تفاوت هاي زن ومرد
ازانجائيکه براي همه مبرهن وهويدا است درجهان امروزي دررول زنان ومردان تغيرات قابل توجه وملاحظه بوجودآمده است. بعضي ها عقيده دارند که تفاوتُ هاي نوعي بين رفتار وشخيصت زن ومرد وجود دارد. مردان فطرتاً بيشتر داراي وضعيت تهاجمي اند وفعالتر مي باشند. و زنان بيشتر به مراقبت وپرستاري از ديگران تمايل دارندو بيشتر احساساتي هستند. مردان بدون اينکه احساسات آنها را درک کنند که فطري است وجزء طبيعيت آنها ميباشد. با تهاجم غليظتري با زنان برخورد نموده وبرميزان جدائيها وطلاق هاي که هزاران نااميدي وقرباني بجا ميگذارد مي افزايند وزنان هم به عنوان خواست زمان وعربه هاي فريبنده ايکه پردرخشش تر دراغوا گري هاي آنها نقش بازي ميکند دماغ بالا نموده بدون درنظر داشت عواقب مملو از پرابلم هاي تنهائي ها خلاف ساختار وجودي اش بنام تساوي حقوق خصلت تهاجمي نمايشي پيدا مينمايد. همان است که زنان ومردان ناآگاهانه از ساختار فطرتي وذاتي همديگر درعميق ترين منجلاب بد نامي وبد بختي افتاده بي ثباتي، عدم اعتماد وبي آبروئي را به نسلهاي بعدي دودسته تقديم ميدارند. غافل ازاينکه چي بازي را درآورده اند وقربانيان بازي هاي ناآگاهانه آنها ازخودشان عميق از خود شان در فسق وفجور غرق ميشوند. بيايم تفاوت هايي که ميان زن ومرد است بررسي نموده به پيشگاه زنان ومردان جوان خود تقديم نمايم تا جامعه با ارزش انساني را از حيوانيت ددمنشانه نجات داده باشيم.
جسته وگريخته نفاوت مردان وزنان را شنيده وخوانده ايم ولي به صرحت وصداقتي که آغاي (محمد فنائي اشکوري) نوسنده عالي مقام که تما م کتابش باز گوي حقيقت هايست
که تاحال از زبان هيچ مردي نبرآمده است. هيچ واقعيتي را کتمان ننموده وجا دارد، من منحيث يک زن، ضمن اينکه از جناب شان مشکور وممنون باشم، نکاتي را درهمين زمينه ذکر فرموده اند عيناً درج مقاله حاضر نموده باورمنديم را بيشتر از امروز وبهتر از فرداي در پيشرفت،اجتماع انساني ميسازم. تا باشد که همه دربيان واقعيت ها شهامت بخرچ داده، اجتماع انساني را از فتنه وفساد پاکسازي نمايند. زيرا بيان حقيقت ولو تلختر از زهر مار باشد التيام آور بوده لکه هاي بدنامي را ازلوس جامعه بشري ميزدائيد.
آغاي اشکوري درکتاب (منزلت زن درانديشه اسلامي) خود چنين نگاشته است:
((وحدت درذات وتساوي درارزش، بين زن ومرد تفاوت بسياري هست که موجب تفاوت درپاره اي از احکام ولوازم ميباشد. اين تفاوت هارا مي توان به سه دستهء کلي تقسيم کرد:
1- تفاوت هاي طبيعي که خود بر دو قسم ميباشند:زيستي ورواني.
2- تفاوت هاي اجتماعي که محصول جامعهء انساني.رفتار ها ومناسبات بين آدميان است.
3- تفاوت درپاره اي از احکام ديني که ناشي از وحي است.
الف: تفاوت زيست شناختي از کروموزوم هاي نطفه تاشکل وحرکات بدني انسانها بوده تا بر تفاوتهاي اساسي که تعين کننده جنسيت است تا تفاوتهاي اندام بيروني ودروني همه انسانهاخلاصه گرديده بلکه تا ايام لحظات آخير عمر ودرنهايت مرگ ادامه ميابد.))
گفته ميشود که عمر زنان طولاني تر ومقاومتشان بيشتر درمقابل درد وبيماري معمولاً بيشتر از مردان است.احساس عاطفي زنان با اندازه غيظ مردان نام نامي زنان را درمعراج بهشت برين ثبت نموده بنام مادر تا عروج شفاعت روز قيامت بلندش نموده ? جنت که رضاي، ما درآن است درزير قدوم مادران است.مردان نيز خصايصي دارند که وضعيت تهاجمي، انتقادي وتند تنشي نسبت به زنان درطبعيت شان آميخته ميباشد.که ويژه آن جنس است و انسان بودن هر دو، توانائي ها وارزش هاي مشترکي به هردو شان مي دهد.
?اينجاست که زن ومردي که از خصايص رواني يکديگر آگاه نباشند توقعات شان بنابر خواست خود شان رنگ گرفته آنقدر اوج ميگيرد که زنان درمقابل توقعات بلند بالاي مردان ومردان دربرآوردن خواستهاي بي حد وحصر زنان عاجز ميمانند، راه حل نيافته ومردبه خشم وغضب متوصل شده برزن ميتازد وزن بنابرنازک خياليهاي فطري اش عمل نموده به اصطلاح عوام ريزه چيني مينمايد. بالا خره درگرداب مشاجره ها ومناقشات فاميلي درگير ميشوند وسرانجام کار شان به طلاق وجدائي ميکشد ويا آنقدر برخورد شان تلخ ميگردد که کام سعادت ونيکبختي خانواده گي شانرا زهر آلود ساخته وقربانياني بجا ميمانند.
