغيير استفاده شود كه در ادامه، اين مدل شرح داده مي‌شود.

شكل 1- فرايند تغيير

2-2-1- زمان حاضر

شرايط فعلي را تحليل كنيد. در حال حاضر چه كاري انجام مي‌شود؟ در صورتي كه تغييري رخ ندهد نتايج شرايط فعلي چه خواهد بود؟ استانداردها و سنت‌هاي سازماني چه مواردي هستند؟

2-2-2- نتايج آينده

نيازها، خواست‌ها و آرزوهايي كه ديگران را براي ايجاد تغيير تشويق مي‌كند مشخص كنيد. مقصد و آرمان تغيير را شناسايي كنيد. از طريق ادراك، شهود و درك روندها، دورنما را ترسيم كنيد.

2-2-3- استراتژي

به جايي كه مي‌خواهيد باشيد، چگونه مي‌رسيد؟ چيستي و چگونگي مورد نياز رسيدن به مقصد را بشناسيد. آيا در يك مسير ثابت حركت مي‌كنيد يا در ميانه راه مسير را تغيير مي‌دهيد. بدون درك روشن از نتايج آينده، استراتژي نمي‌تواند اجرا شود.

2-2-4- اقدام تغييردهنده

براي اطمينان از اينكه هر قدم يا مرحله از استراتژي اجرا مي‌شود، اقدامات مورد نظر را شناسايي كنيد. اين اقدامات، اقدامات روزانه اجراي برنامه اصلي هستند. با اين اقدامات است كه استراتژي موجوديت مي‌يابد و معيار پاسخگويي افراد مشخص مي‌شوند.

2-2-5- بازنگري

  وقتي به مقصد رسيديد آيا مي‌دانيد كجا هستيد؟ آيا به نتايج مورد نظر دست يافته‌ايد؟ آنچه را كه استراتژي و تغيير براي سازمان به ارمغان آورده‌اند اندازه‌گيري كنيد.

اين مدل براي تعيين مراحل فرايند تغيير توسط مديران مفيد است و به آنها كمك مي‌كند آنچه را كه در پي خواهد آمد ببينند.

2-3- نقش‌هاي درگير در فرآيند تغيير

افراد مختلفي ممكن است در فرآيند تغيير درگير شوند شامل موارد زير:

  • طرفدار تغيير (مي‌تواند مديريت عالي باشد): گروه يا فردي كه نيازهاي تغيير را تعيين كرده‌اند، دلايل و استراتژي‌هايي براي تغيير دارند اما براي مشروعيت بخشيدن به تغيير اختيار لازم را ندارد.
  • متعهد به تغيير: تصميم‌گيري كه اختيار مشروعيت بخشيدن به تغيير را داراست.
  • نماينده تغيير: فرد يا گروهي كه دخالت و تعهد متعهدان را طلب مي‌كنند و مسئول برنامه‌ريزي و اجراي تغيير هستند.
  • هدف تغيير: گروه، دپارتمان، بخش يا فردي كه بايد خود را تطبيق داده و مفاهيم ايجاد شده در فرآيند تغيير را استفاده كند. تغيير متعلق به يك گروه مي‌تواند منجر به تغييري براي گروه ديگري شود.

2-4- معيارهاي اجراي تغيير

بيش از آغاز فرآيند تغيير، چهار معيار بايد برآورده شوند:

  1. مسير يا نتيجه بايد تعيين شود.
  2. افراد بايد بدانند كه ماندن در شرايط فعلي خيلي سخت‌تر از رسيدن به نتايج تغيير است.
  3. يك سيستم يا استراتژي اجرا و اندازه‌گيري بايد بكار گرفته شود تا فاصله بين شرايط فعلي و آينده مطلوب به خوبي پر شود.
  4. مهارتها و منابع مورد نياز براي دستيابي به نتايج بايد واقعي و دست‌يافتني باشند.

حروف اختصاري زير مي‌توانند كمك كنند كه برخي از موضوعات مربوط به تغيير را به ياد آوريد:

  • C تشويق (Courage): ريسك‌پذيري، پرسش، چالش و تأمين نيازهاي آينده را تشويق كنيد.
  • H شناخت داشتن (Have): از خود و ديگران درك و شناخت مناسبي داشته باشيد.
  • A تحليل (Analyze): واژه‌هاي عمومي و تخصصي را تحليل كنيد.
  • N نياز (Need): نياز به دانستن، پژوهش و توسعه.
  • G حركت (Go): با بزرگترين نقاط قوت خود حركت كنيد.
  • E مورد انتظار (Expected): نتايج مورد انتظار بايد تعيين شوند.

3- چگونه با مقاومت در برابر تغيير برخورد كنيم؟

وقتي افراد به تغيير فكر مي‌كنند، به صورت خودكار به اين فكر مي‌كنند تغيير چه اثري بر شخص آنها خواهد داشت. در محل كار، كاركنان مقاومت زيادي به تغييرات نشان مي‌دهند. براي تأثير اثربخش بر كاركنان، بايد بر اين مقاومت‌ها غلبه كنيد. هنگامي كه مي‌خواهيد ايده تغيير خود را مطرح كنيد بايد پيش‌داوري‌ها و جبهه‌گيري‌ها، مسائل رفاهي و روش‌هاي سنتي را مورد نظر قرار دهيد. مقاومت كاركنان مي‌تواند به يكي از دلايل زير باشد:

  • موفقيت‌هاي گذشته؛ اگر افراد در گذشته موفق بوده‌اند ممكن است تمايلي به تغيير به آينده ناشناخته نداشته باشند.
  • احساس آشنايي با روش‌ها و چيزهاي موجود.
  • حس ايمني و امنيت.
  • سطحي از اطمينان كه به واسطه سنن، استانداردها و رقبا ايجاد شده است.

وقتي مي‌خواهيد ديگران را براي تغيير آماده كنيد به ياد داشته باشيد كه:

  • همه مفاهيم نو ناگزير كهنه خواهند شد بنابراين براي موفق شدن، بايد راه‌هاي جايگزين، تطبيق‌ها و نوآوري‌هايي ايجاد كنيد.
  • خلاقيت و حل مسئله كمك خواهد كرد نيازهاي آينده را برآورده سازيد. از آنجايي كه آينده غيرقابل كنترل است بايد خود را براي تطبيق با وقايع غيرمترقبه آماده سازيد.

   قربانيان و بازندگان تغيير اگر قدرت بخواهند ممكن است مقاومت كنند. اگر مقاومت‌كنندگان موفق باشند، پيروز مي‌شوند و به قدرت مي‌رسند. بنابراين مقاومت‌كنندگان با دستيابي به حس قدرت، مي‌توانند بر ديگر كاركنان تأثير گذاشته و يك سد واقعي در برابر تغيير ايجاد كنند.

نكات اصلي برخورد با مقاومت و حذف سد تغيير شامل موارد زير است:

  • به ديدگاههاي مختلف احترام بگذاريد.
  • موارد توافق را پيدا كنيد.
  • در مقابل ايده‌هاي جديد پذيرا و انعطاف‌پذير باشيد.
  • موارد مختلف و مسئله‌ساز را تعيين كنيد.
     با احترام به ديدگاههاي ديگران، يافتن موارد توافق و استقبال از ايده‌ها، شما مي‌توانيد كاركنان مقاومت‌كننده را در فرآيند تصميم‌گيري مشاركت داده و قدرت مقاومت را به قدرت مشاركت تبديل كنيد.

1توصیھ ھای ایمنی برای منازل

1

منازل

گردآوری و ترجمھ : دکتر مجید نیمروزی

2

توصیھ ھایی برای ایمنی منزل

ھیچوقت از آیفون برای باز کردن در استفاده نکنید ، مگر آنکھ مطمئن شوید

آنطرف در کیست. حتما" از مأموران آب ، برق نمایندگان فروش و

تعمیرکاران کارت شناسایی بخواھید. اگربھ این افراد شک دارید با سازمانھای

آنھا تماس بگیرید و تنھا بھ کارت آنھھ اکتفا نکنید. در دفتر تلفن نام شرکت و

شماره تلفن آن را پیدا کنید.

بھ افرادی کھ بھ بھانھ ی تلفن زدن می خواھند وارد منزل o

شما شوند، اجازه ی ورود ندھید.اگر تلفن بی سیم دارید،

شماره را خودتان برای آنھا بگیرید.

اگر در مجتمع زندگی می کنید درھنگام تنھا بودن در o

لاندری و پارکینگ خصوصا" در آخر شب مراقب باشید.

تمام درھای بیرونی را با قفلھای مطمئن ببندید و اگر درب o

بیرونی از جنس چوب است باید توپر و ضخامتی حداقل

۴.۵ سانت داشتھ باشد.

در تمامی ورودی ھا نور مناسب وجود داشتھ باشد. o

3

بھ تمامی پنجره ھا برای ایمنی بیشتر و جلوگیری از باز o

کردن از بیرون قفل اضافی از داخل بزنید.

برای جلوگیری از سرقت تمامی ھمسایگان خود را بشناسید o

و یک سیستم ھشداردھنده یا نگھبان شب مشترک با دیگر

ھمسایگان داشتھ باشید.

اگر بھ خانھ آمدید و دیدید یکی از در و پنجره ھا باز است و o

یا نشانی از ورود غیرقانونی بھ منزلتان وجود دارد، از

ورود بھ منزل خودداری کنید و بھ ١١٠ زنگ بزنید.

شماره ی ملی خود را روی وسایل خود ثبت کنید تا وسایلتان o

قابل شناسایی باشند.

از یک تایمر خودکار برای روشن کردن چراغھای منزل o

خود استفاده کنید تازمان غیبت از منزل شما مشخص

نباشد.در ھنگامی کھ برای مدتی منزل نیستید ، تحویل بستھ

ھای پستی خود را بھ یک ھمسایھ ی مطمئن بسپارید.

کلیدھای یدکی را در داخل منزل پنھان نکنید. آن را بھ افراد o

مورد اطمینان خود بسپارید.

4

ھر بار کھ از منزل برای ھر مدتی کھ بیرون می روید، در o

و پنجره ھا را قفل کنید.

روی درب خود برای دیدن بیرون چشمی کار بگذارید. o

ھر وقت بھ یک منزل جدید نقل مکان می کنید، قفلھا را از o

نو تعویض کنید.

توصیھ ھایی برای ایمنی فردی

وقتی بھ مسافرت می روید ، بھ دیگران در مورد اینکھ کجا o

ھستید، بھ کجا می روید و کی مراجھت می کنید اطلاع

دھید.

در مورد برنامھ ھای سفر خود جلوی غریبھ ھا حرفی o

نزنید.

شماره کارت اعتباری خود رامحافظت کنید. در جلوی o

دیگران شماره ی خود را فاش نسازید.

اگر کسی شما را تھدید می کند و از شما پول نقد و یا o

ماشین شما را می خواھد، با اودرگیر نشوید.

5

کیف پول خود را بی توجھ روی میزیا محل خرید و o

یا رستوران رھا نکنید و در ھنگام قدم زدن مراقب

باشید کیف از دست شما رھا نشود.

در مورد افراد مشکوک بھ پلیس گزارش دھید. o

بھ افرادی کھ نمی شناسید شماره ی تلفن و آدرس o

خود را ندھید.

اگر فکر می کنید یک معاملھ بیش از حد خوب است o

بیشتر در مورد آن تحقیق کنید.

چھ ھنگامی کھ داخل اتومبیل ھستید و چھ ھنگامی o

کھ خارج آن ھستید ، آن را قفل کنید.

اتومبیل خود را در جای مطمئن پارک کنید. اشیاء o

قیمتی را در معرض دید قرار ندھید.

ھنگام بنزین زدن اتومبیل خود را خاموش کنید و در o

ھنگام حساب کردن کلید را در سوییچ رھا نکنید.

در پشت چراغ قرمز ، فاصلھ خود را با اتومبیل o

جلوی حفظ کنید تا در صورت لزوم بتوانید از آنجا

خارج شوید.

6

توصیھ ھای برای قدم زدن ایمن

درصورت امکان از تنھا قدم زدن در شب در خیابان o

ھای تاریک اجتناب کنید.

از استفاده از راه میان بر در پارکینگ ھای خالی o

اجتناب کنید.

دور از نقاط پردرخت و خلوت راه بروید و از مکان o

ھای روشن عبور کنید.

اگر فکر می کنید کسی بدنبال شما است ، بھ پشت سر o

نگاه کنید تا از وجود خطر آگاه شوید.

در صورتی کھ خود را در خطر می بینید ، از سوت o

استفاده کنید یا فریاد بزنید.

در مکانی روشن بمانید و کلید ماشین یا خانھ را آماده o

در دست نگھدارید.

ھرگز حتی در صورتیکھ خستھ باشید و یا بار زیادی o

بھ ھمراه داشتھ باشید ، سوار ماشینھای غریبھ نشوید.

برای جواب بھ سؤال نزدیک ماشین ھای غریبھ نشوید o

و فاصلھ ی ایمن را رعایت کنید.

7

دوچرخھ سواری ایمن

کلاه ایمنی بپوشید. مطالعات نشان داده است کھ o

پوشیدن کلاه صدمات مغزی ناشی از ضربھ را تا

٨۵ درصد کاھش می دھد.

لباسھایی بپوشید کھ بیشتر قابل رؤیت باشند. لباسھا o

باید روشن باشند و حالت چسبان داشتھ باشند تا بھ

اجزاء متحرک دوچرخھ گیر نکنند. کتاب و دیگر

وسایل باید در محلی مناسب یا در جعبھ پشتی

دوچرخھ قرار گیرند.

قوانین و مقررات مربوط بھ جاده را کھ شامل o

علائم ترافیکی و جاده ای می باشد رعایت کنید.

مراقب تمامی مسیرھا باشید. ٧ مورد از ١٠ مورد o

تصادف دوچرخھماشین در تقاطع ھا اتفاق می

افتد.کودک باید در خیابانھای پرازدحام و پیاده روھا

از دوچرخھ پیاده شود.

اگر بھ کودک اجازه ی دوچرخھ سواری در شب o

داده می شود ، باید اقدامات مراقبتی صورت گیرد.

8

اگر کودک بھ سنی رسیده است کھ بتواند در شب

دوچرخھ سواری کند، باید از لباسھا و پوشش

(خصوصا" در نواحی قوزک، مچ ، پشت و کلاه

ایمنی) براق استفاده کند، کودک باید در مکانھای

آشنا و با روشنایی مناسب دوچرخھ سواری کند و

دوچرخھ او چراغ جلو و شب نما در جلو و عقب

داشتھ باشد.

مراقب سرقت دوچرخھ باشید. دوچرخھ از ھر o

محلی ممکن است دزدیده شود ولی احتیاطات ساده

می تواند سارقین را مأیوس سازد. بدانید کھ بیشتر

دوچرخھ ھای دزدیده شده قفل نداشتھ اند.

حتی اگر چند دقیقھ دوچرخھ را رھا می کنید، آن را o

شکل چرخ U بصورت مطمئنی قفل کنید. با قفلھای

و بدنھ دوچرخھ را بھ یک جای ثابت(جعبھ پست،

حصار، درخت یا محلھای مخصوص پارک

دوچرخھ) قفل کنید.

9

شماره سریال دوچرخھ را درجایی ثبت کنید و آن o

را بھ ھمراه برگھ ی خرید و عکسی از دوچرخھ

درجایی نگھداری کنید.

علامتی روی دوچرخھ بچسبانید تا در صورت گم شدن یا

دزدیده شدن قابل شناسایی باشد . یک شماره منحصر بھ

خود مثل شماره ی ملی یا شماره ی گواھینامھ والدین برای

این منظور مناسب است.

ایمنی سرویس مدرسھ

والدین

بھ فرزندان خود شیوه ی استفاده از سرویس مدرسھ o

را آموزش دھید. در اینجا چند نکتھ برای ایمنی

بیشتر فرزندان شما ھنگام استفاده از سرویس آورده

شده است.

10

داخل سرویس

سرویس مدرسھ مثل یک کلاس درس است و راننده o

حکم معلم را دارد.شما در داخل سرویس باید

درست مثل کلاس درس رفتار کنید.

در ھنگام حرکت اتوبوس مدرسھ بھ ھیچ عنوان o

از جای خود بلند نشوید، زیرا یک ترمز ناگھانی

باعث زمین خوردن شما خواھد شد.

در داخل اتوبوس بھ ھم چیزی پرتاب نکنید زیرا o

ممکن است بھ راننده اصابت کند.

شلوغ نکنید، زیرا اینکار باعث از بین رفتن تمرکز o

راننده و تصادف خواھد شد.

در داخل وسیلھ نقلیھ غذا نخورید زیرا درصورت o

بروز مشکل راننده درھنگام رانندگی نمی تواند بھ

شما کمک کند.

11

از راننده ھمانند معلم خود حرف شنوی داشتھ o

باشید.

خارج از سرویس

١٠ قدم بزرگ از جلوی اتوبوس فاصلھ بگیرید تا o

راننده شما را ببیند.

تا زمانی کھ راننده بھ شما علامت نداده است صبر o

کنید و بھ آنطرف خیابان نروید.

تا حاشیھ ی کناری اتوبوس جلوتر نروید و ھر دو o

طرف خیابان را نگاه کرده سپس بھ آنطرف بروید.

بھ صدای ماشینھا توجھ داشتھ باشید. o

از عرض خیابان فقط درصورتی کھ کاملا" بی o

خطر باشد،عبور کنید.

توصیھ ھای ایمنی برای کودکان در خارج از منزل

بدانید چھ کسی دوست واقعی شما است. دوستان o

واقعی، شما را در معرض آسیب و موقعیتھای

خطرناک قرار نمی دھند.

12

از یک مسیر بھ مدرسھ بروید، بصورتی کھ والدین o

مسیر حرکت شما را بدانند.

مکانھای امن در محلھ خود را بشناسید و بھ علائم o

ھشداردھنده توجھ داشتھ باشید.

چیزھای قیمتی مثل پول نقد ، لباسھای گرانقیمت و o

... را در معرض قرار ندھید.

بھ والدین خود در مورد اینکھ کجا می روید و o

حدودا" چھ زمانی مراجعت خواھید کرد، اطلاع

دھید.

بھ داخل ماشینی کھ راننده آن را نمی شناسید و یا بھ o

او اطمینان ندارید،سوار نشوید.

اگر فکر می کنید توسط کسی دنبال می شوید مسیر o

خود را تغییر دھید، بھ طرف دیگر خیابان بروید و

تندتر راه بروید.

در صورت اضطرار بھ مکانھای با روشنایی o

مناسب و یا یک فروشگاه بروید و با پلیس تماس

بگیرید.

13

والدین، رفتارھای مناسب را بھ فرزندان

بیاموزید

بھ فرزند خود بیاموزید کھ ھیچگاه بھ تنھایی بھ o

محل بازی یا جاھای دیگر نروند.

بھ فرزند خود بیاموزید چگونھ در ھنگام مواجھھ با o

خطر برای جلب توجھ فریاد بزند. تجربھ ثابت کرده

فریاد زدن ،خلافکاران را فراری می دھد.

پوشاک و وسایلی کھ روی آن نام فرزندتان نوشتھ o

شده است خریداری نکنید تا افراد خلافکار از این

مطلب سوء استفاده نکنند.

بھ فرزند خود آموزش دھید اگر شما را گم کرد، o

کجا بایستد و چھ افرادی خطرناک می باشند.

بھ فرزند خود یاد دھید کھ از دیگران شیرینی یا o

اسباب بازی قبول نکند و بھ بھانھ ھای مختلف با

افراد غریبھ وارد مکانھای ناآشنا نشود.

14

بھ فرزندان گوشزد کنید تحت ھیچ شرایطی ، o

ھنگامی کھ در خانھ تنھا ھستند، در را بر روی

افراد غریبھ باز نکنند و بھ کسی کھ زنگ می زند

نگویند کھ در خانھ تنھا ھستند.

مطمئن باشید کھ فرزند شما شماره ی تلفن منزل و o

شماره پلیس ١١٠ را می داند.

توصیھ ھای ایمنی برای کودکان ھنگام عبور از خیابان

در ھنگام تاریکی و ابری بودن ھوا از لباسھای o

روشن و براق استفاده کنید تا رانندگان شما را بھتر

ببینند.

بعضی لباسھا و کفشھا دارای شب نما ھستند، o

درھنگام خرید بھ دنبال آنھا بگردید.

بھترین راه برای بھتر دیده شدن استفاده از o

علامتھای شب نمای زرد رنگ است کھ در

دوچرخھ فروشی ھا موجود است.

از والدین بخواھید برای شما چیزھایی بخرند کھ o

کمک کنند شما امنیت بیشتری داشتھ باشید.

15

حتی اگر پیاده رو شلوغ باشد در خیابان راه نروید. o

از پیاده روی در خیابانھایی کھ پیاده رو ندارند o

اجتناب کنید. اگر ھمراه یک بزرگسال ھستید و

مجبورید در اینگونھ خیابانھا راه بروید در سمت

چپ خیابان پشت سرھم حرکت کنید، بھ گونھ ای کھ

ھم شما رانندگان را ببینید و ھم آنھا بتوانند شما را

مشاھده کنند.

ھرگز بطور ناگھانی وسط خیابان ندوید زیرا o

رانندگان برای کنترل وسیلھ ی خود نیاز بھ زمان

دارند و حرکت ناگھانی شما بھ خیابان فرصت

عکس العمل مناسب را از آنھا خواھد گرفت.

نزدیک خیابان بازی حرکات خطرناک انجام ندھید o

و دوستان خود را بھ طرف خیابان ھل ندھید. اگر

دوستان شما اینکار را میکنند بھ آنھا تذکر دھید و

اگر مؤثر واقع نشد، دیگر با آنھا بازی نکنید.

در خیابان بازی نکنید ،حتی اگر خیابان خلوت o

باشد. بازی در پارک ایمن تر و لذت بخش تر

16

خواھد بود. اگر می خواھید بازی کنید از والدین

بخواھید شما را بھ پارک ببرند.

اگر برادر یا خواھر کوچکترتان با شما است ، o

دست او را محکم در دست خود نگھدارید.

از خط عابر پیاده عبور کنید و اگر در آنجا چراغ o

راھنمایی وجود دارد ، ھنگامی کھ چراغ سبز است

عبور کنید.

ھنگام عبور از خیابان در لبھ خط عابر پیاده o

بایستید، بھ دو طرف نگاه کنید ، بھ صدای عبور و

مرور توجھ داشتھ باشید و سپس بھ آرامی بھ

آنطرف خیابان بروید.

اگر خط عابر پیاده وجود ندارد، از محل ایمنی کھ o

سرپیچ نباشد و اتومبیل پارک شده یا وسایلی کھ دید

راننده را محدود می کند، وجود نداشتھ باشد عبور

کنید.

بھ خیابان اعتماد نکنید ، ممکن است رانندگان o

باسرعت حرکت کنند و یا در ھنگام رانندگی بی

17

مبالاتی کنند و کارھایی مانند غذاخوردن و صحبت

با تلفن ھمراه انجام دھند کھ تمرکز آنھا را کاھش

داده باشد. بھتر است شما خودتان مراقب خود

باشید.

گردآوری و ترجمھ: دکتر مجید نیمروزی

احکام جرائم و عقوبات در حق سالمندان

احکام جرائم و عقوبات در حق سالمندان

نویسنده‌: حسن علی‌پور_بوکان

جرم در اصطلاح فقه عبارت است از هر عملی که منع شرعی دارد و توسط شارع از طریق حدّ یا تعزیر باز داشته شده‌اند[1].

جنایت نیز در اصطلاح فقه عبارت است از جرم و گناهی که انسان مرتکب آن می‌شود و که موجب حد و عذاب دنیا و عقبی است[2].

مطالب فوق در دو مبحث زیر بررسی خواهد شد:

1ـ مبحث اول: احکام جنایت در حق سالمندان

2ـ مبحث دوم: احکام حدود در حق سالمندان

5ـ1 احکام جنایت در حق سالمندان

در این مبحث قصاص سالمندان و حکم جنایت بر اعضای ناقص آن‌ها بررسی خواهد شد.

5ـ1ـ1 احکام قصاص از سالمندان

قصاص لغتاً یعنی مساوات، متابعه و دنباله‌روی. می‌شود: «قَصَّ أثَرَهُ» یعنی دنباله‌رو وی شد. و نیز یکی از معانی لغوی آن، قطع است که قصاص سبب قطع نزاع بین دو طایفه قاتل و مقتول خواهد بود[3].

قصاص در اصطلاح فقه عبارت است از مماثله و مقابله به مثل در جرم و عقوبت جنایت کننده که یا به کشتن جانی و یا به قطع عضو یا زخمی کردن وی منجر می‌شود[4].

بر اساس قرآن و سنّت و اجماع فقها است که قتل عمد موجب قصاص خواهد شد.

