مدیریت اسلامی

مديريت اسلامي از نگاه فلسفي و عقلي   دكتر محمد حسين لطيفي[1]     درخصوص اصطلاح ساخته شده "مديريت اسلامي" مطالب (مفروضات و مسلمات) مختلفي مي توان عنوان كرد كه با توجه به فرصت اندك به نكات زير اشاره مي گردد: 1- قبل از ورود به بحث بايد دو موجوديت واژه اي را تعريف كنيم كه يكي مفاهيم (Concepts) و ديگري سازه ها (Constructs) هستند. اين دو موجوديت در ارتباط با سطح بندي هاي تئوري مطرح هستند. مفهوم (مفاهيم)، تجريدي از رخدادهاي مشاهده شده مي باشد. "مفهوم" واژه اي است كه مشابهت ها يا جنبه هاي مشترك اشياء يا رخدادها را  بازنمائي مي كند (مثل واژه هائي همچون انسان، حيوان، ميز، درخت، مايع و غيره) كه اگر اين واژه هاي 

 تجريدي (مفاهيم) ساخته نشوند، اشياء يا رخدادهاي مشاهده شده همه  نسبت به هم بسيار متفاوت، منفرد و متشخص جلوه خواهند كرد كه اين امر مهار معرفتي ذهن بر پديده ها را با دشواري مواجه مي گرداند و سازه ها، درعوض تجريدهاي سطح بالاتري هستند كه با تلفيق مفاهيم و سازه هائي كه از پيچيدگي كمتري برخوردارند توليد مي شوند. مثلا كلماتي همچون حق، عدل، انگيزش و حل مسئله و حل مشكل ازمقوله سازه ها هستند..   2- با توجه به اين تعاريف مي توانيم عنوان كنيم كه واژه اسلام يك مفهوم و واژه "مديريت اسلامي" يك سازه مي باشد كه از تلفيق يك مفهوم مجردي به نام "اسلام" و يك سازه كمتر پيچيده اي به نام "مديريت" تلفيق و ساخته شده است.   3- ماهيت ذاتي اسلام ساخته و پرداخته بشر نيست و به عنوان يك كتاب متشكل از گزاره هاي وحياني است كه از عالم ديگري نازل شده است. البته تفاسير و استنباطات عقلاني – كلامي – فلسفي كه از گزاره هاي وحياني اسلام و كتاب مقدس قرآن و احاديث به عمل مي آيد و تفصيلاتي كه در طول زمان صورت مي پذيرد، در يك بستر سازه اي – انساني جاري مي گردد و رنگ انساني پيدا مي كند. از آن مهمتر اين كه  تركيب  زوجيتي "مديريت اسلامي" يك سازه نسبتا پيچيده اي است  كه وارد حوزه تعاملات ذهن انساني و تصميم گيري هاي معرفتي توام با آزمون و خطا مي شود.   4- از همين رو است كه گفتگو و تدوين مدیریت اسلامی از نظر عاطفی و اخلاقی خیلی ساده، ولی از نظر عقلی و فلسفی و تئوریک بسيار  پیچیده  و مشكل   مي باشد، زيرا اگر فرض كنيم كه منبع معرفتي اسلام فقط قرآن كريم است، غير از اين كه يك بار به وسيله خداوند اين كتاب نازل شده، ما براي اين كه مديريت اسلامي از آن استخراج كنيم بايد چندين لايه آن را تفسير و تنزيل كنيم تا وارد حوزه معرفت اجرائي ما انسان ها بشود. تازه زماني كه از حيث عقلي– فلسفي بتوان ساختار و محتوي و چارچوب توصيفي مديريت اسلامي را تدوين كرد، بعد اخلاقي مجريان در تمسك به روح مفاهيم وحياني از امهات مسائل مديريت اسلامي است كه بايد مورد اجرا و رعايت قرار گيرد.   5- از طرفي، از آن جا كه براي اجرايي كردن  مديريت اسلامي كه ناظر بر كليت فعاليت هاي اجتماعي و تمدن ساز بشر باشد، نياز به عدم مزاحمت هاي محيط پيراموني باشد، لذا با توجه به اين كه محيط پيرامون جهاني براساس اسلام و مدنيت اخلاقي اسلام شكل نگرفته و فرآيندهاي تصميم گيري آن براين منهج صورت      نمي گيرد، اجراي تماميت مديريت اسلامي در صورت تنقيح تئوريك– فلسفي آن حتي با اشكالات و كاستي هائي روبرو خواهد بود، مگر اينكه كليه مجاري و ساختارهاي اجرائي تصميم گيري هاي جهاني– بين المللي اسلامي شود. در كيفيت فعلي با مفاهيم نسبيت دار مديريت اسلامي روبرو خواهيم بود.   6- نكته مهم تر اين كه وقتي صحبت از "مديريت اسلامي" به عمل مي آوريم، بايد اين موجوديت سازه اي، تفاوت هائي با ساير سازه ها داشته باشد. اين كه "مديريت اسلامي" مشابهت هائي با ساير سازه ها داشته باشد مهم نيست و اين مشابهت ها نيست كه آنرا اسلامي مي كند، بلكه افتراقات و تمايزات و خصوصيات منحصر به فرد آن است كه اين موجوديت سازه اي را به عنوان "مديريت اسلامي" تلقي مي كند كه ذاتيتي را جدا از ذاتيت هاي ديگر ارائه مي دهد.   7- از آن جا كه اسلام يك دستگاه معرفتي غايت گرا مي باشد، بدين معني كه افراد انسان اسلامي با كنش ها سروكار دارد و افراد انسان اسلامي رفتار خود را بايد به گونه اي تنظيم كنند تا اهداف خلق شده به وسيله افراد يا اهداف كلان مطرح شده به وسيله اسلام تحقق خارجي پيدا كند، و از طرفي، اين افراد انسان اسلامي هستند كه معاني را و مقاصد و اهداف خود را خلق كرده و در انتخاب هاي واقعي كه به عمل  مي آورند مشاركت مي كنند.   8- براساس مفهوم غايت گرايانه بودن اسلام و به تبع آن مديريت اسلامي است كه با توجه به ذات شناسي (نه معرفت شناسي ) اسلامي مي توان عنوان كرد كه وقتي كه بشر اوليه به اين فكر رسيد احساس كرد كه در تصميم گيري هاي مترتب به امور زندگي كمي فراتر از خود موجود مي رود، هسته بنيادي مديريت اسلامي شروع شده است ، حتي اگر اسم اسلامي هم نداشته باشد.. يعني وقتي كه بشر به اين ادراك عقلي رسيد كه بتواند زمان را به گذشته، حال و اينده تقسيم بندي كند رسيد و به  درجه اي از خود گاهي نائل آمد، مديريت اسلامي شروع شده است. بشر اوليه ابزاري كه براي استفاده مي ساخت در ابتدا آن را مصرف مي كرد وبيرون مي انداخت ولي در مرحله اي از حيات و بلوغ عقلي به اين نتيجه رسيد كه ابزار استفاده شده را براي مصارف بعدي نگاه دارد و محافظت كند.از اين لحظه بود كه آينده وارد ذهنيت خودآگاه فرد شد و چون غايت گرائي معطوف به آينده است، پس مديريت اسلامي معطوف به آينده است و برآن است كه حيات جمعي و تماميت دار بشر را سر و سامان بخشد.   9- حال وقتي كه از نظر تاريخي – معرفت شناختي به اديان ابراهيمي و در رأس آن اسلام نظر مي افكنيم كه مديريت اسلامي را بر مبناي مفروضات و بنيانهاي وحياني آن مي خواهيم بنا كنيم  بايد عنوان كرد كه  به محض این که انسان حس می کند که فراتر از خودش باید ارتباط برقرار کند، مديريت اسلامي شروع مي شود. ليكن اين فراتر از خود يك فضاي مبهمي را در بر مي گيرد. اسلام در تماميت خام خود غير از آن اجمالياتي كه به وسيله ائمه اطهار(ع) و پيامبر اكرم (ص) به ما رسيده هنوز به اندازه تفصيل نيافته است تا ابهامات اين فراتر رفتن از خود را به ما بياموزد. هنوزما نتوانسته ايم اديان ابراهيمي را در شكل متبلور آن وارد آن فضاهاي گنگ فراتر رفتن از خود بنمائيم و آن جا را روشن كنيم تا مديريت اسلامي دريك ساختار مدل علمي (علت و معلولي) وارد كارزار وهدايت امور بشر شود. اين، مشكل معرفت شناختي ما در ارتباط با بنيان هاي اسلامي است والا ذات دين اسلام نه تنها داراي چنين كفايت هائي است بلكه تعهد تامين سعادت دنيا و آخرت بشر را در بردارد.   10- يك اصل لايتغيّر كه بايد در طراحي مديريت اسلامي در نظر گرفته شود اين است كه هر زوجيتي كه ما در عالم فكر و انديشه (استعاره، تشبيه و تركيبات زوجيتي و غيره) همچون مديريت اسلامي، عينيت – ذهنيت، فيزيك – متافيزيك، شكل و معني و يا... مي سازيم، همگي در ذيل زوجيت خالق – مخلوق تعريف و معنا مي شود . نوع رابطه اي كه خالق با مخلوقاتش با توجه به نگاه ها و چشم اندازهاي وحياني – كلامي – فلسفي برقرار مي كند كه در حقيقت همان كيفيت رابطه اي است كه خداوند با مخلوقاتش برقرار مي كند، به عنوان طرح كلي و به اصطلاح متا- متا تئوري (Meta-Meta-theory) مديريت اسلامي بايد قرار گيرد. اگر در اين گفتگو بتوانيم اجمالي از كيفيت رابطه بين خالق و مخلوق را بيان كنيم، مي تواند كيفيت معرفت شناختي آن به عنوان زير ساخت بنيادي كليه تئوري سازي ها در حوزه مديريت اسلامي قرار گيرد.   11- با توجه به آن چه كه در نهج البلاغه در مورد رابطه بين خالق و مخلوق (اعم از انسان و حيوان و جماد و كائناتي كه بشر مي شناسد يا نمي شناسد) از جانب امام علي عليه السلام  عنوان شده، مي تواند بنيادي ترين مفهوم نظريه پردازي در حوزه مديريت اسلامي قرار گيرد. ايشان در خصوص چگونگي رابطه خالق و مخلوق عنوان مي فرمايند كه داخل في الاشياء لا بالممازجه و خارج في الاشياء لابالمباينه (خداوند داخل همه اشياء و خلقت هستند ولي نه به حالت امتزاج ولي خارج آن ها هستند نه به حالت تباين و مباينت). اين كيفيت رابطه بين خالق و مخلوق كه از امهات حقايق و نواميس عالم است كه فيزيك و متافيزيك و عينيت و ذهنيت را و دين و علم را به هم مي دوزد زير ساخت مفهومي كليه تحقيقات در حوزه هاي مختلف علوم انساني و تجربي را مي تواند تغذيه كند. درك اين رابطه هم به صورت تاملي – قياسي و هم به صورت استفرائي، در تطور تكامل روحاني بشر بايد صورت گيرد ولي در عين حال  به طور اجمالي دركي كه از اين عبارت به عمل مي آوريم اين است كه مسائل پيچيده نيازمند به كل نگري و جزء نگري توامان در شناخت و طراحي راه حل هاي مواجه ي با آن ها است. اين اوليه ترين هسته مديريت اسلامي مي تواند تلقي شود.  و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته.                                                   نقدي بر مطالعات مديريت اسلامي   دكتر علي رضا حلم زاده[2]     چندين سال پيش در كنگره اي بين المللي كه به مناسبت بزرگداشت حضرت امام(ره) بود، يكي از اساتيد برجسته دانشگاه تهران فرمودند که اگر مديريت اسلامي

