مبدا سنه هجري قمري
نوشته استاد نعمت الله شهراني
خداوند تعالی می فرماید:
ای پیغمبر! مردم ترا راجع به مهتاب می پرسند توبرای شان بگو که خورد وکلان شدن مهتاب برای تعیین وفهمیدن اوقات حج، روزه ودیگر مراسم ومواعید است که مردم براساس آن مواعید واوقات مذکور رامیدانند.
همه ساله بارؤیت هلال ماه محرم الحرام سال هجری قمری نو میشود که به این اساس امسال نیز بادیدن هلال آن ماه سال1430 پایان یافته وسال 1431 هجری قمری آغاز شد.
هجرت رسول الله (ص) از مکه مکرمه به مدینه منوره مبدأ تاریخ اسلام وماه محرم الحرام اول سال آن تعیین شده واز اینکه چرا هجرت رسول الله (ص) مبدأ تاریخ اسلامی وچرا ماه محرم الحرام ماه اول سال آن قرارداده شده از خود حکمت وداستانی دارد.
به حیث یک اصل اظهار باید داشت که تمام قواعد واصول دین که به امر خدا وپیغمبر اجماع امت یا اجتهاد مجتهدین باشد از خود دارای اسرار وحکمت ها است که تعیین مبدأ تاریخ از هجرت آن سرور کاینات نیز یکی از آن جمله است که روایات موثوق وصحیح در باره تعیین مبدا تاریخ هجرت چنین میگوید: حضرت امیرالمومنین خلیفه دوم عمر بن خطاب که امارت اسلامی اورا زیبنده وخلافت اسلامی اورا شایسته است در زمان خلافت خود، مانند: سلف صالحش حضرت ابوبکر صدیق به والیان ولایت ها نامه های می نوشت وایشان را به مسوولیت های دینی شان مطلع ساخته واز مرکز خلافت که در حقیقت مرکز عدالت وانصاف ومحل تطبیق احکام الهی بود اوامر وهدایات صادر می نمود ودر ذیل آن مهر ویا امضاء می کرد. ولیکن این مکاتيب بدون تاریخ وبدون تعیین ماه وسال بود.بنا برآن اگر یکی ازاین مکتوب ها که ازحیث زمان پیشتر نوشته شده بود بنا بروقوع حوادث ناگوار ویاموانع راه، وقت زیادی را گرفته ودیرتر می رسید وبرخلاف مکتوب دیگری که پسانتر نگاشته شده وبه حسب اتفاقیات ومساعدت زمان زودتر مواصلت می کرد، چون: تاریخ نداشت لذا تشخیص نمی شد که از حیث زمان کدام آن پیشتر نگاشته شده وکدام آن پسانتر تحریر گردیده است. درحالیکه فهمیدن تاریخ وتشخیص مقدم ومؤخر مکتوب ها از جمله ضروریات بوده است زیرا در آنها آگاهی نظر به صواب دید خلیفه روشن بین روشن ضمیر ومطابق به مصالح اسلام ومسلمانان به چیزی امر می شد که باانقضای آن زمان آن مصلحت نیز فوت می گردید ونظر به مصلحت اسلام بعد از انقضای وقت قسم دیگری به آن امر می نمود .
وقرارقواعد شرعی واصول وقوانین دفتر داری امر دومی، امر اولی را نسخ میکند واگر درمکتوب ها تاریخ نبوده باشد مقدم ومؤخر تشخیص نمی شود بنا برآن خواننده یامرسل الیه نمیداند که کدام آن معمول به است. که به آن عمل گردد وکدام آن متروک ومنسوخ است که به آن عمل نشود.