1ـ دلیل قرآن: خداوند می‌فرماید: «ای مؤمنان در مورد کشته شدگان بر شما «حق» قصاص مقرر شده است»[5].و نیز خداوند می‌فرماید: «در تورات بر یهودیان مقرر داشتیم که نفس (را) در برابر نفس (قصاص کنید)، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش در برابر گوش، دندان در برابر دندان و هر زخمی (نیز) قصاص دارد، اما هر که قصاص را ببخشد کفاره‌ای برای (گناهان) اوست[6].

 این که شرع و قانون امت‌های گذشته در شریعت اسلام منسوخ نشده باشد، اجماع بر این است که به عنوان قانون و شرع ما نیز به شمار می‌آیند[7]. در آیه فوق صراحتاً در برابر قتل عمد قصاص مطرح شده است و آیه بعدی علاوه بر این که حکایت از شرائع امت‌های گذشته است ولی چون در شریعت اسلام ناسخی برای آن وجود ندارد، به عنوان قانون تلقی خواهد شد.

 2ـ دلیل سنت: روایتی است از ابو هریره، که رسول خدا (ص) فرمود: اگر کسی به قتل رسید ولی وی بین اخذ دیه و یا خود قصاص مخیر است، که دیه بگیرد و یا قصاص کند[8].

 در این که جنایت عمد به صورت معین موجب قصاص است، یا این که اولیای «مجنی علیه» در این که قصاص کنند یا دیه بگیرند اختیار دارند، میان فقها اختلاف شده است، که به دو مذهب زیر می‌توان اشاره کرد:

 1ـ مذهب اول: که رأی و نظر حنفیه و قول مشهور امام مالک و نیز رأی دوم امام شافعی است، همگی ایشان معتقدند، اگر جرم و جنایت عمدی باشد به طور معین سبب قصاص خواهد شد و اولیای مقتول یا مجنی علیه به جز راه قصاص، راه دیگری را ندارند[9].

 استناد اهل این مذهب قرآن و سنت است:

 دلیل قرآن این است که خداوند می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، درباره کشتگان قصاص بر شما فرض شده است ...»[10].

 در این آیه خداوند قصاص را در جنایت‌های عمدی واجب گردانیده است.

 دلیل سنت عبارت است از روایتی از انس بن مالک که می‌فرماید: عمه «ربیع دختر نضر» دندان‌های پیشین جاریه‌اش را شکست. پیامبر (ص) فرمود: آن چه واجب است قصاص می‌باشد[11].

 در جواب استناد اهل این مذهب می‌توان گفت که ذکر چیزی که واجب است به معنی این نیست که حکم آن به هیچ حکمی دیگر تغییر نمی‌یابد و حتماً باید قصاص باشد، زیرا چنانکه در قرآن آمده است که بیان خواهد شد، اگر اولیای دم شخص جنایت کننده را عفو کردند، حکم آن به أخذ دیه مبدل می‌شود.

 2ـ مذهب دوم که رأی و نظر مالکیه، شافعیه و امام احمد می‌باشد و نیز ابن حزم ظاهری و ابو ثور چنین نظریه‌ای را داشتند، همگی ایشان معتقدند که در صورت وجود موجب قصاص اولیای مقتول، بین قصاص و اخذ دیه مخیراند[12].

 استناد اهل این مذهب نیز به قرآن و سنت می‌باشد:

 دلیل قرآن این است که خداوند Y می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، درباره کشتگان قصاص بر شما فرض شده است، آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن، پس اگر کسی از ناحیه برادر (دینی) خود گذشتی شد (و یکی از صاحبان خون‌بهاء کشنده را بخشید و یا حکم قصاص تبدیل به خون‌بهاء گردید، از سوی عفو کننده) باید نیک رفتاری شود (و از سوی قاتل نیز به ولی مقتول) پرداخت (دیه) با نیکی انجام گیرد، تخفیف و رحمتی است از سوی پروردگارتان پس اگر کسی بعد از آن تجاوز کند او را عذاب دردناکی خواهد بود»[13].

 در این آیه مبارکه صراحتاً تغییر حکم از قصاص به پرداخت دیه مطرح شده به شرطی که اولیای مقتول و ولی دم، قاتل را از قصاص عفو کنند.

 دلیل سنت روایت «ابی شریح الکعبی» است که گفته رسول خدا (ص) فرمود: ای طایفه و قبیله خزاعه آگاه باشید، که شما این کشته شده را از قبیله هذیل کشتید و من متعهد به پرداخت خون‌بهاء وی هستم، از این پس هر که مقتول و کشته شده‌ای داشت، اولیای خون وی در این که قاتل را قصاص کنند، یا دیه را بگیرند (و قاتل را از قصاص عفو کنند) مخیرند[14].

 با توجه به بررسی استناد و استدلال دو مذهب، استدلال مذهب دوم قوی به نظر می‌رسد و در جواب مذهب اول که برای تعیین قصاص به آیه:

 «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى»

استناد کردند، می‌توان گفت که وجوب قصاص دلیل بر آن نیست که حکم تغییر نکند و جنایت عمدی لازم باشد که جرمش فقط قصاص باشد، بلکه چنانکه در استناد مذهب دوم به آیه 178 از سوره بقره وقتی اولیای دم و خون‌بها، قاتل و جانی را مورد عفو قرار دادند و آن را قصاص نکردند، حکم از قصاص به پرداخت دیه تبدیل می‌شود، که این خود دلیل است بر تخیر و مخیر بودن اولیای مقتول در قصاص و یا اخذ دیه و حتی عفو کامل جانی از پرداخت دیه، لذا با توجه به مطالب فوق رأی و مذهب دوم در این که اولیای مقتول در قصاص و یا عفو جانی و اخذ دیه مختار باشند راجح به نظر می‌رسد.

5ـ1ـ2 حکم جنایت بر اعضای ناقص سالمندان

در این که اگر سالمند به قتل عمد برسد قاتل قصاص خواهد شد، اختلافی وجود ندارد. سالمند بودن جانی هیچ گونه تأثیری در قصاص وی ندارد. بلکه اختلاف فقها در این است اگر جنایت توسط سالمند بر عضو کسی صورت گیرد، که در قصاص کردن عضو شخص سالمند چون ضعیف است احتمال هلاک شدن را داشته باشد و توان تحمل قصاص را نداشته باشد، در این صورت آیا لازم است در مقابل جرمی که مرتکب شده، عضو سالمند قصاص شود؟ در این زمینه دیدگاه فقها مختلف است که به مذاهب زیر تقسیم می‌شود:

1ـ دیدگاه ظاهریه چنین است که قصاص در هر شرایطی لازم و واجب است زیرا ظاهر آیات قصاص چنین مطلب را می‌رسانند[15].

 2ـ دیدگاه مذاهب چهارگانه شافعیه، حنابله، حنفیه و مالکیه چنین است: که شرط قصاص نمودن اعضاء این است که خوف و ترس ظلم و ستم و تعدی بر عضو وجود نداشته باشد، یعنی به صورت مماثله و هم‌شکل عضو «مجنی علیه» قصاص صورت گیرد. بنابراین گفته شده عضوی که قصاص می‌شود باید دارای مفصل باشد تا تعدی بر آن صورت نگیرد[16].

 حجت این دیدگاه روایتی از «نمر بن جابر» است که پدرش نقل نموده است:

 کسی ساعد پدر نمر رادر غیر مفصل قطع کرده بود، رسول خدا (ص) فرمان پرداخت دیه را صادر فرمود؛ در حالی که پدر «نمر» خواهان قصاص بود، رسول خدا (ص) می‌فرماید: دیه را بگیر، مبارک باشد[17].

 به خاطر این که در قصاص آستین پدر «نمر» خوف تعدّی در قصاص وجود داشت از آن پرهیز و به جای آن پرداخت دیه تعیین شد.

 اتفاق فقها در این است که اگر در قصاص عضوی مماثله صورت نگیرد و به عضو شخص قصاص شده ظلم و تعدی شود، قصاص کنندگان ضامن مازاد خواهند بود.

 دیدگاه فقها در مورد قصاص کردن عضو کسی که در آن خوف مرگ قصاص شده یا خوف ضرر به عضو دیگر آن وجود داشته باشد به دو مذهب متفاوت تقسیم شده است:

 1ـ مذهب اول که رأی و نظر ابوحنیفه، عطاء، ثوری، ابن ابی لیلی، عثمان البتی، عمر بن دینار، طاوس، ابن شهاب، زهری و شعبی است، همگی ایشان معتقدند که در صورت وجود آن چه جای خوف و ترس است خواه مرگ شخص قصاص شده باشد یا متضرر شدن عضو دیگر آن، قصاص کننده ضامن است؛ زیرا خداوند چیزی را که واجب فرموده، این است که قصاص عضو باید مقابله به مثل باشد و تعدی به وی به هر نحوی ظلم است. پس، اگر شخص قصاص شده اگر بر اثر قصاص عضو فوت کرد، قتل وی جزو قتل خطا است و پرداخت دیه به اولیای خون وی واجب خواهد شد.

 2ـ مذهب دوم که دیدگاه حنابله، شافعیه، مالکیه، ظاهریه و نیز ابویوسف و محمد از فقهای حنفیه، یحیی بن سعید انصاری، ربیعه و عبدالعزیز ابن ابی سلمه می‌باشد، اینان معتقدند که در صورت وجود هر گونه ضرری به شخص قصاص شده در حال قصاص، اعم از مرگ و یا متضرر شدن عضو دیگر آن هیچ گونه ضمانتی وجود ندارد، زیرا قصاص چیزی که از طرف شارع فرمان اجرای آن صادر شده، پس به خاطر خوف از احتمالات ترک نمی‌شود و کسی که فرمان شارع اجرا می‌کند، جزو نیکوکاران است و خداوند در این زمینه فرموده: «بر نیکوکاران راهی (برای سرزنش) نیست»[18]. پس کسی که سرزنش نمی‌شود، پرداخت غرامت از طرف وی بیهوده است[19].

با توجه به این قاعده فقهی که می‌فرماید: اجرای حدود با شبهات ساقط خواهند شد و نیز روایتی از ترمذی، حاکم، بیهقی و غیر ایشان در حدیثی که از عایشه «رضی الله عنها» روایت شده و می‌فرماید: هر اندازه که می‌توانید اجرای حدودات را از مسلمانان دفع کنید و هرگاه مفرّی برای ایشان یافتید، از آن استفاده کنید زیرا اگر امام و حاکم مسلمانان در عفو دچار خطا و اشتباه شوند بهتر از آن است در عقوبت دچار اشتباه گردند[20].

و نیز اسلام دین رحمت و رأفت است و همیشه جنبه عفو و گذشت در شریعت اسلام راجح می‌باشد. لذا دیدگاه اول که رأی و نظر ابو حنیفه و غیره بود راجح به نظر می‌رسد، در این که اگر خوف مرگ یا متضرر شدن عضو دیگر شخص قصاص شده وجود داشته باشد و قصاص کننده به آن توجه نداشت و حکم قصاص عضو را اجرا کرد در صورت وجود هر گونه حادثه، مرگ یا متضرر شدن عضو دیگر باید قصاص کننده ضامن خسارت و غرامت دیه باشد.

چون با توجه به مطالب فوق در صورت خوف هر گونه ضرری مازاد بر قصاص عضو حاکم می‌تواند حکم قصاص را به پرداخت دیه تبدیل نماید.

5ـ2 احکام حدود در حق سالمندان

حدّ لغتاً به معنی منع است و در اصطلاح شرع عبارت است از عقوبت تعیین شده و واجب که جزو حقوق خداوند می‌باشد، به خاطر این گفته می‌شود که جزو حقوق خدا است، زیرا چیزی که نفع و ضررش عام و متعلق به همه جامعه باشد جزو حقوق خداست و هر چیزی که نفع و ضررش عام باشد، جلب منافع آن و دفع ضررش از دیدگاه خداوند مهم به نظر می‌رسد[21].

5ـ2ـ1 جرائم حدود

حکمت و فلسفه اجرای حدود در شریعت اسلام این است که می‌خواهد یک جامعه سالم و پاک برای امنیت افراد آن وجود داشته باشد و برای جلوگیری از بی‌بندوباری در جامعه و عدم ایجاد هرج و مرج و حفظ جامعه اسلامی از ناپاکی‌ها چنین عقوباتی در جامعه به عنوان قانون مقرر نموده است. جرائمی که موجب حدّاند عبارتند از: زنا، قذف و تهمت، شرب خمر، سرقت و دزدی، راهزنی و ارتداد[22].

جرائم فوق علاوه بر این که موجب حدّاند، جزو گناهان کبیره نیز به شمار می‌آیند، زیرا حرمت همه این گناهان به طور متفرقه در احادیث صحیح بیان شده است. به عنوان مثال عبدالله ابن مسعود c می‌گوید: از رسول خدا(ص) سؤال کردم چه گناهی از دیدگاه خداوند بزرگ‌ترین گناه است؟

رسول خدا (ص) فرمود: این که برای خدای بی‌همتا، همتایی قرار دهید، در حالی که شما را خدا خلق نموده است، بعد گفتم: بعد از شرک، چه گناهی بزرگ‌ترین گناه است؟ رسول خدا (ص) فرمود: کشتن فرزندان از خوف و ترس فقر و تنگدستی، بعد گفتم: بعد از آن چه گناهی؟ رسول خدا (ص) فرمود: زنا کردن با همسایه[23].

و نیز در روایتی دیگر که ابا هریره آن را روایت نموده آمده که رسول خدا (ص) فرمود: کسی که زنا می‌کند در اثنای زنا ایمان ندارد و نیز کسی که شراب می‌نوشد، در حال نوشیدن آن ایمان ندارد و کسی که دزدی می‌کند در حالت دزدی ایمان ندارد، هم چنین شخصی که غارتگر است در اثنای غارت ایمان ندارد[24].

توضیحی مختصر درباره هر کدام از گناهان و جرائم فوق:

1ـ زنا: جرم زنا آن قدر بزرگ است که در قرآن به دنبال دو گناه بزرگ شرک و قتل نفس بناحق آمده است، چنان که خداوند (ج) می‌فرماید:

«(بندگان خوب خدا) کسانی هستند که با الله معبود دیگری را به فریاد نمی‌خوانند و پرستش نمی‌نمایند و انسانی را که خداوند خونش را حرام کرده است به قتل نمی‌رسانند مگر به حق و زنا نمی‌کنند، چرا که هر کس این را انجام دهد، کیفر آن را می‌بیند[25].»

حد دختر و مرد زناکار که ازدواج نکرده باشند به اتفاق فقها صد تازیانه و حد زانی محصن، یعنی کسانی که یک مرتبه در نکاح و ازدواج صحیح عمل جنسی را انجام داده باشند رجم می‌باشد، به شرطی که در هر دو صورت زن و مرد، حرّ و آزاد، بالغ، عاقل و مسلمان باشند[26].

استناد فقها برای اثبات مطالب اشاره شده قرآن و سنت است:

دلیل قرآن: خداوند (ج) می‌فرماید: زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید[27].

پیامبر (ص) می‌فرماید: رجم حقیقتی است در کتاب خدا برای زن و مردانی که زنا کنند، در حالی که محصن باشند، به شرط آن که شاهد و گواه یا حمل و اعتراف برای ثبوت زنا وجود داشته باشد.

و نیز رسول خدا (ص) می‌فرماید: در غیر سه صورت ریختن خون مسلمان حلال نیست، صورت اول این است که زن و مرد ازدواج کننده زنا کنند، دوم کسی که دیگری را به ناحق کشته باشد، سوم کسی است که از دین اسلام مرتد شود[28].

با توجه به استنادات فوق اجماع بر این است که حدّ زانی محصن، رجم است[29]. در حدیثی دیگر که از «عباد بن صامت» روایت شده که رسول خدا (ص) فرموده است: راهی را که خدا برای زنان قرار داده است از من بگیرید، این که زن و مردی که هنوز ازدواج نکردند اگر زنا کردند، حدّ آن‌ها صد تازیانه و تبعید یک سال و اگر محصن بودند صد تازیانه و بعد رجم[30].

2ـ تهمت و قذف: قذف در اصطلاح شرع و فقه عبارت است از لکه‌دار نمودن ناموس شخصی به سبب نسبت زنا به آن[31].

شروط حدّ قذف:

تهمت‌زن برای این که حدّ قذف بر وی جاری شود لازم است پنج شرط داشته باشد: بالغ بودن، عاقل بودن، جزو اصول مقذوف نباشد (مثل پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ)، مختار بودن، علم و آگاهی به حرمت آن داشته باشد.

و نیز کسی مورد قذف و تهمت قرار گرفته است لازم است که پنج شرط را داشته باشد: بالغ، عاقل، مسلمان، پاک‌دامن باشد و این که به تهمت‌زن اجازه قذف و تهمت نداده باشد[32].

قذف در شریعت اسلام دو عقوبت دارد: یکی اصلی که عبارت است از هشتاد تازیانه. نص قرآن که می‌فرماید: کسانی که زنان پاک‌دامن را تهمت می‌زنند و چهار شاهد و گواه برای اثبات آن را ندارند هشتاد تازیانه از آن‌ها بزنید و بعد از آن گواهی و شهادت ایشان را ابداً نپذیرید، آن‌ها که جزو فاسقانند[33].

عقوبت دوم آن تبعی که عبارت است از این که شهادت آن‌ها پذیرفته نشود، چنان در آیه فوق بدان اشاره شد[34].

3ـ نوشیدن خمر و شراب: حدّ کسانی که عمداًً شراب را می‌نوشند طبق مذهب حنفیه، مالکیه و حنابله هشتاد تازیانه و در مذهب شافعیه چهل تازیانه می‌باشد. دلیل حدّ شرب خمر حدیث پیامبر (ص) است که می‌فرماید: کسی که شراب نوشید تازیانه بزنید و اگر هم نوشیدن آن را تکرار نمود، حدّ آن را نیز تکرار کنید[35].

4ـ دزدی و سرقت: عقوبت دزدی در شریعت اسلام با توجه به آیه قرآن که می‌فرماید: دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده‌اند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید و خداوند (بر کار خود) چیره و (در قانون‌گذاری خویش) حکیم است[36].

اتفاق فقها بر این است که لفظ (اَیدیهُما) در آیه فوق شامل دست و پا است، زیرا دزد در مرحله اول دزدی دست راستش و در مرحله دوم پای چپش قطع خواهد شد، دست از مفصل کف و پا از مفصل قوزک قطع می‌شوند[37].

5ـ محاربه و راهزنی: شریعت اسلام برای عقوبت محارب و راهزن چهار عقوبت را به عنوان قانون پایه‌ریزی نموده است، که عبارت است از: کشتن، کشتن همراه با آویختن، قطع دست و پا و نفی و تبعید آن‌ها. دلیل این چهار عقوبت برای راهزن قرآن است که می‌فرماید:

 

کیفر کسانی که با خدا و رسول خدا می‌جنگند و در روی زمین (با تهدید امنیت مردم و سلب حقوق انسان‌ها، مثلاً راهزنی و غارت کاروان‌ها) دست به فساد می‌زنند این است که (در برابر کشتن مردم) کشته شوند یا (در برابر کشته مردم و غصب اموال) به دار زده شوند یا (در برابر راهزنی و غصب اموال تنها) دست و پای آنان در جهت عکس یکدیگر بریده شود و یا این که (در برابر قطع راه و تهدید تنها) از جایی به جایی تبعید گردند و یا زندانی شوند. این رسوایی آنان در دنیا است و برای ایشان در آخرت مجازات بزرگی است[38].

6ـ ارتداد از اسلام: این جرم در شریعت اسلام دو جرم دارد، یکی اصلی که عبارت است از کشتن‌شان و دیگری تبعی و آن این است که اموال و دارایی‌شان مصادره شود. دلیل عقوبت کشتن مرتد قرآن و سنت رسول خدا (ص) است.

دلیل قرآن این است که خداوند می‌فرماید: کسی که از شما از آئین خود برگردد و در حال کفر بمیرد چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت بر باد می‌رود و ایشان یاران آتش می‌باشند و در آن جاویدان می‌مانند[39].

دلیل از سنت برای کشتن مرتد حدیث پیامبر (ص) است که می‌فرماید:

هر کسی که دینش را تغییر داد و مرتد شد وی را بکشید[40].

اکثر کشورهای امروزی که حمایت از حفظ قانون اجتماعیشان می‌نمایند سخت‌ترین کیفر و عقوبتی که برای اشخاصی که امنیت جامعه را تهدید می‌کنند و می‌خواهند حکومت آن‌ها را نابود نمایند، اعدام است. کسی که از دین اسلام خارج می‌شود و مرتد می‌گردد از تمام اسرار جامعه اسلامی اطلاع دارد و بعد می‌خواهد جامعه و حکومت اسلامی را تهدید نماید، لذا اسلام نیز قانون اعدام مرتد را پسندیده است.

دلیل مصادره اموال مرتد، اتفاق فقهاست، که همگی مذاهب چهارگانه معتقد به مصادره می‌باشند ولی در کیفیت آن به شکل زیر اختلاف دارند:

دیدگاه مالکیه، شافعیه و رأی راجح امام احمد این است که تمام اموال مرتد مصادره خواهد شد، مذهب حنفیه و برخی از فقهای حنابله اموالی که بعد از ارتداد کسب شده مصادره می‌شود، ولی اموال قبل از ارتداد حق وارثان مسلمان می‌باشد[41].

5ـ2ـ2 چگونگی اجرای حدّ تازیانه از سالمندان

اتفاق بر این است که هدف از عقوبت حدّ تازیانه از شخص زناکننده، شارب خمر و قاذف و تهمت‌زننده، تنبیه و رساندن عذاب است برای مرتکبان جرائم فوق و هدف کشتن و نابودی‌‌شان نیست.

از همین رو درباره‌ی نوع تازیانه گفته‌اند: نباید آن قدر محکم باشد که به وسیله آن شخص فوت کند و نه آن قدر خفیف که فرد هیچ احساس درد و عذابی نکند، تازیانه باید متوسط باشد.

 کسی که مرتکب جرمی شده باشد که حدّ آن تازیانه است، اگر آن شخص تحمل اجرای حدّ را نداشته باشد، مثل این که شخص مجرم سالمند و پیر باشد و زمان اجرای حدّ آن قدر گرم یا سرد است که مجرم تحمل حدّ را نداشته باشد، در این حالت دیدگاه جمهور فقها این است که اجرای حدّ به تأخیر می‌افتد تا زمانی که مجرم تحمل آن را می‌نماید. اما مذهب حنبلی و ظاهریه برعکس، ایشان معتقد به تأخیر حدّ نمی‌باشند، در صورتی که اجرای حدّ موجب مرگ مجرم گردد همگی مذاهب معتقدند که باید کیفیت اجرای حدّ به نحوی باشد که موجب مرگ وی نگردد و سعی شود حدّ با شاخه‌های نازک خرما تازیانه زده شود[42].

 استناد برای اثبات مطالب فوق قرآن و سنت است:

 دلیل قرآنی این است که خداوند (ج) می‌فرماید: خداوند به هیچ کس جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند[43].

 دلیل سنت روایت بغوی از ابن عباس است که رسول خدا (ص) از کنار زنی که توان انکار جرمی را که مرتکب شده بود، نداشت. سؤال کرد که با چه کسی مرتکب گناه شده‌ای؟ زن شخصی را نام برد که از وی ضعیف‌تر بود، بعد رسول خدا (ص) آن مرد را احضار کرد و در مورد جرم از وی سؤال نمود و شخص به تاوان خود اعتراف نمود، رسول خدا (ص) برای اجرای حد تازیانه فرمود: صد شاخه خرما را با هم جمع کنید و تنها یکبار وی را بزنید[44].

 و نیز ابن حزم از «سهل بن سعد» روایت نموده که مردی زناکار را پیش رسول خدا (ص) آوردند و پیامبر (ص) دستور داد تا لخت شود، وقتی پا و ساق باریک وی را مشاهده نمود، فرمود: زدن تازیانه چیزی را از این مرد باقی نمی‌گذارد، لذا دستور صادر دادند که صد ساقه خرما را با هم بیاورند و یک مرتبه وی را بزنند[45].

 با توجه به استدلالات فوق اگر سالمندان مرتکب جرائمی شدند که در شریعت اسلام جزو جرائمی است که حدّ دارند و آنان تحمل اجرای آن حدود را نداشته باشند، خواه تحمل بر اثر سالمندی باشد یا بیماری، حاکم می‌تواند در نحوه اجرای حدود بر ایشان و در کیفیت اجرا تخفیفی در نظر بگیرد.

منابع و ارجاعات

--------------------------------------------------------------------------------

 [1]ـ الماوردی، احکام السلطانیة، ص219.

 [2]ـ النووی، المجموع و تکملته، 17/185.

 [3]ـ ابن المنظور؛ لسان العرب، واژه قَصَّ.

 [4]ـ الجرجانی؛ التعریفات، ص225.