 ويژگي هايي دارد و ما گاهي اين ويژگي ها را دركشور خود نمي بينيم، ولي دركشورهاي ديگر مي بينيم واين بايد بررسي شود كه كجاي كار ايراد دارد. پيامبر(ص) يك فرصت 23 ساله دراختيار داشتند، دراين فرصت، جامعه جاهليت را به جامعه نسبتاً پيشرفته اي درآن دوران تبديل كردند كه هم از نظر فرهنگي انسان هاي برجسته اي را توانستند تربيت كنند كه پيام بخش رسالت باشند وهم از نظر بنيه نظامي درحدي بودند كه توانستند در برابر كشورهاي ابر قدرتي مانند ايران و روم         صف آرايي كنند، اين امر كوچكي نيست؛ بله البته بعد از پيامبر كساني بودند كه دست به خون دختر پيامبر آغشته كردند ولي جامعه بشري درهم است و همه جنس موجودي درش هست ولي آن چهره هاي برجسته اي كه محصول دوره رسالت  بودند، آن ها حتي يك نفرشان هم در دوره قبلش نبودند. باران كه درلطافت طبعش خلاف نيست / درباغ لاله رويد ودرشوره زار خس! نمي شود انتظار داشت كه جامعه يك دست باشد هر جا عنصر اراده هست تنوع در تصميم گيري و تفاوت در شخصيت انسان ها هم وجود دارد؛ به فرمايش حضرت حافظ: دركارگاه هستي از كفر ناگريزاست. نمي شود گفت چرا اين گونه افراد بعد از بعثت پيامبر وجود داشته اند طبيعي است بحث دراين است كه دراين زمانه، گذشته از علي(ع) و فاطمه(س)، امثال ابوذر و سلمان و مقداد، عمار و.... رشد كردند و جامعه، دیگر جامعه جاهلي وعصر،عصر جاهليت نبود هر چند كه بعضي ها هنوز همان طور زندگي مي كردند. بعد از پيامبر(ص) اميرمومنان با جامعه اي مواجه شدند كه يك حركت ارتجاعي و وسيعي پيدا كرده بود، باز اين جا علي(ع) دريك مدت 25 ساله بگونه اي عمل كردندكه مردمي كه درجلوي دستور پيامبر ايستادند و بيعت با علي(ع)  را شكستند و ديگران را سركار آوردند، فردي را كه خودشان با وي بيعت كردند حتي كسي كه به ارشاد خليفه دوم، عمرانتخاب كرده بودند، همان خليفه را بر سر قرآني كه ادعاي گردآوريش را داشت کشتند و آمدند سراغ امير مومنان. حضرت علي(ع)  در طول اين 25 سال چه كرده بود؟ چرا سراغ ديگران نرفتند؟ چرا به اصرار، علي(ع) را درخواست كردند؟ چرا براي ايشان رقيب دومي وجود نداشت؟ چيزي شبيه آن چه كه درخبرگان رهبري بعد از امام اتفاق افتاد، مردم فی الجمله و بالجمله به اين نتيجه رسيدند كه تنهاهمین يك نفر مي تواند بار مسئوليت مملكت را به دوش بكشد مخالفي هم نبود، رقابتي هم نبود؛ 23 سال پيامبر(ص) و 25 سال علي ابن ابي طالب(ع) يك جامعه اي را متحول كردند. ما 30 سال فرصت دراختيار داشتيم  بالاتراز 23 سال و25 سال، و امروز همايش هايي را برگزار مي كنيم تحت عنوان علل دين گريزي جوانان... چه اتفاقي افتاده؟ در حالي كه زمان و امكانات بيشتري دراختيار داشتيم. تجربه 1400 سال تمدن اسلامي در پهنه جهان را در اختیار داشتیم. چرا بعد از 30 سال احساس می کنیم خیلی سنگرها را از دست داده ایم، خیلی دل ها را ازدست دادیم؟ خیلی پشتوانه ها را ازدست دادیم چرا این قدر دلشوره؟ می فرماییدکه جوان های خوبی داریم، اعتکاف ها هست... بله، گفتم که جامعه درهم است، "این آب شیرین و آب شور/ تا قیامت می رود چون نفخ صور" خط هدایت و خط ضلالت هردو در جامعه وجود دارد، سخن در این است که برآیند جامعه پیامبر، تحول از یک جامعه جاهلی به یک جامعه پیشرفته بود، برآیند حرکت امیر مومنان، تحول مردم بیعت شکن به یک مردمی بود که در مرتبه ای به حقیقت روی آورند، ولی برآیند جامعه ما چرا این طور نیست؟ چرا این همه دلشوره واقعی وجود دارد؟ دو تا تجربه مدیریت عظیم درآن زمان رخ داد، این هم تجربه سوم که ما در این زمان داریم .استدعای بنده به عنوان یک طلبه علم از این جمع فرهیخته و دلسوز این است که یک بررسی نظام مند بفرمایید در مسئله مدیریت اسلامی آیا اساساً اعتقاد دارید که دین درباره مدیریت نظرو طرح و سخن دارد یا اساساً این اعتقاد را نداریم؟ آیا دین مدیریت را امر دنیایی می داند و واگذار کرده به مردم که هر طور           می خواهید زندگی کنید، یا نه؟! مدعی است، اگر این نظر دوم را باور دارید، بیایید مجموعه دیدگاه های اصولی مشترک را به عنوان اصول اعتقادی و اصول بینشی این جمع در مسئله مدیریت اسلامی، به عنوان منشور مدیریت اسلامی درمورد این مجموعه تدوین بفرمایید به صورت یک برگه، و اعلام کنید ما حرکت علمی مان را با تکیه براین اصول و مبانی داریم آغاز می کنیم وپیش می رویم، دیگر نباید عدول کنیم،    و بعد این نکته مطرح شودکه ویژگی های مدیریت اسلامی چیست؟ ویژگی های مدیر اسلامی چیست؟ ویژگی های جامعه اسلامی چیست؟ من دو تا تجربه موفق را عرض کردم ولی تجربه های انحطاطی هم درجامعه اسلامی درحیات معصومین(ع) داریم. ما حرکت امام حسن(ع) را هم داریم. جامعه یک حرکت انحطاطی انجام داد همچنین در زمان سیدالشهدا(ع). درطول حیات ائمه اطهار(ع) درست است که یکسری ره آوردهایی داشتند اما به هر حال تاریخ اسلام درحیات ائمه به گونه ای بودکه عرصه را چنان بر حضور ائمه معصومین(ع) تنگ کرد که حضرت حجت به غیبت رفتند؛ حضرت نوح و لوط و صالح را داریم که مردم همکاری نکردند! می خواهیم بگوییم نه چنین است که هر گاه یک معصوم یا یک رهبری معصومانه در جامعه وجود داشته باشد، حتماً توفیق انفجاری خورشید وار در پی خواهد داشت، خیر! چون عنصر اراده مردمی درمیان است.  البته از این عرض بنده کسی استفاده نکند که خوب البته اگر ما دراین تجربه اخیر مشکل پیدا کردیم به خاطر اراده مردمی بود؛ یک مقدار به انصاف نگاه کنیم،  می پذیریم که چنین نبود. همه معترضیم که هر کدام از این کارگزاران مجموعه مدیریتی کشور درحد خودشان کم گذاشتند الا معدود افرادی که از هرجهت پیراسته اند و در تاریخ می درخشند و هرگز خدشه ای بر حرکت آن ها گرفته نمی شود ولی بسیاری از ما کم گذاشته ایم، مجموعه های فرهنگی نوعاً کم گذاشته اند، کی هست بگوید من و صنف من در حد خودش هیچ کم نگذاشته و نهایت تلاش را کرده، پاک وپیراسته وعالی و تابناک؟  اساتید؟ نشریات؟ مولفین؟ تبلیغاتچی ها؟ رسانه های جمعی؟ ائمه جمعه و جماعت؟ روحانیون؟ دولت؟ مجلس؟کدام؟! گرحکم شود که مست گیرند / در شهر هرآن که هست گیرند. بله البته اراده جمعی را هم قبول داریم .آن هم یکی از عوامل درجای خودش.  پس طرحی نوشته شود و بر اساس این ها روش دست یابی به آن هم نوشته شود و نظام مند کار شود، یعنی اگر از حیات این مجموعه 5 سال گذشت وخواستید پرونده و پیشینه این فعالیت علمی را نگاه کنید، بگویید ما تا به حال این مسائل رابررسی کردیم، بریدیم و تمام شده ،دراین مباحث مقاله و جمع بندی داریم، این قسمت ها را هم پیش رو داریم و رویش داریم کار می کنیم و اگر فردی را دعوت کردید بگویید آقا ما الان درسال سوم حیات این انجمن هستیم و این بحث را نیاز داریم الان و بقیه بحث ها تمام شده اگر نظری روی این مطلب دارید برای ما بگویید؛ نه بگوییم آقای فلانی آمده اند و ببینیم چی می خواهند بگویند ! این نشان می دهدکه حرکت سر و سامان ندارد، من عذر می خواهم برداشت خودم را عرض می کنم اگر خطا می کنم به جهل بنده ببخشید ولی من برداشتم این چنین است عفو بفرمایید که من می گویم ولی جمع جمع خودمانی است!  اگر این طرح ریخته شد شما می توانید قدم به قدم پیش بروید، وبا این شاخص ها می توانیم هریک از موارد را بررسی کنیم که آیامدیریت اسلامی درفلان جایگاه مشخص اعمال شد یا نشد، یا این شخص، صلاحیت اعمال مدیریت در فلان رده مدیریت کشوری را دارد یا ندارد. کار سروسامان پیدا می کند بعد مطالعات تطبیقی هم رویش می تواند صورت پذیرد مثلاً درفرانسه، انگلیس و آلمان و روسیه و امریکا، این خصوصیاتشان با ما مشترک است به خاطر وجود برخی شیوه های عقلانی برخی چیزهای مشترک دیگر هم وجود دارد چون ما مسلمانیم وآن ها هم به پاره ای از ادیان الهی معتقدند؛ و در جای دیگر اختلاف داریم، چون ما مسلمانیم وآن ها به مدیریت اسلامی  عمل نمی کنند. من واقعاً درمسئله مدیریت تشنه ام و علاقه دارم اما کمتر می توانم پژوهش سامان یافته، جهت دار و بنیادی ببینم. چرا این قدر نگاه به شرق و غرب بکنیم؟ هر چه هست دراین قرآن حکیم وجود دارد، نباید ما اینقدر کم بیاوریم. من یک کتاب آموزشی را که یکی از مجموعه های بسیار مدعی دیانت داشت که اسم نمی برم درمورد دین شناسی، خواستم تدریس کنم، حیرت کردم از صفحه اول می گوید فلان انسان شناس غربی و شرقی این گونه گفته و آن هم کاملاً خلاف دیدگاه های دینی! به عنوان مثال، شناخت دین در تاریخ چند هزار ساله زندگی بشری کاملاً مشهود و اثبات شده است، حیات انسانی از دیدگاه متدینان بیش از حدود 8000 سال یا  10000 سال نیست، حیات انسان بیش از 25 هزار و 100 هزار سال ممکن است وجود داشته باشد ولی این ها فرزندان حضرت آدم نیستند ما برای این نظر استدلال داریم من به جای این که کتاب درس بدهم دائماً باید نقدش کنم اصلاً اعتماد دانشجو به کتاب برداشته  می شود و ما این طور خودمان را درقبال تئوری های شرقی و غربی مدیریت باخته ايم. با تکیه بر معارف عظیم و وسیع و عمیق درشناخت انسان و مدیریت و جامعه و هستی و تاریخ به شناخت مدیریت اسلامی بپردازیم. پس همه چشم به دست و قلم وزحمات علمی شما عزیزان دوخته ایم.   نقد و نظر: *   آقاي رستمی نیا: امیدوارم عزیزان این طور برداشت نکرده باشند که ما برای جلسه موضوع نداریم، در واقع موضوع اصلی جلسه نقدی بر مدیریت اسلامی است، چون عزیزان این جا همه به نوعی مدعیان مدیریت اسلامی هستند، سعی بر دفاع از آن دارند و جایگاهی که درش هستند مستحکم ترش بکنند که از 2 هفته پیش خدمت حضرت عالی موضوع یه این نحو مطرح شده است، البته به ذهن من رسید و من تعمق داشتم به فرمایش حضرت عالی نوعی از نقد هست که می گوید چرا مدیریت اسلامی به آن نحوی که استنباط می شود عمل نمی شود؟ شاید درذهن همه هست که سایر تئوری های مدیریت كه وجود دارد، چرا ما آن ها را می گیریم و عمل می کنیم. حتی در نظریه هنری فايول تحت عنوان جهان شمولی به کار برده باشد، از نظر روانی باید این نکته را به خودمان بپذیرانیم که هر جا به تئوری عمل می شود این جنبه نسبی بودن هست چون وقتی به این شدت نقد می فرمایید نوعی انرژی منفی است. *   دکتر حلم زاده: البته عرض بنده در نقد مطالعات  مدیریت اسلامی بود نه خودمدیریت اسلامی، فرمایش شما از منظری کاملاً درست است یعنی ما یک سری واقعیات را باید در جهان ببینیم، نه چنین است که دیگران هرچه درکتاب ها گفته اند، عمل کردند، این فرمایش متینی است نه چنین است که ما هم به هیچ چیز عمل نکردیم خیر به برخی عمل کردیم اگر عمل نکرده بودیم که این کشور 30 سال در مقابل شرق و غرب عالم نایستاده بود و این همه توفیقات به دست نیاورده بود، بله این درست است. اما همه مطلب این نیست. امیر مومنان(ع) در نهج البلاغه با خود سخن     می گوید می فرماید: یا علی شب حیوانات خوردند و خفتند تو هم بخوری و بخوابي، پس چشمم روشن پس از عمری به حیوانات اقتدا کرده باشی! ببینید، یا حضرت با نزدیکانشان صحبت می کردند و می گفتند: ای کاش من گروهی از شما را می دادم و یکی از اصحاب معاویه را می گرفتم! نقد از خود است، شکایت از نفس که در صحیفه می بینید نقد از خود و نزدیکان است. امام صادق(ع) می فرماید: شما فکر می کنید که من در خانه خیلی آرام و خشنود و خوشبخت زندگی می کنم، گاهی اهل بیت من کارهایی می کنند که من آرزوی مرگ می کنم ولی باید زندگی کرد.  انتقاد از نفس، انتقاد از نزدیکان، انتقاد از جامعه، در دنیا هست؛ فرانسوی ها خیلی سال پیش کتابی درنقد جامعه فرانسه نوشتند مترجم آقای کسایی است می گوید ببخشید ! من نتوانستم اسم کتاب را رویش بگذارم یک اسم دیگر انتخاب کردم که من هم رویم نمی شود که بگویم یک نویسنده آمریکایی کتابی دارد درمورد جامعه خودش اسم کتابش این است: "ملتی از گوسفندان" نویسنده دیگری از امریکا کتابی دارد بنام "چهره عریان امریکا" پروفسور دیگری هست در امریکا که کتابی دارد به نام "لیبرالیسم مدرن" (نشرحکمت) یا "امریکا در سراشیبی گومورا" در توضیح آورده است که گومورا یکی از اقوام جهان کهن بوده که به عذاب الهی از بین رفته و معدوم شده و می گوید که ما داریم به همان عذاب الهی نابود شده واز بین می رویم. اين كتاب درحدود  8-7 سال پیش نوشته شده است. اطلاعات خیلی جالبی را به دست آورده و تحلیل کرده و به مسائل گذشته وحال خوب آگاهی دارد، در عین حال، از مسائل فرهنگی جامعه آمریکا مسائلی را آورده که نویسنده که یک خانمی هست   می نویسد خواننده محترم ببخشید رويم نمی شود ترجمه کنم و آن جاهایی که ترجمه کرده من رويم نمی شود برای شما بگویم. نقد از خود، یک عمل عقلانی است، نه فقط دینی و حضرت آدم به خدا گفت ما به خودمان ظلم کردیم ومن هم همین را می خواهم بگویم. این انرژی منفی نیست ما 30سال به عنوان تابناک ترین کشور درخشیدیم ولی هنوز جا داریم. *   آقاي آغاسی: مدیریت اسلامی همان طور که از اسمش پیداست، یک علم بین رشته ای باید باشد: مدیریت و اسلام. به نظر من تا قبل از جمهوری اسلامی یک مدیریت اسلامی در ایران نبود و مدیریتی که در ایران بود غربی ها یادشان دادند، در جمهوری اسلامی که تئوریسین های ما كه از بين روحانیون هستند، در علم مدیریت به شکل نظری وارد نشدند اما در جايگاه مدیریت قرار گرفتند؛ در جاهای زیادی، خوب پس رفتارشان بايد مدیریت اسلامی باشد. خوب این هیئت آمده از جمع اهل مدیریت واین شجاعت را داشته که پا به این عرصه گذاشته، البته یک انتقاد هم دارم که حالا خیلی خود خواه بوده اند که فقط اهل مدیریت آمده اند، البته شاید دعوت نکرده اند. البته من خودم رشته ام مدیریت نیست و یا واقعاً گفته اند و دوستان حوزه اسلامی همکاری نکرده اند، البته فکرکنم حرف دوم درست باشد البته به غیر از آقای دكتر رمضانی فکر نمی کنم دوستان حوزه شما خیلی کمک كرده باشند. دوست داریم که همه دست به دست هم بدهند ویک پژوهش بین رشته ای انجام دهیم. *   آقاي محمد زاده: بنده انتظارم از بحث این بود که اولاً مطالعات انجام شده درحوزه مدیریت اسلامی بررسی می شد و بعد گفته می شد نظام مند نیست. من یادم هست که وقتی هیئت آغاز به کار کرد، اولین اقدامی که آقای ازگلی انجام دادند تهیه یک نقشه بود درحوزه ای که ما باید درمدیریت اسلامی چه انجام دهیم، گام دوم درآن نظام مند حرکت کردن هیئت مجموعه تلاش هایی بود که آقای سلگی انجام دادند که بر اساس آن چه که مطرح شد و براساس آن هم در حد مقدورات هیئت کارهایی انجام شد و آن انتظارات نظام مندی که آقای دکتر عابدي جعفری داشتند وگام هایی هم برداشته شد. سوال اصلی ام این است که ما در این 30 سال،     مدیریت اسلامی را مطلوب خودمان با آن ویژگی ها می بینیم؟ يا می آییم با توجه به متون دینی و احادیث مان آن نقاط مطلوبي را استخراج می کنیم که باید در حوزه مدیریتمان وجود داشته باشد؟ حضرت امام(ره) می فرمایند که ما با مدیریت صحیح ثابت کرده ایم که می توانیم  بر عالم پیروز شویم، این مدیریت صحیح چه بود؟ امروز هم ما داریم می بینیم که در فراز و نشیب های انقلاب اسلامی، ما داریم پیروز بیرون می آییم. چه مدیریتی در حوزه عمل دارد انجام می شود که نتیجه اش این است؟ بعد بیاییم با آن مطلوب مقایسه اش کنیم و در آن طرح و نقشه ما سیره عملی و مدیریتی امام (ره) هم دیده شد که  هر دو حوزه مطلوب وموجود را درآن دیده ایم. *   دکتر رمضانی: تلقی ما این هست که این سوالاتی که فرمودند ما در آخر کار به آن ها جواب بدهیم، این که مدیریت اسلامی وجود دارد یا نه باید به وجود آید؟ بله وجود دارد منابع اصلی دینی ما در سیره، سنت، قرآن احادیث هست. این که ما علم مدیریت اسلامی را صحبت می کنیم باید علم بودنش را اثبا ت کنیم نه اینکه صرفاً اخلاقی باشد و یک سری باید ها و نباید ها، همان طور که نظریات غربی علم است و هم علم اسلامی. ما خودمان می توانیم این را از قرآن و احادیث استفاده کنیم. اما اگر بخواهیم این را به عنوان یک علم به غیر مسلمان ها ارائه کنیم باید طوری علمی اش کنیم و این آیات و روایات را طوری بسته بندی کنیم که برای دیگران قابل قبول باشد و با رغبت نگاه کنند که البته هنوز این کار را نکرده ایم و در ابتدای راهش هستیم. الان شما می پرسید که ویژگی های مدیریت اسلامی چیست؟ سرمان را پایین انداخته می گوییم نمی دانیم، چون درابتدای راه هستیم، البته تلاش ها و   همایش هایی هم داشته ایم عقلانیت، مبانی فلسفي، ابعاد کلامی، فقهی، عرفانی، سیره و سنت و قرآن را مطالعات تطبیقی و دستاوردهای انقلاب راهم درآن نقشه دیده ایم که مثلاً درمورد خود حضرت امام، شهید بهشتی، شهید مطهری، شهيد رجایی و تجربیات موفق جنگ و خوب کار خیلی وسیع است. مثلاً در بحث فقهی، نیاز به یک مجتهد کامل است. پس، نقشه طرح شده و نقد شده و فی الجمله مورد قبول قرار گرفته است و سایر بحث ها باید درش قرار بگیرد، وقتی این ها دریک مجموعه قرار می گیرد، ما می توانیم بگوییم که یک دانشجوی مدیریت اسلامی ازش درمی آید و کاملاً علمی باشد. همین که دوستان وارد حیطه مدیریت درحال حاضر شدند نشان دادند که از وضع موجود راضی نیستند و با همتی که در بین دوستان هست انشاءالله بتوانیم آنرا کندو کاو و بررسی کنیم و  پیش برویم. *   آقای رهنما: چرا الان با این همه وسایل ارتباط جمعی، ما نتوانستیم آن مدیریت اسلامی را جا بیاندازیم درحالیکه پیامبر بدون امکانات توانست؟ سوال دوم اینکه الان ما توانسته ایم بخشی ازمدیریت اسلامی را بقبولانیم و دیگران  از بیرون دارند به یک چشم خوبی ما را نگاه  می کنند پس چرا ما در درون مشکل داریم؟ سوال سوم: درست است که مدیریت از بیرون به ما دیکته شد اما کدام یک از تئوری های ما به بیرون انتقال یافت؟ بعد از ملاصدرا ما هنوز نتوانسته ایم فلسفه ای را به بیرون بدهیم. *   دکتر حلم زاده : دلايل متعددی دارد. به نظر من مسائل اجتماعی تک علتی نیست ولی مهم ترین علتش این است كه پیامبر به هر چه که می گفت، اعتقاد داشت. اگر از من بپرسند که مهم ترین شرط ویژگی یک مدیر چیست؟ می گویم اول ایمانش به کارش. اول پیامبر ایمان آورد، بعد دیگران. وقتی من مطلبی را می گویم که نمی توانم پایش بایستم تأثیری بر دیگران ندارد. روزی امیر مومنان(ع) در      بیت المال می بینند که در یکی از ظرف های عسل باز است مسئول بیت المال را   می خواهند ومی پرسند چرا؟ می گوید فرزند شما حسن مهمان داشتند و مقداری  عسل از سهمیه خود امانت گرفتند حضرت ایشان را احضار کردند، دقت کنید، احضار کردند، بازپرسی می شود. امیرمومنان فرمودند هروقت دیگران گرفتند شما هم بگیرید. دستور دادند که از بهترین عسل موجود در بازار بگیرند و روی آن عسل بریزند و گفتند این آخرین بار باشد. در جریان زینب(س) که گلوبند را امانت گرفتند، حضرت فرمودند که اگر امانت نبود تو اول هاشمیه ای  بودی که دستت را قطع می کردند. خداییش کدامیک از مسئولان ما این طور عمل کرده اند؟ چرا عمر بین اهل سنت این طور جا افتاد؟ به عمر گزارش می دهند که پسرش شراب خورده نه گزارش که چه کنیم! که اینکه شراب خورده وما شلاقش زده ایم عمر چه کار میکند می گوید باکسی که این کار را کرده برخورد کنید؟ میگوید برهنه اش کنید بدن زخمی را روی شتر بدون پالان ببندید و شتر را شب وروز بتازانید می آید پیش خلیفه. عمر میگوید فرزند خلیفه شراب می خورد؟ شلاقش را می کشد و آنقدر می زند تا بیهوش شود بعد می گوید بیاندازیدش در طویله وهیچ کس هم حق ندارد بهش سر بزند فزرند خلیفه مرد! من کاری به شرعی بودنش ندارم ولی این ها در ذهن مردم می ماند رضاخان نانوا را درتنور انداخت، صدام پزشکی که به سرباز مجروح رسیدگی نکرد را از بالای بام بیمارستان پرت کرد پایین! این در ذهن مردم می ماند. مسئولان ما این چنین عمل نکردند.  نمی خواهم بگویم چنین عمل کنند امیر مومنان که غیر فقهی عمل نکردند مثل ایشان عمل کنید؛ وقتی گفتند فلانی فلان کار را انجام داده گفتند حرفش را نزنید گندش در می آید وجهه نظام خراب می شود همان حرفی که ابوبکر گفت، وقتی خالد بن ولید کرد، آن چه کرد، عمر به ابوبکر گفت مجازاتش کن، گفت نه ولش کن وجهه نظام خراب می شود! ما می گوییم شیعه ایم ولی به روش ابوبکر عمل می کنیم! این است که ما مشکل پیدا می کنیم، مردم در داخل این ها را می بینند.  اما چطور شد که انقلاب ما از بیرون وجاهت دارد؟ خانه ما از درون ابر است وبیرون آفتاب! این تحول نتیجه عملکرد من و شما نیست، آن امام بود و آن خون شهدا و آن رهبری امثال رجایی و همت و باکری... این ها در دنیا منعکس شد دیگر خبر ندارند بعدش چه شد خدا از عمر بنده بکاهد و به عمر رهبر معظم انقلاب بیافزاید. ولی به مردم گفته نشد این بزرگوار نزدیک 30 سال به این مملکت خدمت می کنند و حقوق نمی گیرند چه کسی در دنیا این چنین است، خدمت رایگان؟ این ها را مردم    نمی دانند ولی باب تهمت تا دلتان بخواهد باز است آنوقت چه کسانی را می بینند مردم؟ امثال من را! این است که مردم این ها را در داخل می بینند و نا امید می شوند. ما سرسفره شهدا نشسته ایم؛ ما از آبروی امام داریم خرج می کنیم؛ از آبروی پاکانمان و خودمان آن طور که شایسته است عمل نکرده ایم؛ البته چهره هایی داریم در ردیف اولیای تاریخ اما جمع را می گویم.                             بررسي تأثير به كار گيري الگوي مديريت كارآفرينانه بر عملكرد اقتصادي سازمان هاي گردشگري مذهبي در تهران   امير حسين شفيعيان[3]   در اين جلسه الگوی مديريت کارآفرینانه استیونسون با شش بعد آن معرفی     مي گردد كه عبارتند از: گرايش راهبردي به فرصت، گرايش كار آفرينانه نسبت به منابع، ساختار كار آفرينانه، پاداش، گرايش به رشد و فرهنگ كارآفرینانه. پژوهشی که در این جلسه مورد بررسی قرار مي گيرد، بررسی تاثیر این الگو بر عملکرد اقتصادی دفاتر و آژانس ها (سازمان های) گردشگری مذهبی است. در این تحقیق، 32 شاخص برای عملکرد اقتصادی کارآفرینانه این سازمان ها با توجه به متون علمی استخراج گردید که با توجه به جدید و قابلیت اندازه گیری در قالب 6 بعد دسته بندی شد. با توجه به اصلاح بومی که در مصاحبه با مدیران عامل سازمان ها به دست آمد و با به کارگیری تحلیل عاملی اکتشافی سازه های عملکرد اقتصادی و مدیریت کارآفرینانه به دست آمدند. شهر تهران، به عنوان دامنه تحقیق، به 5 خوشه تقسيم گردید که خوشه مركزي با توجه به ویژگی های تهران برای روش خوشه گیری چند مرحله ای انتخاب شد. با توجه به تمرکز 88% سازمان های مورد بررسی در خوشه مرکزی، تحقیق از اعتبار بیرونی زیادی برخوردار است. با ارسال پرسشنامه براي 88 سازمان و دریافت 66 پاسخ از نرم افزار LISREL برای بررسی تأثير علّي مدیریت کارآفرینانه بر عملکرد اقتصادی سازمان ها استفاده شد. همچنین آمار توصیفی بسیار مطلوبی با نرم افزار SPSS تهیه گردید که در کنار اطلاعات کیفی ناشی از مصاحبه با مدیران، قابلیت تبیین مطلوبی ایجاد کرد. در میان 6 بعد مدیریت کارآفرینانه، ساختار مديريت با کسب نمره از 10 کمترین درجه کارآفرینانه (و بیشترین درجه مدیریت اداری) را کسب کرد. این موضوع احتمالا بیش از هر عاملی به خاطر فضای حاکمیت و تصدی گری دولت بر فرایندهای اصلی حج و زیارت به عنوان مهم ترین سفرهای زیارتی سازماندهی شده در کشور است که امكان استفاده از ساختارهاي كار آفرينانه مديريت را مقدور نمی سازد. به ويژه تاکید سازمان حج و زيارت بر فرایندهای تعریف شده، کاهش شدیدی بر امکان نوآوری دفاتر ایجاد می کند. سه بعد جديد سازه مدیریت کارآفرینانه و دو بعد جدید عملکرد اقتصادی کارآفرینانه که با تحلیل عاملی اکتشافی به دست آمدند، بر اساس منطق استیونسون و ابعاد تشکیل دهنده نام گذاری شدند. مدیریت کارآفرینانه با ابعادِ: انعطاف پذيري نسبت به فرصت ها، توانايي تأثيرگذاري بر محیط و ارزش افزا بودن منابع؛ و عملکرد اقتصادی با ابعادِ: ظرفيت اقتصادي و قابليت سود آوري شناسايي شدند.  