هدف زنده گي
تصور کنید:یکی از دوستان شما به نزدتان می آید، پس از سلام و احوالپرسی کوتاه و مختصر و بی هیچ مقدمه و توضیحی از شما می خواهد هر چه زودتر آماده شوید و با او از منزل خارج شده و راه بیفتید،اگر این دوست به اندازه کافی مورد اعتماد شما باشد، با او همراه می شوید، در عین حال در این زمان ، نخستین پرسشی که در ذهن شما خلجان می کند ،چیست؟ آیا از خود نمی پرسید ، مرا به کجا و برای چه کاری می برد؟ اگر این پرسشها را با دوست خود در میان بگذارید و فرض کنیم او به شما پاسخ ندهد و همان طور شما را بدون توضیح و بدون آنکه مشخص باشد به کجا می رود و در پی چه کار و هدفی است ، شما را به این طرف و آن طرف بکشاند ،هر چقدر هم این گشت و گذار برایتان لذت بخش و نشاط انگیز باشد تا چه مدت می توانید بدون آگاه شدن از مقصد و هدف این سفر،دوست خود را همراهی کنید؟چند دقیقه ؟ چند ساعت ؟ یک روز؟ چند روز ؟ و یا...؟
بی تردید ،پس از مدتی،پرسشهای پیش گفته شما را آزار می دهد و ناگزیر از رفیق خود می پرسید: کجا و به دنبال چه می رویم؟ اگر باز هم پاسخ روشن نباشد،سردرگمی و بلا تکلیفی شما را خسته می کند و همراهی دوست خویش را هر چند صمیمی باشد ترک می کنید.
همه ما از روزی که به دنیا آمده ایم به ویژه از آن زمان که بالغ و بزرگ شده و خود کارهای خود را برنامه ریزی و مدیریت می کنیم، آیا هر از چند گاه از خود می پرسیم که به کجا می رویم و به دنبال چه هدف و مقصدی هستیم؟ آیا همه ما در طول زنده گي در گیر عادتها و کارهای تکراری که دیگران انجام می دهند و ما از آنها یاد گرفته ایم نیستیم؟ آیا هرگز از خود پرسیده ایم که واقعا چه می کنیم؟ به دنبال چه هدف و مقصدی روانیم؟
اندکی فکر کنید و بیندیشید :
آیا ما در شمار کسانی نیستیم که پس از سالخوردگی و پیر شدن و تمام شدن و از دست رفتن سرمایه و نشاط و نیروی نوجوانی ،تازه متوجه می شویم، عمر ما بیهوده گذشته و تلف شده است و دیگر هم، فرصت جبران آنچه را از دست داده ایم نداریم إ
یکی از دلایل عمده و اصلی موفقیت در زنده گي و مهمترین عوامل احساس افسردگی و بیهودگی، نداشتن اهداف مشخص و روشن در زنده گي و در نتیجه گذراندن زمان و عمر پر بها به بطالت و پوچی است .
کمتر پژوهشی انجام شده و کتابی درباره موفقیت و کامیابی نگارش یافته است، مگر آنکه از همان ابتدا به نقش و کارکرد هدف و هدف گذاری به عنوان یکی از پایه ها و ارکان مهم موفقیت تاکید کرده است،تا جایی که حتی برخی از روانشناسان موفقیت را بر اساس هدف و هدف مندی تعریف کرده و آن را پیشرفت گام به گام و به موقع در جهت و به سمت و سوی هدف دانسته است.
تجربه نشان داده و ثابت کرده است که افراد هدفمند حتی وانگهی که در معرض شکنجه های سخت و توان فرسا قرار گرفته اند ،توانسته اند به نیروی آرزو و رسیدن به هدف زنده بمانند و پنجه در پنجه رنج ها و دردها و سختی ها بگذارند و اگر چنانچه هدفی نداشته اند به زودی در برابر شرایط تسلیم شده ، خود را باخته و از بین رفته اند،داستانهای شگفت از مقاومت مردان و زنان هدفمند و انقلابی و تسلیم شدن و اعتراف زود هنگام دزدان مجرمان و تبهکاران در برابر تهدید و فشار اندک ،از همین منظر قابل فهم است.