 [5]ـ البقره/178.

 [6]ـ المائده/ 45.

 [7]ـ الشوکانی؛ ارشاد الفحول، ص782.

 [8]ـ البخاری؛ صحیح البخاری، 2/857، شماره 2302، مسلم؛ صحیح مسلم، 3/1302، شماره 1675.

 [9]ـ الکاسانی؛ بدائع الصنائع، 7/241، القرطبی؛ تفسیر القرطبی، 1/630، ابن رشد؛ بدایة المجتهد، 2/401، الرملی؛ نهایة المحتاج، 7/309، ابن قدامه؛ المغنی، 7/752، الصنعانی؛ سبل السلام، 3/1198.

 [10]ـ البقره/178.

 [11]ـ البخاری؛ صحیح البخاری، 2/961، شماره 2556.

 [12]ـ همان‌ها در مذهب اول.

 [13]ـ البقره/178، دکتر خرم‌دل؛ تفسیر نور.

 [14]ـ ابی داود؛ سنن ابی داود، 4/172، شماره 4504.

 [15]ـ ابن حزم؛ المحلی، 10/403.

 [16]ـ النووی؛ روضة الطالبین، 9/181، الکاسانی؛ بدائع الصنائع، 7/308، ابن عابدین؛ حاشیة ابن عابدین، 3/354، ابن رشد؛ بدایة المجتهد، 2/407.

 [17]ـ ابن ماجه؛ سنن ابن ماجه، 2/880، شماره2636.

 [18]ـ التوبه/91.

 [19]ـ الدسوقی؛ حاشیة الدسوقی مع الشرح الکبیر، 4/338، ابن رشد؛ بدایة المجتهد، 2/208، الفیروز آبادی؛ المهذب، 2/187، النووی؛ روضة الطالبین، 4/169، ابن حزم؛ المحلی، 11/21و22.

 [20]ـ عبدالله بن سعید محمد عبادی اللحجی؛ منتخب ایضاح القواعد الفقهیة، ص64.

 [21]ـ الدکتور عبدالکریم زیدان؛ القصاص والدیات فی الشریعة الاسلامیة، ص10.

 [22]ـ همان.

 [23]ـ البخاری؛ صحیح بخاری، 4/1626، شماره4207.

 [24]ـ البخاری؛ صحیح بخاری، 2/875، شماره2343.

 [25]ـ الفرقان/68.

 [26]ـ الجزیری؛ الفقه علی المذاهب الاربعة، 5/59و61.

 [27]ـ النور/2.

 [28]ـ متفق علیه، الجزیری؛ الفقه علی المذاهب الاربعة، 5/60.

 [29]ـ عبدالقادر عوده؛ التشریع الجنائی الاسلامی، 1/640.

 [30]ـ مسلم؛ صحیح مسلم، 3/1316.

 [31]ـ الشربینی؛ مغنی المحتاج، 4/155.

 [32]ـ الدکتور المصطفی الخن؛ والبغی، الفقه المنهجی، 3/421، 429.

 [33]ـ النور/4.

 [34]ـ عبدالقادر عود؛ التشریع الجنائی الاسلامی، 1/645.

 [35]ـ همان، ص649.

 [36]ـ المائده/38.

 [37]ـ عبدالقادر عوده؛ التشریع الجنائی الاسلامی، 1/651، 652.

 [38]ـ المائده/33.

 [39]ـ البقره/217.

 [40]ـ عبدالقادر عوده؛ التشریع الجنائی الاسلامی، 1/661.

 [41]ـ همان.

 [42]ـ ابن عابدین؛ حاشیة ابن عابدین، 3/147، 148؛ الزرقانی؛ حاشیة الزرقانی، 8/84، 114، ابن رشد؛ بدایة المجتهد، 2/438، الفیروزآبادی، المهذب، 2/271، النووی؛ روضة الطالبین، 10/172، ابن حزم؛ المحلی، 11/174، 175، داماد افندی؛ مجمع الانهر، 1/588، ابن قدامه؛ المغنی، 8/172، 313.

 [43]ـ البقره/286.

 [44]ـ ابن حزم؛ المحلی، 11/174، الدارقطنی؛ سنن الدارقطنی، 3/99، 100.

 [45]ـ البیهقی؛ السنن الکبری، 4/311، شماره7300، ابن حزم؛ المحلی، 11/175.

 

سنت الهی در پیکار میان حق و باطل (بخش نخست)بغلق7رع

مؤلف: دکتر عبدالکریم زیدان

ترجمه: جلیل بهرامی‌نیا

* تعریف لغوی حق:

در «لسان العرب»[1] نوشته‌ی ابن منظور چنین آمده است: حق نقیض باطل است. وَحَقَّ الْأمْرُ: آن کار محقق و ثابت شد، یا به گفته‌ی ازهری: واجب گردید. در قرآن هم «حَقَّ» به معنای «ثابت گردید» آمده است: قَالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ[2]. یعنی: کسانی که فرمان عذاب در باره‌ی آنها مسلم و ثابت شده بود، گفتند... در این آیه هم «حَقَّتْ» به معنای «لازم و ثابت گردید» آمده است. وَلَـکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْکَافِرِینَ[3] و اما فرمان عذاب بر کافران لازم و ثابت شده است. و«اسْتَحَقَّ الشَّیءَ». یعنی: فلان چیز را مستحق شد، در همین معنا در قرآن چنین آمده است: فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّآ إِثْماً[4] یعنی: «اگر معلوم شد که آن دو نفر (به علت خیانت) گناه را بر خود ثابت کرده اند».

در «اَلْمُعْجَمُ الْوَسِیط»[5] همچنین آمده است: «حَقَّ الْأَمْرُ یحِقُّ حَقاً». یعنی: فلان مسئله صحت یافت، ثابت شد و راست از آب درآمد. و «تَحَقَّقَ الْأَمْرُ». یعنی: فلان قضیه صحت یافت و عملاً رخ داد. و «حَقَّقَّ الْأَمْرَ». یعنی: فلان مسئله را اثبات کرد و راستی آن را نشان داد.

با توجه به مطالب فوق معلوم می‌گردد که مفهوم لغوی «حق» بر ثبوت لزوم و صحت استوار است. بنابراین، می‌توان گفت که «حق» یعنی: ثابت، لازم و صحیح.

* تعریف لغوی باطل:

در لسان العرب[6] آمده است که «بَطَلَ الشَّیءُ»: بیهوده از بین رفت و تباه شد، باطل نقیض حق و جمع آن «اباطیل» است.

در «المعجم الوسیط»[7] همچنین آمده است: بَطَلَ الشَّیءُ: تباه گردید و حکم آن ساقط شد. «أَبْطَلَ الشَّیءَ»: نادرستی فلان چیز را نشان داد و آن را باطل کرد.

در کتاب «مفردات غریب القرآن»[8] هم در این باره چنین آمده است: باطل، نقیض حق، و عبارت است از مسئله‌ای که وقتی به جستجوی آن می‌پردازیم، ثابت نشود، خداوند در قرآن می‌فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ[9]«این بدان خاطر است که خداوند حق است و آنچه را که غیر از او به فریاد می‌طلبند و پرستش می‌کنند، باطل است».

* تعریف اصطلاحی حق و باطل:

فقها برای «حق» تعریف اصطلاحی ارائه نکرده‌اند، گویا آنان به معنای لغوی این واژه اکتفا کرده‌اند، و براساس همان معنا آن را در مباحث فقهی خود بر گزاره‌های صحیح دینی و واجبات شرعی اطلاق کرده‌اند. به همین ترتیب، «باطل» را بر اموری که به لحاظ شرعی نادرست اند و منشأ و مبنای امور صحیح شرعی نیستند، اطلاق کرده‌اند.

* معنای تدافع:

در این باره در لسان العرب[10] چنین آمده است: اَلدَّفْعُ: اَلْإِزالَةُ بِقُوَّةٍ، دفع یعنی: از میان برداشتن چیزی با قدرت. گفته می‌شود: دَفَعهُ یدْفَعُهُ دَفْعاً وَدِفاعاً، یعنی او را با زور دور کرد. و «دافَعَ عَنْهُ» یعنی: از او دفاع کرد و مانع رسیدن آسیب به وی شد، در همین معناست که دعا می‌کنیم: «دَفَعَ اللهُ عَنْکَ المکروهَ دَفْعاً وَدِفاعاً». یا «دافَعَ اللّهُ عَنْکَ السُّوءَ دِفاعاً». یعنی: خداوند آسیب و صدمه را از تو دور کند. و «تَدَافَعَ الْقَوْمُ». یعنی: گروهی از این طایفه، گروهی دیگر را پس راندند. و «مُدافَعَة». یعنی پیکار، همستیزی و رقابت، و بالأخره «اندفاع» یعنی: شتافتن به دنبال یک کار.

 

در «المعجم الوسیط»[11] همچنین آمده است: دَفَعَ الشّیءَ: فلان چیز را با قدرت از میان برداشت. در قرآن آمده است: وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأَرْضُ[12]«اگر خداوند برخی از مردم را به وسیله‌ی برخی دیگر از میان نمی‌بُرد، بی‌گمان زمین دچار تباهی می‌شد». «دَفَعَ الْقَوْلَ»: آن گفته را با استدلال رد کرد. «دَفَعَ فُلاناً إِلى کَذا»: فلانی را به انجام فلان کار واداشت.«دافَعَ عَنْهُ مُدافَعَةً وَدِفاعاً»: از وی پشتیبانی کرد و کمکش نمود. «دافَعَهُ»: با وی به رقابت پرداخت. گفته می‌شود: «هُوَ سَیدُ قَوْمِهِ غیرُ مُدافَعٍ». یعنی: او رئیس بلامنازع گروه خود است: «تَدافَعَ الْقَوْمُ»: همدیگر را راندند، به همستیزی پرداختند.

 

 

 

* مراد از حق و باطل و پیکار میان این دو:

 

مراد ما از حق در این کتاب هرگونه باور یا کاری است که از دیدگاه دین ثابت و صحیح و ماندگاری یا انجام آن واجب باشد. مراد از باطل هم نقیض حق در معنای یاد شده است، یعنی: باور یا عملی که به لحاظ دینی فاقد سند و ارزش بوده، از ویژگی حقانیت بی‌بهره است، و ترک و از میان‌برداشتن آن لازم است. بر این اساس معنای حق دستورات خدا و معنای باطل نواهی او خواهد بود.

 

مراد از «پیکار و تدافع میان حق و باطل» هم این است که با فراهم‌آمدن شرایط مناسب یکی از این دو دیگری را با استفاده از قدرت حذف و از میدان خارج کند.

 

* پیکار میان حق و باطل، در حقیقت پیکار طرفداران آنهاست

 

پیکار میان حق و باطل در اصل پیکار میان حق‌خواهان و باطل‌گرایان یا دینداران و غیر دینداران است، زیرا این افرادِ بشرند که مفاهیم صواب یا ناصواب را بر دوش می‌کشند، و در جهت ابراز برونی آن مفاهیم و بنای شئون زندگی بر مبنای آنها تلاش و جدیت می‌ورزند، و در نتیجه میان طرفین یعنی مؤمنان یا حق‌جویان و غیر مؤمنان یا باطل‌گرایان کشاکش و پیکار رخ می‌دهد.

* وقوع پیکار میان حق و باطل حتمی است

کشمکش میان حق و باطل یا میان حق‌جویان و کژروان امری ناگزیر و حتمی خواهد بود، زیرا حق و باطل سرشت همستیزی و همگریزی دارند، و آشتی میان دو مقوله‌ی همگریز منتفی و ناممکن است، و ماهیت این دو به گونه‌ای است که وجود یکی از آنها مستلزم نبود دیگری یا دست کم ضعف و عدم نمود آن است. از این رو، همزیستی حق و باطل به صورت مسالمت‌آمیز و بدون سلطه‌ی یکی بر دیگری غیر قابل تصور است، مگر به عللی همچون ناتوانی هواخواهان آنها، یا ناآگاهی و بی‌اطلاعی آنان از مفاهیم حق و باطل و بایسته‌های آن مفاهیم و یا به علت ضعیف و کم‌رنگ‌بودن تأثیر این مفاهیم در شخصیت آنها.

* باطل نیرو و توانی دارد که آن را به تجاوزگری می‌کشاند:

پیشتر اشاره کردیم که معنای لغوی «تدافع» عبارت است از: برچیدن چیزی با استفاده از قدرت. از این رو، پیکار میان حق و باطل یا طرفداران این دو با تکیه به زور و قدرت صورت می‌گیرد، به گونه‌ای که هرکدام از این دو جناح در صدد حذف دیگری و تصرف پایگاه آن است، بر همین اساس صِرف حفظ موجودیت و پاسداشت جایگاه کنونی باطل‌گرایان را قانع نخواهد کرد، بلکه به تکاپو خواهند افتاد تا با بهره‌گیری از زر و زور و یا هرگونه ابزار کارساز دیگری بساط حقیقت و حق‌جویان را برچینند و با سنگ‌اندازی و ایجاد موانع مردم را از آنان دور کنند.

 

آری، چنین است رابطه‌ی همیشگی باطل و قدرت که قدرتمندی باطل را به حدودشکنی و تجاوزگری می‌کشاند و آن را وادار می‌سازد، حتی با بهره‌گیری از قدرت و جنگ به ستیز با حق و حق‌جویان بپردازد. خداوند در این باره می‌فرماید: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّواْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ[13] «به راستى کافران مالهایشان را مى‏بخشند تا [مردم را] از راه خدا باز دارند. پس به زودى آن را خرج مى‏کنند، آن گاه [آن خرج کردن مایه‏] پشیمانى بر آنان خواهد بود، سپس مغلوب گردند».

 

باز خداوند می‌فرماید: وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِن اسْتَطَاعُواْ [14]«همواره به جنگ با شما ادامه خواهند داد تا اگر بتوانند شما را از دین‌تان برگردانند». پیکار حق‌پوشان با دین‌خواهان از آنجا که در راستای پشتیبانی از باورها و منافع باطل‌شان می‌باشد، پیکاری است در مسیر غیر خدا، چنانکه خداوند می‌فرماید: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ[15] «آنان که ایمان آورده‏اند در راه خدا مى‏جنگند و کسانى که کافر شده‏اند در راه طاغوت مى‏جنگند».

 

 

 

* حقیقت باید حامی داشته باشد:

 

وقتی ویژگی باطل و خصلت قدرت باطل چنین است که باطل و هوادارانش را به حق‌ستیزی می‌کشاند، پس حق هم به ناچار برای مصون‌ماندن از تجاوز باطل و باطل‌گرایان، و نیز برای نابودسازی کژی و کژروان نیازمند قدرت و قوت خواهد بود، از این روست که خداوند حق‌جویان را مأمور و موظف ساخته که جهت هراس‌افکنی در قلوب اهل باطل و مأیوس‌کردن دشمنان از طمع‌ورزی و تعرض به جبهه‌ی حقیقت به گردآوری نیرو و کسب آمادگی نظامی بپردازند: وَأَعِدُّواْ لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ [16]«هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها [دشمنان‏]، آماده سازید! و (همچنین) اسبهاى ورزیده (براى میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید! و (همچنین) گروه دیگرى غیر از اینها را، که شما نمى‏شناسید و خدا آنها را مى‏شناسد! و هر چه در راه خدا (و تقویت بنیه دفاعى اسلام) انفاق کنید، بطور کامل به شما بازگردانده مى‏شود، و به شما ستم نخواهد شد!».

 

خداوند همچنین پیروان حق را موظف ساخته است تا در جهاد علیه باطل و پیکار برای اعلای قوانین خدا و برچیدن قوانین کفر از بذل مال و جان و هرگونه وسیله‌ی مورد نیاز در نبرد دریغ نورزند. در قرآن آیات فراوانی پیرامون انواع گوناگون جهاد و از جمله «پیکار نظامی» وجود دارد، از جمله: انْفِرُواْ خِفَافاً وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ [17]«سبکبار یا سنگین‌بار (و در هرحال که هستید) به سوی جهاد بشتابید و با مال و جان در راه خدا نبرد کنید، این کار برایتان سودمندتر خواهد بود، اگر بدانید».

 

یا این آیه: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ[18]«جنگ بر شما واجب گشت در حالی که این کار برایتان سنگین است، اما ای بسا که شما از چیزی بدتان بیاید که در اصل برایتان مفید است، و ای بسا مشتاق چیزی باشید که به زیان شماست، و (خوب و بدکارها را) خدا می‌داند نه شما». همچنین می‌فرماید: وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لله[19]«و با آنان بجنگید تا آنکه هیچ فتنه‏اى باقى نماند و دین، سراسرش براى خدا باشد».

* سنت خداوند در پیکار میان حق و باطل:

سنت خداوند در کشاکش میان حق و باطل بر این امر نهاده شده که سرافرازی و پیروزی همواره از آن حق و حق‌جویان و سرافکندگی و نابودی ارزانیِ باطل و باطل‌گرایان خواهد بود. چنانکه خداوند می‌فرماید: وَیَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَیُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ[20] و خداوند با سخنان و دلایل خود باطل را نابود و حق را اثبات و استوار می‌کند. «زَمَخْشَری» در تفسیر این آیه می‌گوید: «روال کار خداوند این است که با «کلمات» خود یعنی با آیات وحیانی یا دخالت عملی خود باطل را نابود و کار را به سود حق یکسره می‌کند، همانگونه که می‌فرماید: بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ[21]«بلکه ما حق را به جان باطل می‌اندازیم و حق مغز سر باطل را از هم می‌پاشد، و باطل هرچه زودتر محو و نابود می‌گردد»[22].

در تفسیری رازی هم در باره‌ی آیه‌ی: : وَیَمْحُ اللَّهُ ... آمده است که «این آیه اشاره دارد که سنت خداوند، اِبطال باطل و اثبات حق است»[23].

در آیه‌ای دیگر خداوند می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ لاَ یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ[24] «خداوند عمل تباهکاران را اصلاح نمی‌کند». در تفسیر این آمده است که «این آیه قاعده‌ای است کلی و بیانگر سنت خداوند در پیکار حق و باطل و صلاح و فساد و افسونگری ساحران فرعون را هم دربر می‌گیرد، چرا که سحر آنان هم نوعی کار باطل و فاسد محسوب می‌گردد. خلاصه، آیه بیانگر این است که خداوند عمل تباهکاران را ثمربخش و اصلاح نمی‌گرداند»[25].

 

زمخشری هم در تفسیر آیه‌ی یادشده چنین می‌گوید: «یعنی به کارشان دوام نمی‌بخشد، بلکه آن را نافرجام و متلاشی می‌سازد»[26].

 

آلوسی هم در تفسیر همان آیه گفته است: «مراد از عدم اصلاح عمل تباهکاران، سلب دوام و عدم تقویت آن با نیروی الهی است، یعنی خداوند عمل فسادکاران را ثبات و دوام نمی‌بخشد، بلکه آن را زایل و نابود می‌گرداند یا آن را تقویت و تأیید نمی‌کند، بلکه بطلانش را آشکار و آن را نابود می‌سازد»[27].

* سنت خداوند در یاری‌رسانی به دینداران تخلف‌ناپذیر است:

سنت خداوند در پشتیبانی از مؤمنان هیچگاه خلاف نخواهد بود، زیرا خدا که صادق‌ترین و راستگوترین مقام هستی است، خود به بیان این حقیقت پرداخته است، چنانکه با دلایل قرآنی این مطلب را ذیلاً ارائه خواهیم کرد.

* آیاتی که به سنت خداوند در پشتیبانی از مؤمنان اشاره دارند:

الف – خداوند می‌فرماید: وَلَوْ قَاتَلَکُمُ الَّذِینَ کفَرُواْ لَوَلَّوُاْ الأَدْبَارَ ثُمَّ لاَ یَجِدُونَ وَلِیّاً وَلاَ نَصِیراً سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً «و اگر کافران با شما مى‏جنگیدند، به یقین پشت مى‏کردند، آن گاه کارسازى و یاورى نمى‏یافتند * [چنین است‏] شیوه خداوند که پیش از این گذشته است و براى سنّت خدا تبدیلى نخواهى یافت».

 

قرطبی در تفسیر این بخش از آیه: سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ... می‌گوید: «روش خداوند و روال قبلی او یاری‌رسانی به مؤمنان علیه دشمنان خود بوده است»[29]. ابن کثیر در همین زمینه چنین می‌گوید: «سنت یزدان و روال کار خدا در جهان اینگونه است که همواره به هنگام رویارویی کفر و ایمان در آوردگاهی سرنوشت ساز به دفاع از ایمان علیه کفر پرداخته و حق را سرافراز و باطل را سرنگون خوار ساخته است، همانگونه که روز بدر چنین کرد»[30].

 

ب - باز خداوند می‌فرماید: وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ [31] «پیامبران زیادی پیش از تو تکذیب شدند، اما در برابر تکذیب‌ها شکیبایی ورزیدند و نیز مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، (اما همچنان پابرجا ماندند) تا آنگاه که یاری ما به آنان رسید و مقررات خدا هم تغییرناپذیر است». مراد از مقررات تغیرناپذیر خدا عهد ازلی خداست مبنی بر حمایت قاطعانه از مؤمنان چه در دنیا و چه در آخرت، چنانکه می‌فرماید: وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا ٱلْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ ٱلْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلْغَالِبُونَ[32] «عهد ازلی ما در باره‌ی بندگان برگزیده و رسولان‌مان این است که آنان قطعاً یاری خواهند شد و لشکریان ما حتماً پیروز خواهند شد».

 

ج- زمخشری در تفسیر این آیات، «کلمه» را این فرموده‌ی خداوند: إِنَّهُمْ لَهُمُ ٱلْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلْغَالِبُونَ می‌داند و در ادامه‌ی توضیح خود می‌افزاید: مراد از آیه‌ی «کلمه» وعده‌ی پیروزی مؤمنان بر مخالفان در پیکارگاه‌های دنیوی و برتری نهایی دینداران بر دین‌ستیزان در جهان آخرت است.

 

د- خداوند در جایی دیگر می‌فرماید: کَتَبَ اللَّهُ لأَغْلِبَنَّ أَنَاْ وَرُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ [33] «خداوند مقرر کرده است که بی‌گمان من و پیامبرانم پیروز خواهیم شد. آری، خداوند نیرومندِ شکست‌ناپذیر است». در توضیح این آیه چنین آمده است: «خداوند چنین حکم کرده و در لوح ازلی و در لیست مقدرات تخلف‌ناپذیر قطعی و غیر قابل تغییر خود چنین مقرر کرده که سربلندی و فیروزی دنیا و آخرت از آن خود او کتاب او و رسولان و بندگان دیندارش خواهد بود»[34].

 

هـ - خداوند باز در این مورد می‌فرماید: إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهَادُ [35] «بی‌گمان ما پیامبران خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و در آن روزی که گواهان به پا می‌خیزند، یاری خواهیم کرد». ابن کثیر در تفسیر این آیه می‌گوید: «سنت و قانون خداوند چه در گذشته و چه اکنون، چنین بوده که وی در دنیا مدافع و یاریگر بندگان دیندارش بوده و آنان را در مقابل آزار و اذیت مخالفان سرافراز و شادمان می‌سازد. سُدِّی می‌گوید: هیچ پیامبری الهی و هیچ گروهی از مؤمنان حق‌گستر و دین‌پرور به دست ملت خود کشته نشده اند، مگر آن که به محض پایان یافتن آن را در دنیا از قاتلان‌شان باز پس گرفته اند، سُدِّی می‌افزاید: پیامبران و دین‌خواهان در دنیا به قتل می‌رسیده اند، اما در همان حال در آنجا سربلند و موفق بوده اند»[36]. مفهوم این سخن این است که مؤمنان که طرفداران حقیقت محسوب می‌شوند، اگرچه به ظاهر مغلوب اهل باطل بوده و به دست آنان کشته می‌شده اند، اما در عین حال موفق و پیروز بوده اند، زیرا فرجام نهایی و غلبه ولو پس از مدتی از آن مؤمنان خواهد شد، بدین ترتیب که گروه‌هایی خواهند آمد و انتقام حق‌جویان را از باطل‌گرایان خواهند گرفت، و این علامتِ شکست تباهکاران و تسلط مؤمنان برآنان است.

 

و – و بالاخره خداوند می‌فرماید: وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ [37] «یاری‌رساندن به دینداران وظیفه‌ی همیشگی ما بوده است». در توضیح این آیه آلوسی می‌گوید: «این آیه از آنجا که مؤمنان را صاحب حق و خداوند را موظف به حمایت از آنان معرفی می‌کند، و بیان می‌دارد که انتقام [خداوند از تجاوزکاران] به خاطر دفاع از مسلمانان صورت می‌گیرد، فزونی‌بخش افتخار و ارجمندی آنهاست. ظاهر آیه هم گویای دنیوی‌بودن این حمایت و همگانی‌بودن آن است، و لذا مؤمنان غیر معاصر با انبیاء را هم دربر می‌گیرد»[38].