نميدانم چرا درافغانستان هيچ معمول نبوده که نسبت به روان يک شخص توجه ومطالعاتي صورت گيرد. اي کاش منحيث والدين، معلمان وحتي افراد جامعه دراين زمينه مسووليت احساس نمايند. تفاوتهاي فردي را دراطفال، زنان ويا مردان دريابند. وشيوه بهتر زيستن را درپرتو شناخت درست همديگربياموزند. همينکه به روان اهميت نميدهيم،همانست که والدين خلاف تمايلات اطفال از آنها توقع بلندتر از توان آنها ميداشته باشند. همچنان معلمان از شناخت شاگرد عاجز مانده تفاوتهاي فردي شاگردان برايش هويدا نبوده بدون اينکه منحيث پدر ومادر معنوي مسووليت احساس نمايند از شاگردان توقعات دور از تصور ونورم تعليم وتربيه ميداشته باشند واز تدريس خود طور شايد وبايد نتيجه درست گرفته نميتوانند.
زن ومرد از حيث مذکر بودن وموءنث بودن در دايره جامعه عمل مينمايند.نه مرد ملامت است که خوي تهاجمي دارد ونه برزن انتقاديست که نازک خيال است واحساسات ظريف دارد. مگر باور همه دراين خواهد بود که آنچه ازحد بگذرد رسوا شود.
دراجتماعي که به مسايل رواني اهميت قايل نيستند، افراد اجتماع يکديگر خود را طور کامل نميشناسند. به قضاوتهاي بي اساس وکينه توزانه ازيکديگر ياد نموده بالاخره بنابر عدم شناخت کامل بريکديگر مضري مينمايندو سرانجام منجر به بي اتفاقي ها قومي،قبيلوي وسمتي شده ريشه اي تبعيضات راآبياري مينمايد. وسلامت جامعه را مختل ميسازد.
ب: تفاوت هاي اجتماعي زن ومرد بنابر نقش هائي است که هردوي شان ايفا مينمايند جاي شک نيست که زن ومرد در گوهر وذات مستلزم اين است که هريک از کليه خصايل انساني که درجنس ديگر است برخوردار باشد. هرصفتي که مرد از ان بحيث انسان دارد زن نيز دارد، وهرصفتي که زن از ان بحيث يک انسان دارد مرد هم دارد ميماند نقش هاي زن ومرد در زنده گي اجتماعي. که مقتضاي عقل سليم حکم ميکند که واقع بين بوده.حقيقت امر را بپذيريم که نقش هريک به نوبه خود داراي اهميت بوده برازنده گي خاص خودش را دارد دربسياري از کارها بين زن ومرد وجه اشتراکي موجود ميباشد که تفاوت نداشته، هر دوي شان به خوبي از عهده آن برآمده ميتوانند. مثل کار در دفاتر، شفاخانه ها وغيره...
- برخي از نقش هاست که تنها زنان ميتوانند ازعهده آن بربايند. مانند اولويت کار زن در خانواده وتربيت فرزندان. زيرا آن دست حکيمانهء صنع زن را بستر رويش انسان قرار داده است که وجود انساني در حريم قدسي مادر تکوين مي يابد. شير درپستان مادر است. ونزديکي مادر درکنار پسر ضرورت است.تا برمراقبت نور ديده گان شان به آساني بپردازد.
- تعدادي نقشهاست که با ساخت جسمي وروحي مردان تناسب داشته، مردان ازعهده آن بدرشده ميتوانند. مانند کارهاي شاقه اجتماعي جبهه وجهاد، حمل ونقل بارهاي سنگين و انجام دادن کارهاي سختي که از توان زن ساخته نشود.تا در تامين معاش خانواده تلاش نمايد.
ج: درتفاوت هاي احکام ديني زن ومرد يک اندازه مکلف گرديده اند،البته بعضاً بنابر ساختمان وجودي شان برآنها تکليف گذاشته شده است. زيرا بين زن ومرد به لحاظ طبيعي واجتماعي تفاوت هائي هست که به لحاظ همان تکاليف واحکام ديني نيز تفاوت هائي وجود دارد واين تفاوتها طبيعي واجتماعي منافاتي با تساوي ازرش زن ومرد ندارند ملاک ازرش معنوي وشرعي انسانها تقوا وتقرب به آفريدگارشان است. مواضع زن ومرد هميشه درقبال دين شان است. درحدود شرعي هم تکليف زن وهم تکليف مرد وجامعه دراين امر مطلق بوده هيچ يک منوط ومربوط به تحقق ديگري نيست. يعني اگر مرد مراعات حدود را نکرد زن نمي تواند به اين بهانه از مراعات حدود شرعي اش سر باز زند، همچنين اگر زن حدود را مراعات نکرد ويا خداي ناخواسته اوحدود خارج شد مرد حق ندارد از انجام مکلفيت اش سر باز زند. منتها اگر درجامعه اسلامي زن ومرد منحيث افراد مسلمان در حفظ عفاف خودذ وساير وظايف ايمالني شان اهتمام بخرچ داده هريک به نوبه خود مکلفيت خودرا بجا آورند نه تنها کار برهر دو آسان ميشود بلکه درنجات جامعه از فسق وفجور دين ايماني ووجداني خودرا بجا آورده مسلماني خويش را ثابت مينمايند. خداوند بنده هاي صادقش را کمک مينمايد.