از هجرت حضرت سرورکاینات مدت هفده سال گذشته بود ویا به عبارت دیگر سال هفدهم هجری بودکه در زمان خلیفه دوم عادل حضرت عمر فاروق، ابو موسی اشعری صحابی جلیل القدر وبرد بار وحلیم دریمن به حیث والی ونایب خليفه ایفای وظیفه می نمود که به مشکل تاریخ نداشتن مکتوب های جناب امیر المومنین برخورد وبه سبب نداشتن تاریخ نتوانست مکتوب مقدم ومؤخر را تشخیص دهد بنابرآن به حضور امیر المومنین نوشت که:
ازمقام خلافت واز جانب شما مکتوب های صادر می شود که تاریخ تعیین نشده لذا فهمیده نمی توانیم که آن ها در کدام وقت نوشته شده واگر بار دیگر مکتوب می نوشتید به تعیین تاریخ آن توجه نمایید تاکه تاریخ نوشته وصدور آن را فهمیده وبین سابق ولاحق وناسخ ومنسوخ آن فرق کنیم.
وقتیکه نامه مذکور به مقام دارالخلافت راشده رسید این عادل ترین فرزند اسلام که به عدالت، حق بینی وحق شنوی شهرت دارد خداوند را شکر گذاری کرد که یکی از اصحاب رسول الله (ص) اورا به نقیصه نبودن تاریخ مکتوب هایش متوجه ساخت.
بنابرآن براساس حکم قرآن که دروصف مسلمانان مخصوصا اصحاب کرام میگوید:
یعنی کارهایشان براساس مشوره وشورا دربین شان صورت میگیرد وبرطبق امر الهی ترجمه:
ای پیغمبر درکارها بااصحابت مشوره کن.
اعضای شورا را جمع کرد ومساله مذکور را دربین شان مطرح نمود، تابه مشوره اهل رای بتواند این مشکل را حل کرده وراه را برای نسل های آینده مسلمانان روشن سازد.
صفت شورای اصحاب کرام چنین بودکه هرکدام از اعضای شورا به همه آزادی وحریت وجرائت وشهامت که از خواص فطری مسلمانان است پیشنهاد ومافی الضمیر شان را اظهار میداشتند در گرفتن واظهار حق از هیچ کس ترس وخوف نداشتند وازهمه مهمتر اینکه شخص شخیص خلیفه، ایشان را نسبت به هر کس دیگر به حق گفتن واظهار حق تشویق وترغیب می نمود اگر چه این گفتار برضد وی هم می بود ویانواقص اورا برملا می ساخت که این صفت از صفات اصلی وخواص فطری خلیفه وامیر مسلمانان به شمار میرود. چنانچه از اقوال مشهور این خلیفه عادل است که میگوید: تاوقتیکه اعتراض، شکایت ومشکلات رعیت را ما زمامداران واولیای امور گوش نگیریم وشما رعیت حقیقت را باتمام صراحت وشهامت اظهار ننمایید دربین ما وشما خیر به وجود نمی آید. پس لازم است که رعیت بگوید واولیای امور بشنوند.
وقتیکه موضوع مطرح شد بعضی از اصحاب گفتند که روز وفات سرورکاینات مبداء تاریخ اسلام قرارگیرد زیرا روز رحلت آن جناب از دارالفناء به دارالبقا از جمله واقعات عظیم وبس مهم شمرده می شود که درآن گرامی ترین فرزند
آدم این جهان را وداع کرده وبه دنیای جاودانی ولقای پروردگارش پیوسته است پس روز مذکور این ارزش را دارد که به حیث مبدا تاریخ اسلام تعیین گردد.
ولی این پیشنهاد از طرف خلیفه وتعداد دیگری از اصحاب کرام بنا بردلایل رد شد که از جمله دلایل این است که درهر نوشتن تاریخ مذکور وفات سرورکاینات آن محبوب رب العالمین به یاد ما می آید ودل ودماغ، قلب وضمیر مارا تحت شکنجه ورنج قرارمیدهد پس باید که روز دیگری جستجو گردد که به حیث مبدا تاریخ آن هم تاریخ آخرین وکاملترین وجامع ترین دین الهی است که خداوند غیراز آن دین دیگری را نمی پذیرد چنانچه خود می فرماید: دین مقبول وبرگزیده در نزد خدا همین دین است وبس – وهرکسیکه غیرازین دین، دین دیگری را بگیرد از وی قبول کرده نمی شود.