حدسي هم در مورد تاثیرگذاری ظرفیت اقتصادی بر قابلیت سودآوری زده شد که مورد تایید LISREL واقع شد. در نهايت، مدلي به دست آمد که تأثير مديريت كار آفرينانه را با سه بعد بر عملكرد اقتصادي با دو بعد می سنجید. اما ضریب 0.09- که در مدل استاندارد LISREL به دست آمد حاکی از معتبر نبودن این ارتباط تاثیرگذاری بود و عملاً معلوم شد كه مديريت كار آفرينانه تأثير  آن چناني بر عملکرد اقتصادی سازمان ها ندارد. تبیین این نتیجه عجیب، مستلزم بررسی فضای محیط کسب و کار گردشگری مذهبی بود. با توجه به اين كه شناسایی و به کارگیری فرصت، عامل اصلي در مدل استیونسون است، از پويايي صنعت در سطح تحلیل کلان به عنوان مهم ترین عامل بروز و رشد فرصت ها استفاده گردید. بدین ترتیب، مدلی به دست آمد که از یک سو محیط کلان کسب و كار را با دو مؤلفه زمينه و ساختار كسب وكار به شناسایی و بکارگیری فرصت مرتبط می کرد. زمینه کسب و کار از فرهنگ كسب و كار، فرهنگ مردم، زيرساخت‏ها، برنامه‏ها و فرصت‏هاي آن تشکیل می‏شد. ساختارهاي كسب و كار هم متشكل از سازمان های گردشگری مذهبی، سازمان حج و زيارت و دفتر مركزي كارگزاران (شمسا)، بعثه و بنياد مستضعفان است كه ويژگي‏هاي جمعيت‏شناختي اين سازمان‏ها بسيار مؤثر و مهم است. از جانب ديگر دو راهکار براي شناسايي فرصت با توجه به محیط این کسب و کار مشخص شد: 1) سعي كنيم ارتباط هاي سازماني را تقويت كنيم؛ چرا که هركدام از دفاتر به صورت جدا جدا كار مي كنند و 2) براي به كارگيري فرصت، فعالان را توانمند كنيم تا بتوانند از فرصت‏ها خيلي بهتر استفاده كنند. در تحلیل این مدل باید ذکر کرد تابع بودن اين دفاتر نسبت به سازمان حج و زیارت، با روحيه نوآوري در كارآفريني مخالف است؛ بخش ناچيزي از زنجیره خدمت و ارزش‏افزوده حج و زيارت به دفاتر داده مي‏شود که با اتکای بر این «حق الزّحمه» حتی امکان افزایش تعداد كارمندان به بیش از 2 نفر بيشتر مقدور نمی شود. سازمان های مورد بررسی با ميانگين 4/8 سال سابقه كار، تنها دارای 66/2 نفر نیروی کار هستند. معیارهای تعیین سهمیه دفاتر ارتباط بسیار کمی با ارزشيابي عملکرد آن ها دارد و بیشتر مبتني بر متراژ و نوع کاربری دفتر و سرمايه آن ها می باشد. بدین ترتیب، دفاتر انگيزه بسیار كمي برای بهبود كار خود دارند و بازگشت سرمايه با توجه به اجبار استفاده از دفاتر بالاي 40 متر در تهران بسيار كم است. دفاتر با توجه به روش اداری سازماندهی‏شده سازمان حج، اختيار كافي براي برنامه‏ريزي هم ندارند. این شرایط نشان می‏دهد به کارگیری نظريه استيونسون (که برای 25 سال نظریه برتر دانشکده مدیریت هاروارد در خصوص کارآفرینی است) در ايران، نياز به بومي سازي نظریه و همچنین اصلاح محیط کسب و کار دارد. پژوهشگران ديگري هم به سنجش تاثیر اقتصادی اين نظريه پرداختند كه در آن ها، بعضي از عوامل تأييد گردید؛ برخي ديگر تأييد نشدو برخی در قالب ابعاد جدید و بومی مطرح گردیدند. در صنعت گردشگری مذهبی در ایران، اقتضاهای خاصی وجود دارد. عوامل خاصی مثل بحران، نقش بیشتری دارند. در شرايط بحرانی، مخاطره‏پذيري مديران كاهش پيدا مي‏كند و عملكرد كارآفرينانه كم مي‏شود. بحث دسترسي به منابع و غلبه بر منابع نيز از نظر برخي محققان مهم مطرح شده است. موضوع مهم در طرح الگوی بومی، هماهنگی با زمینه و ساختار صنعت در سطح کلان است. طرح الگوی جامع تر، نیازمند به بررسی تاثیر زمینه‏های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... جامعه مورد بررسی كل‏نگری است. به طور اتفاقی، این دو رهیافت نظریه پردازانه این پژوهش مشابه با مدل تحلیل عملکرد سازمان های تولیدی تحقيقي (سازمان مديريت صنعتي، 1380) است. همچنین در رویکرد اجرایی که عزم مسؤولان این صنعت را می طلبد، تغییر در محیط کسب و کار از مهم ترین نیازمندی های رشد و کارآفرینی در این صنعت است. اما، متوسط عملکرد اقتصادی سازمان های کارآفرین كه در مقیاس استیونسون نمره ای بالاتر از سطح اطمينان 95% داشتند، نشان دهنده عملکرد بالاتر از میانگین بود در حالی که شرکت های با عملکرد اقتصادی بالا، نمره متوسطی در مدیریت کارآفرینانه کسب کردند. این تحلیل، نشان‏دهنده تأثير مثبت كارآفريني بر عملكرد اقتصادي است؛ در حالی كه شاخص‏هاي ديگري هم به جز مدیریت كارآفرينانه بر بهبود عملكرد اقتصادي مؤثر است. در واقع عملكرد كارآفرينانه نياز به محيطي دارد كه فرصت ها را ترويج كرده و سهولت كار افراد بیشتری را به کارآفرینی و رشد برانگیزاند. در نهایت توصیه می شود در بررسی‏های آتی، تأثير تجربه و آمادگي براي كارآفرینی نيز در مدل کارآفرینی بررسی گردد.   نقد و نظر: *   تحليل 1: روش مدیریتی مديران دفاتر، کارآفرینانه نیست، از این رو بهتر بود به بررسی نوع دیگری از مدل های مدیریتی بر عملکرد آن ها پرداخته شود که با زمینه فعالیت آن ها سازگاري داشته باشد. تحقيق ديگري در زمينه حج نشان مي‏داد كه آنها عملاً در حد استاندارد تعريف مديريت نيستند و در حد دستياران خود سازمان حج هستند و يا همان كارگزاران و راهنمايان. نكته دوم در نمونه‏گيري خوشه‏اي آن است که خوشه بايد به طور تصادفي انتخاب شود در حالي‏كه با انتخاب عامدانه خوشه مركزي، نتايج آن قابل تعميم نيست. نكته سوم اينكه شما در تحليل عاملي كه كرديد نشان داديد كه موضوع شما رد شد واين طبيعي است چون نمونه شما 66 تا بوده نمونه بايد بالاي 200 تا باشد، پس شما مدل استيونسون را تغيير داديد به يك مدل 3 تايي كه به جاي تحليل عاملي آنرا اكتشافي كرديد در حالي‏كه آن يك مدل تأييد شده بود و شما نبايد آن را تغيير مي‏داديد. علاوه بر اين شما ظاهر قضيه را نگاه كرديد زيرا كه در فعالیت های حج و زیارت، منافع پنهانی بسیاری وجود دارد كه نمي‏تواند در قالب پرسش هاي ساده كشف گردد و لازم بود در مدل لحاظ گردد.  *   تحلیل 2: با تفکیک سازمان‏هايي كه نمره بالايي در مديريت كارآفرينانه به دست آورده بودند، امکان بررسی تأثير آن بر عملكرد اقتصادي مقدور می‏شد و تایید تاثیرگذاری آن، می توانست مبین تایید فرضیه باشد. لازم بود در شرایطی که زمینه تحقیق مبین شرایط کارآفرینانه ای نیست، روش تحقيق را عوض مي‏كرديد. *   تحلیل 3: بنده متوجه شده‏ام كه در ايران اصلاً تحقيقات تجربي معنا ندارد و محمل درستی براي آن وجود ندارد، تحقيق تجربي در غرب جواب مي‏دهد چرا كه دارای تاریخ 400 ساله علمي هستند. كل حركت علم اين بوده كه در ادراكات انساني بين پديدارها و ذات آنها يك ارتباط به وجود بيايد تا در اين فضا آنچه گفته می‏شود همان باشد كه در ذهن است و همان باشد كه در نيّت است؛ يعني انطباقي بين آنچه كه ظاهر مي‏شود و آنچه كه باطن است وجود داشته باشد. البته خيلي از فلاسفه هم اين را رد مي‏كنند ولي درعين حال در تمايل‏های اجتماعي وقتي كه 3 عنصر وجود داشته باشد: 1) دموكراسي پارلماني با تمام زيرساخت‏هاي فلسفي آن؛ 2) روش علمي براي اين كه ما صحت و عدم صحت موضوعي را بررسي كنيم؛ 3) اقتصاد بازار محور است با همان زير ساخت هاي كارآفريني. اگر تاريخي از اقتصاد بازار محور كه بر اساس تحقيق پتانسيل‏هاي انساني در مسير تحولات هست وجود نداشته باشد اصلاً‌ كارآفريني به بار نمي‏نشيند و مفهومش به وجود نمي‏آيد. شما اگر تاريخ تحول‏های اقتصادي غرب را پي‏گيري كنيد در دوران جنگ سرد كه با بلوك شرق درگيري داشتند معلوم مي شودكه هنوز مفهوم كارآفريني وجود نداشته؛ بعداً به وجود مي آيد! چرا؟ براي اينكه وقتي غرب اشتغالش را از درگيري جنگ سرد رها مي‏كند و به تدريج متوجه مي‏شودكه اقتصاد بازار محور نمي‏تواند جواب مشكلات را بدهد و بعد شروع به مفهوم‏سازي مي‏كند و يكي از اين مفهوم‏هاي انسداد يافته همان Entrepreneurship هست كه درايران مفهومش عوض شده است. در كارآفريني فكر مي كنند بايد كار را بيافريند؛ بعد خوب ادواتش چيست؟ يعني خود فرد بايد ويژگي‏هاي خدايي داشته باشد و كار را بيافريند. جهان مدرن، هم زمان جلو آمده‏ و توي اين فضا يك شفافيتي به وجود آمده كه مفهوم فلسفي است: انطباق بين پديدارها و ذات است. در چنين جوامعي مي‏شود چنين تحقيق‏های تجربي انجام داد و معنا دارد؛ ولي وقتي در جوامع شما نگاه مي‏كنيد و مي‏بينيد كه خوب اين فرد ضعيف است و اصلاً مدير نيست حالا شما بيايد الگوهاي مديريتي را روي اين پياده كن و ببين كه مديريت مي‏كند يا نه؟ اصلاً‌ قبل از تحقيق ما مي‏فهميم كه اين مدير نيست پس آيا واقعاً‌ اين مفاهيم ارزش دارند كه چنين تحقيقات تجربي روي آن ها انجام شود؟ وقتي داده‏های تحقیق، قابل اتکا نیست آيا شما تحقيقات تجربي را مناسب مي دانيد؟ يعني ما زحمت زياد مي‏كشيم ولي بهره كم مي‏بريم! *   تحلیل 4: آيا اهداف اين دفاتر اين هست كه بهره اقتصادي داشته باشند؟ و حالا كه مسئله ما گردش‏گري مذهبي است بايد ببينيم كه چيست؟ آيا ما مي‏خواهيم فرهنگ ديني را توسعه دهيم؟ پس آيا كساني كه متولي اين بحث مي‏شوند بايد نگاه اقتصادي داشته باشند يا ديني؟ پس اگر ديني باشد آيا مدل اقتصادي كارآفرينانه استيونسون مناسب براي آن است؟ پس ما آيا بايد برويم به دنبال يك مدل   فرهنگي- مذهبي مناسب؟ *   پاسخ به برخی نقدها: تحقيق انجام شده، دست كم در این زمینه بسیار منحصر به فرد است. متاسفانه بدلیل محدودیت زمانی فرصت برای تبیین کافی بسیاری از نقدها وجود ندارد.     دامنه گردشگری مذهبی، بسیار نوآورانه است؛ اگر الگوي مذهبي ما فقط سفرهاي خارجي مكه و سوريه نباشد و اگر مثلاً سفر به كوه توام با گفتگو درباره خلقت خداوند باشد هم نوعي گردش گري مذهبي اتفاق افتاده است. در کتاب مورد استفاده، گفته نشده که انتخاب خوشه بايد تصادفي باشد؛ بلكه خوشه بر اساس منطقي خاص انتخاب مي‏شود. نمونه 66 تايي با مشاوره یک متخصص آمار برای بررسی تاثیر 6 بعد استیونسون (که در تحليل عاملي براي هر بعد نياز به 10 نمونه هست) مورد استفاده قرار گرفت. از این لحاظ، 60 پاسخ براي تحليل عاملي كافي بود و اين با توجه به فرصت زمانی محدود براي تحقيق قابل قبول بود. الگوی استيونسون در سوئد بين شركت‏هايي با سابقه متوسط 47 سال که با دانشگاه در ارتباط بودند تایید شده است. در آلمان به شکل تغییریافته به تاثیر 0.25 با رشد رسید و در تحقیق مجدد در سوئد، برخي از ابعاد آن تأييد نشد. این نشان می دهد دستیابی به نظریه در زمینه کارآفرینی نیازمند به بررسی های بیشتری دارد که این تحقیق موفق به شناسایی برخی از آن ها گردید.                                 ساختار اساسي دولت شهر اسلامي   علي تدين و حسين نوايي[4]     در جلسه گذشته دوستان ایده‌ای با عنوان ایده مسجد محوری برای شکل شهر ارائه کردند. این هفته، ما درمورد ساختار اساسی اداره شهر بر اساس آموزه‌هاي اسلامی   می خواهیم بحث کنیم. نخست تعاریفی ارائه می‌دهيم؛ بعد الگوی اداره شهر درایران و نيز تاریخچه اداره شهر در ایران و وضع موجود اداره شهر بيان مي‌شود. قبل از آن  باید بدانیم که در گذشته چه تصوری از  یک شهر داشتند.  در یونان، شهر جایی است که علاوه بر ویژگی های قانونی که یک شهر بايد داشته باشد، پارک، ورزشگاه و تالار عام داشته باشد. در هند، معبد، قصر و بازار،        در اروپا بازار و حکومت محلی مستقل بايد داشته باشد. مسلمانان؛ جایی را شهر          می دانستند که مسجد جامع، بازار و مدرسه داشته باشد. اگر بخواهیم تعریفي امروزی از شهر ارائه دهیم می‌توانیم بگوئیم شهر مجموعه‌ي مرکبی از عوامل طبیعی اجتماعی و محیط های انسان ساخت است که درآن جمعیت ساکن، متمرکز شده است. البته در دیدگاه مختلف تعاریف گوناگونی از شهر ارائه شده است به عنوان مثال در جامعه شناسی می گویند شهر می تواند سکونت گاه دائمی انبوه و نسبتاً بزرگی برای افراد اجتماعی باشد یا به لحاظ اقتصادی می گویند شهر جایی است که شغل اکثر آنها    غیر کشاورزی است یا جغرافی دانان بیشتر به یک فضای جغرافیایی و فضای شهری تأکید می‌کنند و به موقع جغرافیایی و مکانی که شهر درآن واقع شده تأکید بیشتری دارند. الگوهای حکومت شهری معمولاً سه الگو است که ارائه می شوند: الف- الگوی اول سیستم غیر متمرکز درنظام های فدرالی است که در ایالات متحده آلمان و هند ارائه می شود. این شکل حکومت شهری منجر به مدیريت شهری شده که مدیر شهری مدیر اجرایی شهر است. شکل دوم، شکل کمیسیونی است كه مردم شهر به جای اینکه افراد را انتخاب کنند کمیسیون هایی را انتخاب می کنند و این کمیسیون های مختلف از بین خودشان یا اینکه مردم از بین خود کمیسیون ها یک نفر دیگر را به عنوان شهردار انتخاب      می کنند شهردار فقط رئیس جلسه شورای شهر است وبه آن صورت حالت اجرایی ندارد. اين شكل به حالت شهردار ضعیف شورا است. در این شکل هم مردم اعضای شورای شهر را انتخاب می کنند وقدرت اصلی دست اعضای اصلی شورای شهر است از طریق کمیته هایی که شورای شهر دارد شهر را اداره می کند و در این شکل هم شهردار معمولاً قدرت آنچنانی ندارد. ب- نوع دیگر سیستم غیرمتمرکز درنظام های متمرکز است که به سیستم بریتانیایی هم شهرت دارد. کشورهایی که از این الگو تبعيّت می کنند، انگلستان، استرالیا، کانادا، ژاپن و کشورهای اسکاندیناوی هستند. در انگلستان به این صورت است که براي شهرستان و بخش هر کدام یک حکومت محلی درنظر گرفته اند. تقریباً مسؤلیت های آنان کاملاً مشخص و جدا از هم است. سلسله مراتب کاملاً مراعات می شود و آن چیزی که در شهرستان است یعنی شورای انتخاب در شهرستان تمام دستورات و قوانینی که در مقیاس شهرستان است رعايت مي شود. در قسمت بخش هم  تمام قوانینی که مقیاس بخش را دارد بر عهده شورای شهر است. درشهر هم به همین صورت است ولی در انگلستان، لندن یک مدیریت جداگانه دارد كه خودش به چند قسمت تقسیم می شود. ج- سیستم سوم سیستم فرانسوی است؛ کشورهای فرانسه و آمریکای لاتین وکشورهای اسکاندیناوی با اکثر کشورهای جهان سوم از سيستم نظارتی فرانسوی که به ناپلئونی هم معروف است پيروي می کنند در این سیستم شهروندان، شورای شهر را انتخاب می کنند. شورای شهر، شهردار انتخاب می کند. شهردار، ریاست جلسات را به عهده دارد تقریباً قوانین اجرایی ، بودجه و همه این ها در اختیار شهردار است، با توجّه به این که قانون اساسی ما ترجمه قانون اساسي فرانسه با کمی تغییر است، سیستم شهری ما هم مثل اکثر کشورهای درحال توسعه از تیم نظارتی فرانسوی تبعيّت می کند. اجازه بدهيد اشاره اي به تاریخچه و نحوه اداره در كشور خودمان داشته باشيم:  الف) از آغاز تا انقلاب مشروطیت. در دوران باستان آن چه که مردم اداره شهر سهیم بودند بیش تر شرکت در مراسم مذهبی و معابد بود. در دوران هخامنشی این الگو ادامه داشت تا حمله اسکندر به ایران شهرهایی شکل گرفت كه الگو گرفته بود از یونان با همان حکومت محلی که به حالت استقلال اداره می شد كه تا دوران سلوکیان ادامه داشت. در دوران سلوکی از بین خود آن ها 300 نفر را بر اساس ثروت یا خرج یا همان دارایی و دانایی انتخاب می کردند که وظیفه اداره شهر به عهده این گروه بود. در دوران ساسانیان کم کم شکل حکومت مرکزی اداره شهرها دست خوش تغيير مي شود. در دوران پس از اسلام امور به 4 قسم تقسیم مي شد: 1) امور اداری سیاسی، در عموم حکومت هایی که در ایران شکل گرفت این گونه بود كه امور اداری سیاسی و امنیتی به عهده حاکم یا امیر نشین بود. 2) امور اجتماعی اقتصادی و خدماتی بر عهده  رئیس شهر و کدخدا بود. 3) امور انتظامی بر عهده داروغه، 4) امور قضایی به عهده قضات گذاشته شد. ب) بین دو انقلاب، انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، آن مواردی که در اداره شهر نقش اصلی داشتند، قوانین و حرکت ها و مواردی که پیش آمد در اداره شهر در حکومت شهری ایران شکل گرفته بود، تأثیر داشت. از اهم موارد یکی تأثیر قانون بلدیه در سال 1360 بودکه بعد از این در سال 1309 تا 52 شهرداری تأسیس شد.  در ایران آن چیزی که مهم بود وابستگی مالی و اداری به دولت بود،    شهرداری ها با وابستگی هایی که داشتند تقریباً هم در اداره شهر و هم در بقیه مسائل به آن حالت اولیه که بعد ازکمیته بندی به وجود آمده بود را از دست دادند در این دوران اداره شهرداری ها به وزرات کشور سپرده شد و شهرداری ها تا پایان حکومت پهلوی اوّل به 136تا رسید. در حکومت پهلوی دوّم تشکیل شهرداری ها و مجامع  بود در سال 1328 که قانون مهم این را بنده یك ذره پررنگ تر انتخاب کردم چون    مهم ترین قانونی که برای شهرداری ها و اداره شهر تصویب شده است قانونی به اسم قانون شهرداری هاست که در سال 1334 به اسم قانون شهرداري ها تصويب شده است  كه با گذشت نيم قرن با کمی حذف و تعديل همين قانون در ايران رايج است. کاهش قیمت نفت باعث  شد که تقریباً آن حالت مدیریت شهر از هم بپاشد چرا که تقریباً هر تصمیمی كه دولت می توانست و هر تغییری که در شهر لازم بود، می داد قبل از کاهش نفت و مدیریت و آن برنامه ریزی که برای شهر از طریق مالیات عوارض بود تقریباً کم رنگ شد. شهرداری ها به 450 تا رسید. ج) در این دوران و بعد از انقلاب اسلامی یا در حال حاضر، آن چیزی که در مدیریت شهری یا اداره شهرها تأثیر گذاشت، یکی حد نصاب جمعیت از 5 هزار نفر رسید به 10 هزار نفر با یک اضافات و کمی که در بعضی شهر ها به وجود آمد، گفتنند در تراکم های مختلف این می تواند تغییر کند که  شورای شهر به جاي انجمن شهر با همان اختیارات.  این را دوباره من پررنگ کردم به خاطر این که شورای اسلامی تشکیل شد و تقریباً یک گام بزرگ بود برای نحوه اداره شهر. و الان هم دومین دوره اش را تجربه می کنیم. در حال حاضر می خواهیم بدانیم که اداره شهر به چه صورت است چه      سازمان هایی با اداره شهر ارتباط دارند و آن دغدغه ای که همه دارند به عنوان مدیریت يکپارچه شهری و از آن نام مي برند چه سازمان هایی باید با هم دیگر هماهنگ شوند تا این مدیریت یکپارچه شهری از آن شکل بگیرد. 1) در سطح ملی، سازمان هایی هستند که خودشان را مجاب می دانند که در اداره شهر دخالت کنند، يكي وزارت کشور است، با توجه به اختیاراتی که درآن گذاشته شده و با توجه به قوانینی که در این زمینه تصویب شده؛ ديگر شورای عالی شهر سازی و معماری سازمان برنامه و بودجه که البته این ها تغییر کرده و زیر نظر معاونت راهبردی و زیر نظرسازمان شهرداری کشور رفته  است و وزارت نیرو است که بر اساس آن قوانینی از جمله تأمین گاز و برق و آب و قطعاً خودش را مخيّر مي داند که در شهر دخالت داشته باشد. 2) درسطح منطقه، استانداری، سازمان مسکن و شهر سازی، شورای شهر در سطح محلّی دو قسمت که به صورت رسمی است که شورای اداره شهرستان، شورای تأمین شهرستان، فرمانداری و شورای اسلامی شهر و شهرداری که در واقع عناصر اصلی اداره شهر هستند و قطعاً باید نقش اصلی را داشته باشند و بعداً بحث خواهم کرد که چه وظایفی بر عهده شهرداری گذاشته شده و الان چه مقدار این وظایف ر انجام می دهد و چقدر این وظایف را سایر سازمان ها و وزارتخانه هایی که برای شما عرض کردم عناصر غیر رسمی که گاهی نفوذشان و تصمیماتشان بیشتر از عناصر رسمی در اداره شهر، تأثیر می گذارد همان مجلس شورای اسلامی است که با توجه به جایگاهی که دارند می توانند تأثیر داشته باشند جریان سیاسی حاکم بر شهر  یا مدیریت شهری سرمایه داران هستند که با توجّه به آن سرمایه ونفودی که دارند می توانند نقش داشته باشند. در اداره شهر گروه های ذیربط عمران و مدیریت شهری با توجه به آن حالت حرفه ای که دارند، بعضی شهرها هم شرایط ویژه ای دارند به عنوان مثال: مشهد آستان قدس رضوی با توجه به جایگاهی که دارد با توجه به سرمایه ای که در اختیارش هست و خودش را مقید می داند و حق خودش می داند که در اداره شهر دخالت کند و تأثیر بگذارد. در قانون شهرداری ها معروف است که همین الان هم آن قانون دارد در ایران اجرا می شود در آن 53 وظیفه به عهده شهرداری گذاشته شد از آن         21 وظیفه اكنون به عهده شهرداری گذاشته شده و همین الان هم شهرداری دارد آن را انجام می دهد و 7 تا شهرداری هستند و ادارات دیگر و شهرداری ادارات دیگر، بخش خصوصی 2 تا و 21 وظیفه کلاً از حیطه شهرداری خارج شده و این نشان می دهد که این مدیریت یکپارچه که دغدغه خیلی ها هست در واقع لزومش حفظ می شود و نشان می دهد که باید برای گام گذاشتن به سمت مدیریت یکپارچه سریع تر حرکت کرد. این آن چیزی بود که من به عنوان مقدّمه عرض کردم تا ایده اصلی که بر آن اساس همین مقدمات شکل گرفته را خدمت شما عرض کنم که ایده مسجد محوری است به صورت شهر و صورت مدیریت اسلامی قرار دادند. بخش دوم در اداره شهر ها باید به این نکته توجه کنيم که الگویی که در ساختار اساسی کشور استفاده شده چون مبتني بر نظام ولایت فقیه هست نظامی که اندیشه اساسی و بینایی و فکری کلیه ساختارهای اداری کشور ما را تشکیل می دهد بر این مبنا مي آييم  اول از خود ولایت فقیه شروع می کنیم ولایت فقیه شکلی از اشکالی هست که به حکومت ها مشروعیت می دهد، حکومت ها مشروعيتشان را می توانند از طرق مختلف داشته باشند بعضی ها مشروعيت موروثی دارند، در بعضی حکومت ها مشروعيت بر مبنای غلبه است. این نظریه که خیلی از اهل سنت به آن معتقدند غلبه یکی از مزایاي حکومت آن هاست. مشروعيت مردمی حکومت های دموکرات امروز ریاستی پارلمانی مشروعيتشان را از مردم می گیرند. بعضی حکومت ها مشروعيتشان الهی است ولایت فقیه یکی از نظریاتی است که مشروعيت حكومت را الهی می داند این مشروعيت بر پایه ایمان به خدا قرارا دارد حاکمیت مطلق دراین نوع حکومت، حکومتی که ولایت فقیه الگوی اوست، از آن خداست. این حکومت حاکمیتی که به  انسان هاي خاص واگذار شده که همان ولی فقیه باشد و حاکمیت ولی فقیه در طول  حاکمیت الهی قرار دارد و متکی بر آن است آن ایده ای که ما دنبالش هستیم و خدمتتان هم عرض کردم این است که ساختار اساسی از ساختار اساسی کشور گرفته شده است. کشور ما که مبتنی بر نظام جمهوری اسلامی است، در رأس آن رهبری قرار  دارد که همان ولی فقیه است و قوه مجریه، قوه مقننه و قوه قضائیه سه قوه ای هستند که زیر نظر رهبری و مشروعیتی که از رهبری می گیرند و مشروعیت الهی که دارند اداره می شود، بر این مبنا ما دنبال این هستیم که در این الگو این ساختار را به تمام کشور تسرّي بدهیم و ساختار اساسی اداری استان اسلامی را طراحی بکنيم که آن نماینده ولی فقیه در استان زیر نظر رهبر و نماینده رهبر است در یک استان شورای استان کار قوه مقننه استان را انجام بدهد و به عنوان قوه مجریه در سطح  استان استانداری داریم، دادگستری استان هم قوه قضائیه هست و همین طور این ساختار به سطوح پایین تر تصدی پیدا می کند. در شهر، امام جمعه زیر نظر نماینده ولی فقیه در استان است و به رهبری ختم می شود شهردار به رئیس جمهور در یک کشور و همین طور مي آید پایین  شهرداری می شود هیئت دولت در شهر در سطح محله ما این سیستم را یا الگو را تا محله پیگیری می کنیم و به محله محوری در این الگو بیشتر اعتقاد داریم. بر این مبنا که درمحله ها هم همانطور که سازمان یا ساختار شکلی برای محله تعریف شده ساختمان هایی که واحد های خاص داشته باشد مثلاً چند طبقه باشد فاصله بین ساختمان ها چقدر باشد مسجد کجای محله واقع بشود برای اداره هم محله هم برنامه ای در نظر داریم؛ البته این ها همه اش ایده های خاص است که در آينده می  تواند پخته شود. صرفا ًبه عنوان ایده های خام ارائه می شود و ممکن است ایرادهای زیادی داشته باشد. در سطح محله ما می توانیم امام جماعت را مبنای مشروعیت الهی که در سطح کشور ولی فقیه بود در استان نماینده ولی فقیه و امام جمعه بود امام جماعت   می شود به مصداق رهبردر محله؛ قوه قضائیه، قاضی محله و محکمه ای می تواند باشد، محله دار مصداق شهردار، استاندار رئیس جمهور، شورا یا هم قوه مقننه در انجا محله را با عنصر بنیادی شهر واداره شهر درنظراين سيستم می گیرد که مي تواند منشا بسیاري از حرکت ها باشد ما از محله شروع می کنيم برای اسلامی کردن سازمان شهرمان وکشورمان؛ می توانیم به نتایج بهتری برسیم تا اینکه از بالا با بخش نامه و شکل های عامیانه بخواهیم یک چیزی را پیاده کنیم در مجموع کار کردها و مزاید زیادی برای این سیستم می شود.  اما در کلیت این طرح آن چیزی که ما مشاهده می کنيم هر بخش دو قسمت دارد یک بخش ساختار اساسی کشور ارائه می شود، رهبردر سطح کشور یك وظایفی دارد، جایگاهی دارد، شرایطی دارد و يك شکل انتخاب می شود؛ ما آمدیم الگوی همین را در سطوح دیگر استان شهر و مدل سازی کرديم امام جمعه رهبر محله است و اگر مثلاً رهبر در سطح کشور یکی از شرایط این است  فقیه جامع الشرایط مدیر و     مدبر باشد عادل باشد در سطح محله امام جماعت محله باید که روحانی باشد، شناخته شده که مورد وثوق مردم محله باشد به آن اطمینان داشته باشند. برای حل مسائل مشکلاتشان به او رجوع می کنند یا وظایف و اختیارات رهبر در سطح کشور فرمانده کل قوا هست فرمان همه پرسی با ایشان هست امضای حکم ریاست جمهوری تنفیذ حکم ریاست جمهوری با ایشان هست و خیلی وظایف دیگر امام جماعت هم در محله وظایف مشابهی دارند به نوعی می شود گفت رهبر اگر مشروعیت بخش سایر شورا و ارکان نظام کشور هستش امام جماعت هم درمحله به نوعی کانون حل مسائل است و منبع مشروعیت بخش سایر نهاد ها یا فعالیت هایی که در سطح محله انجام می شود. اگر انتخاب رهبر مثلاً با مجلس خبرگان که به وسیله مردم انتخاب می شوند باشد، می توانیم برای انتخاب امام جماعت هم مدل های مشابه به کار گیریم. مثلاً شورايی از بزرگان محله، ریش سفید های محله امام جماعت را تعیین کنند. یا می شود از الگوهای دیگر استفاد کرد مثلاً امام جمعه امام جماعت محله را به طور مستقیم انتخاب کرد یا اینکه با راي مستقیم مردم انتخاب شود و راههای دیگر هم شاید بشود پیشنهاد داد و همین طور ما آمدیم مدل را به سایر قوا هم تسرّي دادیم،  قوه مقننه محله شورایاری هست ساختار اساسی جایگاهش، جایگاه قوه مقننه در ساختار اساسی ایران با شورایاری به مصداق قوه مقننه مقایسه می شود ما شورایاری را به جای قوه مقننه قرار دادیم که آن هم وظایفی دارد نمایندگانی انتخاب می شود براي آن هم که شرایطی دارند مشروعیتشان را از امام جماعت