در واقع آنچه انسان را از پا در می آورد ،سختی ها ،رنج هاو رویدادهای نا مطلوب نیست بل بی معنا شدن و نبودن هدف در زنده گي است که انسان را دستخوش امواج پر تلاطم پوچی، زوال و نابودی تدریجی می کند، هشدار دادن پیشوایان ،اندیشمندان و متفکران از گذران عمر و فرصت،به بیهودگی و بی هدفی ناظر به همین واقعیت حساس و سرنوشت ساز است.
محمود بن عمر بلخی (متولد 559 ه ق )سروده است :
قد قامه القیامه یا ایها النیام
هبوا عن اعنام و کفوا عن الحرام
{قیامت بر پا شد ای خفتگان
از خواب برخیزید و دست از حرام بر دارید}
ای زمره معارف و ای رفقه کرام
تا کی هوای باده و تا کی حدیث جام
فاالرحح حین یختلس القرآن فی اهتزاز
و اللیث حین یفترس الصید فی ابتسام
{نیزه،هنگام بر خاک انداختن حریف در اهتزاز است
و شیر هنگام دریدن شکار،خندان است.
منگر بدان که هست تو را مالها بدست
منگر بدان که هست تو را کارها به کام
فاالنجم حین لاح قد سود فی الرجی
و البدر حسین تم قد اقمتم باالغمام
{ستاره وقت طلوع با تاریکی رو برو می شود
و بدر هنگامی که به مرحله کمال می رسد با ابر روبرو میگردد
عارض چو شیر گشت ،مدام از دو کف بنه
کندر پیاله کس نکند شیر با مدام
فا الشیب قد تبلج و الصبح قد برا
یا قوم قد نصتحکم الیوم واسلام
{پیری آشکار گشت و صبح رحیل پدیدار
ای مردمان ،من آنچه شرط نصیحت بود گفتم ،بدرود}
پیری به تو رسید و جوانی ز تو رمید
کردیم نصیحت و رفتیم و السلام (1)
متون روایی و دینی نیز،را مکرر به این واقعیت توجه و بیدار باش می دهد:
1 – اضاعه الفرصته غصه (2)
از دست دادن فرصت، مایه اندوه است.
2 -- بادر الفرصته قبل ان تکون غصه (3)
فرصت ها را در یابید پیش از آنکه باعث اندوه شما شود.
3 – لیس کل عوره تظهر ولاکل فرصته تصاب(4)
چنان نیست که هر عیبی آشکار و هر فرصتی دست یافتنی باشد.
4 – کل معاجل سیا النظار و کل موجل یتعلل با التسویف (5)
آنان که وقت شان پایان یافته خواستار مهلتند و آنان را که مهلت دارند کوتاهی می کنند.
5 – احذروا نفار النعم فما کل شارد بمردود (6)
از فرار تخت ها بر حذر باشید ،زیرا هر گریخته ای باز نمی گردد.
6 – و با درو با العمال عمرا ناکسا او مرضا حاسبا او عوتا خالسا (7)
بشتابید به سوی کارها(هدف ها) پیش از آنکه عمرتان پایان پذیرد ،و یا بیماری مانع شود و یا تیر مرگ شما را هدف قرار دهد.
7 – الآن عبادالله و الخناق مهمل و الروح مرسل فی فینه الارشاد وراحه الاجساد و باحه الاحتشاد و مهل البقیه و انف المشیه و انظار التربته و انصباح الحوتبه قبل الفنک و المضیق و الروع و الزهوق و قبل قدوم الغایب المنتظر واخذه العزیز المقتدر. (8)
ای بندگان خدا! هم اکنون به اعمال نیکو بپردازید،تا ریسمان های مرگ بر گردن شما سخت نشده و روح شما برای کسب کمالات آزاد است و بدن ها راحت، و در حالتی قرار دارید که می توانید مشکلات یکدیگر را حل کنید ،هنوز مهلت دارید و جای تصمیم و توبه و بازگشت از گناه باقی مانده است،عمل کنید، پیش از آن که در شدت و تنگنای وحشت و ترس و نابودی قرار گیرید، پیش از آنکه مرگ در انتظار مانده فرا رسد و دست قدرتمند خدای توانا شما را بر گیرد.