برخی اظهار نظر کردند که وقت بعثت یازمان پیغمبر شدن آن سرور دوعالم به حیث مبدا تاریخ برگزیده شود این نظریه نیز بنا بردلایلی طرف قبول واقع نگردید یکی از آن دلایل این بودکه در آن زمان تعداد زیادی از اصحاب کرام که بعضی از آنها اکنون عضویت این شورا را دارند که امیر المومنین نیز درآن شامل است درزمان جاهليت بسر می بردند لذا گفتند که درنوشتن وتذکرآن هرلحظه غم واندوه جدید برما پیدا می شود زیرا وقتیکه ما آن دوره جاهلیت وضلالت خودرا به یاد می آوریم، قلب وضمیر ما را رنج میدهد واز به یاد آوردن آن که دوران ننگ وعار انسانیت است ما خجالت می کشیم وازآن دوره چنان نفرت داریم که نمی خواهیم حتی آن را به یاد بیاوریم وحضرت امیر المومنین نیز فرمود که من هم در آن دوره به ضلالت وجاهلیت گرفتار بودم وهرگاه که زمان جاهلیت خودم را به یاد می آورم زیر فشار هموم ورنج ها وآلام درونی واقع می شوم لذا این پیشنهاد هم مسترد گردید.
وپیشنهاد های دیگری از قبیل روزوفات آن جناب، غزوه بدر، فتح مکه، صلح حدیبیه وغیره . . . ارایه گردید که تمام آنها از طرف اعضای شورا موقر ومحترم رد شد ولباس مقبولیت به تن کرده نتوانست لذا این مشکل لاینحل را به حضرت علی کرم الله وجهه موکول کردند وخواهان نظریه وی گردیدند، طوریکه خود حضرت عمر نیز عادت د اشت که وقتیکه درمشکلی دچار می شد واز عهده آن بدر آمده نمی توانست آن را به حضرت علی (رض) حواله میداد چنانچه این قول جناب وی مشهور است که دروقت مواجه شدن به مسایل مشکل وبغرنج می گفت: قضیه لااباحسن لها. یعنی این مشکل را غیراز علی کسی دیگری حل کرده نمیتواند وقتیکه قضیه به وی تفویض شد وی بعداز دقت وتفکر به هجرت محمد (ص) اشاره نموده گفت: آن وقتی را به حیث مبداء تاریخ بپذیرید که حضرت رسول الله(ص) سرزمین شرک را گذاشته وبه مدینه منوره هجرت کردند این مورد پسند وتایید اصحاب کرام واقع گردید.
ولی این پیشنهاد از طرف خلیفه وتعداد دیگری از اصحاب کرام بنا بردلایل رد شد که از جمله دلایل این است که درهر نوشتن تاریخ مذکور وفات سرورکاینات آن محبوب رب العالمین به یاد ما می آید ودل ودماغ، قلب وضمیر مارا تحت شکنجه ورنج قرارمیدهد پس باید که روز دیگری جستجو گردد که به حیث مبدا تاریخ آن هم تاریخ آخرین وکاملترین وجامع ترین دین الهی است که خداوند غیراز آن دین دیگری را نمی پذیرد چنانچه خود می فرماید: دین مقبول وبرگزیده در نزد خدا همین دین است وبس – وهرکسیکه غیرازین دین، دین دیگری را بگیرد از وی قبول کرده نمی شود.