محله می گیرند و در چارچوب خاصی مثلاً اگر قانون کشور چارچوب قانون اساسی و شریعت وضع می شود قوانین هم که برا ی محله گذاشته می شوند در چارچوب قانون اساسی و شریعت وضع می شود. قوانیني که برای محله گذاشته می شوند، در چارچوب قوانین فوق مثلاً قانون اداري شهر، قانون شهرداری قانون شورا شود را قانون اساسی و شرع وضع خواهند شد و خارج از آنها نمی توانند باشند. قوه مجریه هم همین شکل در محله ما و محله دار به مصادیق رئیس جمهور عمل می کند شرایط و صلاحیت هایی دارد وظایف و اختیاراتي دارد و به شکلی كه مانند رئیس جمهور به طور مستقیم انتخاب می شود، انتخاب می شود. قوه قضائیه، محله ما قاضی داریم در محله که انتخاب قاضی بهترین راهی که به ذهنم مي رسد مانند رئیس قوه قضائیه هست رهبر انتخاب می کند قاضی محله را هم شاید بهتر باشد امام جماعت محله انتخاب کند که جایگاه رهبری محله را دارد این قاضی شرایط و صلاحیت هایی دارد، وظایف و اختیاراتی دارد.  در پایان،کارهایی برای عملیاتی شدن این طرح ارائه می شود؛  یک بخش حقوقی است که در آن عنوان می شود در این بخش لازم است که اجزای این ساختار یعنی قوه مقننه محله، قوه مجریه محله، قوه قضائیه و امام جماعت مسجد محله، به مصادیق مثلاً آن مرجع نهاد رهبری در محله متصل باشد یعنی پیوند داشته باشد با مرجع بالاتر. امام جماعت با امام جمعه که امام جمعه هم در شهر با نماینده ولی فقیه در استان آن هم با رهبری در ارتباط باشند. این ها سلسله ای باشند که به هم پیوسته هستند محله دار به شهردار و آن هم به استاندار متصل باشد. این ها به هم وصل باشند یعنی محله يک چیز متکی به خودش نباشد چون که به نتیجه نخواهد رسید. در این زمینه باید قوانین لازم هم وضع بشود به خصوص در پیوند این اجزا این وضع قوانین واقعاً ضروری هست اما مختصر از آن بعد خصوصی ها هستند. بعد فرهنگی این موضوع هست برای عملي شدن مهم ترین نکته باور شهروندان است.  منظور در اینجا اهالی  شهر است که می توانند شهرشان را به آن شکل که به عنوان ساختار اساسی که اسلامی است و به کل اسلامي  اداره مي شود به شکل اسلامی اداره کنند و اهالی یک محله هم به همین شکل باید باور داشته باشند و ما می توانیم از طریق آموزش شهروندان این باور را در آن ها ایجاد کنیم که می توانند محله شان را وشهرشان و استانشان  وکشورشان را به شکل اسلامی اداره کنند و این تحقیق اولیه است، یعني خیلی  روی آن باید کار شود و ما آن را ارائه می دهیم تا از نظریات دوستان و اساتید بهره ببریم تا آن را کامل کنیم . ممکن است در یک محله چنین شخصیتی وجود نداشته باشد یا در یک محله  رهبراني باشد. آن چیزی که برای این جا در نظر گرفته شده، بحث آموزش است روحانیونی که تربیت می شوند برای تبلیغ چنين سيستمي برای شهرهای مختلف در نظر گرفته بشود، برای رهبری محله آموزش ببیند يا  این که بتوانند محله ها را اداره کنند، يک چنین سیستمی درنهادهای مرتبط که روحانی پرورش می دهند بايد در نظر گرفته بشود. - در مسئله دوم که شما فرمودید ممکن است افراد محله آن کنترل و آن نظارتی که از بالا به پایین است خیلی سنگین احساس می کنند؛ فکر کنند حتی در محله خودشان هم آن قوه مجریه آن امام جماعت آن قوه قضائیه آنها را تحت کنترل دارد یعني فکر کنند دارند تهدید می شوند احساس نا امنی کنند چنین چیزی در شرایطی پیش خواهد آمد که این باور شهروندان و آموزش به وجود نیامده باشد این نکته برای این مهم است بعد فرهنگی اهمیت زیادی پیدا می کند برای اینکه ما در محله احساس تهدید نداشته باشیم از بابت اینکه امام جماعت قوه قضائیه قوه مجریه قوه مقننه ای دارد. به کل بیش تر حس مشارکت ما تقویت بشود. - این سیستم را ما بايد باور داشته باشیم و شهروندان به طور خود انگیخته در اداره شهرشان که ما الگو قرارمی دهیم مشاركت کنند و اينكه تا چه اندازه به آن برسیم بستگی به مردم وتلاش خودمان دارد. - دیگر این که الآن بسیاری از کارهایي که ما می خواهیم انجام بدیم از بالا برنامه ریزی می شود از مجلس در سطح کشور برنامه ریزی می شود و ما توقع داریم که در همه کشور در تک تک شهر ها و در دور افتاده ترین نقطه یک شهر یک استان مرزی اجرا شود. - دو نکته به نظرم مي رسد، یکی این که به دنبال یک مدل بومي برويم این مطلوب است یا نه؟ دیگر فکر نمی کنم که کسی مخالف آن باشد که مثلاً با توجه به فرهنگ خودمان و اعتقادات خودمان با توجه به عقلانیت دنبال یک مدل بومي بگردیم این چیز خوبی است ولی حالا که این مدل را می خواهیم تجربه كنيم چه باشد؟، مفروضاتش چه باشد؟، روش آن چگونه باشد؟، از چه عقلانیتی پیروی بکند؟ اگر این  مسائلي که حل نشود زود نمی شود وارد محتوای مطلب شد.  - دولت شهر با سازمان شهر متفاوت است.  حالا به آن اندازه ای که بنده متوجه می شوم، دولت شهر را به عنوان شهرهایی که مقر حکومتی است و پایتخت است به کار می برند.  سازمان شهر؛ اگر درست باشد ،آنها محل مناقشه ای هستند. ولی به هر حال باید یکی باشد شما همان سازمان شهر را بفرمایید یا دولت شهر، این از عنوان قطعی؛ ولی نکته ای که باز اشاره می کنند اگر تعریف رهبریمان به گونه ای که با یک تعریف خاص با یک استاندارد خاصی باشد به شخصی می گوییم رهبر؛ مثال  مي زنيم که كسی مثلا ً در بیمارستان مرکزی شهر تهران بخواهد عمل مغز کند باید فوق تخصص مغز باشد، ولی اگر خواست در بیمارستان روستا عمل کند آن بهیار هم مي تواند عمل مغز انجام دهد؟ شخص این طور نیست كه تنزل پیدا کند ولایت هم اين گونه نیست كه هر امام جماعت هم ولایت داشت، امام جمعه هم ولایت داشته باشد، ولی فقیه هم ولایت  داشته باشد، رهبر هم ولایت داشته باشد!                                                             تبيين محورهاي برنامه ريزي منابع انساني در برنامه پنجم توسعه كشور   محبوبه رادمند[5]     ‌(موضوع مورد بحث مربوط به ارائه پايان نامه مقطع كارشناسي ارشد سركار خانم رادمند مي باشد.) اصولی که در این پایان نامه مدنظر قرار گرفته است شامل 5 فصل می باشد: فصل اول کلیات تحقیق/ فصل دوم ادبیات/ فصل سوم روش/ فصل چهارم گردآوری تجزیه و تحلیل داده ها که شامل سه بخش می باشد/فصل پنجم نتیجه گیری و پیشنهادها. در ابتدا مسائل اصلی تحقیق را بیان می کنیم که نکات مهمی است از جمله اینکه دانشگاه ها باید به مسائل کلان کشور بپردازند مخصوصاً که الان در آستانه تبیین برنامه پنجم توسعه هستیم و اینکه دانشگاه وارد آن بشود خیلی مهم است.  اينكه چرا درمورد منابع انسانی اشاره کردیم، به دلیل اهمیتی که منابع انسانی به هر کشور می دهد و به عنوان مهم ترین سرمایه هر کشوراست و بالطبع برنامه ریزی برای آنها جنبه مهمی پیدا می کند نکته بعد اینکه کشور در معرض تغییرات سریع محیطی قرار گرفته پس ما نياز به یک برنامه ریزی با درنظر گرفتن همین تغییرات داریم؛ به خصوص در زمینه منابع انسانی که سعی شده است در این پایان نامه به آن پرداخته شود. نکته بعد در مورد روش تحقیق است. چون برنامه پنجم توسعه درباره آینده هست ما از روش آینده پژوهی استفاده کردیم. آینده پژوهی روش های متعددی دارد که ما از روش سناریو پردازی استفاده کردیم. به دلیل اینکه در آينده هيچ قطعيتي وجود ندارد كه ما يك آينده را بخواهيم و بر اساس آن كار كنيم؛ بنابراين تصميم گرفتيم كه موردكاوي سناريو را براي آينده تبيين كنيم و تحقيق را پيش ببريم. فرآيند پيشنهاد شده در اين تحقيق اين بوده كه از ابتدا بيايم برنامه هاي گذشته شامل برنامه اول و دوم و سوم را بررسي كنيم؛ در وضعيت حال هم برنامه چهارم درحال اجرا است. براي وضعيت آينده هم برنامه پنجم مد نظر ما بوده است. براي آینده 4 سناريو اصلي با توجه به شرايط كشور طراحي شده است كه عبارت از سناريوهاي: 1- سناريوي تهديد سخت كه همان جنگ بود؛  2- تهديد نرم كه تحريم ها را دربر می گرفت؛ 3- تغييرات اساسي محيط داخلي و خارجي؛  4- تغييرات جزئي محيط داخلي و خارجي. از آن جا که به دلیل محدوديت تحقيق نمي توانستيم روی هر 4 سناريو كار كنيم؛ يک نظر سنجي از خبرگان انجام شد عده ای از اساتيد دانشكده مديريت و تعدادی از متخصصان مركز آينده پژوهي علوم و فناوري دفاعي كه 2 سناريوي تهدید نرم يا همان تحريم و تغييرات اساسي محيط داخلي و خارجي به عنوان سناريوي محتمل تر انتخاب شدند و ما در پايان نامه روي آن ها كار كرديم. اثر اين دو سناريوي محتمل را روي كميت و كيفيت منابع انساني بررسي كردیم و هدف ما اين بوده كه بر اساس روند حرکت بر مبنای سند چشم انداز (وضعیت مطلوب کشور در آینده بلند مدت)، وضعيت موجود را بررسي كرده، براي دوران گذار برنامه ريزي كنيم و به همان وضعيت مطلوب كه مربوط به سند چشم انداز است برسيم. ضرورت انجام اين تحقيق هم به دليل اهميت منابع انساني كشور و همچنین به دليل تغييرات سريع محيطي است كه در حال به وقوع پیوستن است و اهميت نقشی كه باید دانشگاه بر روي بعضي مسائل كلان داشته باشد و نتايجي از تحقيقات به دست بياید كه جنبه كاربردي داشته باشد؛ نه این که تحقيق صرف باشد. بنابراين، هدف كلي تعریف شده در این تحقیق، همان تبيين محورهاي برنامه منابع انساني در برنامه پنجم توسعه بوده و اهداف جزئي همان بررسي تأثير محتمل ترين سناريو بركميت و كيفيت نيروي انساني و آن اقدامات وبرنامه هايي كه بايد جهت سازگاري با اين تغييرات و در صورت وقوع اين سناريو داشته باشيم . فرضيه اي كه داريم در ابتدا درمورد همان سناريو محتمل بود كه ما تغييرات جزئي را به عنوان سناريوي محتمل شناسايی كرديم، همان طور كه توضيح دادم اين فرضيه رد شد و سناريوهای تهدید نرم و تغييرات اساسي محیطی  به عنوان سناريو هاي محتمل شناسايي شد و بر اساس آن سوالاتي كه مطرح شد اين بود كه حالا بياييم تأثير اين سناريوي محتمل را بر روي كميت و كيفيت منابع انساني بررسي كنيم و اينكه چه تغييراتي بايد در برنامه هاي قبل به وجود بیاوریم كه بخواهيم در صورت وقوع اين سناريو با آن مواجه بشویم. در مورد نوع روشی كه دراين تحقيق انتخاب شده است به طور خيلي خلاصه   می توان گفت که نوع تحقيق ما كاربردي بوده براي اينكه ميخواستيم به يک سري روشهايي دست پيدا كنيم كه جنبه كاربردي داشته باشد و راهبردی هم باشد و از ديدگاه دیگر، این تحقيق، تحقيق پهنا نگر است؛ يعني ما هدفمان وارد شدن به جزئيات و ژرف نگري نبوده بلكه كليات و سطح كلان مورد بررسیمان بوده و روش تحقيقمان هم همان طوركه توضيح داده شد آينده پژوهي و سناريو پردازي بوده كه حالا در سطح سوم بيشتر درموردش توضيح خواهم داد.  قلمرو تحقيق شامل چند نكته است : قلمرو موضوعي منابع انساني در سطح كشور (سطح كلان و ملي) و قلمرو مكاني ما كشور ايران است چون برنامه توسعه براي كشور ايران طراحي ميشود و قلمرو زماني ما از ابتداي برنامه اول توسعه تا انتهاي برنامه پنجم مورد نظر بوده است كه از سال 68 تا 93 را در بر مي گيرد. فصل دوم ادبيات تحقيق كه به طور خلاصه تعاريف مهمي است كه مد نظر بوده؛ تعريف خود برنامه ريزي است كه اولويت دادن بين چند گزينه و انتخاب يك فعاليت بين چند فعاليت ميباشد و به طور خاص تعریف برنامه ريزي منابع انساني كه چون درسطح كشور بوده تعريف آن هم كلان است كه ما چه تعداد نيروي انساني لازم داريم با چه مهارت ها وتخصص هايي و در چه زماني و در چه مشاغلي براي اين که هدف هاي كلي ما كه رشد و توسعه كشور است محقق بشود. نكات مهمي كه در زمينه برنامه ريزي منابع انساني وجود دارد اين است كه برنامه ريزي منابع انساني بايد خيلي جامع وكامل باشد و تمام عوامل را در نظرگيرد و نكته ديگر اینکه برنامه ريزي منابع انساني حتماً بايد با ساير برنامه هاي كشور هماهنگ باشد و در راستاي آنها باشد و نكته بعد با توجه به تغييرات كه به طور دائم  به وقوع مي پيوندد اين برنامه بايد به طور مداوم بازنگري بشود و اگر احياناً تغييراتي لازم دارد انجام پذيرد. نكته بعد اینست كه در روند حركت بر پايه مديريت چشم انداز ما وضع موجود را ابتدا بررسي كنيم بعد دوران گذار را بررسي كنيم و نهايتاً وضع مطلوب را مد نظر قرار بدهيم؛ كه حالا در اين تحقيق هم جنبه منابع انساني آن بيشتر مطرح شده كه ما منابع انساني را در وضع موجود بررسي كرديم. براي دوران گذار كه همان دوران پنجم توسعه است؛ با توجه به همان 2 سناريو كه عرض كردم قرار شد ما برنامه ريزي كنيم براي اينكه منابع انساني که به طور مطلوب در سند چشم انداز مد نظر بوده در آينده تربيت بشود و پرورش پيدا كند. نكات قوتي كه مي توانيم در بررسي وضع موجود چند  نام ببريم: تمدن و فرهنگ مردم، سرمايه گسترده كه ما درايران داريم (از نظر نيروي انساني)، نيروي جوان و نيروي متخصصي كه داريم. و نقاط ضعف كه همان بحث مهاجرت است مهاجرتي كه نيروي متخصص دارد، بحث بيكاري است دركشور ما مطرح شده و آثارش وجود دارد و ناهنجاري هاي كه از نظر فرهنگي و اجتماعي در بين نيروي انساني كشور وجود دارد اين بحث موجود ما است؛ بحث مطلوبي كه در نظر گرفتيم وضعيتي است كه در روش سند چشم انداز آمده و آن تبييني كه از ويژگي هاي فردي ايراني در افق سند چشم انداز مطرح شده: فعال، مفتخر، متعهد با وجدان كاري با انضباط، داراي روحيه تعاون، مؤمن، ايثارگر، مسئوليت پذير .اين ويژگي ها درمتن سند آمده؛ ولی نکته ای که مطرح شده این بوده که در الزامات و مباحثی که درمورد سند آمده در مورداین ویژگی ها توضيح خاصي داده نشده دراينکه دقيقاً منظوراز رضایت چیست؟ يعني نيروي انساني بايد از چه چيز رضايت داشته باشد يا به چه چيز افتخار كند اينها زياد درسند باز نشده است.  ولي در كارهايي كه انجام مي شود سعي بر این است که تعاريفي را از اينها ارائه بدهد بنابراين هدف ما بر اساس اين روند اين است كه بيايیم منابع انساني را براي دوران گذار برنامه ريزي كنيم؛ با استفاده از اطلاعاتي كه از وضع موجود داريم براي اينكه اهدافمان در وضع مطلوب محقق شوند درمورد زمينه تحقیق انجام شده كه ما در اين كار همه را بررسي كردیم برنامه ريزي هايي كه در خصوص نيروي انساني انجام شده بوده آنها رابررسي و نقد كرديم يک سري نقدهايي كه در برنامه هاي توسعه وجود داشته نقدهايي كه از برنامه هاي اول و دوم و سوم و چهارم انجام شده در زمينه هاي مرتبط با منابع انساني، فرآيند چشم انداز و... که اين نقدها را ما بررسي كرديم. مدل مفهومي كه در نهايت ما به آن دست پيدا كرديم مدلي بوده كه  بررسي اثر اين 2 سناريويي كه عرض كردم محتمل تر شناسايي شدند، 9 حوزه شناسايي شدند كه با توجه به محورهايي كه از برنامه هاي گذشته و مقایسه تطبیقی آنها به دست آورديم شامل حوزه هاي اصلي وكلان می شدند از جمله حوزه فرهنگ، آموزش، رشد اقتصادي، عدالت اجتماعي، حوزه دفاعي-امنيتي، حوزه اداري اجرايي، حوزه قضايي، محيط زيست، بهداشت و درمان. اينها حوزه هاي اصلي بودند كه از طريق تطبيق برنامه هاي توسعه به آنها دسترسي پيدا كرديم و مطرح كرديم.  فصل سوم اين پايان نامه روش تحقيق بودکه يک سري ا ز آنها را من توضيح دادم و خيلي گذرا از آن مي گذرم. همانطور كه گفتم تحقيق كاربردي و پهنا نگر است و روشي كه گفتم آينده پژورهي است  در مورد اين روش نكته مهمي قابل ذکر است. همانطور که عرض کردم Futures study عبارت لاتين اين روش است و هدفي هم كه دارد اين است كه چندين آينده را متصور مي شود و بر اساس آنها كار       مي كند براي همين فيوچر معرفي نشده فيوچرز استفاده شده است. ضرورت اينكه گفتيم اين روش مورد استفاده قرار بگيرد به دليل اين است كه تغييرات خيلي سريعي در حال به وقوع پيوستن است و اگر ما بخواهيم روش هاي گذشته را  استفاده كنيم يا برنامه هاي گذشته را تعميم بدهيم به آينده، قطعاً نمي توانيم به اهدافمان دست پيدا كنيم. بنابراين يكي از ضرورت هايي كه وجود دارد و هركشور نياز دارد همين بحث آينده پژوهي است. اينكه مي توانيم خودمان را در برابر آينده آماده كنيم و اعتماد به نفسي پيدا كنيم هشدارهايي كه احتمالاً وجود دارد را شناسايي كنيم و اين تغييرات را شناسايي كنيم و خودمان با او سازگار كنيم. آينده پژوهي روش هاي خيلي متعددي دارد از جمله: تجزيه و تحليل روند تجزيه وتحليل پيش ران، دیده بانی آينده، نقشه راه، پس نگري، سناريو پردازي، دلفی، مدل سازي و شبيه سازي و چشم انداز سازي كه در اين تحقيق به طور خاص به بحث سناريو پردازي پرداختيم. سناريو پردازي هم روشي است همانطور كه عرض كردم مي آيد چندين حالتي را كه امكان وقوع آنها در آينده وجود دارد راشناسايي مي كند و روي هركدام از آن حالت ها دقيق تر مي شود و اطلاعات را جمع آوري مي كند و بر اساس هركدام ازآنها برنامه اي را ارائه مي دهد كه ما سعي كرديم در اين تحقيق اين كار را انجام بدهيم.  منابعي كه استفاده شده است شامل منابع كتابخانه اي بوده، كتاب ها، مقاله ها (به خصوص مستندات الكترونيكي و اينترنت)، آمارها و اسناد دولتي بوده است و  گزارش هاي آماري كه  ابزار آن  هم پرسشنامه اي بود درفرم نظر سنجي از خبرگان عرض كردم مورد استفاده قرار گرفت براي تجزيه و تحليل اطلاعات هم يک تجزيه تحليل روند مورد استفاده قرار گرفته و همچنین 4 برنامه توسعه را با هم به طور تطبيقي در زمينه منابع انساني مقايسه كرديم و آنها را تحقيق عاملي كرديم.   فصل4 فصل گردآوري و تجزيه و تحليل داده ها بود كه شامل 3 بخش است: بخش اول مقايسه تطبيقي برنامه هاي اول تا چهارم توسعه در زمينه منابع انساني و آن 9 حوزه كه عرض كردم و بعد تجزيه و تحليل عاملي كه مربوط به اين حوزه ها  مي شد. برنامه اول، دوم، سوم، چهارم محورهایشان را در آورديم و در كنار هم به طور تطبيقي قرار داديم و بعد بر اساس هركدام از آنها را از نظر فراواني محورها تجزيه و تحليل كرديم يعني اينكه در هر برنامه چه تعداد محوري درمورد آن حوزه آورده شده يک مدل براي آنها طراحي كرديم و مثلاً در حوزه اداري اجرائي يک سري زير سيستم و خرده نظام هايي كه در اين حوزه وجود دارد كه همان آموزش و توسعه استخدام، حقوق ودستمزد، سيستم ارزيابي، سيستم انضباطي است و بازيگراني كه در اين حوزه نقش داشتند مديران، كاركنان، نخبگان، متخصص و ... بودند . بخش دوم بخشي بودكه به آن 2 سناريو ها كه عرض كردم محتمل تر شناسايي شدند پرداخته شده از جمله سناريوي تحريم بوده كه حالا دراين رابطه روند قطع     نامه ها (4 قطع نامه اي كه عليه ايران صادر شد) بررسي شده آثاركلي كه اين تحريم ها بر كشورها دارند از جنبه هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و تدابيري كه براي مقابله با آنهاست كه از سوي كارشناسان مختلف پيشنهاد شده و با بررسي آنها ما سعي كرديم كه در نهايت تجزيه و تحليلي كه انجام مي دهیم بياييم آثار اين تحریم ها را به طور خاص بر كميت و كيفيت نيروي انساني تجزيه و تحليل كنيم. سناريوي بعدي هم كه سناريوي تغييرات اساسي بوده كه باز در حوزه هاي اكولوژي فناوري جمعيت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و تغييرات انرژي بوده كه ما در مورد هركدام از اينها يک سري اطلاعاتي رو جمع آوري كرديم و با آثار هر كدام از آنها را بر كيفيت و كميت منابع انساني مورد بررسي قرار داديم كه باز به طور مثال يكي از تغييرات را دراينجا مطرح مي كنم كه جمعيتي است،  دراين راستا ما آمده ایم هرم هاي سني جمعيتي را در دوره هاي مختلف بررسي كرديم در سال 85.75.65 كه از گزارش هاي آماري به دست آمده اينها رو بررسي كرديم.  مطلبي كه در خصوص آنها بوده و بر اساس آنها 2 هرم سني را براي دوره هاي بعد پيش بيني كرديم. به طور مثال قاعده هرم به سمت بالا مي آید  مي توانيم بگویيم در دوره هاي بعد به اين قسمت و در دوره بلند مدت كه همان 20 سال است كاملاً به سمت بالا       مي آيد و ما با سالخوردگي جمعيت مواجه مي شویم و بر اساس آن آمده ایم آثاري كه اين تغيير بر كميت و كيفيت نيروي انساني داشته را بررسي كرديم. مثلاً به طور خلاصه آثار كمي كه داشته اين است كه: ما درآينده دور با كاهش زاد و ولد مواجه مي شویم و سالخوردگي جمعيت داريم؛ عرضه نيروي كار درسن جواني كاهش پيدا مي كند در حال كيفي هم مورد بررسي قرار گرفته است: همان مشكل بيكاري كه عرض كردم اشتغال، آموزش، ازدواج و مشكلاتي كه در دوره جواني وجود دارد پيامدهاي نامطلوبي كه بيكاري به همراه دارد مثل طلاق، اعتياد، جرم و جنايت هاي مختلف. درمورد آينده هم همان طور كه عرض كردم ساختار نسبي جمعيت تغيير مي كند و اينكه به طور مثال جمعيت سالخوردگان ما بيشتر بشود كه يک سري تمهیداتی وجود دارد كه ما بايد از همين الان به فکر باشیم نه اينكه برای 20 سال آینده، مثلاً بحث پزشکی سالمندان است که ما باید از همین الان به فکر تربیت این پزشکان باشیم، مراکزی که لازم دارند به این افراد خدمات بدهند و بحث بیمه و تأمین اجتماعی و مباحثی که مربوط به سالمندان می شود. بخش سوم که مربوط به فصل 4 می شود این بود که بررسی سند چشم انداز که من مسائلی را عرض کردم باز نحوه و دلایل شکل گیریش تعاریف و ویژگی هایی که وجود دارد الزاماتی که برای تحقق سند چشم انداز اخیراً مطرح شده آنها را مورد بررسی قرار دادیم. نکته ای که مهم است یکی تعریف سند چشم انداز بود که یک آرمان قابل دستیابی برای جامعه است و یک آینده بلند مدت و معین که متناسب با ارزش ها و آرمان های نظام و مردم باشد و دلیل اینکه اصلاً ما چرا چشم انداز را تدوین کردیم و باید مد نظر قرار بدهیم؟. این بود که درمبانی که مباحث تئوری آورده شده فقط 3 نوع نگاه به آینده     می توانیم داشته باشیم: 1-نگاه انفعالی. 2- فعال و 3- آینده ساز؛ که قطعاً هیچ کشوری به دنبال نگاه انفعالی نیست و ما هم مستثنی نیستیم و برای اینکه بخواهیم فقط نگاه فعال آینده ساز داشته باشیم باید چشم اندازی را تبيین کنیم که کلیه قلمروها و برنامه های کشور را در بر بگیرد؛ که برنامه پنجم از جمله این  برنامه ها است.  و در آخر جمع بندی که از ین تحقیق شده همین مراحلی بود که طی شد. بررسی سناریو ها برنامه های اول تا چهارم و سند چشم انداز و هدف اصلی ما که همان ارائه محورهای برنامه منابع انسانی در برنامه پنجم توسعه بوده نقطه بارز این تحقیق نسبت به تحقیقات گذشته داشته و ضعف های آنها را می پوشاند : یکی جامع نگری كه سعی شده دراین تحقیق وجود داشته باشد که با توجه به آن 9 حوزه که عرض کردم تمامی این حوزه ها را باید مورد بررسی قرار بدهد و 4 برنامه ای که تدوین شده بود را با هم مقایسه تطبیقی بکند. نکته مهم دیگر اینکه ارزش این تحقیق را می توان بیان کردکه این آینده نگری بوده که مطرح شده و تحقیقات گذشته معمولاً آینده نگری انجام نشده یا به صورت خیلی جزئی فقط در بحث های جمعیت نگری مطرح شده بود که ما سعی کرده بودیم که متغیرهای دیگر هم وارد کنیم.  محدودیت هايی که ما داشتیم یکی محدودیت زمان بوده (با توجه به گستردگی این کار)، تحقیقات اندکی بوده که درمورد روش این تحقیق وجود داشته و زیاد بودن تعداد متغیرها بوده است. نکته بعد در مورد روش تحقیق بود همان طور که عرض کردم سناریوهای متعدد بوده که برای آینده داریم و ما نمی توانیم درمورد همه این سناریوها کار بکنیم        2 سناریو را فقط ما انتخاب کردیم و روی آنها کار کردیم ولی سناریوهای دیگری حالت های ترکیبی این سناریوها وجود داشته که ما نتوانستیم روی آن کارکنیم و اینکه تحقیق نیازمند فعالیت های یک تیم پروژه عظیم بوده. بنابراین پیشنهاداتی هم بودکه محققان بعدی به سایر روش ها آینده پژوهی بپردازند یا سناریوهایی که عرض کردم وجود دارد بپردازند یا وارد جزئیات این  حوزه ها بشوند یا یک حوزه را به طرز خاص و دقیق مورد بررسی قرار بدهند و این تحقیق هم نقد بشود و در سایر تحقیقات مورد استفاده قرار بگیرد.  نکته آخر دستاورد های اصلی این تحقیق بود که پیشنهاداتی برای مدیران اجرائی بود که ما بر اساس بررسی هایی که انجام دادیم در هر کدام از آن 9 تا حوزه یک سری محوری را پیشنهاد دادیم به طور مثال در همان حوزه اداری اجرائی گفتیم که در صورت وقوع سناریوی تحریم این محورها باید مورد تأکید قرار بگیرد از جمله با طراحی مشاغل، بکارگیری نخبگان، استفاده ازمدیران جوان (با آن روحیه و ابتکار پذیری که دارند) استفاده بشود. بحث های فرهنگی، بحث های معارف که باید آموزش داده شود؛ به خصوص در شرایط تحریم، بحث های انضباطی، فساد و مفاسد اداری که در شرایط تحریم می تواند شدید افزایش پیدا بکند، باید بیشتر مورد تأکید قرار بگیرد. در سناریوی تغییرات اساسی محیطی هم  به طور کامل  گفتم که می خواهیم با سالخوردگی جمعیت مواجه بشویم بعد در مورد افزایش سن بازنشستگی یا اینکه مشارکت بیشتر کارکنان را جلب بکنیم  مورد بررسی قرار بگیرد.  بحث هایی که درمورد فناوری های جدید داریم باید بیاییم این آموزش هایی که لازم  دارند این فناوری های جدید آنهارا وارد بحث های مدیریتی بکنیم که با توجه به بحث هایی که وجود داشت بحث های خصوصی سازی و پیامدهایی که دارد و در مورد بیمه و قرارداد هایی که وجود دارد وباید مورد بازنگری قرار بگیرد و محورهای دیگری که من خیلی وارد نمی شوم.  همچنین محورهایی که با توجه به بررسی هایی که انجام دادیم درسند چشم انداز والزاماتی که آورده شده یک محور بوده در زمینه اداری اجرائی که باید کارآمدی نظام اداری را از نظر ساختاری فرآیندی و کارکردی مورد توجه و بازنگری قرار بگیردکه در راستای آن سند چشم انداز باشد و همچنین محورهایی را با توجه آن بررسی که درتطبیق برنامه ها ارائه دادیم از جمله استقرار نظام شایسته سالاری و تداوم آن و مشارکت مردم در اداره امور وآن بحث های خصوصی سازی و غیره را شامل    می شود و در اصل پایان نامه موجود مي باشد. [1] عضو هيأت علمي دانشگاه تهران [2] عضو هيأت علمي دانشگاه امام حسين عليه السلام [3] كارشناس ارشد