* حمایت الهی از مؤمنان، گاه به خاطر دستیابی به پیروزی بزرگتری به تعویق می‌افتد:

 

باید دانست که تجلی عملی سنت الهی در حمایت از دینداران گاه تا فراهم‌شدن بستر مناسب و تحقق شایستگی مؤمنان برای برخورداری از موفقیتی گسترده‌تر با دوام‌تر و کارسازتر که از سوی خدا برای آنان درنظر گرفته شده است، به تأخیر می‌افتد. به عنوان نمونه، پیروزی رسول الله ص با آن که از همراهی آن مؤمنان هم برخوردار بود، نه یک روزه یا یک شبه و حتی نه یک ساله، بلکه پس از گذشت چندها سال از نبوت ایشان ص صورت گرفت؛ چنانکه این موفقیت محصول شکست‌دادن قریش و فتح مکه بود که در سال هشتم هجری رخ داد، یعنی دو سال پیش از وفات پیامبر ص!! و البته به دنبال این پیروزی مردم گروه گروه به صف دین‌خواهان پیوستند، و خداوند هم این سوره را در باره‌ی آن فرو فرستاد: إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ ٱلنَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ ٱللَّهِ أَفْوَاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَٱسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابَا [39] «آنگاه که یاری خدا و پیروزی (= فتح مکه) فرا رسید و مردم را دیدی که گروه گروه اسلام را می‌پذیرند، پروردگار خود را ستایش کن و از او طلب آمرزش کن که بسیار توبه‌پذیر است».

زمخشری در تفسیر این سوره می‌گوید: «رسول الله ص بر عرب یا قریش و بر فتح مکه دست یافت، فتح مکه در دهم رمضان سال هشتم هجری رخ داد و ده‌ها هزار نفر از مهاجرین و انصار و قبایل عرب، پیامبر ص را در این فتح همراهی می‌کردند. پس از فتح مکه انبوه دسته‌های مردم به سوی اسلام روی آوردند، به نحوی که قبیله‌ای که پیشتر تک تک یا دو نفر دو نفر وارد اسلام می‌شد، اکنون یکجا به روی اسلام آغوش می‌گشود»[40].

* پیش از پیروزی مؤمنین گاهی دچار صدمه و شکست می‌شوند:

طبعاً حمایت خداوند از دینداران براساس سنت الهی دفاع از مؤمنان منوط است، به بذل تلاش جدی و پرداخت هزینه‌ی باطل‌ستیزی که به طور طبیعی گاه با تحمل صدمات شدید و حتی شکست از دشمن هم همراه می‌گردد، و البته این منافاتی با قانون الهی نصرت مؤمنان ندارد، زیرا ملاک سنجش فرجام امور است و برنده‌ی نهایی میدان هم همواره خدااندیشان و دین‌پروران خواهند بود، و در ورای صدمه دیدن‌ها و مرارت‌هایی که مؤمنان پیش از کامیابی و غلبه‌ی قطعی بر اهل باطل متحمل می‌شوند، دست حکیمانه‌ی الهی و تدبیر نکته‌سنجانه‌ی ربانی پنهان است، و این حقیقتی است که قرآنکریم آن را بیان کرده و مفسران هم بدان اشاره نموده اند. خداوند در همین باره می‌فرماید: إِن یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْکَ الأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنکُمْ شُهَدَآءَ وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ[41] «اگر شما (در جنگ احد) آسیبی دیده اید، گروه مقابل هم آسیبی مشابه دیده اند، و این روزگار است آن را میان مردم می‌گردانیم تا خداوند دینداران را بشناسد و از شما گواهانی برگیرد (یا شهادت را نصیب برخی از شما گرداند) و خداوند ستمکاران را دوست نمی‌دارد و تا این که خداوند (با این آزمون) مؤمنان را خالص و کافران را هلاک گرداند».

 

خداوند به بیان این حقیقت پرداخته که آسیب‌دیدن و زخمی‌شدن به سبب نبرد نباید مؤمنان را به سست‌همتی و ضعف‌روحیه‌ی دشمن ستیزی دچار سازد، چرا که چنین صدمه‌هایی هم پیشتر به دشمنان‌شان وارد آمده بود. اما آسیب‌دیدگی و شکست از دشمنان آنان را با وجودی که اهل باطل اند و فرجام دردناکی هم درپیش دارند، در پیکار علیه شما سست نکرد، حال شما دینداران که حقگرا هم هستید به طریق اولی نباید در نبرد و مجاهدت علیه آن دشمنان باطل‌گرا ضعف و سستی به خرج دهید[42].

 

و اما مفهوم وَتِلْکَ الأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ این است که اگرچه فرجام کار به سود شماست، اما گاه به اقتضای نگرش روزاندیشانه و به واسطه‌ی برخی حکمت‌ها دشمنان را بر شما مسلط می‌گردانیم، مثلاً به منظور شناسایی دینداران راستین یا بر گرفتن شماری فدایی از شما بدینگونه که در جهاد با دین‌ستیزان به فیض شهادت نایل آیند، یا برای سنجش میزان دین‌پذیری مؤمنان و پیراستن آنها از ناخالصی‌ها و یا به منظور نابودسازی کفار. شاید بتوان اینها را وجود گوناگون تدبیر حکیمانه‌ای دانست که در ورای غالب‌نمودنِ دشمن بر مؤمنان نهفته است[43].

 

مراد از «ایام» در این آیه‌ی شریفه اوقات فیروزی و مراد از گردش آن میان مؤمنان و دشمنان آنها عبارت است از: دست به دست کردن آن میان طرفین که این انتقال فیروزی سنتی است از سنن خداوند در زمینه‌ی پیکار میان حق‌جویان و حق‌ستیزان؛ لذا این که همای دولت گاه بر شانه‌ی حق‌جو بنشیند و گاه بر دوش باطل‌گرا، جای شگفتی نخواهد بود، زیرا آنچه برای حاملان حق تضمین و تعهد شده، نیک فرجامی است، کامیابی یا ناکامی هم با عاقبت کارها سنجیده می‌شود[44]. البته باید دانست که در حقیقت گردش پیروزی تابع نوع رفتار دو طرف است و طعم شیرین کامروایی را فقط کسی خواهد چشید که عوامل پیروزی را بشناسد و سپس به نحو احسن به کار بندد، حال که چنین است و بر تخت بخت تکیه زدن جز با زمینه‌سازی عملی و فراهم‌آوردن لوازمی چون: همگرایی و استواری نگرش صحیح اراده‌ی توانمند، آمادگی‌داشتن و فراهم‌کردن حداکثر نیروی ممکن میسر نخواهد بود، پس بر مؤمنان واجب است که در انجام این امور و و مهیا‌کردن دیگر لوازم موفقیت پیشدستی ورزند تا گردش روزگار به نفع آنها صورت گیرد نه به نفع دشمن[45].

 

خداوند متعال می‌فرماید: وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا ٱلْمُرْسَلِینَ * إِنَّهُمْ لَهُمُ ٱلْمَنصُورُونَ * وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلْغَالِبُونَ[46] «وعده‌ی ازلی ما راجع به بندگان مأمورمان این است که حمایت ما فقط مخصوص آنها و پیروزی هم فقط نصیب لشکریان ما خواهد بود». در تفسیر این آیه آمده است که «کلمه» یا وعده‌ی ازلی خدا عبارت است از: و بیانگر برتری مؤمنان بر دشمنان در رزمگاه‌های دنیوی همچون پیکار فکری و نبردهای نظامی و نیز برتری آنها بر مخالفان در جهان آخرت است. البته نباید شکست ظاهری دینداران در برخی صحنه‌ها را به عدم پیروزی و نقض سنت حمایت الهی از آنان تفسیر و تحویل کرد، چرا که برتری نهایی از آنِ ایشان و مسلمانان بعدی خواهد بود[47].

 

در جای دیگر در قرآن خداوند در همین باره می‌فرماید: إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الأَشْهَادُ [48]. «ما قطعاً پیامبران خود و مؤمنان را در زندگی دنیا و در آن روزی که گواهان به پا می‌خیزند، یاری می‌کنیم». در تفسیر این آیه زمخشری می‌گوید: «خداوند متعال با اعطای برهان و توفیق غلبه بر دشمنان، آنان را در هردو جهان برتری می‌بخشد و اگرچه به عنوان آزمایش الهی در برخی صحنه‌های دنیوی مغلوب می‌شوند، اما برنده‌ی نهایی میدان ایشان خواهند بود»[49]. آلوسی / هم در تفسیر این آیه می‌گوید: «ما پیامبران خود و پیروان‌شان را با برهان توفیق کامیابی و با انتقام‌گیری از مخالفان آنها در زندگی دنیوی حمایت می‌کنیم، و اگر به اقتضای سنت آزمایش گاه موفقیتی ظاهری برای کفار اتفاق می‌افتد، بر اصل برتری مؤمنان خدشه‌ای وارد نمی‌آید، زیرا ملاک برد و باخت فرجام امور است و بالاتربودن میزان کامیابی در یک کار»[50].

 

 

 

عوامل پیروزی و موانع آن:

 

سنت الهی پشتیبانی از مؤمنان در مقابل اهل باطل زمانی در متن زندگی مردم تحقق خواه یافت که مؤمنان براساس نسخه‌ی دین اسلام و توصیه‌های خداوند زمینه‌های فردی و اجتماعی رشد و کامیابی را فراهم نموده و خود و جامعه‌ی خود را از موانع سربلندی پالوده و پیراسته باشند. حال این عوامل پیروزی که تدارک آنها برای مؤمنان ضرورت دارد و موانعی که از شخصیت خود و از جامعه‌شان باید بزدایند، کدامند؟ معرفی این عوامل و موانع موضوع بحث بعدی ما خواهد بود که با معرفی پیش زمینه‌های لازم برای کامیابی شروع می‌کنیم.

 

 

 

الف) ایمان

 

یکی از شروط پیروزی که سنت الهی نصرت دینداران از رهگذر آن صورت پذیرفته و خداوند هم آن را در قرآن به ما معرفی کرده، «ایمان» است. در اشاره به همین حقیقت خداوند که صادق‌ترین گویندگان است، می‌فرماید: وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ[51] «یاری‌رساندن به دینداران وظیفه‌ی همیشگی ما بوده است». صاحب تفسیر المنار پیرامون این آیه می‌گوید: «این آیه دلیل محکمی است بر این که حمایت الهی و پیروزی محصول دینداری و ایمان است»[52]. و آلوسی هم اظهار می‌دارد: «ظاهر آیه – گویای دنیوی بودن این حمایت و همگانی بودن آن است، و لذا مؤمنان غیر معاصر با انبیا † را هم دربر می‌گیرد»[53].

 

در همین زمینه باز خداوند می‌فرماید: إِن تَسْتَفْتِحُواْ فَقَدْ جَآءَکُمُ الْفَتْحُ وَإِن تَنتَهُواْ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَإِن تَعُودُواْ نَعُدْ وَلَن تُغْنِیَ عَنْکُمْ فِئَتُکُمْ شَیْئاً وَلَوْ کَثُرَتْ وَأَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ [53] «[شما اى مشرکان!] اگر پیروزى [آیینِ حق‏] را مى‏خواستید، اینک پیروزى براى آیینِ حق آمد [پس به آن ایمان آورید]، و اگر [از دشمنى و مخالفت با خدا و رسول‏] بازایستید، براى شما بهتر است، و اگر [به دشمنى و مخالفت‏] بازگردید، ما نیز [بر ضد شما] بازمى‏گردیم، و هرگز جمعیت شما هر چند زیاد باشد، چیزى [از عذاب خدا] را از شما دفع نمى‏کند، و یقیناً خدا با مؤمنان است». قُرطُبی در توضیح این آیه گفته است: «پیام آیه این است که فرد یا گروه مورد حمایت خدا را هیچ گروهی – هرچند که شمار اعضایش زیاد هم باشند – نمی‌تواند به زانو درآورد»[55].

 

پیداست که این «معیت» الهی و همراهی خدا با مؤمنان که ویژه‌ی آنها و میوه‌ی دینداری‌شان می‌باشد، متناسب است با مقدار ایمان آنها، درجه‌ی ژرفای آن ایمان و میزان بازتاب آن در عواطف اندیشه‌ها و کردارهای آنان. بی‌گمان صحابه‌ی بزرگوار که با اوصاف «مؤمنین» و «مورد حمایت خدا بودن» در این آیه مورد خطاب واقع گشته اند، به واسطه‌ی ژرفا و وسعت ایمان و بالابودن میزان دین‌پذیری، از این امتیاز یعنی: «همراهی ویژه‌ی خدا با مؤمنان» بهره‌ی وافری داشتند، و به همین خاطر بود که چه در زمان حیات پیامبر ص و چه پس از وفات ایشان با وجود کمی نیروهای آنها و فراوانی شمار نفرات دشمنان‌شان همواره از نصرت الهی برخوردار می‌شدند. خلاصه این که «معیت خدا» با مؤمنان از طریق کمک و پشتیبانی و سپس با غلبه‌بخشیدن به آنان دقیقاً به تناسب مقدار ایمان و درجه‌ی رسوخ آن در شخصیت دینداران حاصل می‌گردد.

* وضعیت کنونی مسلمانان، ناقض سنت الهی حمایت از مؤمنان نیست:

 

همیشه برقرار بودن سنت الهی حمایت از مؤمنان که خدا در قرآن از آن سخن گفته است، واقعیتی است قطعی و حتمی که در راستی آن ذره‌ای تردید نداریم و شرایط نامطلوب فعلی مسلمانان و این که امروزه دینداران نه شهریار و حاکم، بلکه مقهور و مغلوب دشمنان خویشند، بر صحت این قاعده خدشه‌ای وارد نمی‌سازد، چرا که این سنت در «حمایت از مؤمنان» تجلی می‌یابد، مؤمنان هم کسانی هستند که به با معیارهای خود بافته و خیالپردازی‌ها و آرزوهای خود، بلکه براساس ارزش‌ها و معیارهای دینی مندرج و قرآن و سنت پیامبر ص «مؤمن» و دین‌ورز به حساب آیند. لذا عدم فیروزی مسلمانان امروزی بر اهل باطل [نه بیانگر نقض‌شدن سنن خداوندی، بلکه] بدین معنا است که آن ایمان مطلوب و لوازم اخلاقی و رفتاری آن هنوز در شخصیت آنان تحقق نیافته است، و در نتیجه شایستگی برخورداری از نصرت موعود خدا به مؤمنان را ندارند. از این رو موظفند به بازنگری وضعیت خود پرداخته و خود و اوصاف و اعمال و مسیر فعلی خود را بر مفاهیم و لوازم ایمان عرضه کرده و با ارزیابی آنها براساس معیارهای ایمانی، ضمن یافتن خلل‌ها و کاستی‌های درونی و برونی خود در صدد آفت‌زدایی و جبران‌کاستی‌ها، و عملی‌کردن ارزش‌های ایمانی در متن زندگی فردی و اجتماعی خویش برآیند، تا تضمین الهی حمایت از مؤمنان در باره‌ی آنها مصداق پیدا کند، و در حوزه‌ی فراگیری این وعده‌ی آسمانی قرار گیرند: وَکَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنینَ

* ایمان و عوامل مادی کامیابی:

 

پیداست که صِرف ایمان‌داشتن ما را از عوامل مادی کامیابی بی‌نیاز نخواهد کرد، عواملی چون: تعداد نبرد شمار رزمندگان و دیگر ابزارها و لوازم جنگ و همچنین ابزارهای موفقیت در دیگر حوزه‌های جهاد غیر از میدان نبرد نظامی و لوازم رقابت با اهل باطل در این حوزه‌ها. از همین روست که خداوند ما مؤمنان را به مهیا‌کردن نیروی مادی موظف کرده است، چنانکه می‌فرماید: وَأَعِدُّواْ لَهُمْ مَّا اسْتَطَعْتُمْ مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ... زیرا اسلام دینی است واقعگرا که در عین تأکید بر نیروی ایمان و کارسازی آن در تحقق پیروزی از کارآمدی و نقش اثرگذار عوامل مادی غفلت نمی‌ورزد، این قدرت ایمان یا این کارسازی آن در تحقق نصرت، البته حد و مرز معینی دارد که خداوند آن را بیان فرموده تا در چاه غلو سقوط نکنیم و جایگاه و ارزش واقعی هرچیزی را به دور از افراط تعیین کنیم، و بدینگونه از دچارشدن به توهم و اشتباه در ارزیابی‌ها و در نتیجه از ناکامی و عدم پیروزی بر دشمنان نجات یابیم.

 

آیات زیر بیانگر صحت مدعای فوق می‌باشند: یأَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُنْ مِّنکُمْ مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفاً مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ الآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِیکُمْ ضَعْفاً فَإِن یَکُنْ مِّنکُمْ مِّئَةٌ صَابِرَةٌ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ یَغْلِبُواْ أَلْفَیْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ [56]. «ای پیامبر! مؤمنان را به پیکار (با دشمنان) تشویق کن، اگر بیست نفر شکیبا در میان شما باشند، بر دویست نفر و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر غالب خواهند آمد، زیرا کافران گروهی هستند که (از ماهیت و هدف جنگ و فرجام نهایی خویش چیزی) نمی‌فهمند، (و این بی‌اطلاعی و اضطراب توانایی و ثبات آنها را مرتباً می‌کاهد). اکنون خداوند برایتان تخفیف قائل شد و مشاهده کرد که در شما ناتوانی و ضعفی هست (و تازه‌کار و ناآزموده می‌باشید، در این حال) اگر صد نفر شکیبا در میان‌تان باشند بر دویست نفر و اگر هزار نفر باشند، بر دو هزار نفر – با مدد و حمایت الهی – پیروز خواهند شد، و خدا همراه و پشتیبان شکیبایان است».

 

وجه استدلالی بخش اول آیه این است که خداوند به اصحاب پیامبر ص اعلام می‌کند که بیست نفر رزمنده‌ی شکیبا و ورزیده حریف دویست نفر کافر خواهند شد، و این قبل از تخفیف است. و خداوند نگفته که بیست مؤمن صبور بر دو هزار نفر غالبت خواهند شد، زیرا مؤمنان شکیبا اگرچه ایمان‌شان منبع نوعی قوت و توان است و این توانایی از قوت کفرِ موجود در درون کفار بیشتر است، اما بالأخره این قدرت ایمانی هم در غلبه بر قدرت کفر و کفار حد محدودی دارد، چنانکه مقرر فرموده که قدرت ایمان یک نفر مؤمن را از ده تن کافر نیرومندتر می‌سازد، و برهمین بنا بیست مؤمن توانایی شکست دویست کافر را دارند.

 

اما آنگاه که شمار کفار به هزار نفر می‌رسد، نه در وعده‌ی خداوند و نه در اعلام او نیامده که بیست مؤمن بر این تعداد کافر غلبه خواهند کرد، بلکه سخن از این رفته که بنا به عرف عادی شمار مؤمنان در چنین حالتی برای دستیابی به پیروزی کفایت نمی‌کند. این بدین معناست که نیروی مادی و ساز و برگ جنگی – و از جمله شمار رزمندگان – کارسازی و نقش انکارناپذیر خاص خود را دارد و بر دینداران، عموم امت و جماعت دین‌خواه واجب است که حقیقت یادشده را مدنظر قرار داده و با دیده‌ی نکته سنجانه و درس‌آموزانه بدان نگریسته و درس عبرت بگیرند و ضمن عنایت به لزوم ارزیابی دقیق امکانات خود و دشمن به تدارک نیرو در حد توانایی‌های دشمن و یا نزدیک به آن بپردازند که در این صورت سپاه مؤمنان به واسطه‌ی نیروی ایمان بر سپاه کفار رجحان یافته و با توفیق و یاری خداوند پیروزی از آن مؤمنان خواهد شد.

 

 

 

* نیروی مادی به لحاظ روانی هم اثرگذار است:

 

توجه بدین حقیقت لازم است که نیروی مادی – و از جمله فراوانی افراد – در کاهش و افزایش روحیه‌ی هردو طرف موثر است. به عنوان مثال گروهی که خود را به لحاظ ساز و برگ جنگی از طرف مقابل مجهزتر و قوی‌تر حس می‌کند، تحت تأثیر همین احساس معمولاً پیش‌دستی کرده و بر دشمن حمله می‌برد. چنانکه کمتر دیدن شمار نفرات دشمن به مؤمنان جرأت و شهامت می‌بخشد که با جدیت و شکیبایی و اطمینان به پیروزی به پیکار علیه کفار و حمله برآنان بپردازند. دیگر انواع نیروهای مادی از جمله نوع سلاح و میزان آن همانند شمار رزمندگان در شکل‌گیری احساس ضعف یا قوت مؤثرند. حقیقت مذکور افراد جوامع و تشکلات دینی را فرا می‌خواند تا در عصر کنونی که عصر تنوع نیروها و امکانات مادی است، بکوشند که از حیث تجهیزات از دشمنان توانمندتر باشند.

 

در اشاره به اثر بخشی مادی در روحیه‌ی رزمندگان مسلمان و کافر خداوند در قرآن چنین می‌فرماید: إِذْ یُرِیکَهُمُ اللَّهُ فِی مَنَامِکَ قَلِیلاً وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیراً لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِی الأَمْرِ وَلَـکِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ وَإِذْ یُرِیکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَیْتُمْ فِی أَعْیُنِکُمْ قَلِیلاً وَیُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولاً وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ [57]«آنگاه که خداوند در خواب دشمنان را به تو اندک نشان داد، و اگر آنان را زیاد نشان می‌داد، قطعاً سست می‌شدید و در خصوص کار (جنگیدن یا نجنگیدن) دچار کشمکش می‌گشتید، ولی خداوند (شما را از اختلاف) نجات بخشید که او از نهانی‌های درون سینه‌ها مطلع است. و یاد کن آنگاه که خداوند آنان را به هنگام رویارویی در نظر شما کم و شما را نیز در نظر آنان کم جلوه داد تا موضوعی را که می‌بایست تحقق پذیرد، به انجام رساند و منشأ و فرجام تمامی امور به خداوند باز می‌گردد».

 

در تفسیر این دو آیه آمده است که اندکی پیش از آغاز کشاکش در غزوه‌ی بدر خداوند از طریق خواب شمار نفرات کفار را به پیامبر اندک نشان داد و پیامبر ص هم یارانش را در جریان خوابی که دیده بود، قرار داد. اعلام اندک‌بودن شمار دشمنان موجب امیدواری و تحریک بیشتر صحابه به پیکار علیه مشرکان گردید. خداوند به پیامبر تذکر می‌دهد که او وَلَوْ أَرَاکَهُمْ کَثِیراً «اگر شمار کافران را به تو زیاد نشان می‌داد»، لَّفَشِلْتُمْ یعنی: «مؤمنان در پیشدستی و حمله بر کفار دچار سستی و وحشت می‌شدند » و لَتَنَازَعْتُمْ یعنی: بر سرِگزینش جنگیدن یا نجنگیدن، میان مؤمنان درگیری و کشمکش رخ می‌داد. سپس خداوند به بیان این مسئله پرداخته که به منظور تصدیق خواب پیامبر ص و عینی‌کردن خبر ایشان برای مؤمنان که باعث افزایش اطمینان جدیت و پایداری آنها در جنگ با دشمنان می‌شود، شمار نفرات دشمن را در نظر آنها کمتر جلوه داده است. وَیُقَلِّلُکُمْ فِی أَعْیُنِهِمْ یعنی: مؤمنین را هم در نظر کفار کمتر جلوه می‌داد که این امر آنان را در عین عدم آمادگی و کم‌توجهی به حمله‌بردن بر مؤمنان وامی‌داشت، اما ناگهان به نحوی غیر منتظره با شمار فراوانی سرباز مؤمن که قبلاً از آنها خبری نبود، مواجه می‌شدند و در نتیجه طعمه‌ی مرگ و نابودی می‌شدند و پیروزی نصیب مؤمنان می‌گردید[58].

 

تناسب این آیات و مطالب گفته‌شده در تفسیر آنها و وجه استناد به آنها این است که نیرو و تجهیزات مادی – که در اینجا کمی یا فراوانی تعداد رزمندگان است – به لحاظ روان‌شناختی و ایجاد انگیزه در رفتن به جبهه شجاعت‌ورزی به هنگام پیکار و در رقم خوردن فرجام نبرد، تأثیر خاصی دارد. زیرا اطلاع از اندک‌بودن شمار جنگاوران دشمن باعث جرأت‌یابی برای حمله تقویت روحیه‌ی پایداری و افزایش امید به کامیابی می‌گردد. برعکس، فراوان پنداشتن شمار لشکر خصم هراس از رفتن به مصاف هماورد، و کندی و سستی در صورت اقدام به جنگ را به بار خواهد آورد، نوع و میزان سلاح و دیگر لوازم پیکار حق و باطل چه پیکار نظامی و چه پیکار در دیگر حوزه‌های جهاد هم از حیث ایفای نقش روان شناختی و تأثیر بر نتیجه‌ی نبرد، در حکم شمار رزمندگان هستند.