برخی اظهار نظر کردند که وقت بعثت یازمان پیغمبر شدن آن سرور دوعالم به حیث مبدا تاریخ برگزیده شود این نظریه نیز بنا بردلایلی طرف قبول واقع نگردید یکی از آن دلایل این بودکه در آن زمان تعداد زیادی از اصحاب کرام که بعضی از آنها اکنون عضویت این شورا را دارند که امیر المومنین نیز درآن شامل است درزمان جاهليت بسر می بردند لذا گفتند که درنوشتن وتذکرآن هرلحظه غم واندوه جدید برما پیدا می شود زیرا وقتیکه ما آن دوره جاهلیت وضلالت خودرا به یاد می آوریم، قلب وضمیر ما را رنج میدهد واز به یاد آوردن آن که دوران ننگ وعار انسانیت است ما خجالت می کشیم وازآن دوره چنان نفرت داریم که نمی خواهیم حتی آن را به یاد بیاوریم وحضرت امیر المومنین نیز فرمود که من هم در آن دوره به ضلالت وجاهلیت گرفتار بودم وهرگاه که زمان جاهلیت خودم را به یاد می آورم زیر فشار هموم ورنج ها وآلام درونی واقع می شوم لذا این پیشنهاد هم مسترد گردید.
وپیشنهاد های دیگری از قبیل روزوفات آن جناب، غزوه بدر، فتح مکه، صلح حدیبیه وغیره . . . ارایه گردید که تمام آنها از طرف اعضای شورا موقر ومحترم رد شد ولباس مقبولیت به تن کرده نتوانست لذا این مشکل لاینحل را به حضرت علی کرم الله وجهه موکول کردند وخواهان نظریه وی گردیدند، طوریکه خود حضرت عمر نیز عادت د اشت که وقتیکه درمشکلی دچار می شد واز عهده آن بدر آمده نمی توانست آن را به حضرت علی (رض) حواله میداد چنانچه این قول جناب وی مشهور است که دروقت مواجه شدن به مسایل مشکل وبغرنج می گفت: قضیه لااباحسن لها. یعنی این مشکل را غیراز علی کسی دیگری حل کرده نمیتواند وقتیکه قضیه به وی تفویض شد وی بعداز دقت وتفکر به هجرت محمد (ص) اشاره نموده گفت: آن وقتی را به حیث مبداء تاریخ بپذیرید که حضرت رسول الله(ص) سرزمین شرک را گذاشته وبه مدینه منوره هجرت کردند این مورد پسند وتایید اصحاب کرام واقع گردید.
هجرت عبارت است از سفر سرورکائنات ازمکه مکرمه، زاد گاه اصلی ووطن آباتی واجدادیش است به مدينۀ منوره یا یثرب قدیم.
زیرا، هجرت سبب قوت، ظفر، نصرت وبه رسمیت شناخته شدن دولت اسلامی است وآن سبب تشکیل وتأسیس دولت اسلامی بود که بعد از هجرت وفود ونمایندگان خارجی به مدینۀ منوره می آمدند وراجع به روابط آیندۀ شان با شخص شخیص آن حضرت مذاکره می کردند وگاهی هم معاهدات وقرار داد ها وروابط سیاسی را با ایشان درمیان می گذاشتند وآنرا امضاء می نمودند که ازآن جمله صلح حدیبیه و ارسال نامه ها به کسری وهر قل ومقوقس وآمدن نماینده گان نصاری نجران مشهور است که این آمدن نماینده گان وقرار داد های صلح ووقوع غزوات وجنگ ها با دولت های دیگر همه وهمه دلیل قوت، تبارز به رسمیت شناخته شدن دولت اسلامی بود که تمام آن ، ثمره ونتیجۀ هجرت آن حضرت(ص) است وسرزمین هجرت یامدینۀ منوره مرکز تمام این فتوحات وفعالیت ها وروابط بود واگر هجرت نمی بود به سبب شرایط نامساعد محیط مکه مکرمه که مهمترین آنها وجود صنا دید وسردمداران کفر، طاغوتيان، ابوجهلان، وابو لهبان بود، نه دولت اسلامی تشکیل می شد ونه فتوحات صورت می گرفت ونه اجانب آنرا به رسمیت می شناختند، این هجرت بودکه سبب تشکیل حکومت اسلامی گردید وهمینکه دولت تشکیل شد طبیعی است که دولت مذکور به قوانین مختلف ضرورت دارد ازقبیل قوانین فامیلی، مدنی وجائب جزاء، عقوبات، تجارتی، سیاسی وبین المللی، شوری، حکومت و...