مدیریت ما

نویسندگان: دکتر حسن عابدی جعفری 

دستاوردهای تمدّن معاصر بشر در ابعاد گوناگون علمی و تکنیکی آن ، واقعیتی است که عقل سلیم را نه اندیشهء انکار و نه یارای تخطئه آن است . آنچه در برخورد با ره آوردهای تمدن جدید، مذموم شمرده می شود، استٿاده نا صحیح و استعمال نسنجیدهء این ٿرآورده ها است ، که ریشهء آن را می توان در نحوهء برداشت به احساس و حالات ما نسبت به این ارمغانها جستجو کرد.شیٿتگی بیش از حدّ تا مرز خود باختگی ، و تعلق بی اندازه تا حدّ مرعوبیّت ، حالاتی است که هیچ خردمندی آنرا تأیید نمی کند . به ویژه که از این احوال سر چشمه ء خلاقیت ها را می خشکاند ، و قدرت تحلیل و نقد را می سوزاند ، چرا که حب ّالشیی ء لعمین و لعمین و لعّیم.

مدیرت ، به معنی آنچه که در دانشگاه های مغرب زمین ، و به تبع در مراکز آموزش عالی ، تدریس می شود ، نیز از این قاعده مستثنی نیست . تمسّک بیش از اندازه به آنچه که از غرب وارد می شود ، و کم التٿاتی به دستاوردهای ٿرهنگ اسلام ، طبیعی است که جّو جامعهء مدیران متعّهد و دانشجویان نقاد این رشته ، با واکنش هائی صریح روبرو گردد. از طرٿی ، بسیار بدیهی به نظر می رسد که دانشجویان و مدیران این رشته ، از مدیریت برآمده از روح انقلاب اسلامی پرسش نموده و سٿراغ مدیریت خودی ، را از استادان مدیریت خویش بگیرند . و سٿوالاتی اساس از این قبیل را مطرح سازند :

راستی و مدیریت ما ، - مدیریتی بر گرٿته از اسلام ناب محمّدی (ص) – چیست؟

این گونه از مدیریت چه ویژگی هائی دارد ؟ آنرا در کجا باید جستجو کرد؟ چرا در دانشگاه های ما چنین مدیریت تدریس نم شود ؟ پژوهشگران و مٿوّلٿین مسلمان در این زمینه تاکنون به چه دستاوردهائی نائل آمده اند؟

حقیقت این است که پاسخ به تمامی پرسش هائی که در این زمینه وجود دارد ، دست کم در شرایط حاضر ، نه مقدور است و نه کاری است آسان . لکن گشودن باب بحث – و یا به عبارت بهتر ٿ باز نگهداشتن ، آن – در این زمینه ، ضرورتی است گریز ناپذیر .

" رشد یعنی : قدرت اداره و قدرت بهره برداری از امکانات و سرمایه ها ." (123-1)

بر اساس این تعالیم ، آنچه که در باب مدیریت در اسلام به رشته ء تحریر در آمده نیز سرمایه های معنوی انقلاب اسلامی به حساب می آیند . از اینرو هر گونه اقدامی در جهت شناسائی ، گردآوری ، حٿظ و نگهداری به منظور بهره برداری از آنها عین رشد و مصداق به شمار می آید .

امید می رود معّرٿی این سرمایه های پژوهشی و تألیٿی و نیز طرح و پاسخ جوئی به پرسشهای اساسی در این باب ، کمکی باشد تا راه را برای دستیابی به حقیقت مدیریت در اسلام همار نمایند.

جا دارد تا در اینجا از همهء کسانی که در این راه خطیر ، حقّ مّسلم را به شایستگی ادا نموده اند، از علما و استادان حوزه و دانشگاه ، و دانشجویان سخت کوش این دو مرکز علمی – که چشم امید انقلاب در این قبیل مسائل ٿکری ، به حق به جانب آنهاست – تقدیر و تشکر به عمل آید.

همچنین برای آن گروه از ایشان که اعتقاد به مطالب خود را با مرکب سٿرخ خون خویش امضاء نموده و به لقاء ا... شتاٿتند ، طلب رحمت و عّلو درجات گردد. به علاوه آرزو گردد که قلمها و قدمهای بیشتر و بلندتری در این راه که عرصه حیاتی از پهنه های حسّاس انقلاب اسلامی ما است ، برداشته شود . پیشاپیش از همه ء عزیزانی که بر این نوشتار انتقادی سازنده خواهند کرد، تشکر ، و از همه ء برادرانی که تاکنون در شناسائی ، گردآوری ، نگهداری ، تلخیص این آثار مساعدت ورزیدند ، و نیز آنان که ما را به آثار جدیدتری در این راه رهنمون گردند، سپلسگزاری می نماید.

معرّٿی این آثار را ، در این شماره ، با اثری تحت عنوان ٿ مدیریت در اسلام ، از شهید مظلوم آیت ا.... بهشتی آغاز می کنیم .