افراد بی هدف، از نظر عوامل و اسباب باز دارنده از هدف گزینی ،عمدتا به دو گروه تقسیم می شوند:
اول : کسانی که غرق در مشکلات و گرفتاری هایند ،سرگرمی ،مشغولیت و گرفتاری ارادی و یا غیر ارادی و نا خواسته این گروه چندان زیاد نیست که فرصت اندیشیدن دوباره هدف را از دست آنان ربوده است.
.دوم : دسته دوم کسانی استند که فرصت و مجال اندیشیدن دوباره هدف های زنده گي را دارند ولی دچار پوچی ،تنبلی ،کسالت و خلا ذهنی اند،از سر بطالت و ندانم کاری و نادانی ،چیزی به نام هدف برای خود و زنده گي خود نمی شناسند.
افراد هدفمند نیز بر دو گروه قابل تقسیم اند:
یک: کسانی که اهداف روشن، واضح و معقول دارند و تمامی امکانات و برنامه های دست یافتن به هدف خویش را نیز محاسبه کرده و در چشم انداز خویش دارند.
دو: کسانی که هدف دارند اما هدف آنان به اندازه کافی روشن ،مشخص و قابل دسترسی نیست و یا هدف آنان خردمندانه و معقول نیست و یا اینکه برای رسیدن به هدف برنامه ریزی درست نکرده و امکانات لازم برای حصول آن را فراهم نیاورده است و یا همه این ها موجود اند اما به اندازه لازم در راه رسیدن به هدف خویش تلاش و کوشش نمی کنند و در نتیجه در راه رسیدن به اهداف خود،دچار شکست وناکامی می شوند،عوامل شکست و ناکامی در رسیدن به هدف را نیز می توان به سه نوع دسته بندی کرد :
1) در پاره موارد با این که هدف مشخص و روشن و قابل وصول و معقول است اما فرد صاحب هدف برای رسیدن به آن راه و روش درست انتخاب نکرده است.
2) گاه شکست و ناکامی د رهدف به این بر می گردد که شخص صاحب هدف ،راه درست را برای رسیدن به هدف انتخاب کرده است اما به اندازه کافی تلاش نمی کند تا ابزارها و وسایط دسترسی به هدف و مقصد را به کار بندد، تلاش و همت،به پیمانه درستی و کارا بودن راهها و روشهای دسترسی به اهداف مهم اند.
3) عامل سوم شکست وناکامی در راه رسیدن به هدف به مسایل خارج از اراده و تدبیر شخص یعنی اسباب بیرونی بر می گردد ومانع دست یابی فرد به مقصد و هدفش می شود .
بدین ترتیب مشخص می گردد که هر یک از دو مقوله توفیق و شکست افراد در زنده گي به تناسب و باقتباس هدف داری و نداشتن هدف و نیز دسترسی و عدم دسترسی به آن ارزیابی می گردد.
آیا تاکنون اندیشیده اید که شما در این دسته بندی در کدام یک جای می گیرید ؟
ضرورت هدف داشتن در زنده گي:
پیش از پاسخ به این سوال لازم است که برای روشن شدن موضوع اندکی درباره کلمه زنده گي ،و معنای آن توضیح بدهیم و بپرسیم مراد از این کلمه چیست؟ مسلما چنین کاری در پاسخ به این که آیا زنده گي هدف دارد یا نه و نیز در پاسخ به سوالات دیگر، ما را یاری می کند . اگر چه کلمه زنده گي معانی متعددی دارد که برای دانستن آنها شاید بهتر باشد به کتب لغت و پوهنتونها و دایره المعارف ها مراجعه کرد، اما گمان می رود برای پاسخ به این سوال بهتر است به معنای اصلی این کلمه توجه کرد.یکی زنده گي به معنای زیستن ،زنده بودن ویا به تدبیر دیگر معنای بیولوژیکی و یا زیست شناسی کلمه زنده گي و دیگری زنده گي به معنای حیات معنوی با توجه به حقیقت آدمی ویا تحقق بخشیدن آن کمالاتی که به نحو بالقوه در همه انسانها وجود دارد.