که آیات قرآنی درین دوره طور اکثریت احکام موضوعات فوق الذکر را در برمی گرفت ودرباره هرکدام احکام مستقل وجداگانه تذکرمیداد تاکه دولت در اثر تطبیق احکام مذکور استحکام پیدا کرده وموجودیت وحیثیت ملی وبین المللی اش را حفظ وتبارز دهد ومخصوصاً دولت اسلامی آن وقت که درعنفوان جوانی قرار داشت وبرای اولین بار به حیث جوان ترین دولت مثالی وشرعی عرض اندام کرده بود.
بنابرآن هجرت اگر چه درظاهر شکل ترس وگریز داشت ولیکن درحقیقت بیک مقصد خاص وحکمت عالی وبرآورده شدن اهداف والا وجاودانی بود که آن تشکیل دولت اسلامی واظهار اسلام بسویۀ جهانی وبین المللی است وچون بنای این دولت براصول عقیده بخدا وروز قیامت استوار است بنابرآن بادولت های الحادی، شرک وکفر در تضاد واقع می شود وممکن است که دراکثر اوقات به جنگ مجبور شده وگاهی هم به صلح اقدام کند لذا ضرورت است که دولت مذکور دارای احکام مربوط به جنگ وصلح هم باشد که آنرا در موقعش درعمل پیاده کند وهمان بودکه طوریکه گفتیم دراین دوره یعنی بعد ازهجرت احکام جنگ وصلح دراسلام درآیات متعدد نازل شد وروابط سیاسی وبین المللی این دولت را بادولت های دیگر واضح ساخت.

هجرت عملی رسول الله (ص) به تاریخ بیست و هفتم ماه صفرالمظفر شروع شد که درآن تاریخ با حضرت ابوبکر صدیق ازمکه مکرمه برآمده ومدت سه روز را درغارثور پناه بردند وبعد ازآن به رهنمایی عبدالله بن ارقط ازغار مذکور بیرون شده طرف مدینه منوره درحرکت افتادند واین خروج شان ازغار در اول ماه ربیع الاول همان سال بودکه ماه ربیع الاول بعد ازماه صفر است وایشان مدت دوازده روز سفر نمودند تاکه بتاریخ دوازدهم ربیع الاول به مدینه منوره که درآن وقت بنام یثرب یادمی شد رسیدند وازطرف مسلمانان آن به گرمي ومحبت زاید الوصف استقبال گردیدند.
ازینکه چرا ماه محرم به حیث اول سال هجری. قمری تعیین شده نه بیست وهفتم صفر که روز خروج ازمکه است نه دوازدهم ربیع الاول که روز وصول آن جناب به مدینه است آن هم ازخود داستان ودلایل دارد وآن اینکه بعد ازآنکه هجرت مبدأ تاریخ قرار گرفت وآن وقت هم ازهجرت هفده سال گذشته بود، اصحاب کرام بین خود گفتند که کدام یک ازماه های قمری را اول سال هجری قرار دهیم بازم هم نظریات مختلف ارائه شد.گفتند ماه رجب، گفتند رمضان، گفتند ذوالقعده، دوالحجه ومحرم ازجمله ماه های حرام است که مردم از عهد حضرت ابراهیم واسماعیل این چهار ماه ذوالقعده ذوالحجه ، محرم ورجب را به حیث ماه های حرام شناخته وآنها را قدر واحترام میکردند ودرآنها ازجنگ وپرخاش اجتناب می نمودند اگر باقاتل پدرشان هم روبرو می شدند چیزي نمی گفتند. ادامه دارد
هنوز به يکی ازماه های مذکور نظریه شان تقررنکرده بودکه حضرت عثمان(رض) گفت: ماه محرم را اول سال تعیین کنید اصحاب کرام نظربه دلایل ذیل ماه محرم را به حیث اول سال هجری .قمری قبول کرده اند:
۱- اینکه حضرت رسول الله(ص) در ابتدای محرم ارادۀ هجرت را نموده بودند ولی بنابر موانع یا حکمتی عملی ساختن آن اراده به بیست وهفتم صفر به تعویق افتاد، لذاایشان فقط تاريخ اراده وعزم قلبي رادرنظرگرفتند نه تاريخ خروج عملى را كه روز بيست وهفتم صفرالمظفر است ونه تاريخ وصول آن جناب رابه مدينه كه روزدوازدهم ربيع الاول است وتفاوت ازاول محرم تابيست وهفت صفريكماه و بيست وشش روز ميشودانرا اعتبار نداده وازحساب انداختند.