( آنچه که در محدوده و ظرٿیت موضوعی این اوراق می گنجد ، همانا آثار مکتوب ایشانست ، و تنها یکی از سخنرانیهائی که با نام و عنوان " مدیریت در اسلام " انتشار یاٿته .)

اگر چه مدیریت آیت الله شهید بهشتی – رضوان الله تعالی علیه – را بیش از آنکه در آثار مکتوب و بجا مانده از ایشان بخواهیم جستجو کنیم ، باید از مدیریت عملی ایشان در دوره خدمتگزاری وی در طول انقلاب و بویژه پس از پیروزی و استقرار نظام مقدس اسلامی جستجو کرد . نمونه های اداره موٿق ایشان در شورای انقلاب ، مجلس خبرگان اول و تدوین قانون اساسی ، و نمایندئـی ایشان از جانب امام – سلام الله علیه – در جهاد سازندگی ، و مسئولیت قوه قضائیه و غیره نمونه هائی بیاد ماندنی است که خود ٿرصت و امکانات کاٿی و روش پژوهش خاص خود را طلب می کند.

این سخنرانی که در اواخر ماه رمضان سال 1359 و در آستانه نخست وزیری شهید والامقام رجائی – رضوان الله تعالی علیه – ایراد گردیده ، در جزوه ای همراه با دو پیام از رهبر کبیر انقلاب – سلام ا...علیه – و وصیت نامه ای از شهید بهشتی (ره) و در انتها بک ٿهرست مطالب و پرسش و پاسخ این سخنرانی و مجموعا " در 40 صٿحه در قم و توسط انتشارات قیام منتشر گردیده است .

" بهترین مدیریت بر طبق معیارهای اسلام ، مدیریتی است که به عناصر و اٿراد و به مردم محلها امکان بدهد که خودشان را بر اساس معیارهای اسلامی " ٿ این روح سیاست اداری در نظام است " .

" اصل اعتماد مدیریت و مسئولان کشور به امت " (22-2)

اصل دوم – در مقام بیان اصل دوم ، سخنران به ویژگی گریز ناپذیر در مدیران اشاره می کند :

" برای اینکه بشود مردم خودشان در اداره امورشان صمیمانه حضور پیدا کنند ، یک چیز از همه مهمتر است و آن ٿ ایمان مردم به زمامداری است . "(15-2)

" برای اینکه جامعه صمیمانه و آزدانه بیاید توی میدان ... و آن امامت جمعی که ما همیشه در مسئله امامت و رهبری و اداره بر طبق تعالیم مقدس اسلام و برداشت مترٿًقی شیعه علوی از اسلام مطرح کرده ایم این داعیان ببینند ، قبل از هر چیز ، باید، به ایمان مکتبی و صداقت و راستگو بودن مسئولان اطمینان داشته باشند.

" مدیریت ممکت باید در دست اٿراد مؤمن به اسلام و مؤمن بـه انقلاب و صدیق و راست و قابل اعتماد باشد. اسلام روی این تکیه دارد ، و از شرط عدالت دروالی به عنوان یک شرط غیر قاب اغماض یاد می کند

(بنابر این ) یکی از اصول اداره کشور در جامعه اسلامی این است که اول باید اٿراد عادل صدیق پیدا کرد ، بعد کار را بدانها سپرد".

اصل سوم – در این اصل ، سخنران ضمن استناد به ٿرمایش پیامبر (ص) که ٿرمودند:

‌‌انا و علی ابوا هذه الامة ، رابطه ء میان امامت و امت ، رهبر با توده ء مردم را رابطه ء میان پدر و ٿرزندان اعلام می کند و از خلال آن سومین اصل مدیریت در اسلام را اینگونه استخراج مینماید:

" وظیٿه ( مدیران ) این است (که) جّوی و جریانی بوجود آورند که آنهایی که تا حالا ساخته نشده اند ، در آن جو و در آن جریان امکان ساخته شدن پیدا کنند، آنهم امکانی بالا

و اضاٿه می نمایند :

" مدیران کشور و مدیران جامعه در عین آنکه باید برای حاکمیت مکتب کوشا باشند و در برابر خدا و خلق خدا از این نظر مسئولانه عمل کنند ، در عین حال باید بدانند مکتب اسلام در پی جذب و پرورش و رشد دادن به همه ء انسانهاست ".

و اینکه " حکومت اسلامی ، حکومتی است در خدمت کل انسانیت و نه ٿقط در خدمت مومنان

اصل چهارم – با استٿاده از عهد نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر ، چهارمین اصل را سخنران ، تحت عنوان "مراقبت پیگیر و مستمر مسئولان در عین اعتماد به زیر دستانٿ ،، قلمداد کرده است . گوینده اظهار می دارد که در مدت یکسال و نیمی که از انقلاب می گذرد ، در زمینه پیاده کردن این اصل توٿیق چشمگیری حاصل نشده و دلیل آنرا شرایط خاص انقلاب میداند. وی به گرٿتاری اساسی همه ء انقلابها که همانـا عدم امکان پیش بینی و تامین کادر کاٿی برای اداره ء انقلاب است ، اشاره می نماید.

اصل پنجم – سخنران یکپارچگی را در عین تٿکیک مسئولیتها، مشخصه نظام انقلاب اسلامی و همچنین یک اصل قلمداد می کند : " اصل پنجم اداره و مدیریت در جامعه اسلامی ، در عین مشخص بودن مسئولیتها ، اینست که دستگاه مدیریت جامعه اسلامی ، یک مجموعه یکپارچه است ، امام و امامت در راس مخروط یا هرم مدیریت است و همه شاخه ها و واحد های تشکیل دهنده بدنه یک هرم و مخروط هماهنگند.ویژگی این نظام در این است که نظام امت و امامت است

تبیین مفهوم مدیریت اسلامی

نویسندگان: محمدتقی مصباح یزدی 

چکیده: تعبیر «مدیریت اسلامی» حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف «اسلامی» و «غیراسلامی» باشد، و از اینروی این سؤال، مطرح می شود: چه ارتباطی بین مدیریت به عنوان یک علم و بین اسلام به عنوان یک دین، وجود دارد؟

 متن کامل: تعبیر «مدیریت اسلامی» حاکی از این است که مدیریت می تواند دارای دو وصف «اسلامی» و «غیراسلامی» باشد، و از اینروی این سؤال، مطرح می شود: چه ارتباطی بین مدیریت به عنوان یک علم و بین اسلام به عنوان یک دین، وجود دارد؟

این پرسش در واقع یکی از جزئیات پرسش عامتر و کلی تری است و آن این است: علوم و ٿنون مختلٿ، بویژه علوم انسانی، چه ارتباطی با ادیان خصوصاً دین اسلام دارند؟

پاسخ به این سؤال، نیازمند ارائه تعریٿ دقیقی از علم و دین است.

رابطه دین با معارٿ بشری

1ـ با توجه به اینکه واژه «علم» دارای کاربردهای متباین و متداخلی است و بیان همه آنها با اشاره به تٿاوتهایشان به درازا می کشد. ما در اینجا به تعریٿ مٿهومی از «علم» که متناسب با بحث حاضر است بسنده می کنیم:

«علم عبارت است از مجموعه قضایایی که حول یک محور (کلّ یا کلّی) مطرح می شود و با متدهای مناسب با طبیعت قضایای مزبور،موردبررسیوتحقیق قرارمی گیرد».

ٿی المثل طبیعت قضایای منطقی، ٿلسٿی و ریاضی با متد تعقلی؛ و طبیعت قضایای ٿیزیکی و شیمیایی با متد تجربی؛ و طبیعت علوم تاریخی با متد نقلی، مناسبت دارد. حال، اگر ٿرض کنیم که همه یا بخشی از مسائل یک علم در منابع دینی مستند به«وحی الهی» بیان شده و اصطلاحاً با متدتعبدی هم قابل اثبات باشد می توان قضایای آن علم را با دو متد، مورد بررسی قرار داد و یا آنها را به دو قسم، دینی و غیردینی، تقسیم کرد. مثلاً مسائل خداشناسی(بحث از صٿات واٿعال الهی)هم بامتدتعقلی قابل بررسی است که بخشی از متاٿیزیک (ٿلسٿه الهی) را تشکیل می دهد، و هم با متد تعبّدی مستند به«وحی الهی» یعنی با استٿاده از منابع دینی (کتاب و سنّت) قابل بررسی است که «خداشناسی دینی» نامیده می شود.

پس صٿت «دینی» برای یک علم (مجموعه خاصی از قضایا) گاهی به این معنی است که مسائل آن علم، با متد نقلی دینی و با استٿاده از منابع مستند به وحی الهی، مورد بررسی قرار می گیرد.

2ـ اکنون واژه «دین» را مورد دقت قرار می دهیم تا با کاوش در مٿهوم آن، روشن شود که مطالب دینی با کدام علمی مناسبت دارد و به چه اعتبار دیگری می تـوان وصٿ «دینـی» را برای علم خاصی در نظـر گرٿت.

واژه دین، کاربردهای مختلٿ و متشابهی دارد و شایعترین اصطلاح آن عبارت است از: «مجموعه ای از عقاید که محور آنها را خدا و ماورای طبیعت تشکیل می دهد به اضاٿه سلسله ای از ارزشها و احکام و دستورالعملهای متناسب با آن عقاید» و به عنوان یک تشبیه می توان دین را به درختی تشبیه کرد که ریشه اش را عقاید، و تنه و شاخه های اصلی اش را ارزشهای اخلاقی و اجتماعی، و سایر شاخ و برگهایش را قوانین و احکام عملی، تشکیل می دهد و طبعاً ارزشها و رٿتارها بدون استناد به عقاید دینی همانند درختی بی ریشه خواهد بود. «کشجره خبیثه اجتثّت م ن ٿوق الارض مالها م ن قرار»(ابراهیم:62)

دینی که از طرٿ خدای متعال بوسیله پیامبرانش برای مردم نازل شده «دین حق» و آیینهای ساخته دست بشر «دین باطل» نامیده می شود.

رسالت اصلی دین حق، معرٿی عقاید صحیح پیرامون اصلی ترین مسائل هستی شناسی (خدا و جهان ابدی) و ارائه ارزشهای حقیقی و برنامه های عملی مؤثر در سعادت دنیا و آخرت است، ولی احیاناً در منابع دینی به مناسبتهایی اشاره به مسائل طبیعی و شناخت جهان و انسان و جامعه و تاریخ نیز می شود.

بدین ترتیب، بخشهای مهمی از علوم انسانی ارتباط تنگاتنگی با دین پیدا می کند، مخصوصاً دین اسلام که در همه ابعاد، از غنای بیشتری برخوردار است و منابع شناخت آن، بخصوص قرآن کریم، اعتبار و سندیت قطعی تری دارد.

همچنین در مواردی که کتب آسمانی و سایر منابع دینی، هر چند تطّٿلاً، سخنی درباره طبیعت و انسان داشته باشند ارتباطی با علوم مربوطه پیدا می کنند. و به هر حال، نظریاتی که از متون دینی پیرامون مسائل مختلٿ (اعمّ از ٿلسٿی و تجربی و دستوری) به دست می آید پاسخهایی از طرٿ دین به پرسشهای علوم، شمرده می شود و هر مجموعه هماهنگی از آنها را می توان علم خاصی با وصٿ دینی به حساب آورد، مانند: ٿلسٿه اسلامی،

جهان شناسی اسلامی، انسان شناسی اسلامی، اخلاق اسلامی، حقوق و اقتصاد اسلامی و ...

وصٿ «دینی» به این اعتبار، ناظر به نوع جواب و راه حلی است که دین به مسائل مربوطه می دهد چنانکه در اعتبار سابق، نظر به اختلاٿ متد بود.

همینجا تأکید می کنیم که معارٿ دین حقّ در صورتی که از نظر سند و دلالت، قطعی باشند با هیچ نظریه علمی قطعی و یقینی، تعارضی نخواهند داشت و اگر تعارضی بین علم و دین به نظر

می رسد معلول مسامحه در اسناد دینی یا ضعٿ استنباط از مدارک دینی یا نادرست بودن ٿرضیه علمی است.

3ـ با توجه به ارتباطاتی که بین علوم و بخصوص میان علوم و ٿلسٿه، وجود دارد و ٿلسٿه عهده دار اثبات بسیاری از اصول موضوعه علوم می باشد، رابطه دیگری بین علوم و دین از راه ٿلسٿه و

انسان شناسی دینی، برقرار می شود و دین، با ارائه مبادی تصدیقی و اصول موضوعه خاصی که متناسب با جهان بینی الهی است در نظریه های علوم، اثر می گذارد. مثلاً دانشمندی که معتقد به خدا و تدبیر حکیمانه اوست و اعتقاد به جهان غیب و ماوراء طبیعت و روح مجرّد و حیات ابدی و مختار بودن انسان دارد، نظریه های ماتریالیستی و جبرگرایانه را در روان شناسی و جامعه شناسی و سایر علوم انسانی نمی پذیرد و به جای آنهانظریه های مواٿق با جهان بینی الهی و انسان شناسی دینی را بر می گزیند.

از سوی دیگر، همین علومی که اصول موضوعه خود را از ٿلسٿه می گیرند به نوبه خود اصول و قواعدی را در اختیار علوم و ٿنون کاربردی و دستوری قرار می دهند، چنانکه قواعد

روان شناسی و جامعه شناسی، مورد استٿاده علوم تربیتی و مدیریت، قرار می گیرد و طبعاً آثاری را که از ٿلسٿه دین دریاٿت داشته اند به علوم کاربردی، منتقل می کنند.

4ـ ولی مهمترین اثری که علوم کاربردی از دین می پذیرند اثری است که از نظام ارزشی آن، حاصل می شود. توضیح آنکه: علوم انسانی کمابیش سرو کار با مٿاهیم ارزشی دارند حتی بعضی از ٿلاسٿه علوم، تخلیه علوم انسانی از بار ارزشی را غیر ممکن دانسته اند. اما به ٿرض امکان چنین کاری در علوم نظری، انجام آن در علوم و ٿنون کاربردی به هیچ وجه میسر نیست زیرا گزینش یک سیستم رٿتاری چه در مورد ٿرد و چه در مورد خانواده یا گروه خاص اجتماعی و چه در مورد جامعه بزرگ، بر اساس نظام ارزشی خاصی که تعیین کننده اهداٿ و جهت بخش رٿتارها باشد انجام می گیرد و اصولاً نظام ارزشی، نقشی جز همین جهت بخشی ندارد. البته ممکن است اثرپذیری سیستم رٿتاری از نظام ارزشی، آگاهانه و تبیین شده نباشد ولی گزینش یک سیستم رٿتاری و ترجیح آن بر سایر سیستمهای مٿروض همواره مبتنی بر پذیرٿتن قبلی یک نظام ارزشی متناسب با آن سیستم رٿتاری می باشد و در واقع، پذیرٿتن نظام است که هرچند به صورت ناخودآگاه سیستم رٿتاری خاصی را تعیین می کند.

بنابراین، ٿرد یا گروه یا جامعه ای که نظام ارزشی اسلام را پذیرٿته باشد از نظر روان شناسی و جامعه شناسی دارای بعد ارزشی خاصی خواهد بود و سیستم رٿتاری ویژه ای، گزینش خواهد کرد، و صدور دیگر رٿتارها، نشانه ضعٿ پای بندی به نظام ارزشی مزبور و گرایش به ٿرهنگها و نظامهای ارزشی دیگری خواهد بود.

رابطه مدیریت با اسلام

با توجه به نکات یاد شده، اکنون می توانیم موضوع اصلی بحث، یعنی رابطه اسلام با مدیریت را مورد بررسی قرار دهیم و منظور از اسلامی بودن مدیریت را بیان کنیم.

نخست به معانی مختلٿی که ممکن است از تعبیر «مدیریت اسلامی» اراده شود اشاره می کنیم و آنگاه به توضیح معنای مورد نظر می پردازیم. از جمله معانی مدیریت اسلامی، بررسی شیوه مدیران مسلمان در طول تاریخ امت اسلامی است مخصوصاً مدیران جوامع کلان مانند خلٿا و سلاطین و دیگر زمامداران کشورهای اسلامی و نیز وزرا و امرایی که عملاً عهده دار سیاستگزاری و اداره این کشورها بوده اند.

بدیهی است چنین کاری که تتبع ٿراوانی در تاریخ کشورهای اسلامی را می طلبد تنها ارزش یک پژوهش تاریخی را خواهد داشت.

معنای دیگری که قریب به معنای اول و متٿرع بر آن است، تحلیل شیوه های مدیریت مدیران مسلمان و نشان دادن خصلتهایی است که از مسلمان بودن آنان نشأت می گرٿته است.

این کار هر چند ٿواید بیشتری دارد و حتی

می تواند به عنوان وسیله ای برای شناختن مدیریت اسلامی تلقی شود ولی راهی پرپیچ و خم و نیازمند به تشخیص موارد تلاقی اسلام با مدیریت و شناخت دقیق خصلتهایی است که از مسلمان بودن مدیران نشأت می گیرد مگر این که تنها به بررسی شیوه مدیریت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ـ طبق عقاید شیعیان ـ بسنده شود که مطابقت رٿتارشان با موازین اسلام ناب، ضمانت شده است، و بازگشت آن به این است که سیره پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در مورد اداره جامعه را به عنوان یکی از منابع شناخت شریعت اسلام تلقی کنیم و در کنار قرآن و سنت لٿظی (الٿاظی که از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است) به عنوان سنت عملی به آنها استناد نماییم که به آن اشاره خواهیم کرد.

معنای سومی که برای مدیریت اسلامی می توان در نظر گرٿت این است که مسائل مدیریت را در منابع اسلامی (قرآن و سنت) مورد بررسی قرار داده آیات یا احادیثی را که سخنی به صراحت یا اشارت درباره آنها دارد استخراج و جمع آوری کنیم و مضامین آنها را به عنوان پاسخهایی به پرسشهای مطرح شده در علم مدیریت تلقی نماییم و ضمناً سیره مدیران معصوم(علیهم السلام)را نیز به عنوان سنت عملی مورد توجه قرار دهیم (چنانکه در ذیل معنای دوم اشاره شد) و بدین ترتیب، مطالب به دست آمده به عنوان راه حلهای ارائه شده از طرٿ دین برای مسائل مدیریت، تنظیم و تدوین گردد و به عنوان مدیریت اسلامی عرضه شود.

ولی همچنانکه در تبیین رابطه علوم با دین اشاره کردیم مهمترین ارتباطی که میان علوم (بویژه علوم کاربردی) و میان ادیان (بویژه دین اسلام) وجود دارد و طبعاً در مورد مدیریت هم صدق

می کند، رابطه جهان بینی اسلامی و رابطه نظام ارزشی اسلام با علوم انسانی است که رابطه اول از راه تأثیر نظریات اسلامی پیرامون مسائل

هستی شناسی و انسان شناسی به عنوان اصول موضوعه در علوم انسانی، و از جمله مدیریت، تجلی می کند و رابطه دوم از راه تأثیر ارزشهای اسلامی در تعیین اهداٿ و خط مشی ها و روشهای عملی، ظاهر می شود.

اینک به نمونه ای از موارد این دو نوع ارتباط، اشاره می کنیم:

الٿ ـ جهان بینی الهی، کل جهان هستی را به صورت مجموعه ای هماهنگ و هدٿدار می بیند که تحت تدبیر و مدیریت عالیه الهی قرار دارد و سنتهای ربوبی بر آنها حاکم است و ستیزه جویی با نوامیس تکوینی و تشریعی الهی، نتیجه ای جز شکست نهایی ندارد. بنابراین، باید در برنامه ریزیها و تعیین اهداٿ و خط مشی ها و حتی در اعمال روشهای جزیی، اراده تکوینی و تشریعی الهی را دقیقاً رعایت کرد.

ب ـ جهان هستی و بویژه کره زمین با متعلقاتش به گونه ای آٿریده شده که متناسب با حرکت تکاملی انسان باشد. و در این جهت، ٿرقی بین مرد و زن، سیاه و سٿید، شرقی و غربی، شمالی و جنوبی، و انسانهای امروزی و ٿردایی نیست. بنابراین، رعایت مصالح همه اٿراد، حتی اٿراد خارج از سازمان، و مصالح همه ملتها در برنامه های کلان لازم است مگر اٿراد یا گروههایی که از روی عناد و لجاج، مصالح دیگران را به خطر می اندازند که باید چنین کسانی را به جای خود نشاند و به حق خودشان قانع کرد. و نیز در بهره برداری از منابع طبیعی و مواهب الهی حقوق آیندگان را باید مورد توجه قرار داد و از اسراٿ و تبذیر، اجتناب ورزید.

ج ـ انسان، آٿریده ای است مجهز به نیروی اراده و اختیار که باید مسیر تکامل خود را درپرتو

راهنمایی های عقل و شرع برگزیند. بنابراین، به کارگیری شیوه های ٿشار و حصر و سلب آزادی، علاوه براینکه انگیزه کار و ٿعالیت را ضعیٿ می کند و قوه ابتکار و خلاقیت را نابود می سازد نوعی ستیزه جویی با اراده حکیمانه الهی تلقی می گردد. پس، سیستمهای مدیریت متمرکز که آزادیهای مشروع و معقول را هم سلب می کند از یک سوی، منجر به رکود و عقب اٿتادگی و شکست می شود و از سوی دیگر، مانع رشد شخصیت و شکوٿایی و بالندگی استعدادها و توانشهای خداداد اٿراد می گردد.

همینجا باید تأکید کنیم که عدم رعایت حدود عقل و شرع ـ که تأمین کننده مصالح حقیقی اٿراد و جوامع است ـ و تجویز هرگونه بی بند و باری و هوسرانی به نام دٿاع از آزادی هم نتایج وخیم دیگری رابه بار می آورد که زیان آنها به هیچ وجه کمتر از زیان ٿشارها و محدودیتهای بیجا نیست. و در یک جمله: اٿراط و تٿریط هر دو زیانبار است.