ب) خداترسی و تقوا:

 

خداوند متعال می‌فرماید: إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یَکْفِیکُمْ أَن یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلائِکَةِ مُنزَلِینَ بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَیَأْتُوکُمْ مِّن فَوْرِهِمْ هَـذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ[59] «بدانگاه که تو به مؤمنان می‌گفتی: آیا برای شما کافی نیست که پروردگارتان با سه هزار از فرشتگان مأمور یاری‌تان کرد!. آری، اگر اهل شکیبایی و خداترسی باشید و دشمنان هم اینک بر شما یورش آورند، پروردگارتان با پنج هزار فرشته‌ی یورشگر و نشاندار یاریتان خواهد کرد».

 

در تفسیر دو آیه چنین آمده است: «ظاهر آیه بیانگر این است که در صورتی که حضورشان مورد نیاز باشد، دوشادوش رزمندگان به نبرد خواهند پرداخت، این امکان هم هست که در خود پیکار نیازی به همکاری آنان نباشد، و صِرفاً برای تقویت روحیه‌ی مجاهدان در رزمگاه حضور یابند. حاضرکردن پنج هزار فرشته را هم خداوند به سه شرط منوط کرده است: 1- شکیبایی. 2- خداترسی. 3- یورش فوری کفار»[60].

 

حمایت فرشتگان از دینداران محصول خداترسی و تقوای آنان بوده است، زیرا شکیبایی هم خود شاخه‌ای از تقواست، چه تقوا همانگونه که ابن تیمیه / می‌فرماید، عبارت است از: «جمع میان انجام بایدها، و ترک نبایدهای الهی»[61]. صبر هم که از جمله‌ی او امر الهی و لذا بخشی از تقواست. حمایت فرشتگان از مؤمنان هم در جهت پیروز نمودن آنان بر مشرکان بوده، و از این رو می‌توان تقوا یا خداترسی را یکی از عوامل مهم زمینه‌ساز تحقق سنت الهی نصرت مؤمنان دانست.

* سفارش عمر (رض) به لشکریانش در مورد لزوم رعایت خداترسی:

 

در وصایای عمر بن خطاب (رض) به سعد بن ابی وقاص و لشکر اعزامی به عراق چنین آمده است: «من تو و رزمندگان همراهت را به خداترسی در همه‌ی احوال توصیه می‌کنم، چه خداترسی کارسازترین ابزار دشمن‌ستیزی و کارآمدترین تاکتیک جنگی است، به تو و همراهانت فرمان می‌دهم که پرهیز از گناه و معصیت را از دشمنان‌تان جدی‌تر بگیرید، زیرا خطر گناه برای لشکر از خطر دشمن بیشتر است. پیروزی مسلمانان صرفاً محصول سرپیچی دشمنان‌شان از فرمان‌های خداست، و اگر غیر از این می‌بود، از عهده‌ی شکست آنها برنمی‌آمدیم، زیرا نه شمار افراد ما با آنها برابر است و نه میزان تجهیزات‌مان، پس اگر در گنهکاری و ضعف اخلاقی هم با آنان همسان شویم، آنان به لحاظ نیروی نظامی بر ما برتری خواهند یافت، و پیداست که اگر نتوانیم با فضل معنویت بر آنان پیروز شویم با تکیه بر قدرت نخواهیم توانست. مطمئن باشید که در مسیرتان دیده بانانی الهی شما را می‌پایند که از رفتار شما آگاهند، پس از آنان حیا کنید و از آنجا که حامل عنوان «مجاهد راه خدا» هستید، دست به انجام زشتی‌ها و معاصی میالایید. دل بدین خوش مکنید که چون دشمن زشت کردارتر از ماست، حتی اگر هم مرتکب رفتارهای ناشایست شویم، هیچگاه بر ما مسلط نخواهند شد؛ زیرا ای بسا اقوامی که مغلوب قومی بدکارتر از خود شدند، همانگونه که قوم بنی اسرائیل بر اثر عمل به کارهای منفور خدا تحت سلطه‌ی کفار مجوس قرار گرفتند و شهرهای‌شان تحت کنترل آنها درآمد و وعده‌ی خداوند همواره تحقق‌پذیر است. همانگونه که علیه دشمنان از خداوند درخواست نصرت می‌کنید، توفیق خودشکنی و غلبه بر نفس را هم از درگاه خداوند طلب نمایید، کامیابی در این خصوص را از بارگاه الهی برای خود و شما خواستارم»[62].

پ) حمایت از دین اسلام:

 

از دیگر عواملی که زمینه‌ساز تجلی سنت الهی حمایت از مؤمنان در مبارزه علیه باطل و باطل‌گرایان می‌باشد، عنایت مؤمنان به حمایت اسلام با تمام قواست، چنانکه خدا در قرآن می‌فرماید: یأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ [63] «ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا هم شما را یاری و پیروز می‌گرداند و گام‌هایتان را استوار می‌سازد».

 

در تفسیر آیه آمده است: إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ... یعنی اگر دین خدا و رسولش را یاری کنید، او هم شما را در برابر دشمنان‌تان یاری و پیروز خواهد کرد و شما را در رزمگاه‌ها یا در پویش مسیر روشن اسلام ثبات‌قدم خواهد بخشید»[64]. امام فخررازی هم در تفسیر خود می‌گوید:

 

«یاری خدا می‌تواند چند جنبه داشته باشد: 1- یاری دین و روش خدا. 2- یاری جماعت و گروه خدا»[65].

 

نصرت دین خدا هم به دینگونه است که فرد مسلمان شخصیت خود [یعنی عواطف، اندیشه‌ها و رفتارهای خود] را کاملاً به خدا بسپارد، به نحوی که هیچ بخشی از وجودش در برابر حاکمیت بی‌چون و چرا و فرمانروایی کامل خداوند مقاومت نشان ندهند، نشانه‌ی بارز این خصلت هم پذیرش کامل توصیه‌های عاطفی، فکری و رفتاری شریعت خداوند است. واپسین مرحله‌ی نصرت دین خدا هم عبارت است از: تکاپوی همیشگی فرد مسلمان به منظور برپایی دین خدا در زمین و تلاش جدی او برای دین‌پسندنمودن تمامی روابط میان مردم به گونه‌ای که [در این زمینه یعنی در تنظیم روابط گوناگون خود با دیگران و با محیط] داوری را فقط نزد دین ببرند و فقط حکم او را بپذیرند.

 

مسأله بسیار مهم دیگری که از رهگذر آن یاری رسانی به خداوند تحقق می‌یابد، همان مسأله‌ای است که امام فخررازی / آن را به عنوان یکی از جنبه‌های یاری رسانی به خداوند معرفی نمود، آنجا که اشاره کرد: إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یعنی: اگر جماعت و گروه خدا را یاری کنید». و پیداست که حزب خدا، حزبی است که به یاری رسانی به خدا یعنی به حمایت از دین او یا به تلاش برای برپایی قوانین و ارزش‌های اسلامی در زمین می‌پردازد. تردیدی نیست که تحقق نصرت دین خدا با مشارکت همگانی مؤمنان و همگرایی آنها براساس این آرمان ارزشمند، بهتر و کامل‌تر صورت می‌گیرد تا با تلاش‌های پراکنده و فردی. همکاری گروهی همچنین از آنجا که پیروزی دین را سریع‌تر و کامل‌تر تحقق می‌بخشد، فراهم‌کننده‌ی شرایط لازم برای برخورداری از حمایت و عنایت الهی هم خواهد بود. از این رو می‌توان گفت که براساس سنت خداوندی میزان بهره‌مندی مؤمنان از الطاف آسمانی و عنایات بنده‌نوازانه‌ی الهی متناسب با مقدار تلاشی که خود آنان در جهت حمایت دین خدا، آماده‌سازی ابزارهای جهاد و توسعه‌ی دین به عمل می‌آورند.

 

آیه‌ای دیگر که نصرت دین را به مثابه‌ی عاملی زمینه‌ساز برای جلب حمایت الهی مورد اشاره قرار می‌دهد، این آیه است: وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ [66]. «قطعاً خدا یاوران خود را یاری می‌کند، بی‌گمان خداوند قدرتمند چیره است». در تفسیر این آیه امام فخررازی می‌گوید: «خداوند به کسی که دارای چنان وصفی باشد (= یاور خدا) وعده‌ی کمک و کامیابی داده است»[67]. و زمخشری هم در همین زمینه می‌گوید: «خداوند قطعاً یاوران دین خود و مدافعان دوستانش را یاری خواهد کرد»[68]. نحوه‌ی یاری رسانی به خداوند را هم که بیشتر بیان کردیم: تلاش‌ورزی برای برپایی دین خداوند در زمین، به گونه‌ای که بر تمامی فعالیت‌ها و روابط بشر حاکم گردد.

* راه‌اندازی تشکیلات جمعی برای یاری دین خدا:

 

پیشتر اشاره کردیم که زمخشری یاری رسانی به خدا در آیه‌ی وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ را به حمایت از دین خدا و دوستان خدا تفسیر نموده است، و فخررازی هم یکی از معانی این آیه: إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ یَنصُرْکُمْ را کمک به حزب خدا و تشکل خداپرست و دین‌خواه معرفی کرد.

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که آیا این بدان معنی است که یاری رسانی به دین خدا باید به شیوه‌ی گروهی صورت گیرد؟ به عبارت دیگر: آیا برای مهیا‌کردن لوازم دین‌بانی و دین‌گستری و جلب حمایت موعود خدا از مؤمنین باید به راه‌اندازی تشکیلات جمعی پرداخت؟ پاسخ این است که آنچه شرعاً از هر مسلمانی انتظار می‌رود این است که در حد توان با تلاش در جهت اجرای ارزش‌ها و قوانین خدا به حمایت دین خدا بپردازد که در این صورت به تناسب سعی و تلاشی که به عمل آورده است، خدا هم متقابلاً وی را حمایت خواهد کرد، اما در این هم شک نمی‌توان کرد که راهی که اسلام برای حمایت دین خدا بدان توصیه نموده و قرآن روی آن دست گذاشته است، همان فعالیت جمعی است، چنانکه خداوند بزرگ می‌فرماید: وَلْتَکُن مِّنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [69] «باید از شما گروهی باشند که (پس از کسب صلاحیت‌های علمی، اخلاقی و فنی مردم را) به سوی نیکی و بهروزی فرا خوانند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و اینان رستگاران واقعی اند». واژه‌ی امت هم در یکی از دو وجه خود به معنای بخشی از امت است و نه همه‌ی آن[70]. این بدان معناست که مراد از «امت» در آیه‌ی یادشده، جماعتی از مسلمانان است که به کار فراخوانی دیگران به دین خدا و امر به معروف و نهی از منکر و خلاصه به حمایت دین اهتمام می‌ورزد. از آنجا که جماعت هم سازماندهی جمعی است، پس جماعت فوق کار حمایت از دین را به شیوه‌ی گروهی سامان مند انجام می‌دهد، و فعالیت آن در این فرم از فعالیت‌های فردی و پراکنده‌ی مسلمانان کاراتر و ثمربخش‌تر است. به عبارت دیگر: همسوشدن تلاش‌های پراکنده‌ی افراد مختلف و مشارکت جمعی در قالب یک تشکیلات منظم، میوه‌ها و نتایجی به بار خواهد آورد که با تلاش فردی ممکن نخواهد بود. معنای این سخن این خواهد شد که شیوه‌ی مشارکت گروهیِ منظم قطعاً از جمله امور مطلوب اسلام و محبوب خداوند می‌باشد، چرا که خود به راه‌اندازی یک «جماعت» برای حمایت از دین و همچنین به همکاری و مشارکت امر فرموده است، چنانکه در قرآن می‌فرماید: وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى[71] «در کارهای نیک و امور مبتنی بر تقوا باهم همکاری کنید».

 

لازمه‌ی همکاری ترکیب تلاش‌های پراکنده‌ی افراد یا همان «تنظیم جمعی» و تشکیل جماعتی دینی برای عملی‌کردن خیر مورد نظر است که در رأس آن نصرت دین قرار دارد.

 

با توجه به مطالب گفته‌شده می‌توان گفت: راه‌اندازی یک «تشکیلات جمعی» یا جماعت دینی کاری است به لحاظ شرعی مطلوب و مستحب و در صورت همراهی شرایط و شدت نیاز به وجود آن و به شرطی که هدف از این کار یاری دین باشد، درجه‌ی استحباب آن بالاتر می‌رود، تا آنجا که حتی در صورت قوی‌بودن باطل و شدت‌یافتن دشمنی اهل باطل با حق و حق‌جویان، به حد واجب‌ می‌رسد. بی‌گمان رویارویی با اهل باطل آن هم در چنان سطحی از قدرت – همانگونه که در دوران ما چنین است – نه با تلاش‌های پراکنده‌ی فردی، بلکه با همکاری جمعی حق‌جویان و قدرتی اگر نه بیشتر از اهل باطل دست کم در حد قدرت آنان میسر خواهد بود و این فراهم نخواهد شد، مگر در صورت همسویی دین‌خواهان غیرتمند در قالب یک تشکل دینی واحد که به گونه‌ی سامانمند به دین بانی و باطل‌ستیزی می‌پردازد، و بر مسلمانان است که با به صحنه‌آمدن چنین جماعتی بدان بپیوندند، زیرا این جماعت مصداق حزب الله اعضای آن اولیای خدا و ظهور آن تحقق عملی این فرمان خداست: وَلْتَکُن مِّنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ «امت» هم چنانکه پیشتر اشاره شده به معنای «جماعت» و جماعت هم یعنی «تشکیلات گروهی». هدف از تشکیل این جماعت هم حمایت از دین خداست، لذا پیوستن بدان در حکم همکاری با دینداران و مشارکت در حمایت از دین خداست، حمایت از این دین هم وظیفه‌ی یکایک مردان و زنان دین‌خواه است.

 

 

 

ت) چهارمین عامل پیروزی، جهاد و فراهم‌کردن نیروست.

 

جهاد با مال و جان از فرایش دینی محسوب می‌شود، اما این فریضه اگر نگوییم از سوی همه‌ی مسلمانان، از سوی بیشتر آنان به فراموشی سپرده شده است، و این در حالی است که جهاد یگانه راه کامیابی و تنها ابزار کسب عزت دین گستری، باطل‌زدایی و دستیابی به خشنودی خداست... و ترک آن به برتری باطل و اهل باطل خواری مؤمنان و زوال هیبت و دولت آنان منجر خواهد شد.

 

خداوند متعال می‌فرماید: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئاً وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ [72]«جنگ بر شما واجب گشت در حالی که برایتان سنگین است، اما ای بسا که شما از چیزی بدتان بیاید که در اصل برایتان مفید است، و ای بسا مشتاق چیزی باشید که در اصل به زیان شماست، و (خوب و بد کارها را) خدا می‌داند نه شما».

 

این آیه می‌گوید که جهاد بر طبع شما سخت و گران می‌آید، و لفظ عَسَى ایجاب را می‌رساند، لذا معنی آیه چنین خواهد شد: چه بسا سختی‌ها و مشقات جهاد در نظرتان ناپسند و سنگین باشد، و حال آن که غلبه بر دشمن، به دست‌آوردن غنایم و کسب پاداش الهی که از طریق جهاد حاصل می‌شود، همه برای شما خیر و خوبی به حساب می‌آیند. وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ یعنی: چه بسا تن‌آسایی و عافیت‌طلبی و ترک جهاد در نظرتان مطلوب جلوه کند، در حالی که این کار از آنجا که باعث خواری و زوال حشمت و اقتدار شما می‌شود، برایتان شر و زیانبار است. امام قُرطُبی در این باره می‌گوید: «صحت زیانباربودن ترک جهاد کاملاً روشن است، چنانکه در منطقه‌ی اندلس رخ داد: مسلمانان آنجا با ترک جهاد بزدلی و سستی به هنگام جنگ و عادت به فرار از رزمگاه باعث شدند، دشمن برآن مناطق دست یابد و به قتل و اسیرگرفتن و چپاول و دزدی بپردازد! إنّا لله وإنّا للّه راجعون!! چنین فرجام ناگواری البته محصول کردارهای ناپسند خودشان بود»[73].

 

 

محیط زیست

صفحه آخر ۱۰‌تاى بعدى بعدى ۱۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱ قبلى صفحه اول
کارون مجرای فاضلاب بسیار بزرگ کشور
کارون مجرای فاضلاب بسیار بزرگ کشور
اندازه‌گیری آلودگی بر مبنای میزان غلظت یک آلاینده در واحد حجم سنجیده می‌شود. اگر واحد حجم کمتر شود طبیعتا میزان آلایندگی بیشتر خواهد شد.
محیط زیست ایران در سالی که گذشت
محیط زیست ایران در سالی که گذشت
سواحل و آب های خلیج فارس در سال گذشته با تهدیدی جدید و جدی به نام کشند سرخ رو به رو بودند که نگرانی بسیاری از حافظان و کارشناسان محیط زیست را برانگیخت. پدیده کشند سرخ یا Red Tide بر اثر تجمع و رشد برخی میکرو ارگانیسم‌ها و موجودات تک سلولی رخ می‌دهد که در اثر آن رنگ آب دریا به سرخی متمایل می شود.
برنامه ریزی و توسعه پایدار شهری در ایران
برنامه ریزی و توسعه پایدار شهری در ایران
جمعیت انسانها روی کره زمین رشد صعودی شتابانی را به خود گرفته است و با توجه به اعمال خودسرانه و خودخواهانه بشریت در روی کره زمین باعث ایجاد آلودگیهای مختلف و تهدیدی برای خود انسانها و دیگر موجودات ساکن آن شده است.
انقراض نسل رودها
انقراض نسل رودها
سدسازی بدون ارزیابی زیست‌محیطی واقعی، تنها طبیعت کشور ما را تهدید نمی‌کند بلکه بلایی است که گریبانگیر بسیاری ازکشورهای دیگر هم شده از همین رو است که در روز ۱۴مارس (۲۴اسفند)که «روز جهانی حفاظت از رودها در برابر سد‌سازی‌» نام گرفته دوستداران طبیعت در سراسر جهان با برگزاری مراسم ویژه، نسبت به پیامدهای زیانبار ساخت این سازه‌های هزینه‌بر کم‌مصرف هشدار می‌دهند.
نقدی بر مطالعات ارزیابی اثرات زیست‌محیطی سدها در ایران
نقدی بر مطالعات ارزیابی اثرات زیست‌محیطی سدها در ایران
رودخانه‌ها رگ‌های حیات کره زمین هستند. اهمیت رودخانه‌ها و سیستم‌های زیستی مرتبط با آنها، به‌ویژه در کشورهایی مانند ایران که در اقلیم خشک واقع شده‌اند بسیار پررنگ و حیاتی است.
زراعت چوب ، حامی جنگل و صنعت
زراعت چوب ، حامی جنگل و صنعت
تولید چوب صنوبر در کشور سالانه حدود ۲ میلیون متر مکعب برآورد می‌شود که هرگز برای رفع نیازهای صنایع چوب و کاغذ کشور کافی نیست.
راهبردهای مدیریت پایدار جنگل‌ها
راهبردهای مدیریت پایدار جنگل‌ها
اگرچه براساس آمارهای ارائه شده از سوی بانک جهانی یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون نفر از مردم جهان برای معیشت خود به جنگل‌ها وابسته‌اند، لیکن بیش از دو میلیارد نفر(حدود یک سوم جمعیت جهان) از سوخت‌های بیومس و عمدتا هیزم برای پخت و پز و گرمای منازل خود استفاده می‌کنند و میلیون‌ها نفر نیز از طریق استحصال دارو از جنگل‌ امرار معاش می‌کنند. ‌
منابع طبیعی جایگاه از دست رفته
منابع طبیعی جایگاه از دست رفته
نفوذ یک لیتر آب در زمین جنگلی ۷ دقیقه، در زمین کشاورزی ۴۶ دقیقه و در زمین بدون پوشش ۴ ساعت و ۶ دقیقه است.
درخت، رمز زندگی
درخت، رمز زندگی
نیمه اسفند ماه، روز درختکاری بهانه ای برای دوباره دیدن است، دیدی با بصیرت و با اندیشه ای خالی از روزمرگی های روان فرسا! درختان مظاهر رحمت و نعمت خداوند هستند. نعماتی که از لحاظ فراوانی گاه مشمول غفلت می شوند. به بهانه این روز گزیده ای از باورها و روایات آیینی درباره درخت را بازخوانی می کنیم.
دیگران کاشتند، ما نیز بکاریم
دیگران کاشتند، ما نیز بکاریم
به انگیزه آغاز هفته منابع طبیعی و روز درختکاری .....
نادیده گرفتن اهداف توسعه پایدار
نادیده گرفتن اهداف توسعه پایدار
توسعه بی رویه نصب دکل های مخابراتی...
زندگی سالم در محیطی سالم
زندگی سالم در محیطی سالم
نگاهی به ضرورتهای توجه به بهداشت محیط ...
درخت؛ نشانه زندگی، فرهنگ و توحید
درخت؛ نشانه زندگی، فرهنگ و توحید
به مناسبت ۱۵ اسفند روز درختکاری ...
ببخشید لطفاً حالا بمیرید تا بعد
ببخشید لطفاً حالا بمیرید تا بعد
آلودگی هوای ابرشهر تهران به حدی رسیده است که کارگزاران امور شاید به عنوان «آخرین راهکار» به این نتیجه رسیده اند که به مدیریت زمانی آمد و شد و شروع و خاتمه فعالیت های روزانه شهروندان بپردازند؛ شیوه یی در مدیریت شهری که در بسیاری از کشورهای جهان دهه هاست اعمال می شود.
تشکل های روستا، اساس توسعه روستایی
تشکل های روستا، اساس توسعه روستایی
آمارهای مختلف حکایت از روند رو به رشد مهاجرت روستاییان به شهرها دارد، مهاجرت سالانه حدود ۳۰۰ هزار نفر از روستا به شهر ها و خالی شدن بیش از ۶۰ هزار آبادی از سکنه در ۴ دهه اخیر اخبار نگران کننده یی است که متولیان امور باید با حساسیت بیشتر در آن به تعمق بپردازند.
خطرناک‌تر از آلودگی هوا
خطرناک‌تر از آلودگی هوا
در حالی که مدت‌هاست بسیاری از مسئولان، آلودگی هوا را تهدیدی برای سلامت شهروندان عنوان می‌کنند؛ چندی پیش، دکتر محمدباقر صدوق، مدیرکل محیط‌‌‌زیست استان تهران، نسبت به آلودگی خاک هشدار داد و اعلام کرد ...
آلودگی صوتی بدتر از آلودگی محیط زیست
آلودگی صوتی بدتر از آلودگی محیط زیست
امروزه بحث های زیادی پیرامون مسائل زیست محیطی همانند جمع آوری زباله، جلوگیری از آلودگی هوا و جمع آوری و تصفیه فاضلاب و بسیاری موارد دیگر صورت می گیرد و برای کاهش اثرات زیانبار آنها نیز تلاش های زیادی انجام می پذیرد.
مصائب آب آشامیدنی در اهواز
مصائب آب آشامیدنی در اهواز
اکنون ۵ سال از آن تاریخ می گذرد و کارون همچنان آلوده است . فاضلاب شهری ، کشاورزی و صنعتی هنوز وارد کارون می شوند و کودکان و مردمان این شهر از آلودگی آب ، بیمار... .
ایستگاههای انتقال زباله – نکات بهداشتی وزیست محیطی
ایستگاههای انتقال زباله – نکات بهداشتی وزیست محیطی
جهت پیشرفت و بهبود سیستم حمل و نقل مواد زائد جامد، پیشنهاد می شود که از ایستگاههای انتقال زباله استفاده شود. بسیاری از شهرها از ایستگاه انتقال زباله برخوردارند، اما بایستی به این نکته توجه داشت که اثرات بالقوه زباله ها بر روی سلامتی و بهداشت افراد نامشخص است.
در تقابل با طبیعت
در تقابل با طبیعت
ارزیابی اقتصادی سدسازی برپایه معیارهایی که عمدتا از سوی بانک جهانی تدوین شد و گسترش یافت همانند مبانی ارزیابی اقتصادی فعالیت‌های دیگر کمابیش از اصول رایج اقتصاد مهندسی تبعیت می‌کند. آنچه متفاوت است نامطمئن بودن بسیاری از مفروضات شبیه‌سازی‌ شده یا مدل‌های ریاضی پیش‌بینی طبیعت است که به عدم‌قطعیت گسترده در تعیین کلیه هزینه‌های ساخت و اجرا و بهره‌برداری می‌انجامد.
سبزترین لا‌یحه قوه مقننه
سبزترین لا‌یحه قوه مقننه
لا‌یحه قانون جامع منابع طبیعی، سبزترین لا‌یحه قوه مقننه ....
تلاش سبز
تلاش سبز
دستاورد سه دهه خدمت در بخش منابع طبیعی و آبخیزداری استان یزد
تاثیر آلودگی های صوتی بر خشونت و وقوع جرم
تاثیر آلودگی های صوتی بر خشونت و وقوع جرم
تصور کنید صبح یک روز زیبا از خواب بیدار می‌شوید؛ با روحیه‌ای شاد و بانشاط، پس از انجام امور شخصی منزل را ترک می‌کنید. از همان ابتدای خروج از خانه که به خیابان می‌روید، آرامش و سکوتی که در خانه داشتید با صداهای گوناگون اطراف‌تان از بین می‌رود و آشفتگی ذهنی جای آن را می‌گیرد.
صدای اره را که نمی‌شنوید صدای مردم را چطور؟
صدای اره را که نمی‌شنوید صدای مردم را چطور؟
قطع شبانه‌ درخت‌های تهران و سهل‌انگاری همیشگی شورا و شهرداری
نگاهی دیگر به پدیده آلودگی هوای مشهد
نگاهی دیگر به پدیده آلودگی هوای مشهد
هم اینک مقوله آلودگی هوا دیگر به عنوان یک اصطلاح غریب و ناشناخته در میان اجتماع ساکنان مناطق شهری محسوب نمی شود.
پیشنهادهایی نو برای کاهش آلودگی هوا
پیشنهادهایی نو برای کاهش آلودگی هوا
پیشنهادهایی نو برای کاهش آلودگی هوا ....
همه متهم هستیم
همه متهم هستیم
تحلیل جامعه شناختی یک پرسش: چرا آشغال می‌ریزیم؟ ....
آه، اکسیژن! کجایی؟
آه، اکسیژن! کجایی؟
سوزش چشم، تنگی نفس ، خس‌خس سینه، خستگی، سردرد، سرفه و حالت تهوع، از علایم و نشانه‏های آلودگی هواست.
محیط زیست و فضاهای فرهنگی
محیط زیست و فضاهای فرهنگی
با وجود اینکه در دهه‌های اخیر، تفکر متعارف انسان نسبت به طبیعت، مبنی بر رسالت بشر در رام کردن طبیعت وحشی، مدت‌هاست مطرود شده و نگرش دوستی با محیط زیست جایگزین آن شده - و فارغ از شعارهای فریبنده - باید گفت که همچنان این جدال و رام کردن ادامه دارد.
ضرورت آموزش محیط زیست به دانش آموزان
ضرورت آموزش محیط زیست به دانش آموزان
آموزش می تواند تاثیر قابل توجهی در تقویت فرهنگ زیست محیطی و رسیدن به اهداف توسعه پایدار داشته باشد.آشنایی جوانان با علوم پایه زیست محیطی در مقاطع مختلف تحصیلی می تواند روحیه سازگاری و حس مسئولیت پذیری در حفاظت از منابع طبیعی را در آن ها تقویت کند.
فرهنگِ آشغال‌
فرهنگِ آشغال‌
اشتباه نکنید. با این عنوان نمی‌خواهم بد و بیراهی نثارفرهنگ به طور عام یا فرهنگ خودمان به طورخاص کرده باشم. قصد ندارم بگویم فرهنگ ما آشغال است. می‌دانید که بعضی‌ها پنداشته‌اند که فرهنگ، آشغال است.
به بهانه آلودگی هوا در نقد دولت بزرگ
به بهانه آلودگی هوا در نقد دولت بزرگ
می‌گویند کلا‌غ بیش از یک قرن عمر می‌کند. در حال قدم زدن در کاخ با خود می‌گفتم شاید برخی از این کلا‌غها امضای فرمان مشروطیت را دیده باشند. یا شاید در همین کاخ شاهد لحظه به لحظه زمامداری پهلوی اول بوده‌اند مثلا‌ لحظه‌ای که او برای آخرین بار از زیر نگاه‌های کلا‌غهای سعدآباد رد می‌‌شد تا فرودگاه برود و ازآنجا عازم جزیره موریس در آفریقا شود. خاطره آن گردش وهم‌انگیز عصرگاهی در سعدآباد چند روز پیش هنگامی به خاطرم آمد که در اخبار خواندم آلودگی هوای تهران موجب فرار کلا‌غها از تهران شده است.
نفس عمیق نکشید
نفس عمیق نکشید
سالیانه بیش از۲ میلیون نفر به علت آلودگی هوا در شهرهای بزرگ دنیا قربانی می‌شوند
رؤیای قرق اختصاصی
رؤیای قرق اختصاصی
فصل شکار به نیمه رسید و هنوز هیچ مجوزی برای شکار صادر نشده که این معضل دفاتر خدمات مسافرتی را در آستانه ورشکستگی قرار داده است. این در حالی است که بیش از ۵ سال از فعالیت سازمان حفاظت محیط‌زیست برای تدوین آیین‌نامه قرق‌های اختصاصی می‌گذرد و هنوز به تصویب شورای‌عالی محیط‌زیست نرسیده است....
بررسی کارائی شاخصهای بیولوژیکی اروپایی درپایش رودخانه های ایران  بررسی کارائی شاخصهای بیولوژیکی اروپایی درپایش رودخانه های ایران
بررسی کارائی شاخصهای بیولوژیکی اروپایی درپایش رودخانه های ایران
بی تردید کمیت و کیفیت منابع آب شیرین به عنوان یکی از مهمترین مشخصه های توسعه پایدار، پیشرفت اقتصادی ، صنعتی وکشاورزی کشورها به ویژه کشورهای در حال توسعه می باشد . از این رو پایش مستمر و موثر به منظور حفاظت از اینگونه منابع علاوه بر جنبه های زیست محیطی از سایر جنبه ها نظیر اقتصادی ، صنعتی ، کشاورزی و سلامت جامعه هم مورد نظر می باشد .