۲- طوريكه خودحضرت عثمان درآن پيشنهاد تذكر داد كه انه اول الشهور في العدة” ، يعني محرم اولين ماه هايي است خداوند (ج) درقرآن كريم فرموده : ترجمه: يعني تعداد ماه هاي يكسال درنزد خدادوازده ماه است كه اولين همين دوازده ماه همين ماه محرم ميباشد لذا بجاست كه به صفت اول سال هم تعيين شود.
۳- چون مهمترين وبزرگترين مراسم ديني مسلمانان حج است كه سالانه يكبار تكرار مي شود وآن هم درماه ذوالحجة كه ماه آخرين سال است واقع مي شود بنابر آن ماه ديگريكه بعد از آن مي آيد بايد آن ماه ازسال ديگر باشد كه حج باز درهمان وقت خود درسال جديد ادا گردد واگر اول سال ازماه محرم نبوده باشد وقتي حج چون هميشه ماه ذوالحجة است بنابرآن درامكان بودكه حج دريكسال دودفعه تكرار شودلذا اول سال بودن محرم اين التباس وغموض رانيز حل ميكنند چنانيكه حضرت رسول الله (ص) درسال دهم درماه ذوالحجة حج راادا نموده چنين فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه زمانه به همان هيات وشكلي كه خداوند آفريده بود پس عودت كرد يعني حج بجاي اصليش كه ماه ذوالحجة است تقرريافت وبعد ازآن ماه محرم مي آيد و هيچ كس آنرا تغيير داده نمي تواند ويكسال دوازده ماه است كه ماه اول آن محرم مي باشد چنانيكه خود حضرت عثمان هم فرموده كه ترجمه:يعني ماه محرم زمان انصراف وبازگشت مردم ازحج است كه بعد از آن مردم درسال جديد داخل مي شوند.
۴- اين ماه ازجمله مشهورترين ماه هاي عرب بوده وعلاوه برآن طوريكه قبلاً گفتيم ازجمله ما هاي حرام است كه حرمت چهارماه حرام درشريعت حضرت ابراهيم واسماعيل ثابت بود وازآن به بعد چهارماه مذكور مخصوصاً ماه محرم داراي شهرت واحترام خاص است.
۵- اين ماه راخداوند دراسلام هم فضيلت داده است طوريكه ابوهريره راويت ميكند كه حضرت رسول الله (ص) فرمودند: بافضيلت ترين وافضل روزه ها بعداز روزه رمضان روزماه محرم الحرام است. ودرحديث ديگري است كه شخصي نزد حضرت رسول الله (ص) آمدوگفت اي رسول (ص) بعداز ماه رمضان دركدام ماه امرميكني كه من روزه بگيرم گفت :اگرميخواهي كه روزه بگيري پس ماه محرم را روزه بگير زيرا آن ماه محرم خداوندي است كه درآن روزي است كه خدا درآن روز توبه قومي راقبول كرد وتوبه اقوام ديگرراهم مي پذيرد.