د ـ شراٿت انسان به روح ملکوتی اوست و امتیاز او بر سایر حیوانات، مرهون ویژگیهای انسانی وی می باشد که خاستگاه ارزشهای معنوی والهی به شمارمی روند و قوای نباتی وحیوانی در واقع

زمینه ساز رشد انسانی و کمال معنوی و ابزارهایی برای رسیدن به درجات بلند و سعادت جاودانی اند. بنابراین، باید در تعیین اهداٿ و خط مشی های سازمان و جامعه، اولویّت و اصالت را به ارزشهای معنوی داد و هیچگاه نباید اصل را ٿدای ٿرع، و هدٿ را ٿدای وسیله ساخت. و هر چند مدیریت مثلاً مربوط به یک سازمان اقتصادی باشد ولی اسلامی بودن آن، اقتضا می کند که در همان محدوده نیز اهداٿ معنوی رعایت شود و تأمین مناٿع مادّی، موجب پایمال کردن مصالح انسانی نشود بلکه حتی المقدور سعی براین باشد که مناٿع مادی در راستای مصالح انسانی و مقدمه ای برای توسعه و تعمیق بینشهای الهی و ترویج ارزشهای معنوی قرار گیرد.

هـ ـ خصلتها و ویژگیهای لازم برای مدیران شایسته، در سایه تعالیم اسلامی بهتر تأمین

می شود. از باب نمونه: مدیری که با اخلاق اسلامی و با روح توکّل بر خدا و اعتماد بر قدرت بی نهایت الهی تربیت یاٿته است هنگام بروز خطرها و بحرانها خود را نمی بازد و متانت و آرامش خود را از دست نمی دهد و طبعاً چنین مدیری تصمیمهای عاقلانه تر و سنجیده تر اتّخاذ می کند و بهتر می تواند روحیّه کارمندان و زیردستان را تقویت کند و ایشان را به ٿرجام نیک، امیدوار ساخته از یأس و نومیدی و خودباختگی نجات دهد. و نیز چنین مدیری تحت تأثیر چرب زبانیها و تملّق گوییها قرار نمی گیرد و در دام حیله های سود پرستان مکّار نمی اٿتد. و از سوی دیگر، با رٿتار متواضعانه و ٿروتنانه و با دلسوزیها و مهربانیهای مخلصانه، علاقه کارمندان را جلب کند و در نتیجه، بازده کار اٿزایش می یابد بدون اینکه نسبت به کسی ستمی روا داشته شود.

و ـ در مدیریت اسلامی بخشی از هزینه ها و نیروهایی که در نظامهای دیگر صرٿ کنترل و بازرسی و اطلاّعات و ضدّ اطلاّعات می شود در راه ارتقای ٿرهنگی و رشد معنوی کارکنان به کار گرٿته می شود تا با تقویت روحیّه دینی و تقوا و خدا ترسی، عامل کنترل کننده درونی در اٿراد بوجود آید و ضمن تأمین اهداٿ سازمان، رشد و ترقی و تعالی معنوی انسانها نیز حاصل گردد. بنابراین، در سایه مدیریت اسلامی، از یک سوی، هزینه های سیستمهای اطلاعاتی کاهش می یابد و از سوی دیگر سطح ٿرهنگ و معنویات انسانها بالا می رود، و به دیگر سخن: انسانیّت ایشان تکامل می پذیرد و هدٿ اصلی از آٿرینش بشر (یعنی تکامل روحی و معنوی آزادنه و آگاهانه) بیشتر و بهتر تحقّق می یابد.

این بود نمونه هایی از تأثیر جهان بینی اسلام و نظام ارزشی برخاسته از آن در شؤون مختلٿ مدیریّت، که می توان با توجه به این نمونه ها موارد تٿصیلی ارتباط بین مسائل مدیریت و معارٿ و ارزشهای اسلامی را استخراج و مورد بررسی و تحقیق و مقایسه و تطبیق قرار داد.

ارائۀ مسیر تکامل الگوی مدیریت اسلامی(با مطالعه تطبیقی مدیریت علمی)

نویسندگان: محمد مهدی ایزدخواه ؛ حجه الاسلام و المسلمین دکتر ولی الله نقی پور فر 

کلمات کلیدی: انسان شناسی ؛ اسلام ؛ سرمایه داری ؛ مدیریت اسلامی، ؛ مدیریت علمی 

چکیده: بروشنی آشکار است که در مرز پایان یک دوران و آغاز یک عصر نوین قرار گرفته ایم. دورانی که در آن تمدن غربی و مارکسیسم هر دو از رستگاری انسان عاجر مانده اند و سرنوشت او را به فاجعه کشانده اند، و آغاز عصری که می رود تا در جستجوی فلاح انسان جهتی دیگر را پیش گیرد، جهتی که در آن گوهر وجودی خویش را نجات دهد.

در این حیات نوین، اسلام مقام بزرگی دارد. چه، اسلام از میان تمام مذاهب تاریخ، این ویژگی را دارد که تنها به ترتیب رابطه انسان با خدا یا تزکیه نفس (چون مسیحیت) بسنده نمی کند و از جهان بینی فلسفی گرفته تا شیوه زندگی فردی، خود را به صورت یک مکتب جامع دارای ابعاد گوناگون انسانی اعلام می کند.

 متن کامل: مقدمه:

در تمامی رشته های علوم انسانی، انسان به عنوان یکی از موضوعات تحقیق مورد مطالعه و بحث قرار می گیرد و آنچه که بین تمامی علوم انسانی مشترک است و ستون فقرات این علوم را تشکیل می دهد، انسان و ابعاد وجودی انسان است. هر کدام از این علوم به نحوی درباره یکی از ابعاد یا عوارض انسان بحث و گفتگو می کند، زیرا در همه علوم انسانی پیوسته این سؤال مطرح می شود که خود انسان چیست؟ وقتی که موضوع این علوم روشن تر شود، بحث از ابعاد و تجلیات وجودی موضوع انسان بهتر و دلنشین تر خواهد شد، بلکه منطقی تر همین است که در همه رشته های علوم انسانی، بخشی به نام انسان شناسی وجود داشته باشد، زیرا در تمامی این رشته ها شناخت انسان یک نیاز است. اما نیاز بعضی از آنها به شناخت انسان دوچندان است.

همچنین بدون دانستن اینکه انسان کیست و کمالش چیست نمی توان فهمید که راه رسیدن به کمال کدام است. پس شناختن انسان ملازم با شناخت راهی است که او را به کمال نهایی می رساند و اینجاست که اهمیت بررسی های انسان شناختی در مدیریت و علوم انسانی دیگر روشن می شود.

اصولاً مدیریت در نظام های مختلف جهان همیشه بر مبنای مکتبی استوار بوده است حال این مکاتب هر چند مادی یا الحادی باشد ولی از آنجا که اصولاً مدیران در درون سازمانها، کارگزاران حکومتی و حکومت ها در جوامع همیشه دارای یک سری از ارزشها و ضد ارزشها در ذهنیات و یا تئوری های حکومتی برای خود بوده اند لذا مدیران نیز که کارگزاران یا مجریان سیاستهای فوق در سازمان ها می باشند به ناچار در مدیریت پای بند بدان ارزشها و ضد ارزشها بوده است که درجهت اهداف مکتبی نظام سیاسی حاکم بر جامعه در درون سازمان موفق تر باشد.و اینجاست که اهمیت مطالعات انسان شناسی برای فهم روشن تر خاستگاه مکاتب مدیریت روشن تر می شود.

لذا ساده اندیشی است اگر گروهی از مدیران یا کارگزاران جوامع یا متخصصان علم مدیریت بر این اندیشه باشند که در نظام های سیاسی مختلف اگر در مسند یا بر مسند مدیریت قرار می گیرند بدون اتکاء بر مکتب یا ارزش های خاص حاکم بر آن نظام یا جامعه گرداننده مسائل و موارد معتنابه دستگاه اداره خویش می باشند! در حالیکه بر عکس، آن نظام اداری نیز برای خود صاحب مکتبی است در نهایت اگر این مکتب متکی بر وحی نیست متکی بر عقل یا خواست انسان هایی است که حاکمیت سیاسی آن نظام را در اختیار دارند و مسلما این انسان ها نیز تا زمانی اجازه حضور و وجود به مدیران در درون سازمانهای اجرایی کشور می دهند که آن مدیران حداقل در چارچوب ارزش های حاکم شده توسط آن گروه رهبر در سیاست و مذهب و اقتصاد و ... عمل کنند هر چند اگر ظاهراً اعتقادی هم بدین امر نداشته باشند.

در این مقاله خواهیم دید که چگونه سرمایه داری با رویکرد اومانیستی و نگاه بخشی نگرانة خود به انسان برای در خدمتِ خود قرار دادن علم، سیاست، اقتصاد،مدیریت و حتی مذهب چه کرد.

بر همین اساس در این مقاله از نگاهی نو، با استفاده از روش مقایسه ای و تطبیقی برآنیم مسیر حرکت اسلام، برای نیل به مدیریت اسلامی که بی شک از نوع نگاهش به انسان ناشی می شود را ارائه کنیم.

انسان در نگاه بازار

در هنگامی که مسیحیت در غرب به صورت عامل بازدارنده پیشرفت علمی و اجتماعی و عامل پژمرنده شکوفایی فکری، روحی و ارادی انسان در آمده بود و از آن مجموعه ای از تشریفات، تابوها و خرافه ها مانده بود، رنسانس به عنوان تجلی روح محرک جامعه، در برابر برخاست. روشنفکران برای نجات مردم خویش به علم – در برابر کلام منجمد و موهوم کاتولیک – دعوت کردند. متفکران ضد مذهبی به نام علم با دین مبارزه کردند.

شعار، آزادی انسان از قید اراده جبری آسمان، رهایی عقل از تحکمات عقاید دینی، رهایی علم از دگم های کلامی، بازگشت از آسمان به زمین برای بنای بهشتی که دین در آخرت وعده می داد، بر روی خاک!

بهشت زمینی را چه دستهایی باید بنا کنند؟ استعمار ملت ها، استثمار مردم و قدرت تکنیک و مدیریت علمی.

علم از خدمتگزاری دین رها شد و به خدمت قدرت آمد و در اختیار قدرتمند قرار گرفت. بازار محور هستی شد و هستی برای پاسخگویی به نیاز بازار همه کار کرد. مذهب، سیاست، فرهنگ، مدیریت و علم که تا آن روز به کندی مسیر خود را می رفتند به خدمت بازار درآمدند تا نیاز های متنوع و جدید انسان را که توسط بازار و در بازار شکل می گرفت پاسخ گویند. به طور کلی هر کجا تولید کننده و مصرف کننده از یکدیگر تفکیک شدند مکانیزمی لازم آمد که بین آن دو ارتباط برقرار نماید. این مکانیزم به هر شکلی که باشد بازار نام دارد. این جدایی عوارض بسیار مهمی در بر داشت. حتی امروزه بسختی این عوارض را درک می کنیم. اول اینکه بازار که در ابتدا پدیده ای کم اهمیت و حاشیه ای بود، به همه زوایای زندگی نفوذ یافت. اقتصاد بازار زده شد. اقتصاد دانان غربی به بازار به صورت واقعیتی کاملاً سرمایه داری می نگرند و غالباً این واژه را مترادف با اقتصاد سود طلب بکار می برند. به طور خلاصه در هر جا که تمدن صنعتی سرمایه داری هجوم برد و هدف تولید از مصرف شخصی (که تا آن زمان اینچنین بود) به مبادله تغییر یافت باید مکانیزمی وجود می داشت که از طریق آن مبادله صورت گیرد. به این ترتیب وجود بازار ضروری شد. اما بازار به هیچ وجه کنش پذیر نبود. مورخ اقتصادی کارل پولانئی نشان داده است که چگونه بازار تحت سلطه اهداف اجتماعی یا مذهبی- فرهنگی جوامع اولیه بود، بعدها خود اهداف جوامع صنعتی را معین کرد. بسیاری از مردم جذب نظام پولی شدند. ارزش های تجاری مرکزیت یافت و رشد اقتصادی (که بوسیله حجم بازار سنجیده می شد) هدف اولیه دولت ها اعم از سرمایه داری و سوسیالیست گردید. از آنجا که بازار نمادی توسعه طلب و خود تقویت کننده بود، درست به همانگونه که تقسیم اولیه کار (طبق نظریه ریکاردو) در اوایل باعث پیشبرد تجارت گردید، صرفاً وجود بازار باز هم پیشرفت کار را زیادتر کرد و تولید را به طرز چشمگیری افزایش داد و بدین ترتیب جریانی براه افتاد که به توسعه خود کمک کرد.

حال به طور خلاصه به تاثیر بازار بر نهادهای اصلی جامعه نگاهی می کنیم:

تاثیر بازار بر مذهب

به احتمال قوی تحریک آمیز ترین توضیح را باید در نتیجه گیری های «ماکس وبر» دانشور آلمانی علوم اجتماعی جستجو کرد. «ماکس وبر» که کار خود را به عنوان تاریخ نگار دنیای باستان شروع کرد ولی به صورت اعجوبه ای در علوم اجتماعی در آمد. به سال 5-1904 یکی از بحث انگیز ترین و پرنفوذ ترین بررسی های اجتماعی آن زمان را منتشر ساخت: اخلاق پروتستان ها و روح سرمایه داری. نظریه او حاکی از آن بود که مذهب پروتستان – بویژه شاخه کاوینی آن – زمینه ساز ظهور سرمایه داری جدید یعنی سرمایه داری صنعتی بوده است.

پروتستانتیسم مذهب بود اما مذهبی که از عشق به قدرت رو کرده است و از مسیحیت یک ایدئولوژی و اخلاق سازگار با بورژوازی ساخته است. این نهضت مذهبی بود که سرمایه داری را منجر شد با ویژگی های:

1. تعطیل یا انکار قاطع تجلی معنوی و غیر مادی انسان و طرد انسان به عنوان موجودی که دارای جوهری برتر از طبیعت است.

2. انحصار نیاز ها و ایده آل های انسان در مرزهای محدود قدرت و مصرف مادی و تفوق نیاز اقتصادی بر همه نیاز های بشری.

 3. مادی گرایی اخلاقی

4. تکیه بر ماشین به عنوان عامل انحصاری تامین قدرت و مصرف اقتصادی و پرستش اصل تولید.

تاثیر بازار بر اقتصاد

«ریکاردو» می گفت اصل تقسیم کار باید بهمان شیوه که در مورد کارگران کارخانه اعمال شد انجام گیرد. ریکاردو در عباراتی مشهور از کتاب خود اشاره می کند که اگر بریتانیا در زمینه تولید منسوجات و پرتغال در ساختن شراب تخصص پیدا کند، این امر به نفع هر دو کشور خواهد بود. هر کدام کاری را که به بهترین وجه از عهده اش بر می پایند انجام خواهند داد. که البته امروز مشاهده می کنیم که از منافع گسترش تجارت همگی بطور مساوی بهره مند نشدند. این منافع اساساً از جهان ماقبل صنعتی به جهان صنعتی در جریان بود. برای تسهیل این جریان قدرت های صنعتی برای گسترش و انسجام دهی بازار جهانی بشدت تلاش کردند. با گسترش تجارت به ماوراء مرزها هر بازار ملی، خود بخشی از یک مجموعه بزرگتر بازارهای بهم پیوسته منطقه ای یا قاره ای گردید و در نهایت بخشی از نظام یکپارچه مبادله شد. یک پول واحد همچون تاری در تمام اطراف و اکناف جهان تنیده شد. فرهنگ هایی که برای هزاران سال در حالت خود کفایی مانده بودند و موادغذایی مورد نیاز خود را تولید می کردند خواه ناخواه جذب نظام تجارت جهانی شدند و با اجبار یا به داد و ستد به این نظام تن دادند یا بکلی محو و نابود شدند.

تاثیر بازار بر سیاست

انسجام دهی اقتصادی بدون انسجام دهی سیاسی امکان نداشت. هیچ تمدنی بدون کشمکش گسترش نمی یابد. تمدن صنعتی خیلی زود حمله همه جانبه خود را علیه جوامع دیگر آغاز کرد و پیروزمندانه اراده خود را بر میلیونها و در نهایت به میلیاردها نفر از افراد بشری تحمیل کرد.

اکنون نوبت سیاست بود که راهکاری بیندیشد تا نقاط ضعف اقتصادی این تمدن را جبران کند. نقاط ضعف کمبود مواد اولیه ارزان قیمت و انرژی بود که از قضا تقریبا همه آن در اختیار ضعفا بود. البته مدتها قبل از موج دوم، از قرن شانزدهم به بعد، فرمانروایان اروپا امپراطوری های پهناور مستعمراتی بر پا داشته بودند. کشیشان و فاتحین اسپانیایی، تاجران پوست فرانسوی و ماجراجویان بریتانیایی، هلندی و پرتغالی یا ایتالیایی سرتاسر جهان را زیر پا گذاشتند.

در مقایسه با آنچه بعدها در دوران صنعتی اتفاق افتاد همه اینها چیز بی اهمیتی بود. امپریالیسم دوران ماقبل صنعتی در واقع امپریالیسم خرد بود، زیرا با نظام اقتصادی یکپارچه نشده بود. انقلاب صنعتی این دله دزدی و چپاول تقریباً محدود را به فعالیت اقتصادی وسیع تغییر شکل داد. به عبارت دیگر، امپریالیسم خرد را به امپریالیسم کلان مبدل ساخت. در اینجا امپریالیسم و چپاول جدیدی مطرح بود که هدفش آوردن کامیون هایی از طلا یا زمرد، ادویه و ابریشم از سرزمین های دیگر نبود بلکه این امپریالیسم جدید نهایتاً کشتی های متعددی مملو از نیتراتها، قلع، کائوچو، هیدروکسید آلومینیوم و تنگستن وارد ساخت. در اینجا امپریالیسمی مطرح بود که در کنگو به حفر معادن مس و در عربستان به افراشتن دکلهای نفتی مبادرت ورزید و مواد خام مستعمرات را تا قطره آخر وارد کردو در صنایع خود به کار انداخت و غالباً کالاهای ساخته شده را با بدست آوردن سودی عظیم به انحای گوناگون به خورد همان مستعمرات داد. و آنچه باعث این استعمار بود عموما نتیجه جنگ، تطمیع و وضع قوانین جدید استعماری بود.

تاثیر بازار بر فرهنگ

نه تنها سیاست بلکه فرهنگ نیز تحت تاثیر بازار قرار گرفت. زیرا بازار تمدنی بوجود آورده بود که بیش از هر تمدن دیگر در تاریخ پول پرست و آزمند و تاجر مسلک و حسابگر بوده است. دیگر بین انسان با انسان هیچ رابطه ای جز منافع شخصی عریان و پرداخت نقدی عاری از احساس و عاطقه باقی نمانده بود. روابط شخصی، پیوند های خانوادگی، عشق، دوستی، علقه های همسایگی و اجتماعی همگی در هجوم بیرحمانه منافع شخصی تجاری رنگ باختند یا به تباهی کشیده شدند. در چنین جامعه ای نه تنها محصولات، بلکه کار و عقاید و هنر و روح نیز خرید و فروش و معامله و مبادله می گردد. لذا در این سیستم مدیریتی که در خدمت سود و افزایش درآمد صاحبان سهام باشد مورد قبول است. بطور مثال با توجه به اینکه مشروبات الکلی باعث ایجاد ناآرامی های اجتماعی، خانوادگی و ... می باشد نسبت به تولید آن اقدام می شود.

تاثیر بازار بر مدیریت

دیدیم که اومانیسم سرمایه داری از آن رو که بر یک جهان بینی مطلقاً ماتریالیستی استوار است، نمی تواند انسان را از از محدوده تنگ ماده فراتر برد و ناچار او را در صف دیگر موجودات رده بندی می کند و در تنگنای طبیعت بی هدف زندانی می کند و ناچار همه ستایش هایی را که در لفظ از شکوه اصالت انسان می کند در تحلیل مادی از او پس می گیرد.

مارکسیسم هم که برای نجات انسان آمده بودکمکی نکرد. «مارکس» تمامی ارزش های اخلاقی و اصالت های اومانیستی انسان را که حتی خود وی، در برخی از نوشته هایش، با شور انگیزی از آنها ستایش می کند، به یکباره تباه می سازد، زیرا همه ارزش هایی را که انسان می آفریند و یا داراست، یکسره به ابزار تولید منتقل می سازد و اصالت انسان مارکسیستی بدل به اصالت ابزار اقتصادی می گردد.