درباره معنای اول یعنی زنده گي به معنای بیولوژیکی کلمه،باید گفت که انسان به یک معنی مانند حیوانات دیگر زنده گي می کند ،ولی زنده گي بیولوژیکی او به دلیل جامعیت وجودی اش قابل مقایسه با زنده گي بیولوژیکی حیوانات نیست .تنوع غذای انسان از غذای ژاپنی ،چینی ،و هندی گرفته تا انواع غذاهای اروپایی و امریکایی و...حد و مرز ندارد . به علاوه در هر دوره ای از ادوار زنده گي بشر علوم و فنون آن دوره در پیشرو ایت زنده گي مادی به انسان کمک کرده اند . دانش هایی چون علوم طبیعی ، ریاضیات ،علم اقتصادو ...در شکوفایی زنده گي مادی انسان سهم بسزایی داشته اند.این امر به ویژه در روزگار ما بیش از دیگر ادوار تاریخ بشر به چشم می خورد ،علم و تکنولوژی در بیست سال گذشته بیش تر از همه اعصار و قرون تاریخ بشر پیشرفت داشته و مایه رونق و پیشرفت زنده گي مادی بشر شده است. این خود مدعای ما را اثبات می کند که زنده گي بیولوژیکی انسان با جانوران دیگر اصلا قابل قیاس نیست .
معنای دیگر زنده گي به حیات معنوی و حیات به معنای اصل الهی در وجود انساناست.این معنای حیات با زنده گي به معنای بیولوژیکی کلمه بسیار تفاوت دارد و در ادیان ،عرفان و حکمت الهی این معنای زنده گي با حیات هم بسیار مورد توجه قرار می گیرد. هر یک از این دو معنای زنده گي ،ضدی دارد که ار آن به مرگ تعبیر می شود. زنده گي بیولوژیکی ،مرگ بدن را در پی دارد و زنده گي معنوی،ملازم با هلاک و مرگ معنوی است.هر یک از این دو نوع حیات ،با تولدی همراه است .اغاز زنده گي بیولوژیکی تولد بدن و آغاز حیات معنوی تولد دیگر روح است. به کلام حضرت عیسی در انجیل که در قرآن نیز بدان اشارت رفته است توجه کنیم که گفت هر آن کس که دوباره متولد نشده باشد (تولد جسمانی و تولد روحانی )هرگز به ملکوت آسمان نخواهد رسید.
پس از این مقدمه در پاسخ سوال نخست باید گفتکه هر یک از دو معنای زنده گي ،وجود هدفی را اقتضا می کند و تجربه تاریخی نوع بشر خود این مطلب را تایید می کند .پیشرفت مادی بشر ،چنان که دنیای امروز آن را به خوبی اثبات مینماید ،بدون داشتن هدف امکان پذیر نبوده است و پیشرفت و ارتقای معنئی او نیز به طریق اولی ،داشتن یک هدف متعالی را ایجاب می نماید (9)
والاترین هدف
از دیدگاه معنوی والهی ،هدف مشترک برای همه انسانها می تواند این باشد که در یابند ،خداوند آنان را برای چه غایت و هدفی آفریده است و چه رسالت و وظیفه ای بر دوش آنان گذارده است.اگر انسان به این غایت و هدف آشنایی و شناخت پیدا کند همه آرزوها و رویاها و هدف ها باید که سازگار و هم سو با آن غایت و هدف سامان داده شود. می دانیم که انسانها به اراده خداوند به این دنیا آمده اند و خود در این فرایند کوچکترین نقشی نداشته اند پس از تولد و زاده شدن این اختیار و توانایی بدانان داده شده است که خود زنده گي کنند و برای خویش هدف و آرزو و رسالت ومسئولیت تعیین کنند البته که خداوند انسانها را در این عرصه تنها نگذاشته و راهنمایانی برای شان دادن هدف و راه رسیدن به آن،فرستاده است اما متاسفانه در بسیاری از موارد ،انسانها از اراده و اختیار خویش چنان که باید رسیدن و شناخت هدف استفاده نمی کنند و نقشی را که در نمایشنامه زنده گي و ربانی بر عهده آنان نهاده شده و به خوبی ایفا نمی کنند .