محیط زیست چیست؟

از افسانه های مختلفی که در باره حیوانات و نقش پر رنگ برخی از آنان در زندگی انسان که بگذریم باید پذیرفت که خوب یا بد، امروزه پدیده ای به نام حیوانات خانگی حتی در زندگی ما ایرانی ها نیز که احتمالا نگاه کاملا مثبتی به این مساله نداریم، رشد بسیاری پیدا کرده است.
جایگاه حیوانات خانگی در زندگی خانواده‌های ایرانی
صفحه آخر ۱۰‌تاى بعدى بعدى ۱۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱
استفاده صحیح از محیط زیست در کوهستان و فرهنگ‌سازی جهت حفظ آن
استفاده صحیح از محیط زیست در کوهستان و فرهنگ‌سازی جهت حفظ آن
از نظر سازمان تربیت بدنی و بعضی دولت مردان؛ ورزش کوهنوردی در ایران یکی از حاشیه ترین رشته‌های ورزشهای در کشور محسوب می شود
مردی که همیشه به یاد دیگران درخت می‌کاشت عاقبت برای او نیز درخت کاشتند
مردی که همیشه به یاد دیگران درخت می‌کاشت عاقبت برای او نیز درخت کاشتند
مردی که همیشه به یاد دیگران درخت می کاشت عاقبت برای او نیز درخت کاشتند ؛ عاقبت برای مرحوم حسین ابوالحسنی که یک عمر به یاد دیگران درخت کاشته بود در روز جمعه مورخه ۲۳/۸/۸۸ دوستداران آن مرحوم به یاد ایشان در پارک های طالقانی در کنار ایستگاه مترو حقانی و قیطریه بیش از بیست عدد درخت کاشته شد.
روستای سولقان بالا در تاخت و تاز جاده کشی
روستای سولقان بالا در تاخت و تاز جاده کشی
در مرداد ماه امسال زمانیکه جاده دماوند قرار بود آسفالت شود ولی به علت اعتراضات و اطلاع رسانی به موقع روزنامه‌ها ؛ صدا سیما و مردم جلوی این فعالیت گرفته شد؛ جلسه ای در دفتر انجمن حفظ محیط کوهستان برگزار شد که در این جلسه نمایندگان اداره کل محیط زیست و اداره کل منابع طبیعی استان تهران و نماینده فدارسیون کوهنوردی حضور داشتند.
باورکنید اینجا تهران است
باورکنید اینجا تهران است
ادامه مرگ درختان در سکوت مسؤولان
تالابی به قدمت تاریخ
تالابی به قدمت تاریخ
خشک شدن زاینده رود و عواملی که گاوخونی را تهدید می‌کند. تالاب گاوخونی دست‌کم در پیشینه‌ای به درازای یکی از دوره‌های زمین‌شناسی به حیات خویش ادامه داده و بنابراین، دلیلی ندارد که هیچ مؤلفه طبیعی آزاردهنده‌ای مانند خشکسالی‌های دوره‌ای بتواند حیات این تالاب ارزشمند کویری را به مخاطره اندازد.
برداشت بیش از حد آب از سفره های زیر زمینی تهدید جدی برای محیط زیست و کشاورزی
برداشت بیش از حد آب از سفره های زیر زمینی  تهدید جدی برای محیط زیست و کشاورزی
با توجه اظهارات مدیر عامل آب منطقه کرمان در مورد برداشت بیش ازحد مجاز آب از منابع زیر زمینی منطقه کرمان ؛که باعث نشست زمین در بعضی مناطق کرمان شده است .
ایرانی آباد یا ایرانی ویران ؛ برای همه ایرانیان
ایرانی آباد یا ایرانی ویران ؛ برای همه ایرانیان
یکبار دیگر تجاوز به حریم محیط زیست ؛ این بار جنگلهای ارسباران ؛ چند ماهی است که اخباری ناگوار زیست محیطی یکی پس از دیگری در جامعه منتشر می گردد و مردم و دوستداران محیط زیست و منابع طبیعی را پریشان حال می کند ...
در بدرقه معاون رئیس جمهور
در بدرقه معاون رئیس جمهور
چهارسال پیش که مسئولیت سازمان محیط زیست تازه به خانم دکتر جوادی محول شده بود از ایشان جمله نقل قول شد که ایشان گفته بودند سازمان محیط زیست را که من تحویل گرفتم یک ویرانه ای بیش نیست.
پیرامون آنچه دور می‌ریزیم
پیرامون آنچه دور می‌ریزیم
مدیریت مواد زائد جامد، امروزه به عنوان یکی از مهمترین دغدغه‌های جوامع بشری مطرح است.
صداهای مزاحم!
صداهای مزاحم!
آلودگی صوتی یکی از انواع آلودگی‌های زیست‌محیطی است که سلامت و بقای موجودهای زنده را تهدید می‌کند و به مخاطره می‌افکند.
امان از این زباله ها
راهکارهایی برای کاهش تولید زباله
دماوند فرزند ما نیست
دماوند فرزند ما نیست
یک سال و یک روز پیش، بلندترین قله آتشفشانی ایران با ارتفاع ۵۶۷۱ متر به عنوان نخستین اثر طبیعی، ثبت ملی شد. یک سال و یک روز پیش.
وقتی نفس ها به شماره می افتد
وقتی نفس ها به شماره می افتد
اگر چه پدیده گردوغبار از تهران رخت بسته و رفته، اما مردمان غرب و جنوب غرب کشورمان ماه هاست درگیر این مساله هستند و هفته گذشته نیز این پدیده به این منطقه بازگشته اما متاسفانه مسئولان توجه خاصی به آن نمی کنند.
تفرجگاه شهری
تفرجگاه شهری
امروزه مفهوم شهرها بدون وجود فضای سبز مؤثر در اشکال گوناگون آن دیگر قابل تصور نیست.
واقعیت بیابان زدایی
واقعیت بیابان زدایی
چند سالی است که روز ۲۷ خرداد به دعوت مدیرکل محترم بیابان زدایی سازمان جنگل ها و مراتع و آبخیزداری کشور در همایشی یک روزه شرکت می کنم که این همایش به مناسبت ۲۷ خرداد روز جهانی بیابان زدایی برگزار می شود.
فرهنگ غنی بوق ها
فرهنگ غنی بوق ها
شما که غریبه نیستید ....
پارک زنان، بهشت زمینی بانوان
پارک زنان، بهشت زمینی بانوان
از خیابان جلفا در منطقه سیدخندان می توانید به بوستان بهشت مادران در جنوب شرقی محدوده منطقه سه شهرداری یعنی در بزرگراه رسالت، تقاطع اتوبان حقانی و خیابان شهید کاوه راه یابید. این نخستین بوستان ویژه زنان است که اسفند سال گذشته گشایش یافت.
در‌ رو‌یای ‌شهرهای ‌سبز
در‌ رو‌یای ‌شهرهای ‌سبز
توسعه چشمگیر شهرنشینی همراه با توسعه شهرها از نظرجمعیت و مساحت وبهوجودآمدن کلانشهرها موجب ایجاد بافت‌ها و ترکیب‌های مختلف شهری و عوامل ارتباطی و اقتصادی پیچیده‌ای شده است. زندگی شهری موجب تاثیر بیشتر انسان بر محیط زیست شده است.
زباله، پول، مافیا
زباله، پول، مافیا
به مناسبت روز جهانی محیط زیست
محیط زیست برای ماست و برای نسل های آینده ما
محیط زیست برای ماست و برای نسل های آینده ما
محیط زیست از نظر بعضی یک مشکل است که باید راه حلی برای آن یافت و از نظر برخی دیگر ثروتی است که باید از آن استفاده کرد. برخی محیط زیست را طبیعتی می دانند که باید از آن حمایت کرد و گروهی دیگر آن را محیط زندگی می دانند که در آن پرورش می یابیم.
دست‌اندازی به پارک ملی، نه!‏
دست‌اندازی به پارک ملی، نه!‏
تعرض روزافزون به مناطق حفاظت‌شده
اکولوژی انسانی و حفاظت محیط زیست
اکولوژی انسانی و حفاظت محیط زیست
موضوع حفاظت محیط زیست برای جوامع یا افرادی از جامعه که فقر فرهنگی دارند، موضوعی جداگانه قلمداد می‌شود و از دیدگاه چنین افرادی حفاظت از حیات وحش محدود به فعالیت ادارات و یا سازمان‌های دولتی است.
خاموشی زاینده رود، مرگ گاوخونی
خاموشی زاینده رود، مرگ گاوخونی
آنگونه که مردم می‌گویند گاو خونی یا گاو خوانی به معنای بزرگ چاهه است. گاو خونی۲۵ کیلومتر طول و ۱۵ کیلومتر عرض و ۴۷۰ کیلومترمربع وسعت داشته است. این تالاب یکی از ۲۲ تالاب ایران به شمار می‌رود که در سال ۱۳۵۴ به ثبت پیمان نامه بین المللی رامسر رسید.
اصلاح ساختار مدیریت شهری
اصلاح ساختار مدیریت شهری
راهکار حل بحران آلودگی هوا .....
آب‌های آلوده و زباله‌های پنهان
آب‌های آلوده و زباله‌های پنهان
میلیون‌ها تن ترکیبات دارویی، باعث آلودگی آب در ایالات متحده شده‌اند.
اتومبیل و سوخت ارزان؛ امری متعلق به گذشته
اتومبیل و سوخت ارزان؛ امری متعلق به گذشته
نگاهی به حمل ونقل شهری و تاثیر آن بر محیط زیست
حفاظت از طبیعت؛ توسعه پایدار
حفاظت از طبیعت؛ توسعه پایدار
نام گذاری سال ۱۳۸۸ به نام سال اصلاح الگوی مصرف می‌تواند نویدبخش آغاز گامی مؤثر در گذر از جامعه مصرفی و روی آوری به مبانی توسعه پایدار در کشور باشد به شرط آنکه همه بخش‌های اقتصادی از خرد تا کلان، نیز هر سه پیکره اصلی اجرایی، قانون‌گذاری و قضایی، با همکاری درست همه رسانه‌ها به این مهم بپردازند.
دریاچه ارومیه درحال خشک شدن
دریاچه ارومیه درحال خشک شدن
دریاچه ارومیه با نام قدیمی چیچست باقی مانده آب دریاهای وسیع گذشته است که امروزه پناهگاه و محل عبوری برای هزاران پرنده مسافر است. هدف از حفاظت این دریاچه حفظ اکوسیستم آب شور موجود و زیستگاه‌های آن برای گونه‌های مختلف جانوری و ارزش‌های دیگر طبیعی است. این دریاچه نه تنها برای ایران بلکه برای تمام جهان از اهمیت و اعتبار فراوانی برخوردار است.
شتاب دوباره در اجرای طرح حذف خودروهای فرسوده از سیستم حمل و نقل
شتاب دوباره در اجرای طرح حذف خودروهای فرسوده از سیستم حمل و نقل
"سلامتی" زیر چرخ های خودروی فرسوده .....
آلودگی هوا و مرگی از نوع سیاه
آلودگی هوا و مرگی از نوع سیاه
دویست سال پیش که تصمیم اولیه شاه اسماعیل برای پایتخت شدن تهران را آغامحمدخان قاجار به مرحله اجرا درآورد، این منطقه قصبه سرسبز و خوش آب و هوایی بود که به خاطر چنارهای بسیار بلند و همیشه پربرگ و بارش به آن قصبه چنارستان ها می گفتند.
زمیـن پـاک را دغدغـه مردم کنید
زمیـن پـاک را دغدغـه مردم کنید
روز زمین نامی است که در جلب توجه جهانیان به زمین یعنی خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم انتخاب شده است.این روز که سالانه در هر دو نیمکره شمالی و جنوبی برگزار می‌شود، مصادف است با ۲۲آوریل یا دوم اردیبهشت که در نیمکره شمالی برابر با آغاز فصل بهار و در نیمکره جنوبی برابر با آغاز فصل پاییز است.
زمین ما تب دارد
زمین ما تب دارد
با گسترش صنعت و تکنولوژی، تاکید بر رفاه و توسعه آن در همه بخش های زندگی، راحت تر زندگی کردن و انسان تر خوردن و آسان تر زیستن، همه و همه منجر شد غذاهای آماده با بسته بندی های متفاوت، تبدیل مواد اولیه مواد معدنی به لوازم زندگی و ده ها و صدها تغییر شیوه زندگی دیگر، ما را در مسیری سوق دهد که مقصد آن و پایان قصه آن، برای همه ما شناخته شده است.
رفتارهایی که امنیت سلامت افراد را تهدید می کند
رفتارهایی که امنیت سلامت افراد را تهدید می کند
فریاد از بی مسئولیتی ...
نقش مؤثر فضای سبز در زندگی امروز
نقش مؤثر فضای سبز در زندگی امروز
...سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد .....
جدال جان و سرمایه در کلان شهر تهران
جدال جان و سرمایه در کلان شهر تهران
دیری نیست که از " اجلاس زمین" در ریودوژانیرو (۱۹۹۲) می‌گذرد. اجلاسی که درآن، دولت‌ها موظف به پایبندی به اصول" توسعه پایدار" شدند تا شاید حفظ "محیط زیست" و "عدالت اجتماعی" همچون رشد اقتصادی، جایگاهی در ساختارهای قدرت بیابد.

عوامل رستگارى

  قرآن كريم از اين عمل تربيتى با واژه تزكيه ياد كرده است. تزكيه به معناى تطهير نفس است. زيرا وقتی تو نفس خود را از رذائل روحى، فكرى، احساسى و عاطفى پاك مي­كني، تو نفس خود را به سوی تمام آن چيزهايی كه تو را به خداوند متعال نزديك مى كند، سوق مي­دهي. بدين ترتيب نفس خود را در مسير خير و حق و عدل و رضوان خدا رشد مى دهي، چون رشد را تزكيه به تو اعطا مى كند.

 اين همان چيزى است كه شايسته است كه انسان در همه فعاليتهاى روحى و عملى خود بر آن تأكيد داشته باشد. خداوند متعال نيز از انسان خواسته است كه ابتدا از نفس خودش شروع كند و بيش از هر چيز ديگری بر رستگاری آن تأكيد بورزد. چرا كه مى خوانيم خداوند متعال مي­فرمايد: «قد افلح من تزكى * و ذكر اسم ربه فصلى»(اعلى/14 ـ 15) به درستى كه در دنيا و آخرت، كسى رستگار و پيروز مى شود كه نفسش را تزكيه كند و آن را متعهد بار آرود و نفس خود را از همه رذائل اخلاقى و روحى پاك گرداند و آن را پاكيزه و رشد يافته نمايد. يكی از نشانه­هاى اين تزكيه است كه به سوى خدا روى آوری و او را ياد نمايي. اين ياد نبايد فقط جنبه زبانى داشته باشد، بلكه بايد همراه با درك و فهم باشد. طورى كه در هر حرامی خداوند را به ياد آوری و حرام را ترك كنی و در هر واجبی خداوند را به ياد آوری و آن را انجام دهي. پس از آن براى اثبات عبوديتش نسبت به خداوند به نماز مى ايستد، زيرا نماز از مظاهر عبوديت خداست و  مظهر اعتراف به وحدانيت اوست و مظهر شكر و سپاسگزاری از خداوندست. زيرا هنگامى كه انسان حضور خداوند را در زندگى اش، درك كند، نظارت و مراقبت خداوندی را در زندگى اش به خوبی احساس مى كند. بنابراين خوف از خدا و محبت به خداوند او را به سمت طاعت و بندگى سوق مى دهد و از انجام معاصی باز مى دارد و سپس او را به سوى نماز سوق مى دهد، نمازى كه معراج مؤمن به سوى خداى متعال است.

 

خداوند متعال مى خواهد براى انسان تأكيد كند كه بايد به وسيله ابزارهاى كنترلى كه خداوند در وجود او به وديعت نهاده است، نفس خود را مورد بررسى قرار دهد. نفس انسان موجود شگفت آورى است كه خداوند قدرت اداره امور زندگى را به او بخشيده است. خداوند اين نفس را بى عيب و نقص آفريده است و بدان قدرت حركت و ابداع گرى بخشيده است.

 

خداوند متعال مى گويد: «و نفس و ما سوّاها * فألهمها فجورها و تقواها»(شمس/7ـ8) پس هنگامى كه خداوند متعال اين نفس را نظام و قوام بخشيد، همه عناصر فكر و احساس و رشد روحى و عاطفى را نيز در اختيار او قرار داد و راه خير و راه شر را به او نشان داد و به انسان گفت: در زندگى دو راه وجود دارد. يكی راه فجور كه انسان را از طاعت خدا دور مى كند. پس هر آنچه را كه دستور داد، بايد ترك كنى و هر آنچه را كه از آن نهى كرد، بايد انجام دهى و اين همان فجور عملى است. راه ديگر، راه تقوى است. يعنی هر آنچه را كه خداوند بدان امر كرد، بايد انجام دهى و هر آنچه خدا از آن نهى كرد، ترك كنى. ولی بايد توجه داشته باشی كه خداوند متعال در همه اين وظايفی كه به عهده تو گذاشته است، اراده تو را محدود نكرده است، بلكه به تو آزادی انتخاب داده است. ولى مسؤوليت آنچه را كه اختيار كرده­اى بر دوش خودت نهاده است و به تو فرموده است: اگر فجور را انتخاب كردى، برای آن حساب و عقاب نيز وجود دارد و اگر تقوى را برگزيدى، برای آن ثواب نيز هست: «فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره * و من يعمل مثقال ذرة شراً يره»(زلزال/7ـ8).

 

«قد افلح من زكّاها» زيرا نفس به همان اندازه كه نفس زكيه شود و روندش، روند پاكان و خوبان در همه عرصه­هاى زندگى باشد، به سوى خدا و خير و نيكى سوق پيدا مي­كند. پس انسانى كه به اسباب و ابزارهای رستگارى دست يازد، نفسش را تزكيه، تهذيب و تربيت مى كند و شرايط يك رشد طبيعى را برای آن فراهم مي­سازد تا نهال خير و نيكی را در وجود خود غرص كند و در نتيجه درختان خير و نيكی از آن برويد «و قد خاب من دساها»(شمس/9ـ10) كسى كه تنبلى كند و نفس خود را رها كند و آن را در درون زندانهای به شهوات و غرايز محدودش كند. به تعبير ديگر، كسى كه نفس خود را به سوى خير و نيكی در خط حق و در انجام مسؤوليتهايش  در زندگى به كار نگيرد.