۶- درآن عاشوااست وعاشورا روز دهم اين ماه رامي گويندكه درحديث بيشتر مقصود ازروزقبول توبه همان روز عاشورا است.
صحيح مسلم ازبي بي عايشه صديقه روايت مي كند كه : عرب هاي قريش درزمان جاهليت درروز عاشوا روزه مي گرفتند وحضرت رسول الله (ص) نيز درآن روز ، روزه مي گرفت ووقتيكه به مدينۀ منوره هجرت كرد درآن روز هم خودش روزه مي گرفت وهم مسلمانان رابه روزه آن امر مي كرد وقتيكه روزه رمضان فرض شد فرمود: كسيكه خواسته باشد در روزعاشورا روزه بگيرد واگرنخواهد نگيرد پس روزه درآن روز اختيارى شد وحيثيت نفل راپيدا كرد وليكن پيشتر ازآن به امرپيغمبر روزه مي گرفتند.
۷- يك واقعۀ عظيم ورويداد بزرگي در روز دهم محرم واقع شده است كه عبارت است نجات حضرت موسي وبني اسرائيل ازدست فرعون وغرق شدن فرعون در آب چنانيكه صحيح مسلم ازعبدالله ابن عباس روايت ميكند ، وقتيكه حضرت رسول (ص) به مدينه آمد ديد كه يهودان در روز عاشورا روزه مي گيرند ، علت روزه راازآن ها پرسيد درجواب گفتند : اين روزي است كه خداوند حضرت موسي وقوم بني اسرائيل رابرفرعون غالب ساخت لذا به احترام اين روز ، آنرا روزه ميداريم ، حضرت محمد رسول الله (ص) فرمود: ماه نسبت به شما به حضرت موسي قريب تر ونزديكتر استيم بنابرآن به روزه داشتن آن روز امر كرد وخودش هم روزه گرفت كه قولش راپيش ازديگران جامۀ عمل پوشانيد.
قراراين احاديث حضرت رسول الله (ص) در روزه دهم محرم همراه قريش ودر مدينه همراه يهود روزه گرفتند يعني درمكه ومدينه اين روز را روزه مي گرفتند.
۸- درفضليت اين روز واين ماه ، صحيح مسلم ابن عباس حديثي را روايت ميكند وقتيكه حضرت رسول الله (ص) درمدينه منوره ، در روز عاشورا روزه ميگرفت و ديگران را نيز به روز ه داشتن درآن روز امرميكرد ، اصحاب گفتند اي رسول الله (ص) اين روزي است كه يهود ونصاري آنرا احترام ميكنند پس حضرت رسول الله (ص) گفت: اگرسال آينده زنده بوديم انشاالله روز نهم آنرا هم روزه مي گيريم وليكن حضرت رسول الله (ص) پيش ازآمدن سال آينده وفات نمود وبرفيق اعلي پيوست.
حضرت امام شافعي واصحابش وامام احمد ابن حنبل واسحاق نظربه حديث فوق مي گويندكه درروز نهم ودهم محرم كه بنام تاسوعا وعاشورايادميشود روزه گرفتن مستحب است به دليل اينكه حضرت رسول الله (ص) روز دهم يا عاشورا راعملاً روزه گرفتند ونيت واراده داشتندكه روز نهم راهم روزه بگيرند بنابرآن روز ه درهر دو روز مستحب است.
ممكن است كه اين ماه صدها فضليت ديگري داشته وده ها واقعات وحوادث درآن بوقوع پيوسته باشدكه نه ماازآن اطلاع داريم ونه هم اين مقال گنجايش همۀ آنرا دارد. ودرسال شصت ويك هجري.قمري واقعۀ دلخراش وناگواري در روز دهم ويا عاشوراي اين ماه بوقوع پيوست كه آن عبارت از شهادت سيدالشهدا حضرت امام حسين (رض) پسر حضرت بي فاطمه وحضرت علي ونواسه حضرت رسول الله (ص) كه درشهرت وتبارز اين ماه تاثير بسزايي دارد وليكن تعيين ماه محرم اول سال طوري گفتيم درسال هفدم هجري درعهد خلافت فاروق اعظم است كه اين دوموضوع باهم كدام رابطه ندارند ولي درنزد عوام الناس شهرت و احترام وروزه داشتن روز عاشورا واحترام خود محرم خاص به سبب شهادت حضرت امام حسين است وبس.