این سوال که «چه کسی امور را اداره می کند؟» یک پرسش خاص دنیای صنعتی است. زیرا تا قبل از انقلاب صنعتی دلیل چندانی برای طرح آن وجود نداشت. مردم، خواه بر آنان پادشاهی حکومت می کرد یا کاهنان، خدایان خورشید یا قدیسین، بندرت نسبت به کسی که بر آنان اعمال قدرت می نمود تردید داشتند. و دهقان ژنده پوش در مزرعه اش سر بلند می کرد و برج رفیع قصر یا صومعه ای را می دید که غرق در شکوه و جلال در افق جلوه گری می کند. وی نیازی نداشت تا دانشمندان علوم سیاسی یا مفسرین روزنامه ها معمای قدرت را برایش حل کنند. هر کسی می دانست که چه کسی در راس امور قرار دارد. صنعت، جامعه را به هزاران بخش به هم پیوسته نظیر کارخانه ها، کلیساها، مدارس، اتحادیه های اصناف، زندانها، بیمارستان ها و امثال آن تقسیم کرد. دانش عمومی را به رشته های تخصصی تقسیم کرد. لازم بود که کسی همه چیز را به شکلی متفاوت به یکدیگر ربط دهد. این نیاز باعث شد تا انواع جدیدی از تخصص ها پدیدار شود که وظیفه اصلی شان انسجام دادن بود به آنها عناوین هیئت های اجرایی یا مدیران اداری، کمیسرها، مسئولین هم آهنگی، روسا، معاونین، بوروکراتها، یا سرپرستان اطلاق می شد و در هر رشته ای، در هر دولتی، و در هر سطحی از جامعه ظاهر شدند. کار آنها این بود که نقش های را تعریف کنند و هر کس را به شغلی بگمارند و مشخص کنند که چه کسی، چه نوع پاداشی باید بگیرد. آنان برنامه ریختند، ضوابط را معین کردند و به تنبیه و تشویق پرداختند. تولید، توزیع و حمل و نقل و ارتباطات را به یکدیگر ربط دادند. از اینها گذشته، قوانینی برای ارتباط متقابل بین سازمان ها وضع کردند. بطور خلاصه این اشخاص قطعات جامعه را روی هم سوار کردند. بدون وجود آنها نظام سرمایه داری هرگز نمی توانست دوام یابد. به هر حال با پیچیده شدن تولید و تخصصی شدن تقسیم کار، نظام اقتصادی شاهد افزایش باور نکردنی عده مدیران اجرایی و کارشناسانی شد که بین کارفرما و کارگرانش حائل شدند. کاغذ بازی مثل قارچ از زمین رویید. بزودی در واحدهای صنعتی بزرگتر هیچ فردی، حتی مالک یا سهامدار اصلی قادر به درک همه عملیات نبود. بدین ترتیب بود که گروه سرآمدان اجرایی جدید پدیدار شدند که دیگر قدرتشان نه از مالکیت بلکه از ادامه فراگرد انسجام دهی سرچشمه می گرفت. با قدرت یافتن مدیر اجرایی، سهامدار از اهمیت کمتری برخوردار شد. سهامداران، اجباراً بطور روز افزونی به مدیران اجرایی متکی شدند که تنها جهت اداره امور روزانه شرکت بلکه برای تدوین هدف ها و خط مشی های دراز مدت به استخدام درآمده بودند.

قدرت جدید انسجام دهنگان شاید بطور واضحتری توسط یکی از خزانه داران کل سابق امریکا بیان شده باشد، در پاسخ به این سوال که آیا دوست دارد روزی مالک شرکت بندیکس شود چنین گفت: «آنچه اهمیت دارد مالکیت نیست بلکه کنترل است و این را من با کسب عنوان مدیر کل اجرایی بدست آورده ام. هفته آینده جلسه سهامداران را تشکیل خواهم داد و من 97 درصد آراء را در اختیار دارم در حالیکه مالک فقط 8 در صد سهام می باشد. آنچه برای من اهمیت دارد، کنترل است. بنابر این سیاست های بازرگانی بطور روزافزونی توسط مدیران اجرایی که به استخدام شرکت ها در آمده بودند یا بوسیله مدیران مالی که پول سایرین را بکار انداخته بودند تغیین می شد. و در هیچ کدام از این موارد مالکین اصلی یا حتی کارگران نقشی نداشتند. این مدیران بودند که امور را در دست گرفتند.

همانطور که مشخص است نظام سرمایه داری برای انسجام دهی به بخش های مختلف به انسجام دهندگان و مدیرانی مستحکم نیاز داشت. لاجرم این مدیران در خدمت سرمایه داری بودند و سرمایه داری با سبک نگاهش به انسان مدیرانی برای خود تربیت کرد. مدیرانی که انسان را در خدمت تولید قرار دادند و کار که جوهر انسانیت است را بصورت یک کالای مادی تلقی کردند و با پول ارزیابی نمودند و در نتیجه انسان کارگر برده شکمش شد. ماشین که ابزار دست انسان بود تا او را بر طبیعت مسلط سازد و از بردگی کار نجات دهد، بدل به ماشینیسم شد و انسان را در بند آورد.

انسان در نگاه اسلام

و بالاخره اسلام، آخرین حلقه تکاملی ادیان تاریخ که با شعار توحید و فلاح آمده بود. آمده بود تا انسان را از پستی زمین به علو آسمان، از بندگی یکدیگر به بندگی خدای جهان و از جور ادیان به عدل اسلام دعوت کند.

اسلام درباره انسان یک قضاوت غیر علمی و غیر واقعی ندارد، او را از خاک بر آمده می شمارد، اما در نهاد او یک استعداد غیر خاکی که فطرت نام دارد قائل است که انعکاسی از اراده مطلق جهان یعنی خدا است و بدینگونه انسان، در میان طبیعت و خدا ذات دو گانه ای است که حرکت تکاملی خویش را به اختیار خویش از خاک بسوی خدا ادامه می دهد «فطره الله التی فطر الناس علیها ». اسلام همانگونه که برای طبیعت اصول ثابتی قائل است که علم بر آن مبتنی است، برای فطرت نیز اصول ثابتی قائل است که اخلاق بر آن استوار است و در نظر او ارزش های انسانی به همان اندازه اصالت و ثبوت دارند که قوانین طبیعی بر طبیعت و بدینگونه است که اسلام، بر خلاف اومانیسم سرمایه داری از اصولی به نام عدالت، شرافت، هدایت، آگاهی، مسئولیت، ارزش های اخلاقی و خصائل انسانی در همه نظام ها و در طول همه ادوار تاریخ بشر می تواند دفاع کند و طرح یا تحقق آنها را موکول به پیدایش ماشین بخار نسازد.

اسلام از میان تمام مذاهب تاریخ، این ویژگی را دارد که تنها به ترتیب رابطه انسان با خدا یا تزکیه نفس (چون مسیحیت) اختصار نمی کند و از جهان بینی فلسفی گرفته تا شیوه زندگی فردی، خود را بصورت یک مکتب جامع دارای ابعاد گوناگون انسانی اعلام می کند.

می بینیم که چگونه هر چه از ایده آل های مشترک و کلی بشری به متن و روح فلسفه سرمایه داری بیشتر نزدیک می شویم از روح فلسفه اسلامی دورتر می گردیم و به نقطه مقابل یک خط سیر می رسیم.

اسلام در یک کلمه، یک فلسفه رستگاری انسانی (فلاح) است و چنانکه در نخستین پیام و شعار دعوت خود اعلام می کند (قولوا لا اله الا الله تفلحوا)، توحید را مکتب اساسی و راه اصلی رسیدن به این آرمان (فلاح) معرفی می نماید.

می بینیم که چگونه از همان آغاز، بینش اسلامی بطرف یک نوع آگاهی صعود می کند و اومانیسم سرمایه داری بسوی یک نوع تولید.

اسلام دینی عدالت محور

آیا اسلام اصل عدالت را همچون ادیان صوفیانه و فلسفه های روحانی دیگر از یاد برده است؟

هرگز، اسلام هم رفاه اقتصادی را و هم عدالت اجتماعی را به عنوان اصل نظام زندگی خود مطرح می کند و بر آن تکیه دارد، ولی اقتصاد و عدالت در اسلام به عنوان دو وسیله مقدماتی و لازم تلقی می شوند که بتوانند انسان را از فقر و تبعیض رها سازند تا وی بتواند به رشد اخلاقی و تکامل نوعی و شکوفایی آزاد، فطرت خدایی خویش – که فلسفه اصلی زندگی انسان در اسلام است – نایل آید. گذشته از این ملاک اصلی ارزش های اخلاقی انسان، میان اسلام و کاپیتالیسم متفاوت است.

اسلام از آن رو که دارای یک جهان بینی توحیدی است، قادر است انسان را به عنوان یک ذات خدایی توجیه کند و به او صفاتی بخشد که او را به حد لا یتناهی برساند و اینچنین انسان را در یک جهان زنده و معنی دار و نامحدود جایگزین سازد که مرزهای آن، حتی از آنچه علوم می توانند ترسیم کنند بسیار فراتر می رود.

بروشنی آشکار است که در مرز پایان یک دوران و آغاز یک عصر نوین قرار گرفته ایم. دورانی که در آن مدرنیسم و تمدن غربی و ایدئولوژی کمونیست هر دو از رستگاری انسان عاجز مانده اند و سرنوشت او را به فاجعه کشانده اند و انسان از هر دو سر خورده است، و آغاز عصری که می رود تا در جستجوی فلاح انسان، را دیگری را تجربه کند و جهتی دیگر را پیش گیر، جهتی که در آن انسان گوهر وجودی خویش را نجات دهد. نمود این حرکت را در غرب در جریان «پست مدرنیسم» می بینیم که خود نیز ضمن ایراد به «مدرنیته» نتوانسته است راهی نو و کامل پیش روی انسان نهد.

در این حیات و حرکت نوین، اسلام مقام بزرگی دارد. چه، اسلام با توحید ناب خویش، تفسیر معنوی عمیقی را از جهان ارائه می دهد که بهمان اندازه که آرمانی است، عقلی و منطقی نیز هست.

و بویژه از این نظر که اسلام، تنها به پاسخ گویی به یک نیاز فلسفی و روحی وارائه یک مکتب اخلاقی بسنده نمی کند و می کوشد تا انعکاس جهان بینی توحیدی و اصالت انسانی خویش را در متن زندگی واقعی تحقق بخشد.

می بینیم که چنین فلسفه و چنین تلقی یی از انسان تا کجا با آنچه فلسفه تولید است فاصله دارد.

مدیریت اسلامی

وجه تمایز اساسی که بین مدیریت اسلامی با دیگر نوع مدیریت ها در مکاتب شرق و غرب وجود دارد این است که مدیریت در نظام اسلامی و جامعه اسلامی متکی است بر دو پایه و اصل «تعالی» و «تولید». تعالی انسان ها و تولید کالا! و این «کالا» تا زمانی صاحب ارزش در نظام است که در خدمت «تعالی» انسانها باشد در غیر اینصورت هر زمان که از صراط مستقیم اسلامی برای سازندگی مادی و معنوی انسانهای مشغول در سازمان یا خارج از سازمان خارج شد، باید معدوم گردد ولی در مکاتب شرق و غرب مدیریت تنها مبتنی بر تولید و افزایش آن است و اگر تعالی نیز در کار هست در جهت افزایش مهارتها برای افزایش تولید است و نه افزایش اعتقادات جهت تعالی انسانها! لذا در این سیستم مدیریت و آن تولید که در خدمت سود و افزایش در آمد صاحبان سهام باشد مورد قبول و مابقی مطرود است.

در مدیریت اسلامی، هدف از تاسیس سازمان رشد و تعالی انسان مشغول در سازمان است. در حقیقت در جامعه اسلامی، مکتب، مدیر و سازمان، با تمام سرمایه های مادی و تولیدی موجود و فعال در آن ابزاری است درخدمت انسان شاغل در این سازمان، تا برای رشد معنوی و کمال مادی خود و دیگران بکار گیرد.

سازمان اسلامی، به ساخت انسان اسلامی در کارگاه است و نه ماشین صنعتی و ...

بحث های مدیریت منابع انسانی، رهبری و رفتار سازمانی، روانشناسی سازمان، روابط صنعتی، روابط انسانی و ... که امروزه در اکثر دانشگاه های دنیا مطرح می شوند به لحاظ جبران همین عقب ماندگی علم از نیاز های آدمی در وادی اداره در سازمان است.

در حقیقت مدیریت اسلامی مدیریت است بر نوع انسان ها در درون سازمان در جهت تعالی و تکامل معنوی آنان و حال آنکه علم تولید یا مدیریت تولید عبارت است از نحوه اداره ابزار و وسایل مادی مانند سرمایه، پول، ماشین آلات و ... که در خدمت استعدادهای سازمان باید باشد. اکثراً در وادی نیروی کار نیروی انسان ها را نیز در ردیف فرمول های آماری و مقداری نظیر ماشین قرار داده اند ولی در همینجا و همزمان مباحث «الیناسیون» یا ماشینی شدن یا از خود بیگانگی انسان که در وادی روانشناسی سازمان ها تحت مطالعه و بررسی قرار گرفته مطرح و موجب بحث های فراوانی در همان مدیریت علمی به زبان علمای مدیریت تولید شده است!

نتیجتاً باید گفت که اسلام در مورد تمام شؤون زندگی انسان، از جمله مدیریت خرد یا کلان، رهبری جامعه و روابط بین الملل، قانون و سخن دارد و بالاترین نقش آن به عنوان یک دین، تاثیر گذاری آن از طریق «نظام ارزشی» است.

نتیجه گیری

همان طور که مشاهده می شود غرب با محور قرار دادن بازار (که تامین کننده بخشی از نیاز های انسان است) دچار بخشی نگری به انسان است. اما استراتژی و نقشه راه حرکت غرب به سمت مدیریت علمی قابل تامل است و قابلیت الگوبرداری دارد. ولی در جامعه اسلامیمان باید انسان را با تمام نیاز هایش محور قرار داده و علم، سیاست، فرهنگ، مدیریت، اقتصاد، بازار و تمام نهادهای بنیادین جامعه را در خدمت پاسخگویی به نیازهای انسان کامل بلکه تولید انسان کامل قرار دهیم. غرب برای رسیدن به نقطه کنونی مسیری چند صد ساله طی کرده است. نباید انتظار داشته باشیم که به زودی به نتیجه برسیم. چنین آینده ای که با پشت سر نهادن سرمایه داری و مارکسیسم آغاز شده است، نه مقدر است و نه پیش ساخته، بلکه باید آن را ساخت.

این یک بلند پروازی پیشنهادی نیست، بلکه یک مسئولیت است و ذات دعوت اسلام نه تنها آن را ایجاب می کند، بلکه نص صریح قرآن پیروان راستین خویش را بدان فرا می خواند:

«لله المشرق و المغرب و کذلک جعلناکم امه وسطا

لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا»

شرق و غرب جهان از آن خداست. و اینچنین شما را گروهی میاندار قرار دادیم تا برای مردم سرمشق باشید و پیامبر برای شما سر مشق باشد.

جز نقش خیال تو کسی در نظرم نیست     زاییده پروازم و افسون پرم نیست

می کاوم و بیهوده در این شهر خیالی       جز سایه موهوم غمت پشت سرم نیست

من ماندم و دلتنگی و یک عمر کسالت      در این شب دیجور نشان از سحرم نیست

در آینه ی عشق تو را دیدم و امروز        جز عکس تو در بر که چشمان ترم نیست

در پیچ و خم جاده دلتنگی و تشویش        غیر از شب و تنهایی و غم همسفرم نیست

جز نقش خیال تو کسی در نظرم نیست     زاییده پروازم و افسون پرم نیست

می کاوم و بیهوده در این شهر خیالی       جز سایه موهوم غمت پشت سرم نیست

من ماندم و دلتنگی و یک عمر کسالت      در این شب دیجور نشان از سحرم نیست

در آینه ی عشق تو را دیدم و امروز        جز عکس تو در بر که چشمان ترم نیست

در پیچ و خم جاده دلتنگی و تشویش        غیر از شب و تنهایی و غم همسفرم نیست

 

 

عشق

کلاس عشق ما دفتر ندارد

 شراب عاشقی ساغر ندارد

بدو گفتم که مجنون تو هستم

 هنوز آن بی وفا باور ندارد

 به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات هستی

عاشقانه

صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است

صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد

صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا

نشسته ام تا شاید صدایم کنی

صدایم کنی ومحبت بی دریغت را نثارم کنی

  عشق من تو باش نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی

  تو مثل راز بهاری و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم   

آن قدر ساده مباش

همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای

 دیاری که در آن نیست کسی یار کسی  یا رب ای کاش نیفتد به کسی کار کسی

  نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

  به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم! شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد اما یک

چیزرا میدونی؟گنجشکان زمانی که گریه میکنند میمیرند

  شاید آن روز که سهراب نوشت:(تا شقایق هست زندگی باید کرد)خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید این طور نوشت:(هر گلی هم باشی.چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست)

 آنچه زیباست عزیز نیست آنچه عزیز است زیباست و تو زیباترینی

اگر خدا هست پس ..........؟

 

اگر خدا هست پس ..........؟

 مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت .

در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت .

آرايشگر گفت : من باور نمي كنم خدا وجود داشته باشد .

مشتري پرسيد : چرا؛ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروي وببيني ، مگر مي شود با وجود خداي مهربان اين همه مريضي ودرد ورنج وجود داشته باشد ؟

مشتري چيزي نگفت واز مغازه بيرون رفت .

به محض اينكه از آرايشگاه بيرون رفت  

مردي را با موهاي ژوليده  و كثيف در خيابان ديد .

با سرعت به آرايشگاه برگشت وبه آرايشگر گفت :

مي داني به نظر من آرايشگرها وجود ندارند

مرد با تعجب گفت : چرا اين حرف را مي زني ، من اينجا هستم وهمين آلان موهاي تو را مرتب كردم .

مشتري گفت : پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آرايشگاه وجود دارند .

آرايشگر گفت : « آرايشگرها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نمي كنند »

مشتري گفت : دقيقاً همين است .

« خداوند وجود دارد، فقط مردم به او مراجعه نمي كنند »

 براي همين است اين همه درد ورنج در دنيا وجود دارد ....

و خداوند گفت ...

 خداوند گفت .....

خداوند گفت: ديگر پيامبري نخواهم فرستاد، از آن گونه كه شما انتظار داريد ،اما جهان هرگز بي پيامبري نخواهد ماند و آن گاه پرنده اي را به رسالت مبعوث كرد . پرنده آوازي خواند كه در هر نغمه اش خدا بود ، عده اي به او گرويدند وايمان آوردند .

وخدا گفت : اگر بدانيد، حتي با آواز پرنده اي مي توان رستگار شد .

  خداوند رسولي از آسمان فرستاد ، باران نام او بود . آنگاه كه باران باريدن گرفت ، آنان كه اشك را مي شناختند ، رسالت او را دريافتند ، پس بي درنگ توبه كردند وروحشان را زير بارش بي دريغ خدا شستند .

خداوندگفت : اگر بدانيد با رسول باران هم مي توان به پاكي رسيد .

 

خداوند پيغام بر باد را فرستاد، تا روزي بيم دهد و روزي بشارت . روزي  طوفان شد وروزي نسيم، وآنان كه پيام او را فهميدند ، روز در خوف و روزي در رجا زيستند .

خداوندگفت : آن كه خبر باد را مي فهمد . قلبش در بيد و اميد مي لرزد وقلب مومن اين چنين است .

 

خدا گلي را از خاك برانگيخت تا معاد را معنا كند وگل چنان از رستاخيز گفت كه از آن پس هر مومني كه گلي را ديد ، رستاخيز را به ياد آورد .

خداوندگفت : اگر بفهميد ، تنها با گلي قيامت خواهد شد .

 خداوند يكي از هزار نامش را به دريا گفت : در يا بي درنگ قيام كرد وسپس چنان به سجده افتاد كه هيچ از هزار موج او باقي نماند ، مردم تماشا مي كردند ، عده اي پيام دريا را دانستند ، پس قيام كردند وچنان به سجده افتادند كه هيچ از آنها باقي نماند .

خداوندگفت : آن كه به پيامبر آب ما اقتدار كند ، به بهشت خواهد رفت .

 به ياد دارم كه فرشته اي به من گفت : جهان آكنده از فرستاده وپيامبر ومرسل است ، اما هميشه كافري هست تا باران را انكار كند وبا گل بجنگد ، تا پرنده را درغگو بخواند وباد را مجنون ودريا را ساحر .

 

دیاراحساس

 عیدالاضحی...

به نام او...

 

 

*عيد قربان*كه پس ازوقوف درعرفات(مرحله شناخت)و

 

مشعر(محل آگاهي وشعور)ومنا(سرزمين آرزوها،رسيدن به عشق)

 

 فرامى رسد،عيدرهايى ازتعلقات است.رهايى ازهرآنچه غيرخدايى است.

 

دراين روزحج گزار،اسماعيل وجودش را،يعنى هرآنچه بدان دلبستگى

 

دنيوى پيداكرده قربانى مى كندتاسبكبال شود.

 مکه

 

و اکنون درمنايي،ابراهيمي،و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل توکيست؟چيست؟مقامت؟آبرويت؟موقعيتت،شغلت؟پولت؟خانه ات؟املاكت؟...؟اين راتو خود مي داني،توخود آن را،اورا(هرچه هست وهرکه هست)بايدبه مناآوري وبراي قرباني،انتخاب کني،من فقط مي توانم «نشانيهايش»را به توبدهم:آنچه تورا،درراه ايمان ضعيف مي کند،آنچه تورا در"رفتن"،به"ماندن"مي خواند،آنچه تورا،درراه"مسئوليت"به ترديد مي افکند،آنچه تورابه خودبسته است ونگه داشته است،آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا"پيام"رابشنوي،تاحقيقت را اعتراف کني،آنچه ترا به"فرار"مي خواندآنچه ترا به توجيه وتاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند،و عشق به او،کوروکرت مي کند ابراهيمي و"ضعف اسماعيلي"ات،ترا بازيچه ابليس مي سازد.در قله بلند اشرفي و سراپا فخروفضيلت،در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش،ازبلندي فرود مي آيي،براي ازدست ندادنش،همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي،او اسماعيل توست،اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد،يا يک شيء،يا يک حالت،يک وضع،و حتي،يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيلِ ابراهيم، پسرش بود!

 

موسم عيد است،روز شادى مسلمانان،روز قبولى درجشن بندگى خداوند،اى مسلمانِ حج گزارو اى كسى كه درشكوهمندترين آيينِ دينى از زخارف دنيا دورشدى وبه او نزديكتر.ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى،رهايى،آزادگى،آگاهى و معنويت بدان.بدان كه زمين سراسر حجى است كه تو درآنى و بايد با سادگى،وقوف در جهان درون و بيرون و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوىخود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان،مسافرِچند روزه ی كاروان زندگى است.

 

وامروزروز«تكبیر»است؛تكبیرى گویا،كوبنده،محكم وبامحتوا،تكبیرى كه‏بازتابش كاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم ‏دیدگان را شاد سازد؛تكبیرى كه دشمنان را براى همیشه از ضربه زدن به اسلام،نومید گرداند.

 

وسلام بر ابراهيم،سلام براسماعيل،سلام بر محمد و سلام بر همه ی بندگان صالح خداوند...

تقدیم به تو

*عيد قربان*جشنِ رهيدگي از اسارتِ نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ی مسلمانان مبارك باد.

                      

مبارکه