 

 

 

محل هاى رستگارى

 

قرآن كريم در سوره مؤمنون محل­هاى رستگارى را به تفصيل شرح مى دهد. اينها جايگاه­هايى هستند كه انسان رستگار را به سوى كسب رضايت الهى و كوشش براى رسيدن به بهشت او سوق مى دهد. خداوند متعال مى فرمايد: «قد افلح المؤمنون» ولی بايد پرسيد نشانه­های رستگارى ايشان چيست؟ «الذين هم فى صلاتهم خاشعون» ايمانشان سبب مى گردد كه وقتى خدا را ياد مى كنند، احساس خشوع و خضوع به ايشان دست مي­دهد. «و الذين هم اللغو معرضون»(مؤمنون/1ـ3) حرفى را كه فائده­اى ندارد نمى گويند. بلكه از آن و كسى كه آن حرفها را مى گويد، كناره مى گيرند. «و إذا مرّوا باللغو مروا كراماً»

 

يكى ديگر از نشانه­هاى رستگارى ايشان اين است: «و الذين هم للزكاة فاعلون»(مؤمنون/4). اينان خودشان را از بخل نجات داده­اند: «و من يوق شحّ نفسه فاولئك هم المفلحون»(حشر/9) زيرا بخل باعث مى شود كه انسان نتواند وظايف الهى خود را انجام دهد و در برآورده كردن حاجات انسانهاى نيازمند كوشش نكند. «و الذين هم لفروجهم حافظون» اينان در امور جنسى خود، عفيف و پاكدامن هستند. پس زنا نمى كنند و به انجام اعمال نابهنجار جنسى مردانه و زنانه (مثل لواط و مساحقه) مبادرت نمى ورزند: «إلاّ على ازواجهم» پس روابط زناشويى شرعى تنها رابطه­اى است كه انسان از طريق آن مى تواند شهوت جنسى خود را اشباع كند و فرقى ندارد كه مرد باشد يا زن «أو ماملكت ايمانهم» يا آنانى كه جزو ملك و دارايی او به شمار مى آيند. كنيز گرفتن پيش از اين در جامعه اسلامى وجود داشته است. «فإنهم غير ملومين * فمن ابتغى وراء ذلك» و به چيزهايى كه خداوند حرام كرده است، مثل زنا و مساحقه و لواط بپردازد: «فاولئك هم العادون»(مؤمنون/5) اينان نسبت به دين خدا تعدى كرده­اند.

 

«و الذين هم لأماناتهم و عهدهم راعون» پس مؤمنان رستگار آن كسانى هستند كه اگر امانتى به ايشان سپرده شد، آن را حفظ كرده و به صاحبش باز مى گردانند و تفاوتى ندارد كه اين امانت مال باشد يا آبرو و ناموس يا راز و يا يك مسؤوليت. اينان به عهد خود وفا مى كنند و اگر وارد معاهده­اى تجارى يا امنيتى يا رابطه زناشويى يا هر نوع عهد ديگرى شدند، كاملاً بدان وفادار مي­مانند. «والذين هم على صلواتهم يحافظون» نماز خود را سر وقت به جاى مى آورند و آن را به تأخير نمى اندازند. آنان نسبت به نماز خود محافظت مى كنند. بنابراين نماز خود را با تمام شرايط و آداب آن و بدون عيب و نقص و به صورت كاملی به جاى مى آورند. «و أولئك هم الوارثون * الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون»(مؤمنون/8ـ11) و اين جايزه بزرگى است.

 

انسانى كه در پى رستگارى است، ممكن است دچار مشقت و دشوارى شود. چرا كه او بايد نفس خود را از بعضى اموال و شهوات و روابط محروم سازد. اما پيامبر خدا(ص) مى فرمايد: «هيچ بدى بد نيست كه پس از آن بهشت است و هيچ نيكى نيك نيست كه پس از آن جهنم است.» چه ارزشى دارد كه بعضى خوشى هاى دنيوى را براى نفس خود جلب كنى و سپس نفس خود را در آتشى كه هيزم آن مردم و سنگها هستند بيندازى؟ در اين صورت تمام لذات و شهوات خود را فراموش خواهى كرد. اين ارزشهاى زود گذر در برابر سرنوشتى كه انسان در آخرت با آن رو به رو مى شود چه ارزشى مى تواند داشته باشد؟

 

بدين ترتيب وقتى خداوند متعال از نماز جمعه كه بسيارى از مردم براى رسيدن به تجارت خود آن را ترك مى كنند، براى ما سخن مى گويد، مى فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا إذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم اين كنتم تعلمون * فإذا قضيت الصلاة فانتشروا فى الأرض و ابتغوا من فضل الله و اذكروا الله كثيراً لعلكم تفلحون»(جمعه/9ـ10). پس از اين كه نماز جمعه را به جاى آورديد، هر يك از شما مى تواند به سر كار خود بازگردد، در حالى كه ذكر خداوند را به لب دارد. در اين صورت خداوند پاداش اين كار را كه خير دنيا و آخرت به شما عنايت مى فرمايد. آيات الهی هم از زمان پيامبر(ص) و هم از زمان ما سخن مى گويد: «و إذا رأوا تجارة أو لهواً انفضّوا إليها و تركوك قائماً قل ما عندالله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين»(جمعه/11).

 

 

 

پرورش نفس

 

بنابه آنچه آمد، شايسته است كه انسان نفس خود را بر اخلاق فردى و اجتماعى تربيت كند. نفس خود را عادت دهد كه به فقرا و مساكين صدقه دهد. چرا كه صدقه بلا را دفع مى كند و صدقه پيش از اين كه به دست فقير برسد، در دست خداوند متعال قرار مى گيرد. صدقه از آنِ فقرائى است كه «يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف»(بقره/237). اخلاق ديگرى كه رسول خدا(ص) در خطبه پيشواز ماه رمضان خود بر آن تأكيد مى كند، بزرگداشتن بزرگان است. يعنى جوانتر بايد به بزرگتر احترام بگذارد. بايد به سن و سابقه بيشتر او در ايمان احترام بگذارى. هم چنين بزرگترها نسبت به تو تجربه بيشترى دارند. لذا كوچكترها بايد به بزرگترها احترام بگذارند و بزرگترها نيز بايد به كوچكترها، رحم كنند. چرا كه تجربه­شان اندك است. از اين رو نبايد با ايشان به خشونت رفتار كنند. بلكه بايد به شرايط خاص و اشتباهات آنان رحم كنند. انسان بايد صله رحم كند. چرا كه صله رحم موجب طولانى شدن عمر مى شود. اما كسى كه قطع رحم كند، عمرش كوتاه مى شود و پيامدهاى بدى براى او دارد.

 

اخلاق ديگری كه شايسته است نفس خود را بر آن تربيت كنيم اين است كه چشم خود را از آن چه كه خداوند ديدن آن را حرام كرده است، بپوشانيم و گوش خود را از شنيدن آن چه كه خداوند شنيدن آن را حرام كرده است، باز داريم و به يتيمان كه امانتهاى الهى در جامعه ما هستند مهربانى بورزيم. بايد ايتام را چه در خانه­هاىشان و چه در دارالايتامها تحت سرپرستى خود بگيريم. طبق حديثى كه از رسول خدا(ص) روايت شده است، هر كسى كه يتيمى را سرپرستى كند در بهشت همراه رسول خدا(ص) خواهد بود. طرحهايى براى سرپرستى ايتام وجود دارد كه توسط دفتر خدمات اجتماعى و جمعيت نيكوكارى و مؤسسه شهيد اجرا مى شود. اگر جامعه كمك كند و تلاش خود را بكار گيرد، در اين صورت مسؤوليتها بين افراد بيشتری توزيع شده و ما مى توانيم ايتام خود را به خوبی نگهداری كنيم.

++++

بت يكدانه

 

خرم آن روز كه ما عاكف ميخانه شويم

از كف عقل برون جسته و ديوانه شويم

 

بشكنيم آينه فلسفه و عرفان را

از صنمخانه اين قافله بيگانه شويم

 

فارغ از خانقه و مدرسه و دير شده

پشت پائي زده بر هستي و فرزانه شويم

 

هجرت از خويش نموده سوي دلدار رويم

واله شمع رخش گشته و پروانه شويم

 

از همه قيد بريده ز همه دانه رها

تا مگر بسته دام بت يكدانه شويم

 

مستي عقل ز سر برده و آئيم بخويش

تا بهوش از قدح باده مستاده شويم

 

(ديوان امام خميني(ره))

+++

 

 

آتش عشق

 

كيست كآشفتة آن زلف چليپا نشود ؟

ديده اي نيست كه بيند تو و شيدا نشود

 

ناز كن ناز ، كه دلها همه در بند تواند

غمزه كن غمزه كه دلبر چو تو پيدا نشود

 

رخ نما تا همه خوبان خجل از خويش شوند

گر كِشي پرده ز رُخ كيست كه رُسوا نشود

 

آتش عشق بيفزا ، غمِ دل افزون كُن

اين دل غمزده نتوان كه غم افزا نشود

 

چاره اي نيست به جُز سوختن از آتش عشق

آتشي ده كه بيفتد به دل و پا نشود

 

ذرّه اي نيست كه از لطف تو هامون نبود

قطره اي نيست كه از مهر تو دريا نشود

 

سر به خاك سر كوي تو نهد جان ، اي دوست

جان چه باشد كه فداي رُخ زيبا نشود

 

( ديوان امام خميني (ره) ص 112 )

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط محسن كمالپور  |  24 نظر 

 

 ملاقلي جولا و سيد علي شوشتري 

ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد

دل رميده ما را رفيق و مونس شد

 

 

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

به بوي او دل بيمار عاشقان چو صبا

فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد

 

به صدر مصطبه ام مي نشاند اكنون دوست

گداي شهر نگه كن كه مير مجلس شد

 

خيال آب خضر بست و جام اسنكدر

به جرعه نوشي سلطان ابوالفوارس شد

 

طربسراي محبت كنون شود معمور

كه طاق ابروي يار منش مهندس شد

 

لب از ترشح مي پاك كن براي خدا

كه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

 

كرشمه تو شرابي به عاشقان پيمود

كه علم بي خبر افتاد و عقل بي حس شد

 

چو زر عزير وجود است نظم من آري

قبول دولتيان كيمياي اين مس شد

 

ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد

چرا كه حافظ از اين راه رفت و مفلس شد

 

+++

      

همه هست آرزويم كه ببينم از تو روئي

چه زيان ترا كه من هم برسم به آرزوئي

            

به كسي جمال خود را ننموده‌اي و بينم

همه جا به هر زباني بُوَد از تو گفتگوئي

 

به ره تو بسكه نالم ز غم تو بسكه مويم

شده‌ام ز ناله نالي شده‌ام ز مويه موئي

   

همه را خوش آنكه مطرب بزند به تار چنگي

من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار موئي

           

چه شود كه راه يابد سوي آب تشنه كامي

چه شود كه كام جويد ز لب تو كامجوئي

                       

شود اينكه از ترحم دمي اي سحاب رحمت

من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلوئي

                

بشكست اگر دل من بفداي چشم مستت

سر خمّ مي سلامت شكند اگر سبوئي

                      

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جوئي

     

نه به باغ ره دهندم كه گلي به كام بويم

نه دماغ آنكه از گل شنوم به كام بوئي 

          

نه وطن پرستي از من به وطن نموده يادي

نه زمن كسي به غربت بنموده جستجوئي                        

                  

ز چه شيخ پاكدامن سوي مسجدم نخواند

رخ شيخ و سجده گاهي سر ما و خاك كوئي

 

 

زندگی‌ات را از نو بساز

بسیار پیش می‌آید که انسان‌ها می‌خواهند صفحه جدیدی را از زندگیشان شروع کنند، ولی این شروع مطلوب را منوط به وعده‌ای نامعلوم، مثل بهبودی حال و دگرگونی وضعیت قرار می‌دهند. گاهی آن را با زمانی مشخص یا مناسبتی خاص مثل جشن تولد و یا ابتدای یک سال همراه می‌سازند. و گمان می‌کنند که نیرویی غیبی به همراه آن موعد مشخص می‌آید و آنان را بعد از سستی و ناامیدیشان، فعال و امیدوار می‌سازد.

این گمانی بیش نیست زیرا دگرگونی در زندگی قبل از هر چیز از درون نفس سرچشمه می‌گیرد و کسی که با عزیمت و بینش به دنیا روی کرده، نه تنها شرایط سخت او را تسلیم نمی‌کند و نمی‌تواند بر طبق میلش در او تغییر ایجاد کند، بلکه این اوست که از آن شرایط استفاده می‌کند و در برابر آن خصوصیات خود را حفظ می‌کند. مانند دانه گلی که در زیر تپه‌هایی از خاک پنهان است و سپس راهش را به سمت بالا می‌شکافد و نور خورشید را می‌گیرد و گل و لای گندیده و آب سیاه را به رنگی شاداب و عطری خوشبو تبدیل می‌کند. انسان نیز این چنین است، وقتی که بر نفس و وقتش مسلط شود و آزادی حرکتش را در برابر امور زشتی که با آن مواجه می‌شود حفظ کند، می‌تواند بدون انتظار کمک‌های خارجی کارهای فراوانی را انجام دهد.

او با نیروی پنهان و امکانات مخفی درونش و فرصت‌های محدود و ناچیزی که برایش میسر می‌شود، می‌تواند زندگی اش را از نو بسازد.

زمان درنگ نیست، گاهی روزگار به پویندگان راه حق کمکی می‌کند، اما اینکه به فردی ساکن و نشسته، توان گام برداشتن و حرکت ببخشد، امری غیر ممکن است. پس ساختن زندگی‌ات را در گرو آرزویی که غیب آن را می‌زاید، قرار مده. زیرا این امید بستن به تو خیری نمی‌رساند.

این زمان حاضر و نفس انسان و شرایط آسان و سخت اطرافش هستند که آینده او را رقم می‌زنند، پس جای درنگ و انتظار نیست.

پیامبر (ص) فرمودند: «خداوند در شب دستانش را باز می‌کند تا گناهکار روز توبه کند و در روز دستش را باز می‌کند تا گناهکار شب توبه کند.»[1]

هر تأخیری در اجرای روشی برای اصلاح اعمال، معنایی جز تداوم و ماندن در مسیر اشتباه و نتیجه ای جز شکست در برابر گرایش‌های هوس آلود نخواهد داشت حتی گاهی این تأخیر موجب سقوط به سراشیبی عمیق تری می‌گردد و وضعیت را بدتر می‌گرداند.

در این مورد پیامبر (ص) فرموده‌اند: «فرد پشیمان باید امید رحمت از خداوند را داشته باشد و شخص مغرور باید منتظر عذاب باشد. و ای بندگان خدا، بدانید که هر عمل کننده‌ای بر عملش مقدم می‌گردد و از دنیا نمی‌رود تا اینکه نیکی و یا بدی عملش را ببیند و همانا ارزش کارها در پایان آن معلوم می‌شود.»

و یا این گفته آن حضرت: «شب و روز همانند دو مرکب هستند پس به نیکویی با آن دو به سوی آخرت حرکت کنید.» و یا این حدیث که می‌فرماید: «از به تأخیر انداختن بپرهیزید، چرا که مرگ ناگهانی می‌آید.» و همچنین در جایی دیگر می‌فرماید: «هیچ یک از شما فریفته ی صبر الله عزّ و جل نشود، زیرا بهشت و جهنم از بند کفشتان به شما نزدیکتر است.» سپس این آیه‌ها را خواند «‏ فَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ وَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یرَهُ ‏» (الزلزال:7 و 8)

«‏پس هرکس به اندازه ذرّه غباری کار نیکو کرده باشد، آن را خواهد دید (و پاداشش را خواهد گرفت). و هرکس به اندازه ذرّه غباری کار بد کرده باشد، آن را خواهد دید (و سزایش را خواهد چشید).»

چه خوب است که انسان گاه گاهی نفسش را از نو سازماندهی کند! و دیدگاه‌های ناقدانه‌ای را متوجه آن کند تا عیوب و آفات آن را بشناسد و برنامه‌هایی کوتاه مدت و یا بلند مدت را تنظیم کند تا از خصلت‌های پست رهایی یابد.

من هر چند روز به اوضاع کتابخانه‌ام نظری می‌اندازم تا آشفتگی ناشی از تکه کاغذهای پراکنده و جزوه‌های درهم و کاغذهای باطله را مرتب کنم. و باید هر چیز را در جای مناسبش قرار دهم و چیزهای زاید را در سطل آشغال بیندازم. اتاق‌ها و سالن‌های منزل نیز بر اثر کارهای روزمره کاملاً آشفته و پریشان می‌گردد، اما بعد تلاش می‌کنیم تا اسباب و اثاثیه‌های غبارآلود را تمیز کنیم و خاکروبه ی زائد را دور بریزیم و به هر چیز رونق و نظمش را باز گردانیم.

آیا زندگی انسان نیاز به چنین تلاشی ندارد؟ آیا شایسته انسان نیست که گهگاهی امور نفسش را به عهده گیرد تا پریشانی ای که دامن گیر آن شده را بیابد و از بین ببرد و گناهانی را که بر ساحت آن نشسته، مانند خاکروبه بزداید؟ آیا نفس انسان این شایستگی را ندارد که بعد از پیمودن مرحله‌ای از زندگی، سود و زیان آن را بررسی کنیم؟ آیا زمانی که بحران‌ها آن را تکان می‌دهند و درگیری همیشگی در روی زمین و در این دنیای مواج آن را به لرزه می‌آورد، نباید توازن و اعتدالش را به آن بازگردانیم؟

انسان از همه مخلوقات محتاج تر است به اینکه گوشه کنار نفسش را بررسی کند و با طرح برنامه‌هایی از زندگی اش در برابر بیماری‌ها حفاظت کند و مانع متلاشی شدن آن شود.

کیان عاطفی و عقلی انسان به ندرت در برخورد با انواع شهوات و امور فریبنده، استوار باقی می‌ماند، و آنگاه که انسان در معرض عوامل نابودی قرار گیرد آسیب خواهد دید و آن عوامل بدون شک به او حمله خواهند آورد و در این هنگام شعور عاطفی و عقلی انسان به مانند دانه‌های گردنبندی که نخ آن کشیده می‌شود، از هم گسسته خواهد شد و به گونه‌ای می‌شود که خداوند تعالی می‌فرماید: «مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ».(الکهف: 28)

«کسی را که (به خاطر دنیا دوستی و آرزو پرستی) دل او را از یاد خود غافل ساخته‌ایم، و او به دنبال آرزوی خود روان گشته است (و پیوسته فرمان یزدان را ترک گفته است) و کار و بارش (همه) افراط و تفریط بوده است.»

کلمه «فرطاً» در این آیه شایسته تأمل است. امروزه (در زبان عربی) مردم عامه دانه‌های انگور و یا دانه‌های خرمای نارس که از خوشه‌اش می‌افتد را «فرط» می‌نامند. و گرفتن دانه‌های ذرت از بدنه ی آن برای آسیاب کردن آن‌ها نیز از همین ماده مشتق شده است. نفس انسان آنگاه که رشته‌های آن از هم گسسته شود و نظامی ‌نداشته باشد که شئون آن را سازماندهی کند و نیروهای آن را متمرکز کند، شعور و اندیشه‌اش مانند این دانه‌ها را از هم گسسته می‌شود و می‌ریزد. این جا است که ضرورت تلاش برای تنظیم و کنترل نفس را در می‌یابیم.

خداوند تبارک و تعالی هر روز اندکی قبل از صبح به انسان‌ها اعلام میدارد که زندگیشان را از نو بسازند. بعد از اینکه مردم بعد از خستگی روز استراحت می‌کنند و از بسترشان بلند می‌شوند تا با چرخش روزگار به استقبال روزی دیگر بروند، در این فرصت هر فردی می‌تواند از خود بپرسد: چه بسیار عالمی که در حرکتش دچار لغزش شده و به سمت خودخواهی گرایش پیدا کرده و گنهکار گشته!

در این لحظه است هر شخصی می‌تواند زندگی اش را از نو بسازد و با پرتوهایی از امید و موفقیت، باری دیگر نفسش را بیدار نماید. همانا صدای حق در هر مکانی فریاد می‌زند تا سرگشتگان‌هایت شوند و وجود کهنه شان را نو گردانند. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «آنگاه که نصف شب و یا دو سوم آن می‌گذرد، الله تبارک و تعالی به آسمان دنیا می‌آید و می‌گوید آیا خواهنده‌ای است که به او بخشیده شود؟ آیا دعا کننده‌ای هست که برایش مستجاب شود؟ و آیا کسی هست که استغفار کند و از او عفو شود؟ و این تا طلوع ادامه دارد».[2]

در روایت دیگری آمده: «در دل شب انسان از همه بیشتر به خداوند نزدیک است».[3]

پس تلاش کن که از کسانی باشی که خداوند را در آن ساعات ذکر می‌کنند.

در لحظاتی که شب پشت می‌کند و روز روی می‌آورد، در چنین لحظاتی می‌توانیم آینده مان را بر بقایای گذشته بنا کنیم. و نباید کثرت اشتباهات برایمان سنگین به نظر رسد، چرا که اگر ما با اراده و شتاب به سمت خداوند حرکت کنیم، حتی اگر گناهانمان به اندازه تپه‌ای بزرگ باشد، بخشش آن برای خداوند کاری ندارد.

همانا ناسپاسی گذشته نباید مانعی برای بازگشتی صادقانه باشد، همچنان که خداوند می‌فرماید: « ‏ قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ‏ وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّکُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن یأْتِیکُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ ‏» (الزمر: 53 و 54)

«(از قول خدا به مردمان) بگو: ای بندگانم! ای آنان که در معاصی زیاده‌روی هم کرده‌اید! از لطف و مرحمت خدا مأیوس و ناامید نگردید. قطعاً خداوند همه گناهان را می‌آمرزد. چرا که او بسیار آمرزگار و بس مهربان است. و به سوی پروردگار خود برگردید (و با ترک سیئات و انجام حسنات به سوی آفریدگارتان تغییر مسیر دهید) و تسلیم او شوید (و خاضعانه و خاشعانه از اوامرش فرمانبرداری کنید) پیش از این که عذاب (خانه برانداز و ریشه‌کن کننده دنیوی و سخت و دردناک و سرمدی اخروی) ناگهان به سوی شما تاخت آرد و دیگر کمک و یاری نشوید (و کسی نتواند شما را از عذاب خدا برهاند).»

و در حدیثی قدسی آمده که خداوند می‌گوید: «ای فرزند آدم، تا زمانی که مرا می‌خوانی و به من امید داری بر آنچه که از تو گذشته اهمیتی نمی‌دهم و آن را می‌آمرزم. ای فرزند آدم، اگر گناهت به عنان آسمان برسد سپس تو از من طلب آمرزش کنی، تو را می‌بخشم و به گناهانت اهمیت نمی‌دهم. ای فرزند آدم، اگر گناهانی به اندازه ی حجم زمین بیاوری و در حالی مرا ملاقات کنی که به من شرکی نورزیده‌ای، به اندازه ی حجم زمین برایت آمرزش می‌آورم»[4]

و این حدیث و امثال آن جرعه‌ای است که امید را در اراده‌های سست زنده می‌کند و عزیمت خفته را از جای بلند می‌کند تا حرکتش را به سمت خداوند از سر گیرد و بعد از خواری و ذلت، زندگی اش را از نو بسازد.

نمی‌دانم چرا بندگان به جای اینکه با شلاق‌های ترس به سوی پروردگارشان رانده شوند، با بال‌هایی از شوق به سوی او پرواز نمی‌کنند؟! علت این احساس سرد و رمنده، عدم آگاهی نسبت به خداوند و دینش می‌باشد و گرنه بشر، مهربانتر و دلسوزتر از خداوند به خود نخواهد یافت.

 

مهربانی و دلسوزی خداوند با غرضی آمیخته نیست، بلکه آن دو در آثار کمال و ذات پاکش می‌باشد. و حکایت انسان نیز اینچنین است؛ خداوند او را خلق کرده که او را اکرام کند، نه اینکه او را خوار کند و او را در دو جهان سرور گرداند، نه اینکه منزلتش را کم و از ارزشش بکاهد، چنان که در کلام پاکش می‌فرماید: «‏ وَلَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایشَ قَلِیلاً مَّا تَشْکُرُونَ وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ...» (الاعراف: 10و 11)

 

«‏ شما را در زمین مقیم کرده‌ایم و قدرت و نعمتتان داده‌ایم، و وسائل زندگیتان را در آن مهیا نموده‌ایم، (امّا شما در برابر نعمتهای فراوان) بسیار کم سپاسگزاری می‌کنید. ‏ (آدم، جدّ نخستین) شما را آفریدیم و سپس صورتگری کردیم. بعد از آن به فرشتگان (و از جمله ابلیس که در صف آنان قرار داشت، ولی از ایشان نبود) گفتیم: برای آدم سجده (خضوع و تواضع) کنید...»

 

و وظیفه ی دین در میان مردم این است که راه‌ها و گرایش‌هایشان را بر اساس حق و عدل بگرداند تا اینکه زندگیشان در دنیا به دور از ستم و جهل باشد.