لذا ماه محرم الحرام به صفت ماه اول سال هجري وهجرت رسول الله( ص) به حيث مبدأتاريخ اسلام به اجماع اعضاي شوري حضرت عمرفاروق درزمان وي تعيين گرديد وآن زمان تااين وقت همه جهان اسلام وهمه فضلا وعلماي آن به شمول ديگر اصحاب (رض) وتابعين وتبع تابعين آن روز وآن هجرت رابحيث مبدأ تاريخ اسلام پذيرفتند وكدام اعتراضيكه قاپل شنيدن باشد درزمينه نقل نگرديده است.
ولي جاي تاسف اين جاست كه باآن همه ارزش واهميت اين موضوع كه فوقاً ملاحظه گرديدممالك اسلامي اين تاريخ مهم وديني رانه ياد مي كنند ونه تجليل مي نمايند ونه درفكر آن استند وعوض اين روز ، روز هاي ديگري راتجليل مي كنند وآنرا درتقويم شان درج مي نمايند كه آن روز هاي ديني نبوده ، بل محض تقليد وعنعنوي است مانند روز اول سال يا نوروز كه ازآثارويادگار هاي مجوسيت ودوران آفتاب پرستي زردشتها مانده ويامانند روزهاي بنام روز ملي كه به تقليد ازممالك خارجي روزي رابنابريك واقعه بنام روزي ملي تعيين نموده ودرآن هم رخصتي ميكنند وهم آنراتجليل غيرشرعي مي نمايند وعوض تاريخ هجري تاريخ عيسوي وياديگر تواريخ رامي گيرند درحاليكه هم شعاير ومراسم وعبادات ديني ازقبيل حج، رمضان ، زكات وعيدها وهمه احكام فقهي مانند:عدت ، رجعت ، نفقه ، مدت حمل ، حضانت كه همه وهمه به اساس ماه ها وسال قمر ي حساب مي شود واين درقرآن كريم نيز تذكر داده شده كه خداوندمي فرمايدترجمه:
” يعني اي محمد(ص) تراراجع به هلال وحكمت نقصان وزيادت آن مي پرسند تودرجواب بگو كه نقصان وزيادت آن بخاطري است كه شما اوقات مراسم حج ورمضان وديگر امورديني ونيوي تانرا از روي آن تعيين كنيد ودرتعيين اوقات آنها دچارتكليف نشويد.
درآيت ديگر فرموده است ترجمه:”يعني خداوند(ج) آن ذاتي است كه آفتاب رادرخشان ومهتا ب راروشن ساخت براي مهتاب منزل هاي تعيين كرد تاكه شما، تعداد سال وماه وديگر امورتانرا بران حساب نمائيد ودرتعيين اوقات درمانده وبيچاره نمانيد.”
حقيقتاً كه خداوند(ج) رحيم ومهربان است. وقتي كه بنده گان رابه اجراي كاري امر ميكند اوقات تعيين وسايل اوقات آنرا هم براي شان مي فهماند تاازاين ناحيه به مشكل گرفتار نگردند وبه آساني وسهولت بتوانند اوقات آنرا درك كرده وچيزي راكه مامور شده اند اجرأ نمايند.
پس برمسلمانان لازم است كه علاوه برآنكه آن اوامررابه طور شايستگي ووجه نيكو ادانمايند شكرخدا رابجا آرند كه نخواسته است بندگانش درامورديني ودنيوي بدون هدايت ودروادي تحير وبي سرنوشتي اين طرف وآن طرف سرگردان بگردند وحقيقت وراه درست راهم يافته نتوانند.