 

پس دین برای انسان، مانند غذا برای جسم، ضرورتی برای وجود و بهره‌ای برای حواسش می‌باشد. و خداوند عزّ و جل - با شریعتش- پشتیبانی برای پدر در برابر فرزند نافرمان و یاوری برای مظلوم در برابر ظالم می‌باشد و مانع این می‌شود که آبرو و مال و جان انسان به خطر افتد. پس تعالیم شریعت خداوند نه تنها سخت گیری نسبت به بشر نیس، بلکه همه آن رحمت و خیر محض می‌باشد.

 

خداوند انسان را بر انجام عباداتی مکلف کرده تا بدین وسیله تعمت‌هایش را سپاس گوید و حقش را ادا نماید. بنابراین این احکام نمی‌تواند مایه اندوه مردم باشد و آنان را از واجب شدن آن دلگیر کند.

 

به راستی که خداوند آسانی و بخشش و کرامت را برای انسان می‌خواهد، اما انسان دعوت او را پاسخ نمی‌گوید و بر طبق برنامه او حرکت نمی‌کند و هوس‌ها او را گمراه می‌کند تا جایی که زمین را از ظلم و فراموشی از خداوند پر می‌شود.

 

اما با وجود این، منادی ایمان پیوسته بر آنان فریاد می‌زند که به سوی خالق خود باز گردید؛ چرا که شادی اش بازگشت شما فراتر از وصف است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «خداوند با توبه ی بنده ی مؤمن خود چنان شاد می‌شود که مردی در سرزمین و بیابانی مهلک با مرکبش فرود آمده و در حالی که غذا و نوشیدنی اش بر روی آن می‌باشد. سپس آن مرد سرش را گذاشته و می‌خوابد. هنگامی‌که بیدار می‌شود مشاهده می‌کند که مرکبش رفته است پس به جستجوی آن می‌پردازد تا زمانی که تشنگی و گرسنگی او شدید می‌شود و با خود می‌گوید که به جایگاه خوابم باز می‌گردم و می‌خوابم تا بمیرم...» سپس سرش را بر روی بازویش می‌گذارد تا بمیرد، وقتی بیدار می‌شود مرکبش را می‌بیند که بر روی آن توشه و نوشیدنی اش قرار دارد. بی گمان خوشحالی خداوند از توبه ی مؤمن بیش از خوشحالی این مرد از (یافتن) مرکب خویش است».[5]

 

همانا این خوش آمدگویی گرم و اشتیاق خداوند شگفت آور است و خوشحالی او از توبه مؤمن بی نظیر می‌باشد. همانا شریف ترین مردم از حیث نژاد و پاک ترین آن‌ها نمی‌تواند کسی را چنین مشتاق دیدار خود بیابد، چه رسد به انسان خطاکاری که نسبت به خود تندروی کرده و به دیگران نیز بدی روا داشته است.

 

اما خداوند نسبت به انسان بسیار مهربان و با توبه آنان خوشحالتر از آن می‌شود که کوته‌فکران گمان می‌کنند.

 

طبیعی است که این توبه یک انتقال کامل از یک زندگی به زندگی دیگری است و فاصله‌ای مشخص بین دو دوره ی متمایز می‌باشد، همچنان که صبح تاریکی را از روشنی جدا می‌کند. توبه بازگشتی زودگذر نیست که انسان بعد از آن به پریشانی و لاابالی گری خود بازگردد و یا حتی تلاشی ناموفق که فاقد صداقت در تصمیم و قدرت تحمل و صبر باشد. بلکه بازگشتی موفقیت آمیز است که خداوند با آن شادمان می‌شود انسان با آن بر اسباب ضعف و سستی پیروز می‌گردد، و با سرکوب وسوسه‌های نفسانی و شیطانی، پستی‌های و معصیت‌ها را از بین می‌برد. انسان با این بازگشت در مرحله‌ای دیگر از ایمان و احسان قرار می‌گیرد. بی گمان این همان بازگشتی است که خداوند در مورد آن فرموده: «‏ وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى ‏» (طه: 82)

 

«‏ من قطعاً (با غفران عظیمی‌که دارم) می‌آمرزم کسی را که (از کفر و گناه خود) برگردد و (به بهترین وجه) ایمان بیاورد و کارهای شایسته بکند و سپس راهیاب بشود (و این راه را تا آخر زندگی ادامه دهد). ‏»

 

این بازگشتی حیاتی نو و انتقالی سرنوشت ساز است که آثار نفس را تغییر می‌دهد، همچنانکه زمین مرده با آب گرم و یدگر لوازم رویش زنده می‌شود.

 

همانا تجدید حیات به معنای داخل کردن بعضی اعمال صالحه یا نیات حسنه در دل انبوهی از عادات نکوهیده و اخلاق بد نیست و بدیهی است که انسان نمی‌تواند با چنین آمیزشی، آینده‌ای نیکو و راه درستی را برای خود فراهم آورد. و این موضوع (انجام اعمال صالح در دل انبوهی از عادات نکوهیده) دلالت بر کمال و یا قبول توبه انسان نمی‌کند، زیرا قلب‌های سخت هم گاهی نیکی می‌کنند و انسان‌های خسیس هم گاهی می‌بخشند، چنانکه خداوند تبارک و تعالی یکی از کسانی را که از ساحتش رانده شده، چنین وصف می‌کند: «‏ أَفَرَأَیتَ الَّذِی تَوَلَّى وَأَعْطَى قَلِیلاً وَأَکْدَى ‏» (النجم: 33، 34)

 

«‏ آیا آن کسی را دیده‌ای که (از پیروی حق) دوری گزیده است‌؟ و اندکی بذل و بخشش کرده است و بعد از بذل و بخشش دست کشیده است‌؟ ‏»

 

و در مورد کسی کسانی که کتابش را تکذیب می‌کنند می‌گوید: «‏ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلاً مَا تُؤْمِنُونَ -‏‏ وَلَا بِقَوْلِ کَاهِنٍ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ -‏‏ تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ »(الحاقة: 41- 43)

 

«‏ و سخن هیچ شاعری نیست (چنان که شما گمان می‌برید. اصلاً) شما کمتر ایمان می‌آورید (و به دنبال حق و حقیقت می‌افتید). و گفته هیچ غیبگو و کاهنی نیست. اصلاً شما کمتر پند می‌گیرید (و یادآور حق و حقیقت می‌گردید، و درست و نادرست را فرق می‌نهید). (بلکه کلامی است که) از جانب پروردگار جهانیان نازل شده است. ‏»

پس اشرار هم در مقاطعی وجدانشان بیدار می‌شود اما بعد از آن دوباره به خواب خود باز می‌گردند و این هدایت نیست، زیرا هدایت نوعی از توبه ی نصوح است.

 دوری از خداوند نتیجه خوبی نخواهد داشت و موهبت‌های انسان همچون زیرکی و قوت و زیبایی و دانش در صورت عدم توفیق خداوند و محرومیت از برکت او تعالی همگی انسان مصیبت خواهند شد. به همین خاطر خداوند انسان‌ها را از عقوبت فراموش کردن پروردگارشان برحذر می‌دارد. اگر فردی در مسیری در حال حرکت باشد و ماشینی به سرعت به سمت او بیاید، او احساس خواهد کرد که در این حادثه نابود خواهد شد، پس به ناچار فرار می‌کند و دنبال تجارت می‌گردد... خداوند می‌خواهد بندگانش را در هنگام رویارویی با چنین مهلکه‌ها و نابودی‌هایی متوجه این سازد که نجات را فقط از خداوند بخواهند.

 «‏ فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ ‏» (الذاریات: 50، 51)

 «‏ به سوی (عبادت) خدا بشتابید. من بیم‌دهنده آشکاری از سوی او برای شما هستم (و پیغمبری من با دلائل و معجزات، برای شما روشن است). با خدا، معبود دیگری را انباز مسازید. من بیم‌دهنده و بیانگر (عاقبت وحشتناک شرک و بت‌پرستی) از سوی خدا برای شما می‌باشم. ‏»

 بازگشت به سوی خداوند این را اقتضا می‌کند که انسان زندگی اش را از نو بسازد و آن را دوباره تنظیم کند و رابطه‌ای بهتر با پروردگارش ایجاد نماید و عملش را کامل تر سازد و عهدی جدید با او ببندد در حالی که بر دهانش این دعا جاری باشد: « خداوندا، تو پروردگار منی هیچ الهی جز تو نیست. مرا آفریده‌ای و من بنده تو هستم و تا جاییکه بتوانم بر پیمان و وعده‌ات استوارم. از تمام بدی‌هایی که آفریدی به تو پناه می‌برم و به نعمت‌هایی که به من دادی اعتراف می‌کنم و به گناهم اقرار می‌نمایم. پس مرا بیامرز، چرا که کسی چون تو گناهان را نمی‌آمرزد.»

 

 

 

ارجاعات

-----------------------------------------

 

[1] - روایت از مسلم (4924)

 

[2] - روایت از مسلم (1263)

 

[3] - روایت از مسلم (3503)

 

[4] - روایت ترمذی (3463)

 

[5] - روایت از بخاری (4929)

 

 

 

تصاویر اضافی خبر:

 

منبع خبر:

فرستنده خبر: Admin

72 بار مطالعه شده است

آرشیو: فرهنگی

 

تفاوت دین و مذهب

«وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ»[1] ترجمه‌: مردمان ملت واحدی بیش نبودند (بعد‌‌ها) مردمان دو گروه شدند و با هم اختلاف پیدا کردند.

«وَمَا تَفَرَّقُواْ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ»[2] ترجمه‌: (پیروان پیغمبران پیشین) گروه گروه و دسته دسته نشده‌اند مگر بعد از علم و آگاهی. و این تفرقه‌جویی تنها به خاطر ستمگری و کجروی در میان خودشان بوده است.

انسان از آغاز ولادتش مانند بسیاری از جانداران دیگر، از جمله اسلاف او، گروه زی بوده است. اما از آن جا که این موجود جدید بر خلاف گذشتگان دو بعدی بوده و افراد آن، توانایی داشته‌اند که به صورت‌‌های مختلف زندگی کنند. از همان بدو پیدایش به برنامه‌ای در حد نیاز زمان احتیاج داشته‌اند تا روابط و رفتارشان را تنظیم نمایند.

در این جا مطلبی که می‌خواهیم مطرح کنیم این است که در تحلیل تاریخی ما، انسان در آغاز پیدایش به صورت امتی واحد زندگی کرده که رابطه افراد این گروه با رابطه‌ی بقیه‌ی جانداران گروه زی در کیفیت تفاوت داشتند و به نحوی بود که در جهت پویایی و تکامل که مخصوص افراد این گروه است، آن را یاری دهد و این پیوند و همبستگی به خلاف افراد جانداران گروه زی دیگر آگاهانه و اختیاری بوده نه غریزی. اما در زمان گذشته و از طرفی افراد این گروه چندان زیاد شده‌اند که تأمین نیاز‌‌های خوراکی امت به آسانی مقدور نبوده (بر خلاف گذشته) و از طرفی با پیشرفت انسان در مسیر تکاملی‌اش، زنگی، رنگ ساده‌ی اولیه‌ی خود را از دست داده و روابط بین افراد صورت‌‌ها و اشکالی نسبتاً پیچیده پیدا کرده است و از جهتی چون این پیوند اختیاری و آگاهانه با پیوند غریزی افراد یک گروه جانداران دیگر فرق داشته، افراد امت، توانایی فکری و عملی به هم زدن صورت‌‌های روابط موجود و آوردن صورت‌‌های تازه از روابط را داشته‌اند. به واسطه‌ی این جهات، افرادی به فکر ستم نسبت به دیگران و گرفتن امتیازات مادی و معنوی یا هردو افتاده‌اند و از این زمان اختلافات و فرقه‌گری‌‌ها پیدا شده است و بدین ترتیب برای اولین بار در تاریخی که نمی‌توان دقیقاً زمان آن را تعیین کرد، امت واحدی که پیرو یک دین و برنامه بوده‌اند به گروه‌‌های فکری و سیاسی و اجتماعی و ... تقسیم شده و هر گروه (به وسیله‌ی عده‌ای برتری‌طلب) برای خود فرقه‌ای به وجود آورده‌اند.

 

اما باز در هر زمان خداوند پیامبرانی فرستاده که هم فرقه‌‌ها را به حالت امت واحد برگرداند و هم در عین وحدت و یکنواختی اصول اساسی فکری و عقیدتی، برنامه‌ای پیشرفته به تناسب پیشرفت انسان و پیچیده شدن روابط او در اختیارش قرار دهند. باز برتری‌طلب‌‌ها از پیشرفت این برنامه‌‌ها که مایه‌ی وحدت و زندگی یکنواخت و بدون امتیازات افراد بوده، جلوگیری کرده‌اند. « فَآمَنَت طَّآئِفَةٌ مِّن بَنِی إِسْرَائِیلَ وَکَفَرَت طَّآئِفَةٌ[3]ٌ» ترجمه‌: آنگاه گروهی درک کردند و پذیرفتند و گروهی پس از درک کردن به مقابله پرداختند.

 

و باز از اینجا فرقه‌گری گسترش یافت و آن طائفه‌ای هم که حق را پذیرفتند و از دیانت زمان خود پیروی کرده‌اند، پس از گذشت زمانی کوتاه یا طولانی، باز به همان علت برتری‌طلبی و امتیازجویی بعضی از افراد، غالباً به فرقه‌‌های مختلف تقسیم شدند و ... و در هر زمان عاملان تفرق چون برنامه الهی را با امتیازجویی‌‌های خود ناسازگار می‌دیدند با وسایل و صورتهای گوناگون می‌کوشیدند تا مردم را از آن برنامه بیگانه سازند در نتیجه گاهی شرایط خیانت فراهمتر بود و دشمنان خلق اصل برنامه را به طور کلی نابود می‌کردند و به اقتضای هوی و هوس خود بر جامعه‌‌ها حکم می‌راندند و گاهی شرایط، اجازه‌ی این اندازه خیانت را نمی‌داد و حداکثر کار خودکامگان تحریف و تغییر برنامه بود و در جهتی که هوس‌‌های برتری‌طلبانه آنان را تا حد امکان ارضا نماید.

 

قرآن در زمانی آمد که علی رغم در اوج بودن فساد اجتماعی و انحطاط روابط گوناگون بشری، رشد طبیعی بشر تا آنجا رسیده بود که به خودکامگان نه مجال از بین بردن این برنامه را می‌داد و نه فرصت تحریف و دستکاری آن. قرآن در زمانی آمد که بشر از لحاظ رشد طبیعی به جایی رسیده بو که اجازه ندهد تا دشمنان مثل گذشته‌‌ها برنامه‌ی بهروزی و سعادت او را از دستش بگیرد و یا مخدوش سازند اما هم چنین که خود قرآن به برتری‌طلبان تاریخ خطاب می‌کند که «جَآءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُکُمْ اسْتَکْبَرْتُمْ»[4] ترجمه‌: آیا این روش شما نبوده که هرگاه پیامبری برنامه‌ای آورده که با هوی و هوس‌‌های شما سازگاری نداشته با استکبار و برتری‌طلبی به مقابله با او برخاسته‌اید.

 

کسانی که امتیازجو و برتری‌طلب‌اند تا از این خصلت ضد بشری دست برندارند نمی‌توانند که (به اصطلاح خودشان) اراذل و اوباش باید هم‌رتبه و حتی هم‌مجلس آنان باشند و زندگی این مستضعفان از جهت مادی و معنوی هم سطح زندگی آنان گردد.

آیات مورد استفاده‌:

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - قرآن کریم؛ آیه‌ی 10 یونس.

 

[2] - قرآن کریم؛ آیه‌ی 14 شوری.

 

[3] - قرآن کریم؛ آیه‌ی 14 صف.

 

[4] - قرآن کریم؛ آیه‌ی 87 بقره‌.

تزكية النفس والتوبة من الكبائر العنوان

كيف لي بأن أجاهد نفسي و أنا أعاود الذنب و أنوي بعده التوبة؟

  [تزكية النفس تعني باختصار تطهيرها من الشرك وما يتفرع عنه، وتحقيقها بالتوحيد وما يتفرع عنه، وتخلقها بأسماء الله الحسنى، مع العبودية الكاملة لله بالتحرر من دعوى الربوبية، وكل ذلك من خلال الاقتداء برسول الله صلى الله عليه وسلم.

قال تعالى: (ولولا فضل الله عليكم ورحمته ما زكى منكم من أحد أبدًا ولكن الله يزكي من يشاء والله سميع عليم) [النور: 21] جاءت هذه الآية بعد قصة الإفك، وبعد الآيات التي نهت عن إشاعة الفاحشة في الذين آمنوا، وبعد النهي عن اتباع خطوات الشيطان، وجاءت قبل قوله تعالى:

(ولا يأتل أولوا الفضل منكم والسعة أن يؤتوا أولي القربى والمساكين والمهاجرين في سبيل الله وليعفوا وليصفحوا ألا تحبون أن يغفر الله لكم) [النور: 22].

وذلك يؤكد ما يلي:

1 - أن موانع التزكية من القوة بحيث تستحيل معها التزكية لولا فضل الله، وهذا يقتضي شيئين: بذل الجهد في التزكية، وسؤال الله إياها والاعتماد عليه فيها، وفي الحديث: "اللهم آت نفسي تقواها وزكها أنت خير من زكاها أنت وليها ومولاها".

2 - أن من تزكية النفس العفو والصفح عمن أساء إلينا لأن الأمر جاء بمناسبة الحديث عن مسطح بن أثاثة الذي كان ينفق عليه أبو بكر رضي الله عنه، والذي خاض في الإفك، فمنع عنه أبو بكر رفده، فجاءت الآية واعظة، وفاء أبو بكر إلى سيرته، وما أرقاه من مقام!! وما أعلى ما يراد بكلمة التزكية!!.

3 - أن من تزكية النفس عدم اتباع خطوات الشيطان لأنه يأمر بالفحشاء والمنكر، وإذن فالتزكية تعني: تجنب الفحشاء والمنكر، وتجنب خطوات الشيطان، وأولى خطواته الحسد والكبر، فقد حسد آدم وتكبر عن السجود له.

4 - عدم محبة إشاعة الفاحشة في الذين آمنوا، وعدم السير في طريق ذلك بشكل مباشر أو غير مباشر.

5 - إمساك اللسان عن الأعراض، وترك المشاركة في كل ما يؤذيها إلا إذا توافرت شروط شهادة وتعينت.

هذه القضايا الخمس لها صلة بالتزكية نأخذها من موضع واحد من القرآن، فالتزكية باب واسع، ولقد تحدثنا عن بعض ما يدخل فيها في أول الباب الثاني، وذكرنا أن هناك تداخلاً في موضوعات التزكية بين الوسائل والغايات والآثار فكلها تزكية، ويشهد لذلك هذه الآيات، وإنما قسمنا هذا التقسيم لسهولة العرض، وههنا فنفصل قليلاً:

أولاً: هناك نجاسات قلبية ونفسية سببها الشرك وما يتفرع عنه قال تعالى: (إنما المشركون نجس) [التوبة: 28] وقال: (ومثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الأرض ما لها من قرار) [إبراهيم: 26] فشجرة الشرك تنفرع عنها أغصان كثيرة من العبودية لغير الله، إلى الانحرافات في الطرق الضالة، إلى الأخلاق الفاسدة من عجب وكبر وحسد وطاعة للطواغيت فأول ما يدخل في التزكية تطهير القلب من الشرك وما يتفرع عنه.

ثانيًا: يمكن أن يدخل القلب والنفس في ظلمات شتى: ظلمات النفاق والكفر والفسوق والبدعة، ظلمات الحيرة والاضطراب، ظلمات المعاصي والذنوب والآثام، فما يدخل في التزكية أن يتنور القلب من الظلمات فيكون في نور الهداية الربانية ويرى الأشياء على ضوء ذلك:

(هو الذي يصلي عليكم وملائكته ليخرجكم من الظلمات إلى النور) [الأحزاب: 43].

(الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور) [البقرة: 257].

(قد جاءكم بصائر من ربكم) [الأنعام: 104].

وقد وصف الله المنافقين بقوله: (ذهب الله بنورهم وتركهم في ظلمات لا يبصرون* صم بكم عمي فهم لا يرجعون) [البقرة: 17، 18].

ووصف الله الكافرين بقوله: (أو كظلمات في بحر لجي يغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض إذا أخرج يده لم يكد يراها ومن لم يجعل الله له نورًا فما له من نور) [النور: 40].

فالصمم عن سماع الحق وعدم قبوله، والعمى عن رؤية الطريق إلى الله وعدم ولوجه، والصمت عن نصرة الحق وإعلان قبوله هي مظاهر ظلمة القلب والنفس، فمما يدخل في تزكية النفس الخروج من الظلمات.

ثالثًا: للنفس شهواتها، وهذه الشهوات كثيرة منها الحسي، ومنها المعنوي، فمن شهواتها الحسية حب الطعام والشراب، ومن شهواتها المعنوية حب الانتقام، والرغبة في الانتصار، وحب الجاه والظهور، والرغبة في التفرد، وبعض شهوات النفس مباحة إذا سلك الإنسان لقضائها طريقًا مشروعًا كالزواج لقضاء الشهوة الجنسية، وبعضها محرم في أصله، أو إذا سلك الإنسان له طريقًا غير مباح، فما يدخل في تزكية النفس تطهيرها من شهواتها المحرمة، أو تطهيرها من السلوك المحرم لقضاء الشهوات.

رابعًا: والنفس والقلب يمرضان كما تمرض الأجساد، فتصاب النفس بأمراض العجب والكبر والغرور والحسد والحقد والغل، فما يدخل في تزكية النفس تطهيرها من هذه الأمراض وأمثالها.

خامسًا: والنفس تتأثر بالبيئة وبالتلقين وبالهواجس والوساوس، وكأثر عن ذلك قد تتابع الشيطان، وقد تأخذ النحل الضالة، فمما يدخل في تزكية الأنفس عدم متابعتها الشيطان، وأئمة الضلال: (ولا تتبعوا خطوات الشيطان) [البقرة: 168] (اهدنا الصراط المستقيم* صراط الذين أنعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولا الضالين) [الفاتحة: 6، 7].

هذا عن تزكية النفس أما التوبة من هذه الذنوب فيقول فيها الشيخ عطية صقر

 

من يرتكب ذنبا ثم يتوب يقبل اللّه توبته إذا كانت نصوحا ، أى خالصة لوجه الله صادرة من القلب ، يصحبها ندم على ما فات وعزم أكيد على عدم العود إلى المعصية ، قال تعالى{‏يا أيها الذين آمنوا توبوا إلى الله توبة نصوحا عسى ربكم أن يكفِّر عنكم سيئاتكم ويدخلكم جنات تجرى من تحتها الأنهار}‏ التحريم :‏ ‏8 وقال {‏وإنى لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدى}‏ طه :‏ ‏82 .‏

أما التوبة باللسان مع عزم القلب على العود إلى المعصية فهى مرفوضة، بل تعتبر هى نفسها معصية ، فإن صدقت التوبة النصوح ثم لعب الشيطان بالإنسان فأوقعه فى هذه المعصية أو فى غيرها ، دون أن يكون هو ناويًا لها ومخططا وعازما عليها، ثم تاب قبل اللّه توبته ، ودليله قول النبى صلى الله عليه وسلم فيما رواه البخارى ومسلم "إن عبدا أصاب ذنبا فقال :‏ يا رب أذنبت ذنبا فاغفره ، فقال له ربه :‏ علم عبدى أن له ربا يغفر الذنب ويأخذ به ، فغفر له ، ثم مكث ما شاء الله ثم أصاب ذنبا آخر -‏وربما قال ثم أذنب آخر-‏ فقال :‏ يا رب إنى أذنبت ذنبا آخر فاغفره لى، قال له ربه :‏ علم عبدى أن له ربا يغفر الذنب ويأخذ به ، فغفر له ، ثم أصاب ذنبا آخر .‏.‏.‏ وفى هذه المرة قال له "فليعمل عبدى ما شاء" ومعناه:‏ ما دام يتوب إلى الله توبة نصوحا بعد كل ذنب فإن اللّه يغفر له ، وأحذر مرة ثانية من أن تكون التوبة باللسان فقط ، غير صادرة من القلب النادم على ما حدث والمصمم على ألا يعود، فالله يعلم الشر وأخفى ، والأعمال بالنيات .‏

وليس هذا الحديث إغراء بالمعصية ولكنه حث على المبادرة بالتوبة الصادقة ، فالله سبحانه يعلم أننا غير معصومين من الخطأ ولذلك فتح لنا باب التوبة فى كل وقت حتى تطلع الشمس من مغربها وحتى تبلغ الروح الحلقوم كما صح فى الحديث ، والنبى صلى الله عليه وسلم يقول "كل ابن آدم خطاء وخير الخطائين التوابون" رواه الترمذى وابن ماجه والحاكم ويقول "اتق الله حيثما كنت ، وأتبع السيئة الحسنة تمحها ، وخالق الناس بخلق حسن" رواه الترمذى وقال :‏ حديث حسن .‏